رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/B0ST_9nhON3/?igshid=1f7tp9hmazcqv
@towardinside



توجه، مراقبت، و پرستاریِ این‌قدر غلیظ از گربه‌ها، که اینک رایج شده، بدون شک امری ستودنی نیست؛ یک "واکنشِ وارونه" است.

دارند برای انقراضِ این همه گونه‌های جانوری که همه بدونِ استثناء، در ارتکابِ به آن سهم دارند، آمرزش می‌طلبند.

علی اشکان نژاد
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9469/
 
وقتی فرزندمان را از دست می‌دهیم، زندگی درناک‌تر از مرگ می‌شود
«دوباره ستاره‌ها را دیدیم» داستان کنارآمدن یک نویسنده با مرگ دختر دوساله‌اش را روایت می‌کند
 
الکس ویچل
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع:NYTimes


هر کدام از ما در طول زندگی رنج‌های بسیاری را از سر می‌گذرانیم، اما سرنوشت بعضی از انسان‌ها با چنان سختی‌های عظیم و تحمل‌ناپذیری گره می‌خورد که گاهی تعجب می‌کنیم چطور توانسته‌اند دوام بیاورند. تجربۀ از دست دادن فرزند یکی از این رنج‌هاست. جیسون گرین، روزنامه‌نگار آمریکایی، که در اثر حادثه‌ای عجیب دختر دوساله‌اش را از دست داد، تلاش کرده است تا سوگِ بی‌پایانِ او را در قالب یک کتاب به زبان آورد، تا شاید راهی برای تسکین خودش پیدا کند.
 

@towardinside
«اما کو
یکی که آزاد بمانَد
همهْ عمر،
و تنها پی‌ی دل رود، چنین»

فِریدریش هُلدَرلین





@towardinside
هر لحظه ای که ما با همیم،
میتونه آخرین لحظه باشه...
همینه که هر لحظه رو ارزشمند میکنه...


📽 You Who Came From The Star





@towardinside
یه سریام خیلی با اعتماد بنفس میان می‌گن: حس من هیچوقت بهم دروغ نمی‌گه.
حالا انگار ما هرشب حسمون با چشم قرمز میاد خونه می‌گیم کجا بودی؟ می‌گه با رفیقام کتابخونه بودم!





@towardinside
داستان وحشتناکی است. ترسناک است وقتی بدن‌هایی که آفریده‌ایم از ما روح بخواهند، اما بی‌نهایت هولناک‌تر، وحشتناک‌تر و مهیب‌تر وقتی است که روحی بیافرینیم و بشنویم از ما طلب بدن می‌کند، و بنگریم که در پی این طلب دنبال ما می‌آید و دست از سرمان برنمی‌دارد. تفکری که به دنیا می آوریم چنین روحی است. ما را آرام نمی گذارد مگر بدنی بدان ببخشیم و واقعیتی محسوس بدان عطا کنیم . تفکر در تقلای به فعل درآمدن است؛ و کلمه می‌کوشد تا گوشت گیرد، و شگفتا که انسان، همچون خدا در کتاب مقدس، کافی است افکارش را به زبان آورد تا جهان مطابق آن شکل گیرد؛ زان پس یا نور خواهد بود یا تاریکی، آبها خود از خشکی‌ها جدا می‌کنند؛ و حتی ممکن است جانواران درنده به بار آیند. باری، جهان مهر و امضاء کلمه است.

هاینریش_هاینه






@towardinside
مسئله این نیست که زمان همه زخم‌ها را تسکین می‌دهد، بلکه گذشت سال‌های عمر به ما اجازه می‌دهد به روش خاص خود با اندوهمان آشتی کنیم.

تابستان آن سال
دیوید بالداچی






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0TihsyhXGL/?igshid=rg7lwex5rryf
@towardinside



راهبه‌ها آمده بودند طشت و لگن در دست، کنار رودخانه لباس بشویند.

راهبه‌ی مُسن، پُرفشار و پُرقدرت به پیراهنِ کف‌اندود خویش چنگ می‌زد؛ از بس که آن‌ جامه را دوست می‌داشت و نیت کرده بود لکه‌های روغن را از تار و پودش پاک کند.

راهبه‌ی میانسال، پُرتوان بالاپوشِ رسمی‌اش را چنگ می‌زد و روی سنگ‌های تمیز کنار رودخانه می‌فشرد. از برای آن‌که قرار بود فردا نماینده کاردینال از راه برسد.

راهبه‌ی جوان، اما، به خرقه‌ای چنگ می‌زد، سخت‌کوشانه، که از آنِ خویش نبود. مامور بود.

راهبه‌ی در حال عبور، هر سه را دید. در دلش گفت: تارک دنیا نباید این همه تقلا کند. و گذشت.

