رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
بعيد نيست كه با برق خودكشى بكند
كسى كه كوچه معشوقه‌اش چراغانى است

پوريا طوطيانى






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0aPxpuBVbp/?igshid=18hbp20oci672
@towardinside




گریه کردنِ کودک در دنیای مدرن، به نوعی سرکوب شده است. فرصت نمی‌دهند کودک به اندازه کافی گریه کند. شتاب‌زده می‌خواهند هر طور شده گریه او را بند بیاورند.

عاطفه گراییِ شدید، و ترس از متهم شدن به نابلدی از طرف دیگران، و نگاه‌هاى سرزنش‌گرى كه به مادران جوان مى‌گويند هرچه سريع تر گريه‌ى كودك را قطع كنى، مادرِ بهترى هستى، باعث می‌شوند که مادر یورش ببرد به سمت کودکی که در حال گریه است.

و این رسیدگیِ بلافاصله به کودک، درست پس از آغاز گریه‌ی او، اشتباه بزرگی است. تربیت را خراب می‌کند.

اگر با در آغوش گرفتن، گریه بند بیاید، یک رشته نتیجه‌ی بد دارد.
اگر با خوراندن خوراکی‌های خوشمزه یا شیر خود، سعی در بند‌آوردن گریه کند، یک جور تربیتِ بد سرانجامش خواهد بود؛
و اگر با توجه خيلىِ ويژه و مثلاً شروع کردنِ یک بازی بخواهد وضع موجود را رو به راه کند، به شكلى دیگر پیامد و بازده ناگوار خواهد داشت.

انسان روزگار ما، حوصله‌اش کم شده است. حوصله که کم باشد، همه چیز سطحی و سبکسرانه پیش خواهد رفت.

کودک باید گریه کند. به اندازه کافی.

علی اشکان نژاد
من همیشه سردرگم می کنم؛ نه فقط گاهی!
سردرگم کردن (confusion) روش من است!

کاری که من با این سردرگم کردن انجام می دهم ریشه کن کردن ذهن شماست. من نمی خواهم شما در ذهن ریشه بدوانید؛ چه به‌نام عشق باشد و چه به نام مراقبه و ...

ذهن بسیار حیله‌گر است. با هر چیزی می تواند کامیاب شود: با مراقبه، با عشق، با هرچیزی خوشحال می شود. لحظه ای که من ببینم ذهن شما با چیزی خوشنود شده است باید آن را ریشه‌کن کنم.
تمامی تلاش من این است که وضعیت بی‌ذهنی را در شما ایجاد کنم.

من اینجا نیستم تا شما را در مورد چیزی قانع کنم.
من اینجا نیستم تا به شما یک عقیده یا کیش بدهم که با آن زندگی کنید.
من اینجایم تا تمام عقاید شما را از شما بگیرم زیرا زندگی تنها آن‌وقت برایتان روی خواهد داد.
من چیزی به شما نخواهم داد تا با آن زندگی کنید، من فقط تمام ستونک‌ها و تیرک‌هایی را که به آن ها تکیه داده اید از شما می گیرم!

اوشو




@towardinside

قسمتی از گفتگوئی با زیگموند فروید، تنها مصاحبه مفصل به جا مانده از فروید که توسط «جرج سیلوستر ویرک» نویسنده آلمانی در سال ۱۹۲۷ انجام گرفت، زمانی که فروید ۷۰ سال داشت.

زیگموند فروید:
«من در برابر نظم جهانی طغیان نمی‌کنم. در هر حال، بیش از هفتاد سال زندگی کرده‌ام. به قدر کافی برای خوردن داشته‌ام. از چیزهای زیادی، رفاقت همسرم، فرزندانم، غروب‌ها لذت برده‌ام. رشد گیاهان را در بهار تماشا کرده‌ام. این جا و آن جا در زمان‌های مختلف فشار دستی دوستانه متعلق به من بوده. یک بار یا دو بار انسانی را ملاقات کرده‌ام که تقریباً مرا درک کرده است. چه چیز بیشتری می‌توانم بخواهم؟»

