زندگی واقعی گذشته و واپسرانده ما در بدنمان انباشته میشود و بدن میکوشد با نشان دادن علایمی آن را بازگو کند.. اکثر بیماریها چیزی نیستند جز زبانی در خدمت کودک آزاردیده که در بدنی بزرگسال گرفتار است… ما همگی اسیر دوران کودکیمان هستیم، چه این را بدانیم، دربارهاش تردید و انکارش کنیم و چه از وجود چنین پدیدهای بیخبر باشیم.
دلهرههای کودکی
آلیس میلر
@towardinside
دلهرههای کودکی
آلیس میلر
@towardinside
با زخمی کردن دیگران به مرهم زخمهای خود دست نخواهیم یافت. وقت آن رسیده که شمشیر را زمین بگذاریم و روی محل زخم و کبودی دست بکشیم. ببینیم و لمس کنیم و سوگوار لحظاتی شویم که به جای تیمارداری از خود، صرف جنگ هایی شده که مال خودمان نبوده اند. جنگیده ایم تا ثابت کنیم که وجود داریم و ارزش داریم...جنگیده ایم و به کودک زخمی درون نهیب زده ایم تا خود را مخفی کند و جایی ظاهر نشود
وقت آن رسیده که قفس خود ساخته را ترک کنیم، دست کودک را بگیریم و برویم...
مریم طهماسبی
@towardinside
وقت آن رسیده که قفس خود ساخته را ترک کنیم، دست کودک را بگیریم و برویم...
مریم طهماسبی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0dzkBRBOEk/?igshid=1n64gdll0qayg
@towardinside
دخترِ جوان، نشست روبروی میز آرایش. ابروهایش را تمیز کرد. مژههایش را سر و سامان داد. به رنگِ گونهها و لبهایش افزود. برخاست و راه افتاد سمت کافه پِککا.
وقتی رسید، در را باز کرد. به کافهچی سری تکان داد. با نگاهش دنبالِ میز شماره یازده گشت. عدد یازده را که روی یکی از میزها دید، نگاهش تغییر جهت داد سمت صورت پسر جوان. دختر جوان، تمام مدتِ گفتگو، دلش میخواست آن طور که تصور میکرده، دیده شود؛ مورد توجه قرار بگیرد؛ و برگزیده شود، برای یک عمر مراقبت شدن. این حالت برای هر دختر جوانی میتواند نوعی انتظار باشد.
از طرف دیگر، پسر جوان، این صورتِ منتظرِ دخترِ را نوعی انفعال، انعطاف، کُنشپذیری و مطیع بودن تصور کرد. و از این تعلیق و بلاتکلیفی، حس خوشايند و پيروزمندانهاى به او دست داد که انگار میتواند هر طور که بخواهد مسیر زندگی مشترک را تعیین کند. چرا که قدرت، همیشه غالب مىشود بر سازگار و زیردست.
اما روزگار معمولاً ظاهر و باطن مختلفی دارد. خالی همان پُر است. پُر، همان خالی. کافی است چند سالی بگذرد.
و گذشت.
و دیگرگون شد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
دخترِ جوان، نشست روبروی میز آرایش. ابروهایش را تمیز کرد. مژههایش را سر و سامان داد. به رنگِ گونهها و لبهایش افزود. برخاست و راه افتاد سمت کافه پِککا.
وقتی رسید، در را باز کرد. به کافهچی سری تکان داد. با نگاهش دنبالِ میز شماره یازده گشت. عدد یازده را که روی یکی از میزها دید، نگاهش تغییر جهت داد سمت صورت پسر جوان. دختر جوان، تمام مدتِ گفتگو، دلش میخواست آن طور که تصور میکرده، دیده شود؛ مورد توجه قرار بگیرد؛ و برگزیده شود، برای یک عمر مراقبت شدن. این حالت برای هر دختر جوانی میتواند نوعی انتظار باشد.
از طرف دیگر، پسر جوان، این صورتِ منتظرِ دخترِ را نوعی انفعال، انعطاف، کُنشپذیری و مطیع بودن تصور کرد. و از این تعلیق و بلاتکلیفی، حس خوشايند و پيروزمندانهاى به او دست داد که انگار میتواند هر طور که بخواهد مسیر زندگی مشترک را تعیین کند. چرا که قدرت، همیشه غالب مىشود بر سازگار و زیردست.
اما روزگار معمولاً ظاهر و باطن مختلفی دارد. خالی همان پُر است. پُر، همان خالی. کافی است چند سالی بگذرد.
و گذشت.