علی اشکان نژاد
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

سعدی





@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9468/


مادر اولین کسی است که «شرمندگی از ظاهر» را به دخترش یاد می‌دهد
وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود می‌برد؟


هانا سلیگسان
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع: Atlantic

آنچه بچه‌های ما از ما یاد می‌گیرند، با آن چیزهایی که می‌خواهیم به آن‌ها یاد بدهیم، تفاوت‌های زیادی دارد. ما می‌خواهیم بچه‌هایمان اشتباهات ما را نکنند یا ضعف‌ها و وسواس‌ها و اضطراب‌های ما را نداشته باشند. می‌خواهیم آن‌ها مثل ما نشوند، اما نتیجه دقیقاً برعکس این می‌شود: بچه‌هایمان معمولاً شبیه خودمان می‌شوند. مجموعه‌ای از تحقیقات تازه نشان داده‌اند که قضاوت‌‌های یک مادر دربارۀ بدن خودش تا کجا می‌تواند بر ذهنیت دخترش دربارۀ این مسئله تأثیر بگذارد.

- آنچه مادران در برابر دخترانشان انجام می‌دهند مهم‌تر از حرف‌هایی است که می‌زنند.

- وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود می‌برد؟ چه کسی از دل‌نگرانی‌های زنان پول درمی‌آورد؟






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0U6PCdhfsX/?igshid=1awhbe921qpha
@towardinside



تلقین، القاء، و استدلال،
هر سه آغشته و آلوده به نیت ناپاک‌اند؛
آن‌گاه که از سوژه‌ی ما به بیرون پرتاب شوند!

در عین حال، آن‌ها قرن‌هاست سعی دارند، "استدلال" را از این حکم استثناء کنند. و درستکار و بی‌غش نشان بدهند.

علی اشکان نژاد
برای دلبری از زن‌ها باید یا بی قیدی دلقک وار نشان داد یا خشم یک قهرمان تراژدی را. اگر ساده و بی پیرایه به زنی بگویی که دوستش داری مسخره ات می‌کند. به نظر من، این استعاره هایی که زن‌ها را خوش می‌آید اهانت به عشق حقیقی است ؛به نحوی که آدم دیگر نمی‌داند در حضور زن ها… بخصوص آن هایی که خیلی… هوشمندند… عشقش را چطور بیان کند.

تربیت احساسات
گوستاو فلوبر





@towardinside
آخر پرده‌های دل آدم که از آهن نیستند؟ به نگاهی گاه در هم می‌ریزند!
گاه چنین است که تاب کلامی را نمی‌شود آورد. بند دل می‌لرزد.
در این میان گناه را پای که باید نوشت؟

محمود دولت‌آبادی
کلیدر





@towardinside
علم نیز مثل هر ایدئولوژی دیگری، خصلتی تاریخی دارد. همه ایدئولوژیها را باید در چشم انداز تاریخی نگاه کرد. نباید آن‌را جدی گرفت
علم فقط یکی از شیوه‌های تفکر است که انسان تاکنون در پیش گرفته است، و لزوماً بهترین شیوه تفکر نیست.
علم شباهت زیادی با اسطوره دارد و نگرشهای انتقادی تا حد زیادی از آن رخت بر بسته است.

پاول فایرآبند
ضد روش





@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوختم!!




كارگردان
نسيم تيمورپور

تصویربردار
امیرحسین زمزم

تهیه کننده
علی اشکان نژاد

مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
https://www.instagram.com/p/B0WLTd_BP1M/?igshid=wtlxo835y0lh
@towardinside




آقای زنبور نشسته بود پشت میزِ کار. مورچه آمد، عرض ادب کرد، و گزارش روزانه کارخانه را گذاشت روی میز.

آقای زنبور نگاهی انداخت به وضعیت فروش. نگران شد. ناگهان بنا کرد به تند و تند بال زدن، تا هوا را به جريان در بياورَد، مثل پنکه. می‌خواست کمی خنک شود. با دست میز را گرفته بود که بال زدن، او را از زمین بلند نکند.
مورچه سخنش را آغاز کرد که: جسارت است قربان. اما شاید مجبور شویم دوباره از شاپرکِ متخصص دعوت کنیم که به کار برگردد. آقای زنبور به همه گفته بود که حتی از شنیدن نام شاپرک هم خوشش نمی‌آید. اما این بار اعتراضی نکرد.

چند لحظه بعد به زبان آمد و گفت: با آن اتفاقی که پیش آمد و همه متوجه اختلاف ما شدند، چگونه می‌توانیم جلوی این همه کارمند و کارگر، این شرمساری را بپذیریم؟
مورچه به سرعت متوجه زاویه‌ی صحبت آقای زنبور شد. گفت: به سادگی می‌شود این مشکل را حل کرد. روش آن نوعی قصه‌پردازی است. داستانی از این رفت و آمد شاپرک طراحی می‌کنیم. سپس به یکی از کارمندان می‌سپاریم تا آرام آرام اين شایعه همه‌جا پخش شود. حشره جماعت، گوشش مترصد شنیدن روایت های جدید است. طوری القاء می‌کنیم که شاپرک با نزاع از این جا نرفته. بلکه قرار بوده برای مدتی برود درس و پژوهشش را دنبال کند، و برگردد.

