مرگ باعث میشود آدم با چیزهایی که برایش اهمیت دارد، روبرو شود. با واقعیتهای زندگی خودش کنار بیاید. هر چیز دیگری در برابر این واقعیتها رنگ ببازد و احمقانه به نظر برسد. الان بهتر میفهمم که عقل کافی نیست. انکارش نمیکنم. ضروری است اما قلمرو محدودی دارد.
مواجهه با مرگ
براین مگی
ترجمۀ مجتبی عبداللهنژاد
@towardinside
مواجهه با مرگ
براین مگی
ترجمۀ مجتبی عبداللهنژاد
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
نکند دارد اتفاق بدی میافتد
و به ما نمی گویند
تازگی ها دستورالعمل ها و خبرهای عجیبی می شنویم. در قالب اندیشه های حامی طبیعت و محیط زیست، به ما القا می کنند که دیگر باید لبنیات گیاهی بخوریم. تبصره دارند که شیر بادام هم ممکن است آب زیادی برایش هزینه شده باشد و باید مثلا به شیر سویا بسنده شود. تصاویری از شرایط بد گاوداری ها نشان می دهند و نتیجه می گیرند که خوردن لبنیات دام ها اخلاقی نیست.
از سلبریتی ها هم دعوت می شود روبروی دوربین مردم را به حشره خواری تشویق کنند. می گویند منابع پروتئینی کافی به جای گوشت گاو و گوسفند دارند که برای بدن انسان کافی است.
و مقاله های بسیاری دارند منتشر می شوند که آرام آرام هواپیما را به دلیل آن که گازهای آلاینده زیادی تولید می کند، دارند به عنوان "معضل بزرگ" معرفی می نمایند.
آیا سرمایه داری دارد این بار ذیل شعارهای خوبِ محیط زیستی به فریب کاری اش ادامه می دهد؟
آیا برای این که کالاهای برندهای مختلف "مصرف کننده" کافی داشته باشد، جهان چندین و چند برابر آن چه باید، جمعیت پیدا کرده و حالا ناگهان متوجه شده اند که ممکن است منابع کافی برای سیر شدن این جمعیت نداشته باشیم؟
آیا گوشت گاو و گوسفند دیگر جزو کالاهای تجملاتی خواهد رفت و سفر با هواپیما به زودی فقط از آن برخی خواهد شد؟
آیا اگر نظام های امپریالیستیِ مبلّغِ مصرف گرایی به دلیل کمبود مواد غذایی نتوانند از پس مصرف مواد غذایی برآیند ممکن است در برخی نقاط جهان به توزیع بیماری های اپیدمیِ کُشنده روی بیاورند؟
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
و به ما نمی گویند
تازگی ها دستورالعمل ها و خبرهای عجیبی می شنویم. در قالب اندیشه های حامی طبیعت و محیط زیست، به ما القا می کنند که دیگر باید لبنیات گیاهی بخوریم. تبصره دارند که شیر بادام هم ممکن است آب زیادی برایش هزینه شده باشد و باید مثلا به شیر سویا بسنده شود. تصاویری از شرایط بد گاوداری ها نشان می دهند و نتیجه می گیرند که خوردن لبنیات دام ها اخلاقی نیست.
از سلبریتی ها هم دعوت می شود روبروی دوربین مردم را به حشره خواری تشویق کنند. می گویند منابع پروتئینی کافی به جای گوشت گاو و گوسفند دارند که برای بدن انسان کافی است.
و مقاله های بسیاری دارند منتشر می شوند که آرام آرام هواپیما را به دلیل آن که گازهای آلاینده زیادی تولید می کند، دارند به عنوان "معضل بزرگ" معرفی می نمایند.
آیا سرمایه داری دارد این بار ذیل شعارهای خوبِ محیط زیستی به فریب کاری اش ادامه می دهد؟
آیا برای این که کالاهای برندهای مختلف "مصرف کننده" کافی داشته باشد، جهان چندین و چند برابر آن چه باید، جمعیت پیدا کرده و حالا ناگهان متوجه شده اند که ممکن است منابع کافی برای سیر شدن این جمعیت نداشته باشیم؟
آیا گوشت گاو و گوسفند دیگر جزو کالاهای تجملاتی خواهد رفت و سفر با هواپیما به زودی فقط از آن برخی خواهد شد؟
آیا اگر نظام های امپریالیستیِ مبلّغِ مصرف گرایی به دلیل کمبود مواد غذایی نتوانند از پس مصرف مواد غذایی برآیند ممکن است در برخی نقاط جهان به توزیع بیماری های اپیدمیِ کُشنده روی بیاورند؟
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0YapCih04-/?igshid=pcr1e9rczcam
@towardinside
جیرجیرکها همه زندگی مشابهی داشتند، جز یکی كه نامش را جیغجیغک گذاشته بودند. و این طفل، زندگی را برنمیتابید چنان که دیگران برایشان هموار بود به عادت.