و دیگرگون شد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . دخترِ جوان، نشست روبروی میز آرایش. ابروهایش را تمیز کرد. مژههایش را سر و سامان داد. به رنگِ گونهها و لبهایش افزود. برخاست و راه افتاد سمت کافه پِککا. وقتی رسید، در را باز کرد. به کافهچی سری تکان داد. با نگاهش دنبالِ میز شماره یازده گشت. عدد یازده…
فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
تفسرها سرا و تکنی به جهرا
و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری
مولانا
@towardinside
تفسرها سرا و تکنی به جهرا
و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری
مولانا
@towardinside
یه روز از خواب بیدار می شى مى بینى نه تنها دیگه دوستش ندارى بلکه مرده و زنده ش هم برات فرقى نمى کنه، حالا هى روزاى جوونى ت رو با فکر کردن بهش هدر بده
@towardinside
@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9473/
آیا انسانها هم میتوانند مثل پرندگان حس جهتیابی پیدا کنند؟
باورهای عامیانه از وجود نوعی حس ششم حرف میزنند. علم میگوید تعداد حواس خیلی بیشتر است
سانی بِینز
ترجمۀ: علی امیــری مرجع: WIRED
بسیاری از مصرفکنندگان مواد مخدر میگویند تحت تأثیر این مواد درک تازهای از حواس پنجگانه پیدا میکنند. مثلاً میتوانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگها را در دهانشان «بچشند» و بوی آنها را استشمام کنند. آزمایشهای عصبشناسان نشان میدهد ماجرا از این هم عجیبتر است. یعنی میشود حسهایی جدید را برای مغز انسان تعریف و به حواس پنجگانۀ آن اضافه کرد. چیزهایی مثل حس جهتیابی. این دریافت جدید، چه تغییری در درک ما از جهان به وجود خواهد آورد؟
@towardinside
آیا انسانها هم میتوانند مثل پرندگان حس جهتیابی پیدا کنند؟
باورهای عامیانه از وجود نوعی حس ششم حرف میزنند. علم میگوید تعداد حواس خیلی بیشتر است
سانی بِینز
ترجمۀ: علی امیــری مرجع: WIRED
بسیاری از مصرفکنندگان مواد مخدر میگویند تحت تأثیر این مواد درک تازهای از حواس پنجگانه پیدا میکنند. مثلاً میتوانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگها را در دهانشان «بچشند» و بوی آنها را استشمام کنند. آزمایشهای عصبشناسان نشان میدهد ماجرا از این هم عجیبتر است. یعنی میشود حسهایی جدید را برای مغز انسان تعریف و به حواس پنجگانۀ آن اضافه کرد. چیزهایی مثل حس جهتیابی. این دریافت جدید، چه تغییری در درک ما از جهان به وجود خواهد آورد؟
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
آیا انسانها هم میتوانند مثل پرندگان حس جهتیابی پیدا کنند؟
بسیاری از مصرفکنندگان مواد مخدر میگویند تحت تأثیر این مواد درک تازهای از حواس پنجگانه پیدا میکنند. مثلاً میتوانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگها را در دهانشان «بچشند» و بوی آنها را استشمام کنند. آزمایشهای عصبشناسان نشان میدهد ماجرا از این…
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
هر قصر باشکوهی،
محل دپوی زباله ی باشکوهی هم لازم دارد!
نابرابری جهانی شاخصه دنیا امروز است. فاصله ای عظیم در بین جوامع به اصطلاح توسعه یافته و جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به وجود آمده است که زندگی را در دو سوی کره زمین مقایسه ناپذیر می سازد.
امروز جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به بازار لوازم الکترونیکی و الکتریکی تخریب شده، خودروهای فرسوده و لوازم خانگی از کار افتاده تبدیل شده اند. به بیان دیگر، ساکنین این جوامع پذیرای اشکال فرسوده کالاهایی هستند که شاید برخی از آنها را حتی در طول زندگی خود به چشم هم ندیده باشند.
چنین انباری از کالاهای فرسوده و لوازم الکتریکی و الکترونیکی تخریبی که کوهی حقیقی از زباله است آلودگی فراوانی را موجب شده و ساکنین چنین جوامعی را به انواع بیماری ها مبتلا ساخته است.
در نتیجه نه تنها کالاهای گوناگون و منابع انرژی به نحو کاملا نابرابر تقسیم شده اند بلکه توزیع زباله ها، آلودگی ها و بیماری ها نیز بخشی از الگوی نابرابری جهانی گسترده را تشکیل می دهند.
در حقیقت جوامع ضعیف نگاه داشته شده بهای مصرف گرایی و زندگی مصرفی جوامع غربی را می پردازند و با آلودگی ها و بیماری های ناشی از زباله های چنین کالاهایی دست به گریبانند.
به بیان دیگر، جوامع صنعتی در صورت عدم وجود چنین کوه های زباله ای که سر تا سر جوامع غیر صنعتی را اشغال کرده اند هیچگاه نمی توانستند با فراغ بال تنوعی بی شمار از هر کالا را تولید کنند و خود را توسعه یافته بنامند.
نظریه پردازانی که جهان امروز را پیشرفته، توسعه یافته و صنعتی می دانند چشم خود را بر حداقل نیمی از ساکنین کره زمین بسته اند و آلودگی ها و بیماری های گریبانگیر جوامع غیر صنعتی را انکار می کنند.
اگر بتوان نامی برای جهان امروز انتخاب کرد باید آن را دنیایی نابرابر نامید و نابرابری بی سابقه جهانی را به عنوان شاخص دنیای امروز در نظر گرفت. نابرابری در امکانات، کیفیت زندگی، آلودگی، بیماری و حق حیات مهمترین ویژگی دنیای امروز است.