آقای زنبور با عصبانیت گفت: آخر چطور این داستان مسخره را باور کنند؟ مورچه جواب داد: این همه سریال می سازند، کتاب می نویسند، که در آخر، شخصیت داستان می‌میرد. بعد هم به راحتی هر وقت تصمیم بگیرند سریال و داستان به قسمت‌های دیگر ادامه پیدا کند، درجا داستانی سر هم می‌کنند، که او نمرده بود و سريال را ادامه می‌دهند. مخاطب به سرعت باور می‌کند و کسب درآمد آن‌ها هم ادامه می‌يابد. این ماجرا هم باید همین طور اتفاق بیفتد.

آقای زنبور خوشش آمد. خندید و گفت: تو باید بروی و به سوسک‌های پلید درس بدهی.

علی اشکان نژاد
شنوده‌ام که بسی خلق جان بداد و بمرد
ز ذوق و لذت آواز و نغمه داوود

شها نوای تو برعکس بانگ داوودست
کز آن بمرد و از این زنده می‌شود موجود

مولانا





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0Xa1VGBtKt/?igshid=17m28grf6rckq
@towardinside



وقتی ما نظر متفاوت با یکدیگر داریم یعنی:

مجموعه‌ی باورهایِ غیرقابلِ اثباتِ من، که به عنوان ساز و کار دفاعی، انتخاب‌شان کردم،
با
مجموعه‌ی باورهایِ غیرقابلِ اثباتِ تو، که ساز و کار دفاعی تو هستند،
یکسان نیست.

اگر این پیش‌فرض درست باشد، چگونه می‌توان از "گفتگو" به عنوان امری شریف نام برد؟ حال آن که به نظر، فقط می‌تواند یک ارزیابیِ بعضاً مغرضانه از طرف مقابل به دست دهد!

علی اشکان نژاد
زندگی بسيار بسيار پیچیده است، پس فیلم ها هم باید اینگونه باشند.

دیوید لینچ





@towardinside
مرگ باعث می‌شود آدم با چیزهایی که برایش اهمیت دارد، روبرو شود. با واقعیت‌های زندگی خودش کنار بیاید. هر چیز دیگری در برابر این واقعیت‌ها رنگ ببازد و احمقانه به نظر برسد. الان بهتر می‌فهمم که عقل کافی نیست. انکارش نمی‌کنم. ضروری است اما قلمرو محدودی دارد.

مواجهه با مرگ
براین مگی
ترجمۀ مجتبی عبدالله‌نژاد



@towardinside
نکند دارد اتفاق بدی می‌افتد
و به ما نمی گویند


تازگی ها دستورالعمل ها و خبرهای عجیبی می شنویم. در قالب اندیشه های حامی طبیعت و محیط زیست، به ما القا می کنند که دیگر باید لبنیات گیاهی بخوریم. تبصره دارند که شیر بادام هم ممکن است آب زیادی برایش هزینه شده باشد و باید مثلا به شیر سویا بسنده شود. تصاویری از شرایط بد گاوداری ها نشان می دهند و نتیجه می گیرند که خوردن لبنیات دام ها اخلاقی نیست.

از سلبریتی ها هم دعوت می شود روبروی دوربین مردم را به حشره خواری تشویق کنند. می گویند منابع پروتئینی کافی به جای گوشت گاو و گوسفند دارند که برای بدن انسان کافی است.

و مقاله های بسیاری دارند منتشر می شوند که آرام آرام هواپیما را به دلیل آن که گازهای آلاینده زیادی تولید می کند، دارند به عنوان "معضل بزرگ" معرفی می نمایند.


آیا سرمایه داری دارد این بار ذیل شعارهای خوبِ محیط زیستی به فریب کاری اش ادامه می دهد؟

آیا برای این که کالاهای برندهای مختلف "مصرف کننده" کافی داشته باشد، جهان چندین و چند برابر آن چه باید، جمعیت پیدا کرده و حالا ناگهان متوجه شده اند که ممکن است منابع کافی برای سیر شدن این جمعیت نداشته باشیم؟

آیا گوشت گاو و گوسفند دیگر جزو کالاهای تجملاتی خواهد رفت و سفر با هواپیما به زودی فقط از آن برخی خواهد شد؟

آیا اگر نظام های امپریالیستیِ مبلّغِ مصرف گرایی به دلیل کمبود مواد غذایی نتوانند از پس مصرف مواد غذایی برآیند ممکن است در برخی نقاط جهان به توزیع بیماری های اپیدمیِ کُشنده روی بیاورند؟


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani