رو به درون
1.92K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
«رخداد تازۀ مستند» در هفتاد و دومین نشست پژوهشی خود برگزار می‌کند:

یکشنبه سیزدهم مرداد ماه، ساعت 18
دومین نشست از سلسله نشست های "بررسی انتقادی نظامِ آموزشِ رسمی در ایران": اقتصادِ سیاسی آموزش

نمایش فیلم "برج عاج"(2014)/Ivory Tower ساخته "اندرو روزی"

ارائه بحث "کالایی‌سازی آموزش عالی هم‌چون سازوکار تصاحب به‌مدد سلب‌مالکیت از توده‌ها" توسط دکتر محمد مالجو(اقتصاددان)

گفتگو با مخاطبان در خصوص مباحث طرح شده

« مستند برج عاج درباره هزینه سرسام آور تحصیلات عالی در دانشگاه های آمریکا است. تصویری که در فیلم از دانشگاه داده می شود، همچون یک جعبه سیاه است؛ جعبه سیاهی که معمولاً کسی به خودش اجازه نمی‌دهد و زحمت نمی‌کشد که درباره آن موشکافی کند. فیلم نشان می دهد آمریکایی‌ها فهم اندکی از روندهای جاری در دانشگاه‌ها دارند؛ چنانکه شاید این موضوع در مورد خیلی دیگر از مردم دنیا هم صادق باشد. مردم اغلب نمی‌دانند که دانشگاه‌ها چگونه کار می‌کنند؟ به دلیلی هستند؟ چه منافع اجتماعی را پیگیری می کنند؟ جالب اینجاست که افرادی هم که در دانشگاه استخدام می‌شوند، زحمتی برای تبیین یا فهم آن نمی کشند. سیاست گذاری های کلان دانشگاهی، بیشتر توسط سیاست‌مداران، دانشمندان، ایدئولوگ‌های سیاسی و گاهی حتی کلاهبرداران هدایت می‌شود. به همین دلیل آنهایی که در مورد دانشگاه‌ها حرف می‌زنند، کمتر آن‌را می‌فهمند و آنهایی که آن را می‌فهمند، در مورش حرف نمی‌زنند. در این میان، "برج عاج" احتمالاً یک استثناء است که با توجه به پیاده سازی سیاست های نولیبرالیستی در حوزه آموزش رسمی در ایران، برای مخاطب ایرانی هم واجد وجوه آشنا و مضامین مشترک فراوان است.»

در ارتباط با ایران، کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی یکی از سازوکارهای تصاحب به‌مدد سلب‌مالکیت از توده‌ها طی سال‌های پس از انقلاب بوده است. در روند کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی چیزی که از توده‌ها سلب می‌شود حق برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان است که اصل سی‌ام قانون اساسی برای شهروندان مقرر کرده است. یعنی شهروندان یک حق قانونی داشته‌اند که به‌طرزی شبه‌قانونی از آنان ستانده شده است. این سازوکار ازآن‌رو شبه‌قانونی است که حق برخورداری از آموزش رایگان گرچه مُهر تأیید قانون اساسی را بر خود دارد اما برنامه‌های پنج‌سالۀ توسعه و لوایح هیئت دولت و طرح‌های مصوب مجلس شورای اسلامی و آیین‌نامه‌های وزارت علوم و سایر دستگاه‌های اجرایی ذی‌ربط عملاً نقض این حق قانونی را به رسمیت می‌شناخته‌اند. در بحث حاضر تلاش می‌شود دو موضوع درهم‌تنیده در مرکز توجه قرار گیرند. یکی شناسایی فرآیند پیچیدۀ کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی در ایران و دیگری نیز ایضاح سلب‌مالکیت‌های گسترده‌ای که در دهه‌های اخیر به نفع اقلیت و به زیان اکثریت اعضای جامعه در ایران رقم زده است.

-نشست هفتاد و دوم، مطابق روال نشست های اخیر، نمایش فیلم همراه با ارائه بحث انتقادی-کارشناسی خواهد بود
-محل برگزاری این نشست پروژه های نیومدیا به آدرس زیر و ورودیه آن ده هزار تومان است: تهران، خیابان کریم خان، خردمند شمالی، اعرابی سه، شماره سه
- فیلم دارای زیرنویس فارسی است
-برای رزرو صندلی لطفاً به صورت مستقیم یا از طریق تلگرام پیغام دهید:
۰۹۰۳۲۰۲۱۹۳۱(مسعود مشایخی)





@towardinside
+ چرا موهاتو کوتاه کردی؟
- مزاحم کارم بود!
+ وقتی یه زن موهاشو کوتاه میکنه، یعنی قراره یه تغییر تو زندگیش به وجود بیاره...!


📽 Coco Before Chanel




@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0ghYs7B21h/?igshid=2ko80a4zifhu
@towardinside



ژولیت، كمى آرام گرفت.
نشست روی مبل. اما هنوز رگِ کنار گیج‌گاهِ طرف راستِ صورتش، تند و تند می‌تپید.

ماریان، سینی به دست، شربت خُنک آورد. پرسید: تعقیب‌کننده، نشانی این خانه را فهمید؟

ژولیت گفت: از سه خیابان آن‌طرف‌تر، مرا گُم کرد.

کلارا، ریش‌خند زد. گفت: حالا می‌ماندی! شاید جوان متمولی از قشر مرفهین تپه‌ی پوراکلین بوده باشد.

ماریان عصبانی شد. گفت: ژولیت، بهترین اقدام را که همانا فرار بوده انتخاب کرده است. در تاریکی شب، هیچ چیز مشخص نیست. اگر او از اوباش محله‌ی واسیبونی بود، چه؟ آن‌ها هیچ حقی برای دست یافتن به طبقه‌ی ما ندارند.

کلارا، مُحِق و با چاشنی طعنه، به صحبتش ادامه داد: ما در روان‌مان، برای "همه" کس حقّ دسترسی به خودمان قائلیم، مادامی که او هزینه‌ی آن را تمام و کمال پرداخته باشد.

ژولیت، خشمگین، خیره شد به کلارا. بعد اتاق نشیمن را ترک کرد، به سمت اتاق خوابش در طبقه بالا.

کلارا باز هم مُحق ادامه داد: شاید هم ناخودآگاه در پی القای این تصور به جوان غریبه بوده که: راه رسیدن به من، دشوارتر از این حرف‌هاست.

علی اشکان نژاد
 یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو

مولانا




@towardinside
http://problematicaa.com/kooche-shaamaar/



بلعیدن زبانِ اکثریت و قلمروزدایی از آن
نویسنده: کاوان محمدپور

(تحلیلی بر شیوه‌ی (دو-نگاری) رمان کوچ شامار، نوشته‌ی فرهاد حیدری گوران)



نورالدین فرح، نویسنده‌ی انگلیسی زبان سومالیایی در مصاحبه‌ با پاسکال کازانووا دغدغه‌ی را طرح می‌کند که تمامی نویسند‌گان دو زبانه-بهتر است دو فرهنگ یا چند فرهنگ بنامیم- با آن دست به گریبانند. پرسش و دغدغه‌ی «نوشتن» به کدام یکی از این دو –یا چند زبان-، و «بیان» کدام یک از این دو- یا چند فرهنگ. فرح در این مصاحبه از شرم و پشیمانی می‌گوید که بعد از نوشتن با زبانی غیر مادری دامان او را گرفته: «نوشتن میدان مین است-میدانی که با خیانت فرش شده است. من به مادرم خیانت کردم چون شاعر (سینه به سینه) نشدم و نویسنده شدم، آن هم نویسنده‌ای در زبان انگلیسی، زبانی که او نمیفهمد، و نه تنها این، بلکه نویسنده‌ی متون سیاسی شدم که مانع از آن شد در سومالی، درکنار او، زندگی بکنم. در نتیجه فکر کردم باید کتاب‌هایی بنویسم که یاد بود و شایسته‌ی خاطره‌ی مادرم باشند…از این که به انگلیسی نوشتم پشیمانم، از این که در سومالی زندگی نکردم پشیمانم، مادر، از این که قبل از آن که دوباره ببینمت رفتی متاسفم. امیدوارم که کتابم بتواند مرثیه‌ی شایسته‌ای در ستایش او باشد».(کازانووا،١٣٩٢: ٣٢۵).

شرم، پشیمانی و مهمتر از این دو، سوال و دغدغه‌ی نورالدین فرح را می‌توانی برای جمع کثیری از نویسند‌گان «ادبیات‌های کوچک» مطرح کرد.

...




@towardinside
کسانی که از نوع عوام نیستند غیر معاشرتی می شوند و هرچه غیر متعارف تر باشند، کمتر با دیگران می جوشند، بطوری که اگر در انزوای خود بر حسب تصادف به کسی برخورد کنند که در طبیعتش یک تار ناهمگون با خود پیدا کنند هرقدر کوچک باشد، بسیار شادمان می شوند؛ زیرا هرکس برای دیگری همان قدر ارزش دارد که دیگری برای او. افرادی که واقعاً فکری بلند دارند، مانند عقاب در ارتفاعات بلند، در تنهایی آشیانه می کنند.

آرتور شوپنهاور







@towardinside
رنج‌های بزرگ، همچون خوشبختی‌های بزرگ، می‌توانند سرآغاز استدلال قرار گیرند.

آلبر کامو




@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0iCbpFBqhT/?igshid=aph3kp9enraz
@towardinside



همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه دروغ می‌گویند.

در عین حال، همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه به راست گفتن دعوت می‌کنند.

دلشان می‌خواهد سرانجام یکی راست بگوید،
ناگهان زمان بایستد، تراژدی رُخ دهد، قهرمان، با اقتدار و بى‌واهمه، بَر دار برود، با چشم هاى گشاده و خيره، نظاره و
تقديسش کنند، و اسطوره‌ى بعدی‌شان ساخته شود؛
سپس دوباره از سر بگيرند دروغ‌هاى بى‌وقفه و دعوت به راستگويى را.

علی اشکان نژاد
من یک حلزون میبینم که داره روی لبه یک تیغ میخزه... این رویای منه، آهسته خزیدن و زنده ماندن.


📽 Apocalypse Now




@towardinside
روغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته 
غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام را





@towardinside
طلاقِ آسان، طلاقِ سخت


علی رغم تمامی روندهای تضعیف کننده روابط خانوادگی در دهه های اخیر، خانواده همچنان مهمترین نهاد اجتماعی است.
در دوران مدرن، با افزایش روند فردگرایی، طلاق و فروپاشی خانواده به امری معمول و روتین تبدیل شده است. این در حالی است که طلاق آسیب های فراوانی را به زوجین و فرزندان وارد می کند و آنها را به اختلالات روانی و اجتماعی قابل ملاحظه‌ای مبتلا می سازد.
در دوران پیشامدرن و هم راستا با روح جمع گرایی جوامع، طلاق به شدت نهی می شد و از بزرگترین ناهنجاری های اجتماعی به حساب می آمد. با استفاده از زبان دینی، طلاق مکروه ترین حلال دانسته می شود و دستورات دینی افراد را از آن بر حذر می دارند.

گویا اکنون جوامع مدرن متوجه شده اند که با تسهیل طلاق و عدم توجه به بنیان های جامعه ریشه به تیشه خود زده اند.
فروپاشی خانواده شکاف های فرهنگی و اجتماعی را فعال می کند و پایه های جامعه را به لرزه در می آورد.
امروزه برخی جوامع غربی در صدد جبران اشتباهات گذشته برآمده و سیاست های فرهنگی و اجتماعی خود را تغییر داده اند. در حالی که در گذشته زوجین می توانستند صرفا با پر کردن یک فرم به صورت آنلاین از هم جدا شوند اکنون باید سه ماه به هم فرصت دهند و به مراکز مشاوره مراجعه نمایند.

به نظر می رسد جوامع مدرن به تدریج دریافته اند که تمامی قواعد سنتی را نمی توان با نام خرافه و مهمل انکار کرد بلکه باید در کارکردهای آنها بیشتر دقیق شد و آنها را در بستر اجتماعی و فرهنگی جدید از نو تفسیر کرد.


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0jO8NiBLm-/?igshid=15v7o1j26rclb
@towardinside




خانواده برای من اهمیتی دارد فوق تصور اطرافیانیِ که از آن‌ها مطلع‌ام. از کودکی همه چیز را در قالب یک خانواده می‌يافتم.

قاشقِ ساده‌ی مربا‌خوری قاعدتاً باید بچه بوده باشد، قاشق غذاخوری بابایش، و قاشق خورش‌خوری، پدربزرگ.

و قاشق‌های گلدار، به همان ترتیب، خواهر، مادر، و مادربزرگ.

و همین جاندارپنداری را گسترش دهید به کتاب‌ها، فرش‌ها، خودکار و خودنویس، لوازم داخل جعبه ابزار، میخ و پیچ، گلدان و خلاصه هر چه که در اطراف با آن مواجه می‌شدم.

و حالا مشکل من این است که متوجه نمی‌شوم کسی مثل وُلودیا بوگادسکی بیاید پیش روی من حاضر شود، و پس از آن که سیب گلویش به سبب قورت دادنِ آب دهان، تکان خورد، بگوید:
من در این جهان هیچ کس و کاری نداشته و ندارم!

برای همدلی به او پیشنهاد کردم مرا برادر خود بداند، بلافاصله پاسخ داد که: متشکرم، اما به این وضع عادت دارم.

علی اشکان نژاد
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا خوش اخلاق نیستی؟



كارگردان
نسيم تيمورپور

تصویربردار
امیرحسین زمزم

تهیه کننده
علی اشکان نژاد

مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
از ستم روزگار
پناه بر شعر

از جور یار
پناه بر شعر

از ظلم آشکار
پناه بر شعر

 عباس کیارستمی





@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9475/

شاید بهترین راه‌ آموزش ترک تحصیل باشد
دانش‌آموزان نیازهای متنوعی دارند که نظام‌های آموزشی یکپارچه جوابگوی آن‌ نیست


کیتی رایلی
ترجمۀ: سارا زمانی مرجع: Time

نظام آموزش و پرورش طوری طراحی شده است که به دستۀ کوچکی از علایق و توانایی‌ها بها بدهد: مهارت در ریاضی و علوم، انجام کوهی از تکالیف و رقابت بر سر بالاترین نمره‌ها. اما این چیزها برای خیلی از دانش‌آموزان خواستنی نیست. در واقع، اگر دانش‌آموزی بخواهد آشپز، جواهرساز یا تعمیرکاری حرفه‌ای بشود، مدرسه نه‌تنها چیزی به او نمی‌آموزد، که مانع راه موفقیت او هم می‌شود. پس تصمیم درست چیست؟ یک نظام آموزشی متفاوت؟ یا اصلاً رها کردن مدرسه؟

- دیدن و شناختن هویت راستین فرزندانمان بسیار لذت‌‌بخش‌‌تر است از تصور آنچه ما آرزو داریم باشند.




@towardinside
این نظمی که بر جهانِ کنونی استیلا دارد، و افزایشِ جمعیّت و افزایشِ آز سلسله جنبانِ آن هستند، معلوم نیست که کار را به کجا می‌کشاند. اثر دیگرش، در آویختگی با طبیعت است که مشکل سومی پدید آورده است، یعنی اختلالِ محیط زیست.





@towardinside
قسمتی از همه‌ی ما خارج از زمان زندگی می‌کند. شاید در برخی لحظاتِ عمرمان متوجه سنِ‌مان شویم ولی اغلب بی سن و سالیم.

میلان کوندرا





@towardinside
قدرت، کسایی رو که قدرت ندارن رو کنار میزنه!

📽 پدرخوانده 3





@towardinside
« مثل یک فراری خواهم زیست/اما واقعاً و حقیقتاً خواهم زیست»

فرناندو پسوآ





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0lQBUNhbf9/?igshid=14c4a20b4sgz2
@towardinside




انگار آزادی، یک مفهوم درست و حسابی نیست. دیشب در اغذیه‌فروشی، ظرف سوپ‌ام را کنار گذاشتم و فریاد زدم: این آزادی بالاخره چیست؟

اطرافیانم، ناهاینو، فابیان، و مارگارت، ساکت ماندند. ملوینِ پیر، صاحب اغذیه‌فروشی هم سرش را از روی روزنامه‌ای که می‌خوانْد، بلند نکرد.

چندتا مشتری دائمی (جوان‌های کلاه‌کاموایی) هم به واسطه‌ی تلاش‌هایی كه به نام آزادی در کارنامه‌شان داشتند، سعی کردند هر طور شده پرسشم را بی‌پاسخ نگذارند، كه بدجور به لکنت زبان افتادند. در گفته‌هایشان امر شریف و ارجمند، به چند مثال خُرد و حقیر، تخفیف یافت.

به نظرم، هیچ کس نمی‌داند معنی آزادی چیست. به هر کسی که صدای من را شنید، تا آخر عمرش مهلت دادم که اگر چیزی به نظرش رسید، برایم توضیح دهد.

پورشکیِ پیپ‌کِش، در پیاده‌روی بعد از شام، به من گفت که آزادی یک شعار است. و وقتی ارباب می‌خواهد عوض شود، ارباب بعدی به مردم می‌گوید:
شما باید به "آزادی" برسید.

در نظر پورشکی، آزادی یعنی لحظه رها شدن از نخست‌وزیریِ لِسپرانسه و سپردن بلافاصله‌ی مسؤولیت، به جانشین او.

به سرنوشتِ شوم دچار شود این ملوینِ پیر. دل‌دردِ شدیدی پیدا کرده‌ام از خوردنِ آن چند قاشق سوپِ مزخرفش.

علی اشکان نژاد