اخلاق مدرن هم، انگار همواره موید و پشتیبانِ هر عملی است که از جهان مدرن سر بزند.
کجا شنیده یا دیده اید که تبدیل کردنِ کشورهای دیگر به زباله دانیِ کشور خود را اخلاق توبیخ و نکوهش کند؟
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
محل دپوی زباله ی باشکوهی هم لازم دارد!
نابرابری جهانی شاخصه دنیا امروز است. فاصله ای عظیم در بین جوامع به اصطلاح توسعه یافته و جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به وجود آمده است که زندگی را در دو سوی کره زمین مقایسه ناپذیر می سازد.
امروز جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به بازار لوازم الکترونیکی و الکتریکی تخریب شده، خودروهای فرسوده و لوازم خانگی از کار افتاده تبدیل شده اند. به بیان دیگر، ساکنین این جوامع پذیرای اشکال فرسوده کالاهایی هستند که شاید برخی از آنها را حتی در طول زندگی خود به چشم هم ندیده باشند.
چنین انباری از کالاهای فرسوده و لوازم الکتریکی و الکترونیکی تخریبی که کوهی حقیقی از زباله است آلودگی فراوانی را موجب شده و ساکنین چنین جوامعی را به انواع بیماری ها مبتلا ساخته است.
در نتیجه نه تنها کالاهای گوناگون و منابع انرژی به نحو کاملا نابرابر تقسیم شده اند بلکه توزیع زباله ها، آلودگی ها و بیماری ها نیز بخشی از الگوی نابرابری جهانی گسترده را تشکیل می دهند.
در حقیقت جوامع ضعیف نگاه داشته شده بهای مصرف گرایی و زندگی مصرفی جوامع غربی را می پردازند و با آلودگی ها و بیماری های ناشی از زباله های چنین کالاهایی دست به گریبانند.
به بیان دیگر، جوامع صنعتی در صورت عدم وجود چنین کوه های زباله ای که سر تا سر جوامع غیر صنعتی را اشغال کرده اند هیچگاه نمی توانستند با فراغ بال تنوعی بی شمار از هر کالا را تولید کنند و خود را توسعه یافته بنامند.
نظریه پردازانی که جهان امروز را پیشرفته، توسعه یافته و صنعتی می دانند چشم خود را بر حداقل نیمی از ساکنین کره زمین بسته اند و آلودگی ها و بیماری های گریبانگیر جوامع غیر صنعتی را انکار می کنند.
اگر بتوان نامی برای جهان امروز انتخاب کرد باید آن را دنیایی نابرابر نامید و نابرابری بی سابقه جهانی را به عنوان شاخص دنیای امروز در نظر گرفت. نابرابری در امکانات، کیفیت زندگی، آلودگی، بیماری و حق حیات مهمترین ویژگی دنیای امروز است.
اخلاق مدرن هم، انگار همواره موید و پشتیبانِ هر عملی است که از جهان مدرن سر بزند.
کجا شنیده یا دیده اید که تبدیل کردنِ کشورهای دیگر به زباله دانیِ کشور خود را اخلاق توبیخ و نکوهش کند؟
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0fnpT8BniZ/?igshid=1uyzkuw8edvk4
@towardinside
میل به تغییر دارد.
رأى پيشين خود را در جمع، به مصاف مىكشد،
تا شايد در نهایت با دلیل محکمترى رد شود و
تغيير، آسانتر رخ دهد!
علی اشکان نژاد
@towardinside
میل به تغییر دارد.
رأى پيشين خود را در جمع، به مصاف مىكشد،
تا شايد در نهایت با دلیل محکمترى رد شود و
تغيير، آسانتر رخ دهد!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . میل به تغییر دارد. رأى پيشين خود را در جمع، به مصاف مىكشد، تا شايد در نهایت با دلیل محکمترى رد شود و تغيير، آسانتر رخ دهد. #میل #تغییر #دلیل #برهان #آسان #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد
تماشای یک فیلم از کوبریک شبیه خیره شدن به قله کوه است.