زیگموند فروید: شهرت تنها پس از مرگ به سراغ ما می‌آید، و رک بگویم، آن چه پس از مرگ می‌آید به من مربوط نیست. هیچ آرزویی برای درخشش پس از مرگ ندارم. فروتنی من یک ارزش اخلاقی نیست
جرج سیلوستر ویرک: «این که نام شما زنده خواهد ماند برایتان معنایی ندارد؟»
زیگموند فروید: «از هیچ نظری خیر، حتی اگر زنده بماند، که به هیچ عنوان قطعی نیست. خیلی بیشتر به سرنوشت فرزندانم علاقه‌مندم و امیدوارم که زندگی آنها خیلی سخت نباشد. من نمی‌توانم زندگی آنها را چندان ساده‌تر کنم. جنگ عملاً ثروت نسبی من را از بین برد، پس اندازهای یک عمر را. با این حال، خوشبختانه، سن بار بیش از حد سنگینی نیست. می‌توانم ادامه بدهم و پیش بروم! کارم هنوز به من لذت می‌دهد.»
ما در راه کوچکی در باغ شیبدار خانه بالا و پایین می‌رفتیم. فروید به ملایمت بوته‌ی شکوفه داده‌ای را با دست‌های حساسش نوازش می‌کرد.
زیگموند فرویدگفت: «من بسیار بیشتر، به این شکوفه علاقه‌مندم تا هر چیزی که ممکن است پس از مرگم برایم اتفاق بیفتد
جرج سیلوستر ویرک: «بنابراین، شما در نهایت عمیقاً یک بدبین هستید.»
زیگموند فروید: «نیستم. به هیچ اندیشه‌ی فیلسوفانه‌ای اجازه نمی‌دهم لذت من از چیزهای ساده‌ی زندگی را تبدیل به چیزی مسخره بکند.»
جرج سیلوستر ویرک: «آیا شما به باقی ماندن هویت پس از مرگ به هر شکلی اعتقاد دارید؟»
زیگموند فروید: «هیچ فکری به این مسأله نمی‌کنم. همه‌ی چیزهایی که زندگی می‌کنند محو می‌شوند. چرا من باید باقی بمانم؟»
جرج سیلوستر ویرک: «دوست دارید به شکلی برگردید، و دوباره از خاک شکل بگیرید؟ به کلامی دیگر، هیچ آرزوی جاودانگی ندارید؟»
زیگموند فروید: «رک بگویم، خیر. اگر فرد انگیزه‌های خودخواهانه‌ای را که در پس همه‌ی رفتارهای انسان وجود دارند بشناسد، کمترین آرزویی به بازگشت ندارد. زندگی، با حرکتی دایره وار، همچنان همان خواهد ماند که بوده است.به علاوه، حتی اگر تکرار ابدی چیزها، با کلمات نیچه، قرار بود ما را دو مرتبه با پیکربندی جسمی به وجود بیاورد، این بی خاطره چه فایده‌ای می‌داشت؟ هیچ ارتباطی بین گذشته و آینده نمی‌بود.بنابراین تا آن جایی که به من مربوط می‌شود، کاملاً راضیم که بدانم آزار ابدی زندگی بالاخره تمام شده است. زندگی ما ضرورتاً مجموعه‌ای از مصالحه‌هاست، تقلایی پایان ناپذیر میان اگو و محیط آن. آرزوی طولانی کردن زندگی به مدتی نامعلوم، به نظرم پوچ می‌رسد.»


https://ibb.co/jmgN1K



@towardinside
جایی برای رفتن داری؟
- جا برای رفتن زیاده؛ اما جایی برای موندن وجود نداره.

Dialogue
Naked



@towardinside
مشاهده عریان واقعیت

یکی از بزرگ‌ترین تصاویر در تاریخ فلسفه غرب، تمثیل غار افلاطون است. مشاهده عریان واقعیت، بجای نمایش خیمه‌شب‌بازی‌مانندی از زندگی که به محبوسان غار عرضه می‌شود، در ابتدای امر دردناک و گیج‌کننده است.
روشنگری فرایندی تدریجی و دشوار است؛ ممکن است برای کسانی که هنوز مسحور تصاویری هستند که در ژرفای غار دیده‌اند، نامربوط به نظر برسد؛ و شاید باعث گیجی و تزلزل شود.

مل تامپسون






@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیای لوس‌ها!