جیغجیغک همیشه می نالید. گریه می کرد. بغض داشت.
جیرجیرکِ جهانگرد، روزی با او همخوراک شد، به طور اتفاقی، کنار آسیاب بادی بزرگ.
جیغجیغک را یافت، در حالتی ناخوش. جیغجیغک گفت: این زندگی مرا دشوار است. همه چیز از خواب و خوراک و خانه فراهم، اما آن چه باید، نیست.
جیرجیرکِ جهانگرد، تکه نانی به ماست آغشت. وقتی جوید و قورت داد، گفت: برای حالِ خوش، استعدادت را پیدا کن و عشق.
جیغجیغک بلافاصله گفت: استعداد در حنجره دارم. و عشق، بگو که چیست؟
جیرجیرکِ جهانگرد گفت: عشق از جهان "میچی نو" می آید. فقط برای کسانی. و هیچ کس به درستی نمیداند چطور و چگونه و با چه اسبابی.
جیغجیغک متوجه اين هولناکیِ مهيب شد. شروع کرد به جیغجیغ کردن. جهانگرد خیره شد به او. صداى جيغجيغك هر لحظه بيشتر و بيشتر میشد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
جیرجیرکها همه زندگی مشابهی داشتند، جز یکی كه نامش را جیغجیغک گذاشته بودند. و این طفل، زندگی را برنمیتابید چنان که دیگران برایشان هموار بود به عادت.
جیغجیغک همیشه می نالید. گریه می کرد. بغض داشت.
جیرجیرکِ جهانگرد، روزی با او همخوراک شد، به طور اتفاقی، کنار آسیاب بادی بزرگ.
جیغجیغک را یافت، در حالتی ناخوش. جیغجیغک گفت: این زندگی مرا دشوار است. همه چیز از خواب و خوراک و خانه فراهم، اما آن چه باید، نیست.
جیرجیرکِ جهانگرد، تکه نانی به ماست آغشت. وقتی جوید و قورت داد، گفت: برای حالِ خوش، استعدادت را پیدا کن و عشق.
جیغجیغک بلافاصله گفت: استعداد در حنجره دارم. و عشق، بگو که چیست؟
جیرجیرکِ جهانگرد گفت: عشق از جهان "میچی نو" می آید. فقط برای کسانی. و هیچ کس به درستی نمیداند چطور و چگونه و با چه اسبابی.
جیغجیغک متوجه اين هولناکیِ مهيب شد. شروع کرد به جیغجیغ کردن. جهانگرد خیره شد به او. صداى جيغجيغك هر لحظه بيشتر و بيشتر میشد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . جیرجیرکها همه زندگی مشابهی داشتند، جز یکی كه نامش را جیغجیغک گذاشته بودند. و این طفل، زندگی را برنمیتابید چنان که دیگران برایشان هموار بود به عادت. جیغجیغک همیشه می نالید. گریه می کرد. بغض داشت. جیرجیرکِ جهانگرد، روزی با او همخوراک شد، به طور اتفاقی،…
http://www.thesis11.com/Article.aspx?Id=6469
دیالکتیک غیرسلبی: از منطق تا انسانشناسی
آلن بدیو، ترجمه: صالح نجفی
مسئله بنیادی در میدان فلسفه امروز یافتن چیزی نظیر منطقی جدید است. نمیتوانیم از بعضی ملاحظات درباره سیاست و زندگی و آفرینش یا کنش آغاز کنیم. اول باید منطقی جدید وصف کنیم یا دقیقتر بگوییم دیالکتیکی جدید. این همان راهی است که افلاطون پیمود اما از هر چه بگذریم در ضمن این راهی است که کارل مارکس پیشنهاد میکند. کار مارکس در وهله اول نگاهی تازه به تاریخ یا نظریهای تازه درباره مبارزه طبقاتی و نظایر اینها نیست بلکه از همان آغاز یک منطق عام جدید است به تبعیت از دیالکتیک هگلی. مارکس شاید پس از افلاطون نخستین کسی بود که نسبتی صریح میان سیاست انقلابی و یک چارچوب دیالکتیکی جدید خلق کرد. امروز با همین مسئله دست به گریبانیم. بیگمان، باید پس از دو قرن تجربه موفقیتها و شکستها در سیاست انقلابی و بالاخص پس از شکست صورت دولتمدار سوسیالیسم چیزی را تصحیح کنیم. ولی در عین حال باید منطقی جدید بیابیم، یک پیشنهاد فلسفی جدید که درخور همه صورتهای ابداع و خلاقیت باشد. بدینقرار، مسئله نسبتهای دیالکتیکی و غیردیالکتیکی مسئلهای فوری و فوتی است. اگر اینطور میپسندید، میتوان گفت مسئله ما مسئله منفیت است.
...
@towardinside
دیالکتیک غیرسلبی: از منطق تا انسانشناسی
آلن بدیو، ترجمه: صالح نجفی
مسئله بنیادی در میدان فلسفه امروز یافتن چیزی نظیر منطقی جدید است. نمیتوانیم از بعضی ملاحظات درباره سیاست و زندگی و آفرینش یا کنش آغاز کنیم. اول باید منطقی جدید وصف کنیم یا دقیقتر بگوییم دیالکتیکی جدید. این همان راهی است که افلاطون پیمود اما از هر چه بگذریم در ضمن این راهی است که کارل مارکس پیشنهاد میکند. کار مارکس در وهله اول نگاهی تازه به تاریخ یا نظریهای تازه درباره مبارزه طبقاتی و نظایر اینها نیست بلکه از همان آغاز یک منطق عام جدید است به تبعیت از دیالکتیک هگلی. مارکس شاید پس از افلاطون نخستین کسی بود که نسبتی صریح میان سیاست انقلابی و یک چارچوب دیالکتیکی جدید خلق کرد. امروز با همین مسئله دست به گریبانیم. بیگمان، باید پس از دو قرن تجربه موفقیتها و شکستها در سیاست انقلابی و بالاخص پس از شکست صورت دولتمدار سوسیالیسم چیزی را تصحیح کنیم. ولی در عین حال باید منطقی جدید بیابیم، یک پیشنهاد فلسفی جدید که درخور همه صورتهای ابداع و خلاقیت باشد. بدینقرار، مسئله نسبتهای دیالکتیکی و غیردیالکتیکی مسئلهای فوری و فوتی است. اگر اینطور میپسندید، میتوان گفت مسئله ما مسئله منفیت است.
...
@towardinside
Thesis11
دیالکتیک غیرسلبی: از منطق تا انسانشناسی
مسئله بنیادی در میدان فلسفه امروز یافتن چیزی نظیر منطقی جدید است. نمیتوانیم از بعضی ملاحظات درباره سیاست و زندگی و آفرینش یا کنش آغاز کنیم. اول باید منطقی جدید وصف کنیم یا دقیقتر بگوییم دیالکتیکی جدید. این همان راهی است که افلاطون پیمود اما از هر چه بگذریم…
https://www.instagram.com/p/B0aPxpuBVbp/?igshid=18hbp20oci672
@towardinside
گریه کردنِ کودک در دنیای مدرن، به نوعی سرکوب شده است. فرصت نمیدهند کودک به اندازه کافی گریه کند. شتابزده میخواهند هر طور شده گریه او را بند بیاورند.
عاطفه گراییِ شدید، و ترس از متهم شدن به نابلدی از طرف دیگران، و نگاههاى سرزنشگرى كه به مادران جوان مىگويند هرچه سريع تر گريهى كودك را قطع كنى، مادرِ بهترى هستى، باعث میشوند که مادر یورش ببرد به سمت کودکی که در حال گریه است.
و این رسیدگیِ بلافاصله به کودک، درست پس از آغاز گریهی او، اشتباه بزرگی است. تربیت را خراب میکند.
اگر با در آغوش گرفتن، گریه بند بیاید، یک رشته نتیجهی بد دارد.
اگر با خوراندن خوراکیهای خوشمزه یا شیر خود، سعی در بندآوردن گریه کند، یک جور تربیتِ بد سرانجامش خواهد بود؛
و اگر با توجه خيلىِ ويژه و مثلاً شروع کردنِ یک بازی بخواهد وضع موجود را رو به راه کند، به شكلى دیگر پیامد و بازده ناگوار خواهد داشت.
انسان روزگار ما، حوصلهاش کم شده است. حوصله که کم باشد، همه چیز سطحی و سبکسرانه پیش خواهد رفت.
کودک باید گریه کند. به اندازه کافی.
علی اشکان نژاد
@towardinside
گریه کردنِ کودک در دنیای مدرن، به نوعی سرکوب شده است. فرصت نمیدهند کودک به اندازه کافی گریه کند. شتابزده میخواهند هر طور شده گریه او را بند بیاورند.
عاطفه گراییِ شدید، و ترس از متهم شدن به نابلدی از طرف دیگران، و نگاههاى سرزنشگرى كه به مادران جوان مىگويند هرچه سريع تر گريهى كودك را قطع كنى، مادرِ بهترى هستى، باعث میشوند که مادر یورش ببرد به سمت کودکی که در حال گریه است.
و این رسیدگیِ بلافاصله به کودک، درست پس از آغاز گریهی او، اشتباه بزرگی است. تربیت را خراب میکند.
اگر با در آغوش گرفتن، گریه بند بیاید، یک رشته نتیجهی بد دارد.
اگر با خوراندن خوراکیهای خوشمزه یا شیر خود، سعی در بندآوردن گریه کند، یک جور تربیتِ بد سرانجامش خواهد بود؛
و اگر با توجه خيلىِ ويژه و مثلاً شروع کردنِ یک بازی بخواهد وضع موجود را رو به راه کند، به شكلى دیگر پیامد و بازده ناگوار خواهد داشت.
انسان روزگار ما، حوصلهاش کم شده است. حوصله که کم باشد، همه چیز سطحی و سبکسرانه پیش خواهد رفت.
کودک باید گریه کند. به اندازه کافی.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . گریه کردنِ کودک در دنیای مدرن، به نوعی سرکوب شده است. فرصت نمیدهند کودک به اندازه کافی گریه کند. شتابزده میخواهند هر طور شده گریه او را بند بیاورند. عاطفه گراییِ شدید، و ترس از متهم شدن به نابلدی از طرف دیگران، و نگاههاى سرزنشگرى كه به مادران جوان…
من همیشه سردرگم می کنم؛ نه فقط گاهی!
سردرگم کردن (confusion) روش من است!
کاری که من با این سردرگم کردن انجام می دهم ریشه کن کردن ذهن شماست. من نمی خواهم شما در ذهن ریشه بدوانید؛ چه بهنام عشق باشد و چه به نام مراقبه و ...
ذهن بسیار حیلهگر است. با هر چیزی می تواند کامیاب شود: با مراقبه، با عشق، با هرچیزی خوشحال می شود. لحظه ای که من ببینم ذهن شما با چیزی خوشنود شده است باید آن را ریشهکن کنم.
تمامی تلاش من این است که وضعیت بیذهنی را در شما ایجاد کنم.
من اینجا نیستم تا شما را در مورد چیزی قانع کنم.
من اینجا نیستم تا به شما یک عقیده یا کیش بدهم که با آن زندگی کنید.
من اینجایم تا تمام عقاید شما را از شما بگیرم زیرا زندگی تنها آنوقت برایتان روی خواهد داد.
من چیزی به شما نخواهم داد تا با آن زندگی کنید، من فقط تمام ستونکها و تیرکهایی را که به آن ها تکیه داده اید از شما می گیرم!
اوشو
@towardinside
سردرگم کردن (confusion) روش من است!
کاری که من با این سردرگم کردن انجام می دهم ریشه کن کردن ذهن شماست. من نمی خواهم شما در ذهن ریشه بدوانید؛ چه بهنام عشق باشد و چه به نام مراقبه و ...
ذهن بسیار حیلهگر است. با هر چیزی می تواند کامیاب شود: با مراقبه، با عشق، با هرچیزی خوشحال می شود. لحظه ای که من ببینم ذهن شما با چیزی خوشنود شده است باید آن را ریشهکن کنم.
تمامی تلاش من این است که وضعیت بیذهنی را در شما ایجاد کنم.
من اینجا نیستم تا شما را در مورد چیزی قانع کنم.
من اینجا نیستم تا به شما یک عقیده یا کیش بدهم که با آن زندگی کنید.
من اینجایم تا تمام عقاید شما را از شما بگیرم زیرا زندگی تنها آنوقت برایتان روی خواهد داد.
من چیزی به شما نخواهم داد تا با آن زندگی کنید، من فقط تمام ستونکها و تیرکهایی را که به آن ها تکیه داده اید از شما می گیرم!
اوشو
@towardinside
قسمتی از گفتگوئی با زیگموند فروید، تنها مصاحبه مفصل به جا مانده از فروید که توسط «جرج سیلوستر ویرک» نویسنده آلمانی در سال ۱۹۲۷ انجام گرفت، زمانی که فروید ۷۰ سال داشت.
زیگموند فروید:
«من در برابر نظم جهانی طغیان نمیکنم. در هر حال، بیش از هفتاد سال زندگی کردهام. به قدر کافی برای خوردن داشتهام. از چیزهای زیادی، رفاقت همسرم، فرزندانم، غروبها لذت بردهام. رشد گیاهان را در بهار تماشا کردهام. این جا و آن جا در زمانهای مختلف فشار دستی دوستانه متعلق به من بوده. یک بار یا دو بار انسانی را ملاقات کردهام که تقریباً مرا درک کرده است. چه چیز بیشتری میتوانم بخواهم؟»
زیگموند فروید: شهرت تنها پس از مرگ به سراغ ما میآید، و رک بگویم، آن چه پس از مرگ میآید به من مربوط نیست. هیچ آرزویی برای درخشش پس از مرگ ندارم. فروتنی من یک ارزش اخلاقی نیست
جرج سیلوستر ویرک: «این که نام شما زنده خواهد ماند برایتان معنایی ندارد؟»
زیگموند فروید: «از هیچ نظری خیر، حتی اگر زنده بماند، که به هیچ عنوان قطعی نیست. خیلی بیشتر به سرنوشت فرزندانم علاقهمندم و امیدوارم که زندگی آنها خیلی سخت نباشد. من نمیتوانم زندگی آنها را چندان سادهتر کنم. جنگ عملاً ثروت نسبی من را از بین برد، پس اندازهای یک عمر را. با این حال، خوشبختانه، سن بار بیش از حد سنگینی نیست. میتوانم ادامه بدهم و پیش بروم! کارم هنوز به من لذت میدهد.»