نگاه میکنید و حیران میمانید چطور کسی میتواند تا آن ارتفاع بالا برود؟
مارتین اسکورسیزی
@towardinside
نگاه میکنید و حیران میمانید چطور کسی میتواند تا آن ارتفاع بالا برود؟
مارتین اسکورسیزی
@towardinside
«رخداد تازۀ مستند» در هفتاد و دومین نشست پژوهشی خود برگزار میکند:
یکشنبه سیزدهم مرداد ماه، ساعت 18
دومین نشست از سلسله نشست های "بررسی انتقادی نظامِ آموزشِ رسمی در ایران": اقتصادِ سیاسی آموزش
نمایش فیلم "برج عاج"(2014)/Ivory Tower ساخته "اندرو روزی"
ارائه بحث "کالاییسازی آموزش عالی همچون سازوکار تصاحب بهمدد سلبمالکیت از تودهها" توسط دکتر محمد مالجو(اقتصاددان)
گفتگو با مخاطبان در خصوص مباحث طرح شده
« مستند برج عاج درباره هزینه سرسام آور تحصیلات عالی در دانشگاه های آمریکا است. تصویری که در فیلم از دانشگاه داده می شود، همچون یک جعبه سیاه است؛ جعبه سیاهی که معمولاً کسی به خودش اجازه نمیدهد و زحمت نمیکشد که درباره آن موشکافی کند. فیلم نشان می دهد آمریکاییها فهم اندکی از روندهای جاری در دانشگاهها دارند؛ چنانکه شاید این موضوع در مورد خیلی دیگر از مردم دنیا هم صادق باشد. مردم اغلب نمیدانند که دانشگاهها چگونه کار میکنند؟ به دلیلی هستند؟ چه منافع اجتماعی را پیگیری می کنند؟ جالب اینجاست که افرادی هم که در دانشگاه استخدام میشوند، زحمتی برای تبیین یا فهم آن نمی کشند. سیاست گذاری های کلان دانشگاهی، بیشتر توسط سیاستمداران، دانشمندان، ایدئولوگهای سیاسی و گاهی حتی کلاهبرداران هدایت میشود. به همین دلیل آنهایی که در مورد دانشگاهها حرف میزنند، کمتر آنرا میفهمند و آنهایی که آن را میفهمند، در مورش حرف نمیزنند. در این میان، "برج عاج" احتمالاً یک استثناء است که با توجه به پیاده سازی سیاست های نولیبرالیستی در حوزه آموزش رسمی در ایران، برای مخاطب ایرانی هم واجد وجوه آشنا و مضامین مشترک فراوان است.»
در ارتباط با ایران، کالاییسازی خدمت آموزش عالی یکی از سازوکارهای تصاحب بهمدد سلبمالکیت از تودهها طی سالهای پس از انقلاب بوده است. در روند کالاییسازی خدمت آموزش عالی چیزی که از تودهها سلب میشود حق برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان است که اصل سیام قانون اساسی برای شهروندان مقرر کرده است. یعنی شهروندان یک حق قانونی داشتهاند که بهطرزی شبهقانونی از آنان ستانده شده است. این سازوکار ازآنرو شبهقانونی است که حق برخورداری از آموزش رایگان گرچه مُهر تأیید قانون اساسی را بر خود دارد اما برنامههای پنجسالۀ توسعه و لوایح هیئت دولت و طرحهای مصوب مجلس شورای اسلامی و آییننامههای وزارت علوم و سایر دستگاههای اجرایی ذیربط عملاً نقض این حق قانونی را به رسمیت میشناختهاند. در بحث حاضر تلاش میشود دو موضوع درهمتنیده در مرکز توجه قرار گیرند. یکی شناسایی فرآیند پیچیدۀ کالاییسازی خدمت آموزش عالی در ایران و دیگری نیز ایضاح سلبمالکیتهای گستردهای که در دهههای اخیر به نفع اقلیت و به زیان اکثریت اعضای جامعه در ایران رقم زده است.
-نشست هفتاد و دوم، مطابق روال نشست های اخیر، نمایش فیلم همراه با ارائه بحث انتقادی-کارشناسی خواهد بود
-محل برگزاری این نشست پروژه های نیومدیا به آدرس زیر و ورودیه آن ده هزار تومان است: تهران، خیابان کریم خان، خردمند شمالی، اعرابی سه، شماره سه
- فیلم دارای زیرنویس فارسی است
-برای رزرو صندلی لطفاً به صورت مستقیم یا از طریق تلگرام پیغام دهید:
۰۹۰۳۲۰۲۱۹۳۱(مسعود مشایخی)
@towardinside
یکشنبه سیزدهم مرداد ماه، ساعت 18
دومین نشست از سلسله نشست های "بررسی انتقادی نظامِ آموزشِ رسمی در ایران": اقتصادِ سیاسی آموزش
نمایش فیلم "برج عاج"(2014)/Ivory Tower ساخته "اندرو روزی"
ارائه بحث "کالاییسازی آموزش عالی همچون سازوکار تصاحب بهمدد سلبمالکیت از تودهها" توسط دکتر محمد مالجو(اقتصاددان)
گفتگو با مخاطبان در خصوص مباحث طرح شده
« مستند برج عاج درباره هزینه سرسام آور تحصیلات عالی در دانشگاه های آمریکا است. تصویری که در فیلم از دانشگاه داده می شود، همچون یک جعبه سیاه است؛ جعبه سیاهی که معمولاً کسی به خودش اجازه نمیدهد و زحمت نمیکشد که درباره آن موشکافی کند. فیلم نشان می دهد آمریکاییها فهم اندکی از روندهای جاری در دانشگاهها دارند؛ چنانکه شاید این موضوع در مورد خیلی دیگر از مردم دنیا هم صادق باشد. مردم اغلب نمیدانند که دانشگاهها چگونه کار میکنند؟ به دلیلی هستند؟ چه منافع اجتماعی را پیگیری می کنند؟ جالب اینجاست که افرادی هم که در دانشگاه استخدام میشوند، زحمتی برای تبیین یا فهم آن نمی کشند. سیاست گذاری های کلان دانشگاهی، بیشتر توسط سیاستمداران، دانشمندان، ایدئولوگهای سیاسی و گاهی حتی کلاهبرداران هدایت میشود. به همین دلیل آنهایی که در مورد دانشگاهها حرف میزنند، کمتر آنرا میفهمند و آنهایی که آن را میفهمند، در مورش حرف نمیزنند. در این میان، "برج عاج" احتمالاً یک استثناء است که با توجه به پیاده سازی سیاست های نولیبرالیستی در حوزه آموزش رسمی در ایران، برای مخاطب ایرانی هم واجد وجوه آشنا و مضامین مشترک فراوان است.»