كارگردان
نسيم تيمورپور

تصویربردار
امیرحسین زمزم

تهیه کننده
علی اشکان نژاد

مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
https://www.instagram.com/p/B0bREaMha4l/?igshid=1dtfo3k4si75e
@towardinside




اوگه‌چوکوکاما، سراسیمه برای رییس قبیله‌ی داکارای پیام آورد که ابرِ انباشته، صاعقه‌ای بر سرِ دوباکو فرود آورده و او جان داده است.

رییس قبیله اندوهگین شد. گفت: ابرِ انباشته، مهربان و حامی قبیله است. اگر او را از بین برده، این مرگ بد، تاوانی بوده برای کرداری ناشایست از او، که ما نمی‌دانستیم. حال آن که ما دوباکو را امین و وفادار یافته بودیم.

هلهله شد در قبیله. سرودی خواندند با اين مضمون:
تاوان داد، او که ناشایست بود.
اِفوآ به این استدلال روی خوش نشان نداد. رو کرد به بهترین دوستش فولامی. درِ گوشی به او گفت: دوباکو شریف‌ترینِ ما بود. و ابر انباشته، او را از شرّ این زندگی پوچ و تهی و هم قبيله‌اى هايى نظير ما، نجات داده است.

فولامی، با آرنج محکم کوبید روی صورت اِفوآ.
اِفوآ نقش زمین شد.

علی اشکان نژاد
من هم نقشى در زندگى ايفا مى كنم. كسانى بودند كه به من نياز داشتند.
كسانى كه مرده اند و كسانى كه هنوز زنده اند. آيا كسى مى تواند جاى مرا پر كند؟ جاى مرا، فكرم را، دلواپسى هايم را، دلبستگى هايم را، عشق هايم را؟

اریک امانوئل اشمیت






@towardinside
برگ تر خشک می‌شود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است

سعدی






@towardinside
حماقت تماشا می شود: نگاه را در آن غوطه ور می‌کنیم، می‌گذاریم مجذوبش شویم، حماقت شما را با ملایمت حمل می‌کند، با سپردن خود به دست آن، از آن تقلید می‌کنیم بر سیالیت بی‌شکل آن تکیه می‌کنیم؛ مترصد نخستین جهش ناگهانی تفاوت نامحسوس می‌مانیم، و نگاه تهی را بی‌تب و تاب مترصد بازگشت بارقه می‌کنیم. به خطا نه می‌گوییم و آن را قلم می‌گیریم؛ به حماقت آری می‌گوییم، آن را می‌بینیم، آن را تکرار می‌کنیم و به آرامی غوطه‌وری تمام و کمال را طلب می‌کنیم.

میشل فوکو




@towardinside
سلطه و کنترل امروز نه به شکلی عریان و تنبیهی، که در زیر پوست تمام ساحت‌های زندگی ما لانه کرده است: از کار تا تفریحات و سرگرمی. ما در جهانی یک دست شده، در سلایقی انباشت شده، در یک هماهنگی منظم زشت، در یک نظم مکانیکی زیر چکمه‌های قدرت‌های اقتصادی، ایدئولوژیک، سیاسی و فرهنگی به سر می‌بریم. ساختارهای سلطه امروز با ساز و کارهای پیچیده‌تر از هر زمان دیگری تمامی لحظات ما را تسخیر کرد‌ه‌اند، این ساختارها ذائقه‌ی غذایی تا موسیقی و نحوه‌ی لباس پوشیدن ما را شکل می‌دهند. اعمال قدرت و کنترل امروز نه به شیوه‌ای سرکوب گرایانه، که کاملا اغنایی و ایجابی است. در نهایت آن‌چه بیش از پیش تضعیف شده است امر درونی و ارزشی است، امر درونی که از بنیان‌های اخلاق برمی‌خیزد جای خود را به امور بی‌اصالت و القاآت بیرونی می‌دهد: کالاها و تبلیغات، تلوزیون و رسانه و هر آن‌چه ابزار منقادسازی برای شکل دادن به شیوه‌های فکری و رفتاری مورد نظر نظام‌های سلطه است باید در خدمت اغنای افراد باشد، و فرد نیز باید در خدمت قدرت‌های اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک...