ما در راه کوچکی در باغ شیبدار خانه بالا و پایین میرفتیم. فروید به ملایمت بوتهی شکوفه دادهای را با دستهای حساسش نوازش میکرد.
زیگموند فرویدگفت: «من بسیار بیشتر، به این شکوفه علاقهمندم تا هر چیزی که ممکن است پس از مرگم برایم اتفاق بیفتد
جرج سیلوستر ویرک: «بنابراین، شما در نهایت عمیقاً یک بدبین هستید.»
زیگموند فروید: «نیستم. به هیچ اندیشهی فیلسوفانهای اجازه نمیدهم لذت من از چیزهای سادهی زندگی را تبدیل به چیزی مسخره بکند.»
جرج سیلوستر ویرک: «آیا شما به باقی ماندن هویت پس از مرگ به هر شکلی اعتقاد دارید؟»
زیگموند فروید: «هیچ فکری به این مسأله نمیکنم. همهی چیزهایی که زندگی میکنند محو میشوند. چرا من باید باقی بمانم؟»
جرج سیلوستر ویرک: «دوست دارید به شکلی برگردید، و دوباره از خاک شکل بگیرید؟ به کلامی دیگر، هیچ آرزوی جاودانگی ندارید؟»
زیگموند فروید: «رک بگویم، خیر. اگر فرد انگیزههای خودخواهانهای را که در پس همهی رفتارهای انسان وجود دارند بشناسد، کمترین آرزویی به بازگشت ندارد. زندگی، با حرکتی دایره وار، همچنان همان خواهد ماند که بوده است.به علاوه، حتی اگر تکرار ابدی چیزها، با کلمات نیچه، قرار بود ما را دو مرتبه با پیکربندی جسمی به وجود بیاورد، این بی خاطره چه فایدهای میداشت؟ هیچ ارتباطی بین گذشته و آینده نمیبود.بنابراین تا آن جایی که به من مربوط میشود، کاملاً راضیم که بدانم آزار ابدی زندگی بالاخره تمام شده است. زندگی ما ضرورتاً مجموعهای از مصالحههاست، تقلایی پایان ناپذیر میان اگو و محیط آن. آرزوی طولانی کردن زندگی به مدتی نامعلوم، به نظرم پوچ میرسد.»
https://ibb.co/jmgN1K
@towardinside
قسمتی از گفتگوئی با زیگموند فروید، تنها مصاحبه مفصل به جا مانده از فروید که توسط «جرج سیلوستر ویرک» نویسنده آلمانی در سال ۱۹۲۷ انجام گرفت، زمانی که فروید ۷۰ سال داشت.
زیگموند فروید:
«من در برابر نظم جهانی طغیان نمیکنم. در هر حال، بیش از هفتاد سال زندگی کردهام. به قدر کافی برای خوردن داشتهام. از چیزهای زیادی، رفاقت همسرم، فرزندانم، غروبها لذت بردهام. رشد گیاهان را در بهار تماشا کردهام. این جا و آن جا در زمانهای مختلف فشار دستی دوستانه متعلق به من بوده. یک بار یا دو بار انسانی را ملاقات کردهام که تقریباً مرا درک کرده است. چه چیز بیشتری میتوانم بخواهم؟»
زیگموند فروید: شهرت تنها پس از مرگ به سراغ ما میآید، و رک بگویم، آن چه پس از مرگ میآید به من مربوط نیست. هیچ آرزویی برای درخشش پس از مرگ ندارم. فروتنی من یک ارزش اخلاقی نیست
جرج سیلوستر ویرک: «این که نام شما زنده خواهد ماند برایتان معنایی ندارد؟»
زیگموند فروید: «از هیچ نظری خیر، حتی اگر زنده بماند، که به هیچ عنوان قطعی نیست. خیلی بیشتر به سرنوشت فرزندانم علاقهمندم و امیدوارم که زندگی آنها خیلی سخت نباشد. من نمیتوانم زندگی آنها را چندان سادهتر کنم. جنگ عملاً ثروت نسبی من را از بین برد، پس اندازهای یک عمر را. با این حال، خوشبختانه، سن بار بیش از حد سنگینی نیست. میتوانم ادامه بدهم و پیش بروم! کارم هنوز به من لذت میدهد.»