در ارتباط با ایران، کالاییسازی خدمت آموزش عالی یکی از سازوکارهای تصاحب بهمدد سلبمالکیت از تودهها طی سالهای پس از انقلاب بوده است. در روند کالاییسازی خدمت آموزش عالی چیزی که از تودهها سلب میشود حق برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان است که اصل سیام قانون اساسی برای شهروندان مقرر کرده است. یعنی شهروندان یک حق قانونی داشتهاند که بهطرزی شبهقانونی از آنان ستانده شده است. این سازوکار ازآنرو شبهقانونی است که حق برخورداری از آموزش رایگان گرچه مُهر تأیید قانون اساسی را بر خود دارد اما برنامههای پنجسالۀ توسعه و لوایح هیئت دولت و طرحهای مصوب مجلس شورای اسلامی و آییننامههای وزارت علوم و سایر دستگاههای اجرایی ذیربط عملاً نقض این حق قانونی را به رسمیت میشناختهاند. در بحث حاضر تلاش میشود دو موضوع درهمتنیده در مرکز توجه قرار گیرند. یکی شناسایی فرآیند پیچیدۀ کالاییسازی خدمت آموزش عالی در ایران و دیگری نیز ایضاح سلبمالکیتهای گستردهای که در دهههای اخیر به نفع اقلیت و به زیان اکثریت اعضای جامعه در ایران رقم زده است.
-نشست هفتاد و دوم، مطابق روال نشست های اخیر، نمایش فیلم همراه با ارائه بحث انتقادی-کارشناسی خواهد بود
-محل برگزاری این نشست پروژه های نیومدیا به آدرس زیر و ورودیه آن ده هزار تومان است: تهران، خیابان کریم خان، خردمند شمالی، اعرابی سه، شماره سه
- فیلم دارای زیرنویس فارسی است
-برای رزرو صندلی لطفاً به صورت مستقیم یا از طریق تلگرام پیغام دهید:
۰۹۰۳۲۰۲۱۹۳۱(مسعود مشایخی)
@towardinside
+ چرا موهاتو کوتاه کردی؟
- مزاحم کارم بود!
+ وقتی یه زن موهاشو کوتاه میکنه، یعنی قراره یه تغییر تو زندگیش به وجود بیاره...!
📽 Coco Before Chanel
@towardinside
- مزاحم کارم بود!
+ وقتی یه زن موهاشو کوتاه میکنه، یعنی قراره یه تغییر تو زندگیش به وجود بیاره...!
📽 Coco Before Chanel
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0ghYs7B21h/?igshid=2ko80a4zifhu
@towardinside
ژولیت، كمى آرام گرفت.
نشست روی مبل. اما هنوز رگِ کنار گیجگاهِ طرف راستِ صورتش، تند و تند میتپید.
ماریان، سینی به دست، شربت خُنک آورد. پرسید: تعقیبکننده، نشانی این خانه را فهمید؟
ژولیت گفت: از سه خیابان آنطرفتر، مرا گُم کرد.
کلارا، ریشخند زد. گفت: حالا میماندی! شاید جوان متمولی از قشر مرفهین تپهی پوراکلین بوده باشد.
ماریان عصبانی شد. گفت: ژولیت، بهترین اقدام را که همانا فرار بوده انتخاب کرده است. در تاریکی شب، هیچ چیز مشخص نیست. اگر او از اوباش محلهی واسیبونی بود، چه؟ آنها هیچ حقی برای دست یافتن به طبقهی ما ندارند.
کلارا، مُحِق و با چاشنی طعنه، به صحبتش ادامه داد: ما در روانمان، برای "همه" کس حقّ دسترسی به خودمان قائلیم، مادامی که او هزینهی آن را تمام و کمال پرداخته باشد.
ژولیت، خشمگین، خیره شد به کلارا. بعد اتاق نشیمن را ترک کرد، به سمت اتاق خوابش در طبقه بالا.
کلارا باز هم مُحق ادامه داد: شاید هم ناخودآگاه در پی القای این تصور به جوان غریبه بوده که: راه رسیدن به من، دشوارتر از این حرفهاست.
علی اشکان نژاد
@towardinside
ژولیت، كمى آرام گرفت.