احسان عزیزی





@towardinside
اعلان

در نظر داريم نمايشگاهى از آثار عکاسی و تصویرسازی (یک رویاروییِ جذاب!)، در يكى از گالرى‌هاى تهران برگزار كنيم.

از تمام عکاسان و تصویرسازان، و نيز هنرمندانِ علاقه‌مند به این حوزه‌ها، براى مشاركت در اين رخداد مستقل، دعوت به عمل مى آيد.

موضوع:

پاریدولیا، دریافت و تصوّرِ جلوپنجره‌ی خودروها به عنوان صورت‌های انسان

تا به حال،
حالت چراغ و جلوپنجره‌ى خودروها را به شكل چشم و صورت انسان تجسم كرده‌ايد؟

تکنیک: آزاد
اندازه: حداکثر ۱۰۰ در ۷۰
تعداد: حداکثر پنج اثر
مهلت ارسال: ۲۰ مرداد

داوران تصویرسازی: مجید حیدری - نیما جمالی
داوران عکاسی: آیدا دادرس - یاسمین راوی

براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد نحوه‌ى ارسال اثر، از طريق دايركت با صفحه زير در ارتباط باشيد

@ali_ashkannejad



@towardinside
زندگی واقعی گذشته و واپس‌رانده ما در بدنمان انباشته می‌شود و بدن می‌کوشد با نشان دادن علایمی آن را بازگو کند.. اکثر بیماری‌ها چیزی نیستند جز زبانی در خدمت کودک آزاردیده که در بدنی بزرگسال گرفتار است… ما همگی اسیر دوران کودکی‌مان هستیم، چه این را بدانیم، درباره‌اش تردید و انکارش کنیم و چه از وجود چنین پدیده‌ای بی‌خبر باشیم.

دلهره‌های کودکی
آلیس میلر




@towardinside
با زخمی کردن دیگران به مرهم زخمهای خود دست نخواهیم یافت. وقت آن رسیده که شمشیر را زمین بگذاریم و روی محل زخم و کبودی دست بکشیم. ببینیم و لمس کنیم و سوگوار لحظاتی شویم که به جای تیمارداری از خود، صرف جنگ هایی شده که مال خودمان نبوده اند. جنگیده ایم تا ثابت کنیم که وجود داریم و ارزش داریم...جنگیده ایم و به کودک زخمی درون نهیب زده ایم تا خود را مخفی کند و جایی ظاهر نشود
وقت آن رسیده که قفس خود ساخته را ترک کنیم، دست کودک را بگیریم و برویم...

مریم طهماسبی





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0dzkBRBOEk/?igshid=1n64gdll0qayg
@towardinside




دخترِ جوان، نشست روبروی میز آرایش. ابروهایش را تمیز کرد. مژه‌هایش را سر و سامان داد. به رنگِ گونه‌ها و لب‌هایش افزود. برخاست و راه افتاد سمت کافه پِککا.

وقتی رسید، در را باز کرد. به کافه‌چی سری تکان داد. با نگاهش دنبالِ میز شماره یازده گشت. عدد یازده را که روی یکی از میزها دید، نگاهش تغییر جهت داد سمت صورت پسر جوان. دختر جوان، تمام مدتِ گفتگو، دلش می‌خواست آن طور که تصور می‌کرده، دیده شود؛ مورد توجه قرار بگیرد؛ و برگزیده شود، برای یک عمر مراقبت شدن. این حالت برای هر دختر جوانی می‌تواند نوعی انتظار باشد.

از طرف دیگر، پسر جوان، این صورتِ منتظرِ دخترِ را نوعی انفعال، انعطاف، کُنش‌پذیری و مطیع بودن تصور کرد. و از این تعلیق و بلاتکلیفی، حس خوشايند و پيروزمندانه‌اى به او دست داد که انگار می‌تواند هر طور که بخواهد مسیر زندگی مشترک را تعیین کند. چرا که قدرت، همیشه غالب مى‌شود بر سازگار و زیردست.

اما روزگار معمولاً ظاهر و باطن مختلفی دارد. خالی همان پُر است. پُر، همان خالی. کافی است چند سالی بگذرد.
و گذشت.
و دیگرگون شد.

