رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
‌‌چگونه می‌توانستیم برای تابلو "مونالیزا" ارزشی قائل باشیم اگر داوینچی پایین آن می‌نوشت:
می‌خندد به این دلیل که رازی را از معشوق‌اش پنهان کرده...، پیچیده گویی کاملترین شکلِ بیان است.

استنلی کوبریک





@towardinside
کلید تمام داستان ها این است که به بیننده آنچه را میخواهد بدهیم اما نه به آن شکلی که انتظار دارد.

ولیام گلدمن
فیلمنامه نویس




@towardinside
هر انسانی وجودی است مشخص که تحت هیچ قانون کلی قرار نمیگیرد و موضوع علمی واقع نمیشود.
اگزیستانسیالیست ها می گویند ؛ علم عبارت از دسته بندی نمودهاست و از این لحاظ با خوض و غور در کیفیت وجود مغایرت دارد. زیرا هر وجودی مشخص و متغایر با وجود دیگر است. جمادات و نباتات و حتی حیوانات را میتوان با علم شناخت، ولی آنچه را میشناسیم و میدانیم نمود آنهاست و به هیچ وجه چگونگی هستی آن ها را درک نمیکنیم.
در مورد انسان مسئله صورت دیگری دارد ـ در مورد کلیه موجودات غیر انسان ، ما قبول داریم که ماهیت آن ها بر وجود ایشان اسبق است. مثلا شما قبل از این که میزی بسازید طرح آن را در فکر خود حاضر میکنید و سپس آن را به وجود می آورید. پس در مورد میز، ما ملاحظه میکنیم، اول ماهیت میز خلق میشود و سپس وجود بر او ظاهر میگردد. لیکن در مورد انسان اینطور نیست. فرد بشر ، اول به وجود می آید و سپس ماهیت خود را هرطوری که خود میخواهد انتخاب میکند و این انتخاب دائمی و لاینقطع است. وجود بشر چون در حین وجود داشتن دائما در حال تغییر و تحول است و این تغییر و تحول غیرقابل پیشبینی و حدس زدن میباشد، چطور ممکن است قبل از وجود داشتن بتوان ماهیت آن را تعریف کرد ؟ وجود بشر وجود نوظهوری است که دائما ابتکار و تازگی خود را حفظ میکند و به همین دلیل نمیتوان آن را به تبعیت علم درآورد و محکوم جبریّت دانست.

ژان پل سارتر
کار از کار گذشت



@towardinside
آدم‌ها از ترس وحشی می‌شوند، از ترس به قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازند و گرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟ چرا کتاب نمی‌خوانند؟ چرا هیچ‌چیز از تاریخ نمی‌دانند؟ چرا ما این همه در تیره‌بختی تکرار می‌شویم؟ این همه جنگ این همه آدم برای چه چیزی کشته شده‌اند که آن چیز حالا دستشان نیست و دست بچه‌هاشانم نیست؟!

سال بلوا
عباس معروفی




@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازگشت خاله مهرگان...



كارگردان
نسيم تيمورپور

تصویربردار
امیرحسین زمزم

تهیه کننده
علی اشکان نژاد

مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
https://www.instagram.com/p/B0vSXreBvrN/?igshid=8tci7aa6t0y9
@towardinside




مادلین در راه دانشکده، بچه‌گربه‌ای را پیدا کرد که نیمه‌جان افتاده بود کنار پیاده‌رو.

اول خواست بچه‌گربه را بردارد و با خودش ببرد، که سر و سامانی به او بدهد.

اما پیش خودش گفت: کمک به اين بچه گربه، ممکن است در نهایت باعث آن شود که جانورِ تنبلى بار بيايد، اين تن‌آسايى در نسل او رسوخ کند، و روزی اگر به آن‌ها رسیدگی نشوند، دسته‌جمعی منقرض شوند.
پس بچه‌گربه را به حال خودش رها کرد و رفت.

همان شب، خواب دید که بچه‌گربه در فشار قرار گرفته، راه زنده ماندن را پیدا کرده، و بسیار قوی و بزرگ شده است‌. درست، اندازه‌ی یک فیل.
بچه گربه می‌خواست در خواب مادلین را بخورد‌ و او را حسابی ترساند.

