هر چیزی که میبینم، می خوانم و یا می شنوم درواقع ترجمه ای لطیف از رنگ های اطرافم هستند.من شاعر نیستم و جزئیات برایم مهم نیست اما برای من همه چیز خلاصه می شود در رنگ ها.
یوناس میکاس
@towardinside
یوناس میکاس
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
آراستگی بیرونی، خشونت درونی
معمولا ابراز خشونت در محیط های خانوادگی در مقایسه با محیط های کاری بیشتر انجام می گیرد. در اینجا ما با یک پارادوکس مواجه هستیم: محیط های خانوادگی غالبا فضاهایی صمیمی هستند و تعاملات انسانها با یکدیگر در آنها به نحو نزدیک و غیر رسمی صورت می گیرد اما در همان حال، بیشترین نرخ های خشونت ورزی، شامل زد و خوردهای خانوادگی و خشونت های کلامی و روانی از چنین محیط هایی گزارش می شوند.
چرایی این پدیده را می توان با دقت در فضای اجتماعی خانه و مقایسه آن با فضای اجتماعی محل کار یا فضاهای عمومی دریافت.
فضاهای خانوادگی برخلاف محیط های کاری، فضاهایی غیر رسمی هستند و افراد در آن آزادی عمل بیشتری را تجربه می کنند. این در حالی است که ما در فضاهای بیرون از خانه بیشتر به نحو رسمی عمل می کنیم. افراد در فضاهای رسمی سعی می کنند نقش اجتماعی خود را به گونه ای اجرا کنند که مورد پذیرش و تحسین دیگران قرار گیرد. به بیان دیگر، در فضاهای بیرون از خانه ما به نحوی عمل می کنیم که دیگران ما را مبادی آداب و «متمدن» بپندارند و همواره می هراسیم که برچسب «بی تمدن» از سوی دیگران به ما الصاق نشود. محیط های بیرون از خانه به قول «گافمن» مانند منطقه «جلو صحنه» تئاتر هستند که ما در آن به ایفای نقش های رسمی اجتماعی خود می پردازیم و به رعایت اخلاق، آداب رفتار و اصول تمدن تظاهر می کنیم این در حالی است که فضای خانه مانند منطقه «پشت صحنه» تئاتر است که در آن نقاب های خویش را کنار می گذاریم و به میزان زیادی از تظاهر به متمدن بودن دست بر می داریم.
ما در خانه و در محیط های خانوادگی بسیار بیشتر از محیط های کاری، خودمان هستیم. از شیوه لباس پوشیدن و غذا خوردن بگیرید تا نحوه رفتار و طرز صحبت کردن.
از اینرو طبیعی است که افراد در خانه و در محیط های خانوادگی به دلیل کاهش فشار تمدن و احساس آزادی عمل بیشتر، خشونت بیشتری از خود نشان دهند و این امر در بسیاری موارد به بروز نرخ قابل توجه انواع خشونت های بدنی، کلامی و روانی منجر گردد.
همچنین می توان گفت، از آنجا که افراد در بیرون از خانه و در هنگام ایفای نقش در «روی صحنه» تحت فشار هستند و خشونت های درونی خود را کنترل و سرکوب می کنند در هنگام ورود به خانه یا «پشت صحنه» به نحوی این فشارها را تخلیه می نمایند.
محیط های خانوادگی به همان میزان که می توانند محیط های صمیمی و آزاد باشند فضاهایی خطرناک هستند. این امر نتیجه فشار تمدنی است که از همه سو ما را محاصره کرده و به رعایت هنجارهای فراوان اجتماعی به خصوص در محیط های کاری و عمومی مجبور می سازد.
ما به جامعه ای با هنجارهای حداقلی و کاستن از فشار تمدن نیاز داریم تا فاصله خصوصیات «جلو صحنه» و «پشت صحنه» تا این حد چشمگیر نباشد.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
@taslimi_tehrani
معمولا ابراز خشونت در محیط های خانوادگی در مقایسه با محیط های کاری بیشتر انجام می گیرد. در اینجا ما با یک پارادوکس مواجه هستیم: محیط های خانوادگی غالبا فضاهایی صمیمی هستند و تعاملات انسانها با یکدیگر در آنها به نحو نزدیک و غیر رسمی صورت می گیرد اما در همان حال، بیشترین نرخ های خشونت ورزی، شامل زد و خوردهای خانوادگی و خشونت های کلامی و روانی از چنین محیط هایی گزارش می شوند.
چرایی این پدیده را می توان با دقت در فضای اجتماعی خانه و مقایسه آن با فضای اجتماعی محل کار یا فضاهای عمومی دریافت.