نشست روی مبل. اما هنوز رگِ کنار گیجگاهِ طرف راستِ صورتش، تند و تند میتپید.
ماریان، سینی به دست، شربت خُنک آورد. پرسید: تعقیبکننده، نشانی این خانه را فهمید؟
ژولیت گفت: از سه خیابان آنطرفتر، مرا گُم کرد.
کلارا، ریشخند زد. گفت: حالا میماندی! شاید جوان متمولی از قشر مرفهین تپهی پوراکلین بوده باشد.
ماریان عصبانی شد. گفت: ژولیت، بهترین اقدام را که همانا فرار بوده انتخاب کرده است. در تاریکی شب، هیچ چیز مشخص نیست. اگر او از اوباش محلهی واسیبونی بود، چه؟ آنها هیچ حقی برای دست یافتن به طبقهی ما ندارند.
کلارا، مُحِق و با چاشنی طعنه، به صحبتش ادامه داد: ما در روانمان، برای "همه" کس حقّ دسترسی به خودمان قائلیم، مادامی که او هزینهی آن را تمام و کمال پرداخته باشد.
ژولیت، خشمگین، خیره شد به کلارا. بعد اتاق نشیمن را ترک کرد، به سمت اتاق خوابش در طبقه بالا.
کلارا باز هم مُحق ادامه داد: شاید هم ناخودآگاه در پی القای این تصور به جوان غریبه بوده که: راه رسیدن به من، دشوارتر از این حرفهاست.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . ژولیت، كمى آرام گرفت. نشست روی مبل. اما هنوز رگِ کنار گیجگاهِ طرف راستِ صورتش، تند و تند میتپید. ماریان، سینی به دست، شربت خُنک آورد. پرسید: تعقیبکننده، نشانی این خانه را فهمید؟ ژولیت گفت: از سه خیابان آنطرفتر، مرا گُم کرد. کلارا، ریشخند زد. گفت:…
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو
مولانا
@towardinside
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو
مولانا
@towardinside
http://problematicaa.com/kooche-shaamaar/
بلعیدن زبانِ اکثریت و قلمروزدایی از آن
نویسنده: کاوان محمدپور
(تحلیلی بر شیوهی (دو-نگاری) رمان کوچ شامار، نوشتهی فرهاد حیدری گوران)
نورالدین فرح، نویسندهی انگلیسی زبان سومالیایی در مصاحبه با پاسکال کازانووا دغدغهی را طرح میکند که تمامی نویسندگان دو زبانه-بهتر است دو فرهنگ یا چند فرهنگ بنامیم- با آن دست به گریبانند. پرسش و دغدغهی «نوشتن» به کدام یکی از این دو –یا چند زبان-، و «بیان» کدام یک از این دو- یا چند فرهنگ. فرح در این مصاحبه از شرم و پشیمانی میگوید که بعد از نوشتن با زبانی غیر مادری دامان او را گرفته: «نوشتن میدان مین است-میدانی که با خیانت فرش شده است. من به مادرم خیانت کردم چون شاعر (سینه به سینه) نشدم و نویسنده شدم، آن هم نویسندهای در زبان انگلیسی، زبانی که او نمیفهمد، و نه تنها این، بلکه نویسندهی متون سیاسی شدم که مانع از آن شد در سومالی، درکنار او، زندگی بکنم. در نتیجه فکر کردم باید کتابهایی بنویسم که یاد بود و شایستهی خاطرهی مادرم باشند…از این که به انگلیسی نوشتم پشیمانم، از این که در سومالی زندگی نکردم پشیمانم، مادر، از این که قبل از آن که دوباره ببینمت رفتی متاسفم. امیدوارم که کتابم بتواند مرثیهی شایستهای در ستایش او باشد».(کازانووا،١٣٩٢: ٣٢۵).
شرم، پشیمانی و مهمتر از این دو، سوال و دغدغهی نورالدین فرح را میتوانی برای جمع کثیری از نویسندگان «ادبیاتهای کوچک» مطرح کرد.
...
@towardinside
بلعیدن زبانِ اکثریت و قلمروزدایی از آن
نویسنده: کاوان محمدپور
(تحلیلی بر شیوهی (دو-نگاری) رمان کوچ شامار، نوشتهی فرهاد حیدری گوران)
نورالدین فرح، نویسندهی انگلیسی زبان سومالیایی در مصاحبه با پاسکال کازانووا دغدغهی را طرح میکند که تمامی نویسندگان دو زبانه-بهتر است دو فرهنگ یا چند فرهنگ بنامیم- با آن دست به گریبانند. پرسش و دغدغهی «نوشتن» به کدام یکی از این دو –یا چند زبان-، و «بیان» کدام یک از این دو- یا چند فرهنگ. فرح در این مصاحبه از شرم و پشیمانی میگوید که بعد از نوشتن با زبانی غیر مادری دامان او را گرفته: «نوشتن میدان مین است-میدانی که با خیانت فرش شده است. من به مادرم خیانت کردم چون شاعر (سینه به سینه) نشدم و نویسنده شدم، آن هم نویسندهای در زبان انگلیسی، زبانی که او نمیفهمد، و نه تنها این، بلکه نویسندهی متون سیاسی شدم که مانع از آن شد در سومالی، درکنار او، زندگی بکنم. در نتیجه فکر کردم باید کتابهایی بنویسم که یاد بود و شایستهی خاطرهی مادرم باشند…از این که به انگلیسی نوشتم پشیمانم، از این که در سومالی زندگی نکردم پشیمانم، مادر، از این که قبل از آن که دوباره ببینمت رفتی متاسفم. امیدوارم که کتابم بتواند مرثیهی شایستهای در ستایش او باشد».(کازانووا،١٣٩٢: ٣٢۵).