ما در راه کوچکی در باغ شیبدار خانه بالا و پایین میرفتیم. فروید به ملایمت بوتهی شکوفه دادهای را با دستهای حساسش نوازش میکرد.
زیگموند فرویدگفت: «من بسیار بیشتر، به این شکوفه علاقهمندم تا هر چیزی که ممکن است پس از مرگم برایم اتفاق بیفتد
جرج سیلوستر ویرک: «بنابراین، شما در نهایت عمیقاً یک بدبین هستید.»
زیگموند فروید: «نیستم. به هیچ اندیشهی فیلسوفانهای اجازه نمیدهم لذت من از چیزهای سادهی زندگی را تبدیل به چیزی مسخره بکند.»
جرج سیلوستر ویرک: «آیا شما به باقی ماندن هویت پس از مرگ به هر شکلی اعتقاد دارید؟»
زیگموند فروید: «هیچ فکری به این مسأله نمیکنم. همهی چیزهایی که زندگی میکنند محو میشوند. چرا من باید باقی بمانم؟»
جرج سیلوستر ویرک: «دوست دارید به شکلی برگردید، و دوباره از خاک شکل بگیرید؟ به کلامی دیگر، هیچ آرزوی جاودانگی ندارید؟»
زیگموند فروید: «رک بگویم، خیر. اگر فرد انگیزههای خودخواهانهای را که در پس همهی رفتارهای انسان وجود دارند بشناسد، کمترین آرزویی به بازگشت ندارد. زندگی، با حرکتی دایره وار، همچنان همان خواهد ماند که بوده است.به علاوه، حتی اگر تکرار ابدی چیزها، با کلمات نیچه، قرار بود ما را دو مرتبه با پیکربندی جسمی به وجود بیاورد، این بی خاطره چه فایدهای میداشت؟ هیچ ارتباطی بین گذشته و آینده نمیبود.بنابراین تا آن جایی که به من مربوط میشود، کاملاً راضیم که بدانم آزار ابدی زندگی بالاخره تمام شده است. زندگی ما ضرورتاً مجموعهای از مصالحههاست، تقلایی پایان ناپذیر میان اگو و محیط آن. آرزوی طولانی کردن زندگی به مدتی نامعلوم، به نظرم پوچ میرسد.»
https://ibb.co/jmgN1K
@towardinside
ImgBB
IMG 20180807 210727 334 hosted at ImgBB
Image IMG 20180807 210727 334 hosted on ImgBB
جایی برای رفتن داری؟
- جا برای رفتن زیاده؛ اما جایی برای موندن وجود نداره.
Dialogue
Naked
@towardinside
- جا برای رفتن زیاده؛ اما جایی برای موندن وجود نداره.
Dialogue
Naked
@towardinside
مشاهده عریان واقعیت
یکی از بزرگترین تصاویر در تاریخ فلسفه غرب، تمثیل غار افلاطون است. مشاهده عریان واقعیت، بجای نمایش خیمهشببازیمانندی از زندگی که به محبوسان غار عرضه میشود، در ابتدای امر دردناک و گیجکننده است.
روشنگری فرایندی تدریجی و دشوار است؛ ممکن است برای کسانی که هنوز مسحور تصاویری هستند که در ژرفای غار دیدهاند، نامربوط به نظر برسد؛ و شاید باعث گیجی و تزلزل شود.
مل تامپسون
@towardinside
یکی از بزرگترین تصاویر در تاریخ فلسفه غرب، تمثیل غار افلاطون است. مشاهده عریان واقعیت، بجای نمایش خیمهشببازیمانندی از زندگی که به محبوسان غار عرضه میشود، در ابتدای امر دردناک و گیجکننده است.
روشنگری فرایندی تدریجی و دشوار است؛ ممکن است برای کسانی که هنوز مسحور تصاویری هستند که در ژرفای غار دیدهاند، نامربوط به نظر برسد؛ و شاید باعث گیجی و تزلزل شود.
مل تامپسون
@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیای لوسها!
كارگردان
نسيم تيمورپور
تصویربردار
امیرحسین زمزم
تهیه کننده
علی اشکان نژاد
مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
كارگردان
نسيم تيمورپور
تصویربردار
امیرحسین زمزم
تهیه کننده
علی اشکان نژاد
مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
https://www.instagram.com/p/B0bREaMha4l/?igshid=1dtfo3k4si75e
@towardinside
اوگهچوکوکاما، سراسیمه برای رییس قبیلهی داکارای پیام آورد که ابرِ انباشته، صاعقهای بر سرِ دوباکو فرود آورده و او جان داده است.
رییس قبیله اندوهگین شد. گفت: ابرِ انباشته، مهربان و حامی قبیله است. اگر او را از بین برده، این مرگ بد، تاوانی بوده برای کرداری ناشایست از او، که ما نمیدانستیم. حال آن که ما دوباکو را امین و وفادار یافته بودیم.
هلهله شد در قبیله. سرودی خواندند با اين مضمون:
تاوان داد، او که ناشایست بود.
اِفوآ به این استدلال روی خوش نشان نداد. رو کرد به بهترین دوستش فولامی. درِ گوشی به او گفت: دوباکو شریفترینِ ما بود. و ابر انباشته، او را از شرّ این زندگی پوچ و تهی و هم قبيلهاى هايى نظير ما، نجات داده است.
فولامی، با آرنج محکم کوبید روی صورت اِفوآ.
اِفوآ نقش زمین شد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
اوگهچوکوکاما، سراسیمه برای رییس قبیلهی داکارای پیام آورد که ابرِ انباشته، صاعقهای بر سرِ دوباکو فرود آورده و او جان داده است.
رییس قبیله اندوهگین شد. گفت: ابرِ انباشته، مهربان و حامی قبیله است. اگر او را از بین برده، این مرگ بد، تاوانی بوده برای کرداری ناشایست از او، که ما نمیدانستیم. حال آن که ما دوباکو را امین و وفادار یافته بودیم.
هلهله شد در قبیله. سرودی خواندند با اين مضمون:
تاوان داد، او که ناشایست بود.
اِفوآ به این استدلال روی خوش نشان نداد. رو کرد به بهترین دوستش فولامی. درِ گوشی به او گفت: دوباکو شریفترینِ ما بود. و ابر انباشته، او را از شرّ این زندگی پوچ و تهی و هم قبيلهاى هايى نظير ما، نجات داده است.
فولامی، با آرنج محکم کوبید روی صورت اِفوآ.
اِفوآ نقش زمین شد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . اوگهچوکوکاما، سراسیمه برای رییس قبیلهی داکارای پیام آورد که ابرِ انباشته، صاعقهای بر سرِ دوباکو فرود آورده و او جان داده است. رییس قبیله اندوهگین شد. گفت: ابرِ انباشته، مهربان و حامی قبیله است. اگر او را از بین برده، این مرگ بد، تاوانی بوده برای کرداری…
من هم نقشى در زندگى ايفا مى كنم. كسانى بودند كه به من نياز داشتند.
كسانى كه مرده اند و كسانى كه هنوز زنده اند. آيا كسى مى تواند جاى مرا پر كند؟ جاى مرا، فكرم را، دلواپسى هايم را، دلبستگى هايم را، عشق هايم را؟
اریک امانوئل اشمیت
@towardinside
كسانى كه مرده اند و كسانى كه هنوز زنده اند. آيا كسى مى تواند جاى مرا پر كند؟ جاى مرا، فكرم را، دلواپسى هايم را، دلبستگى هايم را، عشق هايم را؟
اریک امانوئل اشمیت
@towardinside
حماقت تماشا می شود: نگاه را در آن غوطه ور میکنیم، میگذاریم مجذوبش شویم، حماقت شما را با ملایمت حمل میکند، با سپردن خود به دست آن، از آن تقلید میکنیم بر سیالیت بیشکل آن تکیه میکنیم؛ مترصد نخستین جهش ناگهانی تفاوت نامحسوس میمانیم، و نگاه تهی را بیتب و تاب مترصد بازگشت بارقه میکنیم. به خطا نه میگوییم و آن را قلم میگیریم؛ به حماقت آری میگوییم، آن را میبینیم، آن را تکرار میکنیم و به آرامی غوطهوری تمام و کمال را طلب میکنیم.
میشل فوکو
@towardinside
میشل فوکو
@towardinside
سلطه و کنترل امروز نه به شکلی عریان و تنبیهی، که در زیر پوست تمام ساحتهای زندگی ما لانه کرده است: از کار تا تفریحات و سرگرمی. ما در جهانی یک دست شده، در سلایقی انباشت شده، در یک هماهنگی منظم زشت، در یک نظم مکانیکی زیر چکمههای قدرتهای اقتصادی، ایدئولوژیک، سیاسی و فرهنگی به سر میبریم. ساختارهای سلطه امروز با ساز و کارهای پیچیدهتر از هر زمان دیگری تمامی لحظات ما را تسخیر کردهاند، این ساختارها ذائقهی غذایی تا موسیقی و نحوهی لباس پوشیدن ما را شکل میدهند. اعمال قدرت و کنترل امروز نه به شیوهای سرکوب گرایانه، که کاملا اغنایی و ایجابی است. در نهایت آنچه بیش از پیش تضعیف شده است امر درونی و ارزشی است، امر درونی که از بنیانهای اخلاق برمیخیزد جای خود را به امور بیاصالت و القاآت بیرونی میدهد: کالاها و تبلیغات، تلوزیون و رسانه و هر آنچه ابزار منقادسازی برای شکل دادن به شیوههای فکری و رفتاری مورد نظر نظامهای سلطه است باید در خدمت اغنای افراد باشد، و فرد نیز باید در خدمت قدرتهای اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک...