علی اشکان نژاد
فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
تفسرها سرا و تکنی به جهرا

و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری

مولانا




@towardinside
یه روز از خواب بیدار می شى مى بینى نه تنها دیگه دوستش ندارى بلکه مرده و زنده ش هم برات فرقى نمى کنه، حالا هى روزاى جوونى ت رو با فکر کردن بهش هدر بده




@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9473/

آیا انسان‌ها هم می‌توانند مثل پرندگان حس جهت‌یابی پیدا کنند؟
باورهای عامیانه از وجود نوعی حس ششم حرف می‌زنند. علم می‌گوید تعداد حواس خیلی بیشتر است


سانی بِینز
ترجمۀ: علی امیــری مرجع: WIRED

بسیاری از مصرف‌کنندگان مواد مخدر می‌گویند تحت تأثیر این مواد درک تازه‌ای از حواس پنجگانه پیدا می‌کنند. مثلاً می‌توانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگ‌ها را در دهانشان «بچشند» و بوی آن‌ها را استشمام کنند. آزمایش‌های عصب‌شناسان نشان می‌دهد ماجرا از این هم عجیب‌تر است. یعنی می‌شود حس‌هایی جدید را برای مغز انسان تعریف و به حواس پنجگانۀ آن اضافه کرد. چیزهایی مثل حس جهت‌یابی. این دریافت جدید، چه تغییری در درک ما از جهان به وجود خواهد آورد؟




@towardinside
هر قصر باشکوهی،
محل دپوی زباله ی باشکوهی هم لازم دارد!


نابرابری جهانی شاخصه دنیا امروز است. فاصله ای عظیم در بین جوامع به اصطلاح توسعه یافته و جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به وجود آمده است که زندگی را در دو سوی کره زمین مقایسه ناپذیر می سازد.
امروز جوامع به اصطلاح توسعه نیافته به بازار لوازم الکترونیکی و الکتریکی تخریب شده، خودروهای فرسوده و لوازم خانگی از کار افتاده تبدیل شده اند. به بیان دیگر، ساکنین این جوامع پذیرای اشکال فرسوده کالاهایی هستند که شاید برخی از آنها را حتی در طول زندگی خود به چشم هم ندیده باشند.
چنین انباری از کالاهای فرسوده و لوازم الکتریکی و الکترونیکی تخریبی که کوهی حقیقی از زباله است آلودگی فراوانی را موجب شده و ساکنین چنین جوامعی را به انواع بیماری ها مبتلا ساخته است.
در نتیجه نه تنها کالاهای گوناگون و منابع انرژی به نحو کاملا نابرابر تقسیم شده اند بلکه توزیع زباله ها، آلودگی ها و بیماری ها نیز بخشی از الگوی نابرابری جهانی گسترده را تشکیل می دهند.

در حقیقت جوامع ضعیف نگاه داشته شده بهای مصرف گرایی و زندگی مصرفی جوامع غربی را می پردازند و با آلودگی ها و بیماری های ناشی از زباله های چنین کالاهایی دست به گریبانند.
به بیان دیگر، جوامع صنعتی در صورت عدم وجود چنین کوه های زباله ای که سر تا سر جوامع غیر صنعتی را اشغال کرده اند هیچگاه نمی توانستند با فراغ بال تنوعی بی شمار از هر کالا را تولید کنند و خود را توسعه یافته بنامند.
نظریه پردازانی که جهان امروز را پیشرفته، توسعه یافته و صنعتی می دانند چشم خود را بر حداقل نیمی از ساکنین کره زمین بسته اند و آلودگی ها و بیماری های گریبانگیر جوامع غیر صنعتی را انکار می کنند.
اگر بتوان نامی برای جهان امروز انتخاب کرد باید آن را دنیایی نابرابر نامید و نابرابری بی سابقه جهانی را به عنوان شاخص دنیای امروز در نظر گرفت. نابرابری در امکانات، کیفیت زندگی، آلودگی، بیماری و حق حیات مهمترین ویژگی دنیای امروز است.

اخلاق مدرن هم، انگار همواره موید و پشتیبانِ هر عملی است که از جهان مدرن سر بزند.
کجا شنیده یا دیده اید که تبدیل کردنِ کشورهای دیگر به زباله دانیِ کشور خود را اخلاق توبیخ و نکوهش کند؟


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani