رو به درون
1.92K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/B0bREaMha4l/?igshid=1dtfo3k4si75e
@towardinside




اوگه‌چوکوکاما، سراسیمه برای رییس قبیله‌ی داکارای پیام آورد که ابرِ انباشته، صاعقه‌ای بر سرِ دوباکو فرود آورده و او جان داده است.

رییس قبیله اندوهگین شد. گفت: ابرِ انباشته، مهربان و حامی قبیله است. اگر او را از بین برده، این مرگ بد، تاوانی بوده برای کرداری ناشایست از او، که ما نمی‌دانستیم. حال آن که ما دوباکو را امین و وفادار یافته بودیم.

هلهله شد در قبیله. سرودی خواندند با اين مضمون:
تاوان داد، او که ناشایست بود.
اِفوآ به این استدلال روی خوش نشان نداد. رو کرد به بهترین دوستش فولامی. درِ گوشی به او گفت: دوباکو شریف‌ترینِ ما بود. و ابر انباشته، او را از شرّ این زندگی پوچ و تهی و هم قبيله‌اى هايى نظير ما، نجات داده است.

فولامی، با آرنج محکم کوبید روی صورت اِفوآ.
اِفوآ نقش زمین شد.

علی اشکان نژاد
من هم نقشى در زندگى ايفا مى كنم. كسانى بودند كه به من نياز داشتند.
كسانى كه مرده اند و كسانى كه هنوز زنده اند. آيا كسى مى تواند جاى مرا پر كند؟ جاى مرا، فكرم را، دلواپسى هايم را، دلبستگى هايم را، عشق هايم را؟

اریک امانوئل اشمیت






@towardinside
برگ تر خشک می‌شود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است

سعدی






@towardinside
حماقت تماشا می شود: نگاه را در آن غوطه ور می‌کنیم، می‌گذاریم مجذوبش شویم، حماقت شما را با ملایمت حمل می‌کند، با سپردن خود به دست آن، از آن تقلید می‌کنیم بر سیالیت بی‌شکل آن تکیه می‌کنیم؛ مترصد نخستین جهش ناگهانی تفاوت نامحسوس می‌مانیم، و نگاه تهی را بی‌تب و تاب مترصد بازگشت بارقه می‌کنیم. به خطا نه می‌گوییم و آن را قلم می‌گیریم؛ به حماقت آری می‌گوییم، آن را می‌بینیم، آن را تکرار می‌کنیم و به آرامی غوطه‌وری تمام و کمال را طلب می‌کنیم.

میشل فوکو




@towardinside
سلطه و کنترل امروز نه به شکلی عریان و تنبیهی، که در زیر پوست تمام ساحت‌های زندگی ما لانه کرده است: از کار تا تفریحات و سرگرمی. ما در جهانی یک دست شده، در سلایقی انباشت شده، در یک هماهنگی منظم زشت، در یک نظم مکانیکی زیر چکمه‌های قدرت‌های اقتصادی، ایدئولوژیک، سیاسی و فرهنگی به سر می‌بریم. ساختارهای سلطه امروز با ساز و کارهای پیچیده‌تر از هر زمان دیگری تمامی لحظات ما را تسخیر کرد‌ه‌اند، این ساختارها ذائقه‌ی غذایی تا موسیقی و نحوه‌ی لباس پوشیدن ما را شکل می‌دهند. اعمال قدرت و کنترل امروز نه به شیوه‌ای سرکوب گرایانه، که کاملا اغنایی و ایجابی است. در نهایت آن‌چه بیش از پیش تضعیف شده است امر درونی و ارزشی است، امر درونی که از بنیان‌های اخلاق برمی‌خیزد جای خود را به امور بی‌اصالت و القاآت بیرونی می‌دهد: کالاها و تبلیغات، تلوزیون و رسانه و هر آن‌چه ابزار منقادسازی برای شکل دادن به شیوه‌های فکری و رفتاری مورد نظر نظام‌های سلطه است باید در خدمت اغنای افراد باشد، و فرد نیز باید در خدمت قدرت‌های اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک...

احسان عزیزی





@towardinside
اعلان

در نظر داريم نمايشگاهى از آثار عکاسی و تصویرسازی (یک رویاروییِ جذاب!)، در يكى از گالرى‌هاى تهران برگزار كنيم.

از تمام عکاسان و تصویرسازان، و نيز هنرمندانِ علاقه‌مند به این حوزه‌ها، براى مشاركت در اين رخداد مستقل، دعوت به عمل مى آيد.

موضوع:

پاریدولیا، دریافت و تصوّرِ جلوپنجره‌ی خودروها به عنوان صورت‌های انسان

تا به حال،
حالت چراغ و جلوپنجره‌ى خودروها را به شكل چشم و صورت انسان تجسم كرده‌ايد؟

تکنیک: آزاد
اندازه: حداکثر ۱۰۰ در ۷۰
تعداد: حداکثر پنج اثر
مهلت ارسال: ۲۰ مرداد

داوران تصویرسازی: مجید حیدری - نیما جمالی
داوران عکاسی: آیدا دادرس - یاسمین راوی

براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد نحوه‌ى ارسال اثر، از طريق دايركت با صفحه زير در ارتباط باشيد

@ali_ashkannejad



@towardinside
زندگی واقعی گذشته و واپس‌رانده ما در بدنمان انباشته می‌شود و بدن می‌کوشد با نشان دادن علایمی آن را بازگو کند.. اکثر بیماری‌ها چیزی نیستند جز زبانی در خدمت کودک آزاردیده که در بدنی بزرگسال گرفتار است… ما همگی اسیر دوران کودکی‌مان هستیم، چه این را بدانیم، درباره‌اش تردید و انکارش کنیم و چه از وجود چنین پدیده‌ای بی‌خبر باشیم.

دلهره‌های کودکی
آلیس میلر




@towardinside
با زخمی کردن دیگران به مرهم زخمهای خود دست نخواهیم یافت. وقت آن رسیده که شمشیر را زمین بگذاریم و روی محل زخم و کبودی دست بکشیم. ببینیم و لمس کنیم و سوگوار لحظاتی شویم که به جای تیمارداری از خود، صرف جنگ هایی شده که مال خودمان نبوده اند. جنگیده ایم تا ثابت کنیم که وجود داریم و ارزش داریم...جنگیده ایم و به کودک زخمی درون نهیب زده ایم تا خود را مخفی کند و جایی ظاهر نشود
وقت آن رسیده که قفس خود ساخته را ترک کنیم، دست کودک را بگیریم و برویم...

مریم طهماسبی





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0dzkBRBOEk/?igshid=1n64gdll0qayg
@towardinside




دخترِ جوان، نشست روبروی میز آرایش. ابروهایش را تمیز کرد. مژه‌هایش را سر و سامان داد. به رنگِ گونه‌ها و لب‌هایش افزود. برخاست و راه افتاد سمت کافه پِککا.

وقتی رسید، در را باز کرد. به کافه‌چی سری تکان داد. با نگاهش دنبالِ میز شماره یازده گشت. عدد یازده را که روی یکی از میزها دید، نگاهش تغییر جهت داد سمت صورت پسر جوان. دختر جوان، تمام مدتِ گفتگو، دلش می‌خواست آن طور که تصور می‌کرده، دیده شود؛ مورد توجه قرار بگیرد؛ و برگزیده شود، برای یک عمر مراقبت شدن. این حالت برای هر دختر جوانی می‌تواند نوعی انتظار باشد.

از طرف دیگر، پسر جوان، این صورتِ منتظرِ دخترِ را نوعی انفعال، انعطاف، کُنش‌پذیری و مطیع بودن تصور کرد. و از این تعلیق و بلاتکلیفی، حس خوشايند و پيروزمندانه‌اى به او دست داد که انگار می‌تواند هر طور که بخواهد مسیر زندگی مشترک را تعیین کند. چرا که قدرت، همیشه غالب مى‌شود بر سازگار و زیردست.

اما روزگار معمولاً ظاهر و باطن مختلفی دارد. خالی همان پُر است. پُر، همان خالی. کافی است چند سالی بگذرد.
و گذشت.
و دیگرگون شد.

علی اشکان نژاد
فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
تفسرها سرا و تکنی به جهرا

و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری

مولانا




@towardinside
یه روز از خواب بیدار می شى مى بینى نه تنها دیگه دوستش ندارى بلکه مرده و زنده ش هم برات فرقى نمى کنه، حالا هى روزاى جوونى ت رو با فکر کردن بهش هدر بده




@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9473/

آیا انسان‌ها هم می‌توانند مثل پرندگان حس جهت‌یابی پیدا کنند؟
باورهای عامیانه از وجود نوعی حس ششم حرف می‌زنند. علم می‌گوید تعداد حواس خیلی بیشتر است


سانی بِینز
ترجمۀ: علی امیــری مرجع: WIRED

بسیاری از مصرف‌کنندگان مواد مخدر می‌گویند تحت تأثیر این مواد درک تازه‌ای از حواس پنجگانه پیدا می‌کنند. مثلاً می‌توانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگ‌ها را در دهانشان «بچشند» و بوی آن‌ها را استشمام کنند. آزمایش‌های عصب‌شناسان نشان می‌دهد ماجرا از این هم عجیب‌تر است. یعنی می‌شود حس‌هایی جدید را برای مغز انسان تعریف و به حواس پنجگانۀ آن اضافه کرد. چیزهایی مثل حس جهت‌یابی. این دریافت جدید، چه تغییری در درک ما از جهان به وجود خواهد آورد؟




@towardinside
هر قصر باشکوهی،
محل دپوی زباله ی باشکوهی هم لازم دارد!


نابرابری جهانی شاخصه دنیا امروز است. فاصله ای عظیم در بین جوامع به اصطلاح توسعه یافته و جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به وجود آمده است که زندگی را در دو سوی کره زمین مقایسه ناپذیر می سازد.
امروز جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به بازار لوازم الکترونیکی و الکتریکی تخریب شده، خودروهای فرسوده و لوازم خانگی از کار افتاده تبدیل شده اند. به بیان دیگر، ساکنین این جوامع پذیرای اشکال فرسوده کالاهایی هستند که شاید برخی از آنها را حتی در طول زندگی خود به چشم هم ندیده باشند.
چنین انباری از کالاهای فرسوده و لوازم الکتریکی و الکترونیکی تخریبی که کوهی حقیقی از زباله است آلودگی فراوانی را موجب شده و ساکنین چنین جوامعی را به انواع بیماری ها مبتلا ساخته است.
در نتیجه نه تنها کالاهای گوناگون و منابع انرژی به نحو کاملا نابرابر تقسیم شده اند بلکه توزیع زباله ها، آلودگی ها و بیماری ها نیز بخشی از الگوی نابرابری جهانی گسترده را تشکیل می دهند.

در حقیقت جوامع ضعیف نگاه داشته شده بهای مصرف گرایی و زندگی مصرفی جوامع غربی را می پردازند و با آلودگی ها و بیماری های ناشی از زباله های چنین کالاهایی دست به گریبانند.
به بیان دیگر، جوامع صنعتی در صورت عدم وجود چنین کوه های زباله ای که سر تا سر جوامع غیر صنعتی را اشغال کرده اند هیچگاه نمی توانستند با فراغ بال تنوعی بی شمار از هر کالا را تولید کنند و خود را توسعه یافته بنامند.
نظریه پردازانی که جهان امروز را پیشرفته، توسعه یافته و صنعتی می دانند چشم خود را بر حداقل نیمی از ساکنین کره زمین بسته اند و آلودگی ها و بیماری های گریبانگیر جوامع غیر صنعتی را انکار می کنند.
اگر بتوان نامی برای جهان امروز انتخاب کرد باید آن را دنیایی نابرابر نامید و نابرابری بی سابقه جهانی را به عنوان شاخص دنیای امروز در نظر گرفت. نابرابری در امکانات، کیفیت زندگی، آلودگی، بیماری و حق حیات مهمترین ویژگی دنیای امروز است.

اخلاق مدرن هم، انگار همواره موید و پشتیبانِ هر عملی است که از جهان مدرن سر بزند.
کجا شنیده یا دیده اید که تبدیل کردنِ کشورهای دیگر به زباله دانیِ کشور خود را اخلاق توبیخ و نکوهش کند؟


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani
تماشای یک فیلم از کوبریک شبیه خیره شدن به قله کوه است.
نگاه می‌کنید و حیران می‌مانید چطور کسی می‌تواند تا آن ارتفاع بالا برود؟

مارتین اسکورسیزی






@towardinside
«رخداد تازۀ مستند» در هفتاد و دومین نشست پژوهشی خود برگزار می‌کند:

یکشنبه سیزدهم مرداد ماه، ساعت 18
دومین نشست از سلسله نشست های "بررسی انتقادی نظامِ آموزشِ رسمی در ایران": اقتصادِ سیاسی آموزش

نمایش فیلم "برج عاج"(2014)/Ivory Tower ساخته "اندرو روزی"

ارائه بحث "کالایی‌سازی آموزش عالی هم‌چون سازوکار تصاحب به‌مدد سلب‌مالکیت از توده‌ها" توسط دکتر محمد مالجو(اقتصاددان)

گفتگو با مخاطبان در خصوص مباحث طرح شده

« مستند برج عاج درباره هزینه سرسام آور تحصیلات عالی در دانشگاه های آمریکا است. تصویری که در فیلم از دانشگاه داده می شود، همچون یک جعبه سیاه است؛ جعبه سیاهی که معمولاً کسی به خودش اجازه نمی‌دهد و زحمت نمی‌کشد که درباره آن موشکافی کند. فیلم نشان می دهد آمریکایی‌ها فهم اندکی از روندهای جاری در دانشگاه‌ها دارند؛ چنانکه شاید این موضوع در مورد خیلی دیگر از مردم دنیا هم صادق باشد. مردم اغلب نمی‌دانند که دانشگاه‌ها چگونه کار می‌کنند؟ به دلیلی هستند؟ چه منافع اجتماعی را پیگیری می کنند؟ جالب اینجاست که افرادی هم که در دانشگاه استخدام می‌شوند، زحمتی برای تبیین یا فهم آن نمی کشند. سیاست گذاری های کلان دانشگاهی، بیشتر توسط سیاست‌مداران، دانشمندان، ایدئولوگ‌های سیاسی و گاهی حتی کلاهبرداران هدایت می‌شود. به همین دلیل آنهایی که در مورد دانشگاه‌ها حرف می‌زنند، کمتر آن‌را می‌فهمند و آنهایی که آن را می‌فهمند، در مورش حرف نمی‌زنند. در این میان، "برج عاج" احتمالاً یک استثناء است که با توجه به پیاده سازی سیاست های نولیبرالیستی در حوزه آموزش رسمی در ایران، برای مخاطب ایرانی هم واجد وجوه آشنا و مضامین مشترک فراوان است.»

در ارتباط با ایران، کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی یکی از سازوکارهای تصاحب به‌مدد سلب‌مالکیت از توده‌ها طی سال‌های پس از انقلاب بوده است. در روند کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی چیزی که از توده‌ها سلب می‌شود حق برخورداری از خدمات آموزش عالی رایگان است که اصل سی‌ام قانون اساسی برای شهروندان مقرر کرده است. یعنی شهروندان یک حق قانونی داشته‌اند که به‌طرزی شبه‌قانونی از آنان ستانده شده است. این سازوکار ازآن‌رو شبه‌قانونی است که حق برخورداری از آموزش رایگان گرچه مُهر تأیید قانون اساسی را بر خود دارد اما برنامه‌های پنج‌سالۀ توسعه و لوایح هیئت دولت و طرح‌های مصوب مجلس شورای اسلامی و آیین‌نامه‌های وزارت علوم و سایر دستگاه‌های اجرایی ذی‌ربط عملاً نقض این حق قانونی را به رسمیت می‌شناخته‌اند. در بحث حاضر تلاش می‌شود دو موضوع درهم‌تنیده در مرکز توجه قرار گیرند. یکی شناسایی فرآیند پیچیدۀ کالایی‌سازی خدمت آموزش عالی در ایران و دیگری نیز ایضاح سلب‌مالکیت‌های گسترده‌ای که در دهه‌های اخیر به نفع اقلیت و به زیان اکثریت اعضای جامعه در ایران رقم زده است.

-نشست هفتاد و دوم، مطابق روال نشست های اخیر، نمایش فیلم همراه با ارائه بحث انتقادی-کارشناسی خواهد بود
-محل برگزاری این نشست پروژه های نیومدیا به آدرس زیر و ورودیه آن ده هزار تومان است: تهران، خیابان کریم خان، خردمند شمالی، اعرابی سه، شماره سه
- فیلم دارای زیرنویس فارسی است
-برای رزرو صندلی لطفاً به صورت مستقیم یا از طریق تلگرام پیغام دهید:
۰۹۰۳۲۰۲۱۹۳۱(مسعود مشایخی)





@towardinside
+ چرا موهاتو کوتاه کردی؟
- مزاحم کارم بود!
+ وقتی یه زن موهاشو کوتاه میکنه، یعنی قراره یه تغییر تو زندگیش به وجود بیاره...!


📽 Coco Before Chanel




@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0ghYs7B21h/?igshid=2ko80a4zifhu
@towardinside



ژولیت، كمى آرام گرفت.
نشست روی مبل. اما هنوز رگِ کنار گیج‌گاهِ طرف راستِ صورتش، تند و تند می‌تپید.

ماریان، سینی به دست، شربت خُنک آورد. پرسید: تعقیب‌کننده، نشانی این خانه را فهمید؟

ژولیت گفت: از سه خیابان آن‌طرف‌تر، مرا گُم کرد.

کلارا، ریش‌خند زد. گفت: حالا می‌ماندی! شاید جوان متمولی از قشر مرفهین تپه‌ی پوراکلین بوده باشد.

ماریان عصبانی شد. گفت: ژولیت، بهترین اقدام را که همانا فرار بوده انتخاب کرده است. در تاریکی شب، هیچ چیز مشخص نیست. اگر او از اوباش محله‌ی واسیبونی بود، چه؟ آن‌ها هیچ حقی برای دست یافتن به طبقه‌ی ما ندارند.

کلارا، مُحِق و با چاشنی طعنه، به صحبتش ادامه داد: ما در روان‌مان، برای "همه" کس حقّ دسترسی به خودمان قائلیم، مادامی که او هزینه‌ی آن را تمام و کمال پرداخته باشد.

ژولیت، خشمگین، خیره شد به کلارا. بعد اتاق نشیمن را ترک کرد، به سمت اتاق خوابش در طبقه بالا.

کلارا باز هم مُحق ادامه داد: شاید هم ناخودآگاه در پی القای این تصور به جوان غریبه بوده که: راه رسیدن به من، دشوارتر از این حرف‌هاست.

علی اشکان نژاد
 یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو

مولانا




@towardinside
http://problematicaa.com/kooche-shaamaar/



بلعیدن زبانِ اکثریت و قلمروزدایی از آن
نویسنده: کاوان محمدپور

(تحلیلی بر شیوه‌ی (دو-نگاری) رمان کوچ شامار، نوشته‌ی فرهاد حیدری گوران)



نورالدین فرح، نویسنده‌ی انگلیسی زبان سومالیایی در مصاحبه‌ با پاسکال کازانووا دغدغه‌ی را طرح می‌کند که تمامی نویسند‌گان دو زبانه-بهتر است دو فرهنگ یا چند فرهنگ بنامیم- با آن دست به گریبانند. پرسش و دغدغه‌ی «نوشتن» به کدام یکی از این دو –یا چند زبان-، و «بیان» کدام یک از این دو- یا چند فرهنگ. فرح در این مصاحبه از شرم و پشیمانی می‌گوید که بعد از نوشتن با زبانی غیر مادری دامان او را گرفته: «نوشتن میدان مین است-میدانی که با خیانت فرش شده است. من به مادرم خیانت کردم چون شاعر (سینه به سینه) نشدم و نویسنده شدم، آن هم نویسنده‌ای در زبان انگلیسی، زبانی که او نمیفهمد، و نه تنها این، بلکه نویسنده‌ی متون سیاسی شدم که مانع از آن شد در سومالی، درکنار او، زندگی بکنم. در نتیجه فکر کردم باید کتاب‌هایی بنویسم که یاد بود و شایسته‌ی خاطره‌ی مادرم باشند…از این که به انگلیسی نوشتم پشیمانم، از این که در سومالی زندگی نکردم پشیمانم، مادر، از این که قبل از آن که دوباره ببینمت رفتی متاسفم. امیدوارم که کتابم بتواند مرثیه‌ی شایسته‌ای در ستایش او باشد».(کازانووا،١٣٩٢: ٣٢۵).

شرم، پشیمانی و مهمتر از این دو، سوال و دغدغه‌ی نورالدین فرح را می‌توانی برای جمع کثیری از نویسند‌گان «ادبیات‌های کوچک» مطرح کرد.

...




@towardinside