شرم، پشیمانی و مهمتر از این دو، سوال و دغدغهی نورالدین فرح را میتوانی برای جمع کثیری از نویسندگان «ادبیاتهای کوچک» مطرح کرد.
...
@towardinside
کسانی که از نوع عوام نیستند غیر معاشرتی می شوند و هرچه غیر متعارف تر باشند، کمتر با دیگران می جوشند، بطوری که اگر در انزوای خود بر حسب تصادف به کسی برخورد کنند که در طبیعتش یک تار ناهمگون با خود پیدا کنند هرقدر کوچک باشد، بسیار شادمان می شوند؛ زیرا هرکس برای دیگری همان قدر ارزش دارد که دیگری برای او. افرادی که واقعاً فکری بلند دارند، مانند عقاب در ارتفاعات بلند، در تنهایی آشیانه می کنند.
آرتور شوپنهاور
@towardinside
آرتور شوپنهاور
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0iCbpFBqhT/?igshid=aph3kp9enraz
@towardinside
همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه دروغ میگویند.
در عین حال، همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه به راست گفتن دعوت میکنند.
دلشان میخواهد سرانجام یکی راست بگوید،
ناگهان زمان بایستد، تراژدی رُخ دهد، قهرمان، با اقتدار و بىواهمه، بَر دار برود، با چشم هاى گشاده و خيره، نظاره و
تقديسش کنند، و اسطورهى بعدیشان ساخته شود؛
سپس دوباره از سر بگيرند دروغهاى بىوقفه و دعوت به راستگويى را.
علی اشکان نژاد
@towardinside
همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه دروغ میگویند.
در عین حال، همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه به راست گفتن دعوت میکنند.
دلشان میخواهد سرانجام یکی راست بگوید،
ناگهان زمان بایستد، تراژدی رُخ دهد، قهرمان، با اقتدار و بىواهمه، بَر دار برود، با چشم هاى گشاده و خيره، نظاره و
تقديسش کنند، و اسطورهى بعدیشان ساخته شود؛
سپس دوباره از سر بگيرند دروغهاى بىوقفه و دعوت به راستگويى را.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه دروغ میگویند. در عین حال، همه دارند پشت سر هم و بدون وقفه به راست گفتن دعوت میکنند. دلشان میخواهد سرانجام، یکی راست بگوید، ناگهان زمان بایستد، تراژدی رُخ دهد، قهرمان، با اقتدار و بىواهمه، بَر دار برود، با چشم هاى گشاده…
من یک حلزون میبینم که داره روی لبه یک تیغ میخزه... این رویای منه، آهسته خزیدن و زنده ماندن.
📽 Apocalypse Now
@towardinside
📽 Apocalypse Now
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
طلاقِ آسان، طلاقِ سخت
علی رغم تمامی روندهای تضعیف کننده روابط خانوادگی در دهه های اخیر، خانواده همچنان مهمترین نهاد اجتماعی است.
در دوران مدرن، با افزایش روند فردگرایی، طلاق و فروپاشی خانواده به امری معمول و روتین تبدیل شده است. این در حالی است که طلاق آسیب های فراوانی را به زوجین و فرزندان وارد می کند و آنها را به اختلالات روانی و اجتماعی قابل ملاحظهای مبتلا می سازد.
در دوران پیشامدرن و هم راستا با روح جمع گرایی جوامع، طلاق به شدت نهی می شد و از بزرگترین ناهنجاری های اجتماعی به حساب می آمد. با استفاده از زبان دینی، طلاق مکروه ترین حلال دانسته می شود و دستورات دینی افراد را از آن بر حذر می دارند.
گویا اکنون جوامع مدرن متوجه شده اند که با تسهیل طلاق و عدم توجه به بنیان های جامعه ریشه به تیشه خود زده اند.
فروپاشی خانواده شکاف های فرهنگی و اجتماعی را فعال می کند و پایه های جامعه را به لرزه در می آورد.
امروزه برخی جوامع غربی در صدد جبران اشتباهات گذشته برآمده و سیاست های فرهنگی و اجتماعی خود را تغییر داده اند. در حالی که در گذشته زوجین می توانستند صرفا با پر کردن یک فرم به صورت آنلاین از هم جدا شوند اکنون باید سه ماه به هم فرصت دهند و به مراکز مشاوره مراجعه نمایند.
به نظر می رسد جوامع مدرن به تدریج دریافته اند که تمامی قواعد سنتی را نمی توان با نام خرافه و مهمل انکار کرد بلکه باید در کارکردهای آنها بیشتر دقیق شد و آنها را در بستر اجتماعی و فرهنگی جدید از نو تفسیر کرد.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
علی رغم تمامی روندهای تضعیف کننده روابط خانوادگی در دهه های اخیر، خانواده همچنان مهمترین نهاد اجتماعی است.
در دوران مدرن، با افزایش روند فردگرایی، طلاق و فروپاشی خانواده به امری معمول و روتین تبدیل شده است. این در حالی است که طلاق آسیب های فراوانی را به زوجین و فرزندان وارد می کند و آنها را به اختلالات روانی و اجتماعی قابل ملاحظهای مبتلا می سازد.
در دوران پیشامدرن و هم راستا با روح جمع گرایی جوامع، طلاق به شدت نهی می شد و از بزرگترین ناهنجاری های اجتماعی به حساب می آمد. با استفاده از زبان دینی، طلاق مکروه ترین حلال دانسته می شود و دستورات دینی افراد را از آن بر حذر می دارند.
گویا اکنون جوامع مدرن متوجه شده اند که با تسهیل طلاق و عدم توجه به بنیان های جامعه ریشه به تیشه خود زده اند.
فروپاشی خانواده شکاف های فرهنگی و اجتماعی را فعال می کند و پایه های جامعه را به لرزه در می آورد.
امروزه برخی جوامع غربی در صدد جبران اشتباهات گذشته برآمده و سیاست های فرهنگی و اجتماعی خود را تغییر داده اند. در حالی که در گذشته زوجین می توانستند صرفا با پر کردن یک فرم به صورت آنلاین از هم جدا شوند اکنون باید سه ماه به هم فرصت دهند و به مراکز مشاوره مراجعه نمایند.
به نظر می رسد جوامع مدرن به تدریج دریافته اند که تمامی قواعد سنتی را نمی توان با نام خرافه و مهمل انکار کرد بلکه باید در کارکردهای آنها بیشتر دقیق شد و آنها را در بستر اجتماعی و فرهنگی جدید از نو تفسیر کرد.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0jO8NiBLm-/?igshid=15v7o1j26rclb
@towardinside
خانواده برای من اهمیتی دارد فوق تصور اطرافیانیِ که از آنها مطلعام. از کودکی همه چیز را در قالب یک خانواده میيافتم.
قاشقِ سادهی مرباخوری قاعدتاً باید بچه بوده باشد، قاشق غذاخوری بابایش، و قاشق خورشخوری، پدربزرگ.
و قاشقهای گلدار، به همان ترتیب، خواهر، مادر، و مادربزرگ.
و همین جاندارپنداری را گسترش دهید به کتابها، فرشها، خودکار و خودنویس، لوازم داخل جعبه ابزار، میخ و پیچ، گلدان و خلاصه هر چه که در اطراف با آن مواجه میشدم.
و حالا مشکل من این است که متوجه نمیشوم کسی مثل وُلودیا بوگادسکی بیاید پیش روی من حاضر شود، و پس از آن که سیب گلویش به سبب قورت دادنِ آب دهان، تکان خورد، بگوید:
من در این جهان هیچ کس و کاری نداشته و ندارم!
برای همدلی به او پیشنهاد کردم مرا برادر خود بداند، بلافاصله پاسخ داد که: متشکرم، اما به این وضع عادت دارم.
علی اشکان نژاد
@towardinside
خانواده برای من اهمیتی دارد فوق تصور اطرافیانیِ که از آنها مطلعام. از کودکی همه چیز را در قالب یک خانواده میيافتم.
قاشقِ سادهی مرباخوری قاعدتاً باید بچه بوده باشد، قاشق غذاخوری بابایش، و قاشق خورشخوری، پدربزرگ.
و قاشقهای گلدار، به همان ترتیب، خواهر، مادر، و مادربزرگ.
و همین جاندارپنداری را گسترش دهید به کتابها، فرشها، خودکار و خودنویس، لوازم داخل جعبه ابزار، میخ و پیچ، گلدان و خلاصه هر چه که در اطراف با آن مواجه میشدم.
و حالا مشکل من این است که متوجه نمیشوم کسی مثل وُلودیا بوگادسکی بیاید پیش روی من حاضر شود، و پس از آن که سیب گلویش به سبب قورت دادنِ آب دهان، تکان خورد، بگوید:
من در این جهان هیچ کس و کاری نداشته و ندارم!
برای همدلی به او پیشنهاد کردم مرا برادر خود بداند، بلافاصله پاسخ داد که: متشکرم، اما به این وضع عادت دارم.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . خانواده برای من اهمیتی دارد فوق تصور اطرافیانیِ که از آنها مطلعام. از کودکی همه چیز را در قالب یک خانواده میيافتم. قاشقِ سادهی مرباخوری قاعدتاً باید بچه بوده باشد، قاشق غذاخوری بابایش، و قاشق خورشخوری، پدربزرگ. و قاشقهای گلدار، به همان ترتیب، خواهر،…