احسان عزیزی
@towardinside
احسان عزیزی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0c0OhmBATE/?igshid=v7buhyx65j5c
@towardinside
از هر کسی که شنیدید:
فلانی،
آدم/پدر/مادر/فرزند/همسر/همکار/استاد/رفیق/مدیر/کاسب/شاعر
خوبی است؛
هیچ آگاهی جدیدی به شما اضافه نشده،
مادامی که ندانید چطور و با چه ساز و کاری به مذاق وی خوش آمده است!
علی اشکان نژاد
@towardinside
از هر کسی که شنیدید:
فلانی،
آدم/پدر/مادر/فرزند/همسر/همکار/استاد/رفیق/مدیر/کاسب/شاعر
خوبی است؛
هیچ آگاهی جدیدی به شما اضافه نشده،
مادامی که ندانید چطور و با چه ساز و کاری به مذاق وی خوش آمده است!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . از هر کسی که شنیدید: فلانی، آدم/پدر/مادر/فرزند/همسر/همکار/استاد/رفیق/مدیر/کاسب/شاعر خوبی است؛ هیچ آگاهی جدیدی به شما اضافه نشده، مادامی که ندانید چطور و با چه ساز و کاری به مذاق وی خوش آمده است. #خوب #آدم_خوب #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد #روانکاوی
اعلان
در نظر داريم نمايشگاهى از آثار عکاسی و تصویرسازی (یک رویاروییِ جذاب!)، در يكى از گالرىهاى تهران برگزار كنيم.
از تمام عکاسان و تصویرسازان، و نيز هنرمندانِ علاقهمند به این حوزهها، براى مشاركت در اين رخداد مستقل، دعوت به عمل مى آيد.
موضوع:
پاریدولیا، دریافت و تصوّرِ جلوپنجرهی خودروها به عنوان صورتهای انسان
تا به حال،
حالت چراغ و جلوپنجرهى خودروها را به شكل چشم و صورت انسان تجسم كردهايد؟
تکنیک: آزاد
اندازه: حداکثر ۱۰۰ در ۷۰
تعداد: حداکثر پنج اثر
مهلت ارسال: ۲۰ مرداد
داوران تصویرسازی: مجید حیدری - نیما جمالی
داوران عکاسی: آیدا دادرس - یاسمین راوی
براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد نحوهى ارسال اثر، از طريق دايركت با صفحه زير در ارتباط باشيد
@ali_ashkannejad
@towardinside
در نظر داريم نمايشگاهى از آثار عکاسی و تصویرسازی (یک رویاروییِ جذاب!)، در يكى از گالرىهاى تهران برگزار كنيم.
از تمام عکاسان و تصویرسازان، و نيز هنرمندانِ علاقهمند به این حوزهها، براى مشاركت در اين رخداد مستقل، دعوت به عمل مى آيد.
موضوع:
پاریدولیا، دریافت و تصوّرِ جلوپنجرهی خودروها به عنوان صورتهای انسان
تا به حال،
حالت چراغ و جلوپنجرهى خودروها را به شكل چشم و صورت انسان تجسم كردهايد؟
تکنیک: آزاد
اندازه: حداکثر ۱۰۰ در ۷۰
تعداد: حداکثر پنج اثر
مهلت ارسال: ۲۰ مرداد
داوران تصویرسازی: مجید حیدری - نیما جمالی
داوران عکاسی: آیدا دادرس - یاسمین راوی
براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد نحوهى ارسال اثر، از طريق دايركت با صفحه زير در ارتباط باشيد
@ali_ashkannejad
@towardinside
زندگی واقعی گذشته و واپسرانده ما در بدنمان انباشته میشود و بدن میکوشد با نشان دادن علایمی آن را بازگو کند.. اکثر بیماریها چیزی نیستند جز زبانی در خدمت کودک آزاردیده که در بدنی بزرگسال گرفتار است… ما همگی اسیر دوران کودکیمان هستیم، چه این را بدانیم، دربارهاش تردید و انکارش کنیم و چه از وجود چنین پدیدهای بیخبر باشیم.
دلهرههای کودکی
آلیس میلر
@towardinside
دلهرههای کودکی
آلیس میلر
@towardinside