از فردا، مادلین تصمیم گرفت به هر گربه‌ای که دید، غذا بدهد، تا نسلِ گربه همین‌طور لوس و ناتوان باقی بماند. این طوری خیالش راحت‌تر بود.

علی اشکان نژاد
با من از روايت گريه‌ها
سخن مگوی !
صبح‌های مرمرين در پی است،
سواران ستاره‌پوش در پی است.
گُل‌گُل شبنم و
لغزش لاله
در نسيمه‌های نور.
ديگر
نه نامی از دريا،
نه نقشی
که در چشم آدمی.
من راز‌جویِ آن روايتم
که هنوزش کسی
بازنسروده است !
با من از روايت رازها
سخن بگوی ...

سید علی صالحی




@towardinside
در زندگی، امکان زیاد است. ولی در هر امکانی، تنها یک چیز می‌بینی و از آن گریزی هم نداری:
عدمِ امکانِ وجودِ خودت را.

فرانتس کافکا




@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9483/

حتی در دوران پیروزی، خوابِ شکست‌هایمان را می‌بینیم
رؤیاها ما را به گذشته می‌برند تا دوباره حسرت کارهایی را بخوریم که انجام نداده‌ایم
 
 ریچارد روسو
ترجمۀ: آرش رضاپور مرجع:LiteraryHub

ریچارد روسو، نویسنده‌ای بسیار موفق است. کتاب‌هایش جایزه‌های فراوان برده‌اند و ثروت و منزلت زیادی برایش به ارمغان آورده‌اند. به تعبیر خودش، آدمی است که دارد همان کاری را انجام می‌دهد که برایش ساخته شده. پس ظاهراً نباید در زندگی‌اش احساس شکست کند. اما رؤیاهای تکرارشونده‌ای که شب‌ها او را در خود غرق می‌کنند، گویا چیز دیگری برای گفتن دارند. تکه‌هایی از گذشته، که هر بار به او یادآوری می‌کنند در زندگی غم‌هایی است که تمام نمی‌شود.
 
@towardinside
اگر قرار است چیزی به دست بیاوریم که در پایان زندگی کوتاه خود احساس خسران نکینم، باید به جنگ تمام عیار نیروهای کمبود و نقصان برویم که مانع از تحقق آرزوهای ما میشوند.

مارتین هایدگر




@towardinside
«زمان در فیلمنامه از یک بعد از ظهر که مدرسه تعطیل می‌شود تا شب و صبح فردایش بود. از تعطیل مدرسه تا شب، زمانی داشتیم ابری که بعد از باران بود. شرایط کار برای ما حدود دو ماه در نظر گرفته شده بود. بالطبع در دوماه شرایط جغرافیایی متفاوتی داشتیم و می‌بایست کاری می‌کردیم تا زیاد معطل ابری شدن آسمان نمانیم. چندتا چادر در اندازه‌های مختلف از کرباس سفید در نظر گرفتیم تا غیر از نماهای باز، نماهایی را هم که به اندازه گرفتن یک خانه و حیاط باشد بتوانیم چادر بکشیم تا در شرایط آفتابی حتی باران کم هم کار را انجام بدهیم. وقتی که شروع کردیم تا کلاس را کار کنیم، بیرون آفتاب بود. چادر را پشت چند درختی که از پنجره کلاس می‌دیدیم، کشیدم. ما پشت درخت آسمان را می‌بینیم که سفید و ابری است. در صورتی که آن چادر بود.»

فرهاد صبا
مدیر فیلمبرداری «خانه دوست کجاست؟»






@towardinside
گویی انسجام شخصیت و ادغام در تاریخ، در خود، به فراموشی سپردن جهانی از اشباح را دارد که به ساحت نمادین قابل انتقال نیست. اگر این حضور نمادین موفقیت آمیز باشد و سوژه را بی کم و کاست در بر گیرد، سنگینی و بار [این جهان اشباح] به حداقل می رسد. در اینجا اشاره به یکی از مفاهیم هایدگری مفیده فایده است. در سکنا گزیدن هر موجودی در زبان، فراموشی وجود دارد که تکمیل کننده ی حقیقت است.

لکان





@towardinside
در کوران زمستان دریافتم که در من، تابستانی شکست ناپذیر وجود دارد.

آلبر کامو




@towardinside
بعضی اوقات انقدر یه آهنگو پشت هم گوش میدم حس می‌کنم حال خوانندش ازم بهم می‌خوره.





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0y1JAABcyN/?igshid=153qetl6y0wrn
@towardinside




وارد هتل قدیمی شد. از بخش پذیرش درخواست اتاق کرد. کلیدی به او دادند که رویش عدد سی درج شده بود. اما گفته شد که مال اتاقِ دو تخته‌ی شماره سی و هشت است.

پاوو با همان کلید، درِ اتاقِ شماره سی و هشت را باز کرد. داخل شد. دید یک مرد غریبه روی تخت دوم خوابیده است.

خواست برگردد و به خاطر حضور یک نفر دیگر در اتاقش شکایت کند. اما منصرف شد.

لباس خواب پوشید و دراز کشید. صبح که بیدار شد، کسی روی تخت دوم نبود.

پاوو رفت به رستوران هتل برای صرف صبحانه. همان مرد دیشبی را دید كه پشت میز نشسته و صبحانه می‌خورَد. نشست روبروی او. صبحانه‌اش را خورد.

بدون این که حرفی با هم بزنند، هر دو چای نوشیدند و رفتند سراغ کارهایشان.

علی اشکان نژاد
و می‌بخشم به پرندگان
رنگ‌ها، کاشی‌ها، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
غار و قندیل‌های آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصل‌هایی که می‌آیند
بعد از من

بیژن نجدی




@towardinside
http://tarjomaan.com/sound/9484/
 
 
لطفاً کمی غیر بهداشتی باشید
بهداشت ما را در برابر بیماری‌های کشنده محافظت کرده است، اما خود نیز می‌تواند موجب بیماری شود
 
مت ریکتل
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع:NYTime


زندگی روزمرۀ ما دارد در صابون‌ غرق می‌شود. آداب و رسوم بهداشتی از ما می‌خواهند مدام خودمان را بشوییم و از هر چیزی که شاید آلوده باشد بگریزیم.مت ریکتل، گزارشگر برندۀ جایزۀ پولیتزر، در کتاب جدید خود، می‌پرسد آیا این حد از تمیزی بیش از آنکه نتیجۀ علم باشد، حاصل تبلیغات کمپانی‌های شوینده نیست؟ این سؤال وقتی جدی‌تر می‌شود که بدانیم در دهه‌های اخیر آلرژی‌ها و بیماری‌های خودایمنی که احتمالاً به تمیزیِ افراطی ربط دارند، سر به فلک کشیده‌اند.
 

@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0z5U4-BbnI/?igshid=1pksxh9j24dz6
@towardinside




چند سالی است که الگو برداری از سیستم‌های آموزشی جدیدِ کشورهای دیگر،
عامل فخر و سرافرازی مدارس و مؤسسات آموزشی شده است.

این نکته که هر نظام آموزشی‌ می‌تواند حائز نکات مثبتی هم باشد، نبايد ما را از طرح این پرسش غافل كند که:
چطور باور کنیم "بازار" بر ایده‌های آموزشی آنان که نسخه‌هایشان به دست ما می‌رسد، تاثیر عُمده نگذاشته است؟

و بعد اين كه:
چطور ممكن است اقتصادِ مصرف‌گرا، یکسان‌ساز، و متکی بر بازار، اجازه ‌دهد کودکانی تربیت شوند که اصولش را گرامی نشمرند و از پى‌اش نروند؟

در رونوشت‌های شتاب‌زده‌مان، تجدید نظر کنیم.

علی اشکان نژاد
در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم می‌خواست درونم هم زیبا باشد. فکر می‌کردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کم‌کم بدی را فراموش می‌کنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

اورهان پاموک
از کتاب زنی با موهای قرمز






@towardinside