فضاهای خانوادگی برخلاف محیط های کاری، فضاهایی غیر رسمی هستند و افراد در آن آزادی عمل بیشتری را تجربه می کنند. این در حالی است که ما در فضاهای بیرون از خانه بیشتر به نحو رسمی عمل می کنیم. افراد در فضاهای رسمی سعی می کنند نقش اجتماعی خود را به گونه ای اجرا کنند که مورد پذیرش و تحسین دیگران قرار گیرد. به بیان دیگر، در فضاهای بیرون از خانه ما به نحوی عمل می کنیم که دیگران ما را مبادی آداب و «متمدن» بپندارند و همواره می هراسیم که برچسب «بی تمدن» از سوی دیگران به ما الصاق نشود. محیط های بیرون از خانه به قول «گافمن» مانند منطقه «جلو صحنه» تئاتر هستند که ما در آن به ایفای نقش های رسمی اجتماعی خود می پردازیم و به رعایت اخلاق، آداب رفتار و اصول تمدن تظاهر می کنیم این در حالی است که فضای خانه مانند منطقه «پشت صحنه» تئاتر است که در آن نقاب های خویش را کنار می گذاریم و به میزان زیادی از تظاهر به متمدن بودن دست بر می داریم.
ما در خانه و در محیط های خانوادگی بسیار بیشتر از محیط های کاری، خودمان هستیم. از شیوه لباس پوشیدن و غذا خوردن بگیرید تا نحوه رفتار و طرز صحبت کردن.
از اینرو طبیعی است که افراد در خانه و در محیط های خانوادگی به دلیل کاهش فشار تمدن و احساس آزادی عمل بیشتر، خشونت بیشتری از خود نشان دهند و این امر در بسیاری موارد به بروز نرخ قابل توجه انواع خشونت های بدنی، کلامی و روانی منجر گردد.
همچنین می توان گفت، از آنجا که افراد در بیرون از خانه و در هنگام ایفای نقش در «روی صحنه» تحت فشار هستند و خشونت های درونی خود را کنترل و سرکوب می کنند در هنگام ورود به خانه یا «پشت صحنه» به نحوی این فشارها را تخلیه می نمایند.
محیط های خانوادگی به همان میزان که می توانند محیط های صمیمی و آزاد باشند فضاهایی خطرناک هستند. این امر نتیجه فشار تمدنی است که از همه سو ما را محاصره کرده و به رعایت هنجارهای فراوان اجتماعی به خصوص در محیط های کاری و عمومی مجبور می سازد.
ما به جامعه ای با هنجارهای حداقلی و کاستن از فشار تمدن نیاز داریم تا فاصله خصوصیات «جلو صحنه» و «پشت صحنه» تا این حد چشمگیر نباشد.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0NzHjABFUs/?igshid=1fy9jgse1xd3w
@towardinside
استیوِ قورباغه نجار بود. میز و صندلی میساخت. در عین حال، از آنهایی بود که قدرت تکلم دارند، اما نمیتوانند منظورشان را به طرف مقابل بفهمانند.
یک روز شوبرتِ کرگدن به دکان نجاری او رفت و از او خواست یک صندلی راحت برایش بسازد. شوبرت، بدون این که درباره قیمتِ کار حرف بزند، خداحافظی کرد و رفت.
یک هفته بعد، استیو، صندلیِ بسیار محکمی ساخت و از شوبرت خواست بیاید و تحویل بگیرد.
شوبرت وارد دکان شد. صندلی را امتحان کرد. خوشش آمد. مقداری اسکناس ریخت روی میز ، صندلی را برداشت و رفت.
استیوِ قورباغه دلخور شده بود. اما جملهای به زبانش نمیآمد. نمیدانست چطور باید شوبرت را ملتفت کند که ساختنِ صندلی او با توجه وزن زيادش، گران تمام شده است.
رفت پولها را شمرد. شوبرت حتی از قیمت صندلی معمولی هم کمتر پرداخت کرده بود.
استیو، چهار روز خودش را میخورد، عصبانیتش را فرو میبرد، و بیوقفه میرنجید.
گفتگوهای درونیاش که به زبان نمیآمدند، متراکم شدند. صبح خیلی زودِ روز پنجم، یک تیغ تیز برداشت و راه افتاد به سمت خانهی شوبرت.
علی اشکان نژاد
@towardinside
استیوِ قورباغه نجار بود. میز و صندلی میساخت. در عین حال، از آنهایی بود که قدرت تکلم دارند، اما نمیتوانند منظورشان را به طرف مقابل بفهمانند.
یک روز شوبرتِ کرگدن به دکان نجاری او رفت و از او خواست یک صندلی راحت برایش بسازد. شوبرت، بدون این که درباره قیمتِ کار حرف بزند، خداحافظی کرد و رفت.
یک هفته بعد، استیو، صندلیِ بسیار محکمی ساخت و از شوبرت خواست بیاید و تحویل بگیرد.
شوبرت وارد دکان شد. صندلی را امتحان کرد. خوشش آمد. مقداری اسکناس ریخت روی میز ، صندلی را برداشت و رفت.
استیوِ قورباغه دلخور شده بود. اما جملهای به زبانش نمیآمد. نمیدانست چطور باید شوبرت را ملتفت کند که ساختنِ صندلی او با توجه وزن زيادش، گران تمام شده است.
رفت پولها را شمرد. شوبرت حتی از قیمت صندلی معمولی هم کمتر پرداخت کرده بود.
استیو، چهار روز خودش را میخورد، عصبانیتش را فرو میبرد، و بیوقفه میرنجید.
گفتگوهای درونیاش که به زبان نمیآمدند، متراکم شدند. صبح خیلی زودِ روز پنجم، یک تیغ تیز برداشت و راه افتاد به سمت خانهی شوبرت.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . استیوِ قورباغه نجار بود. میز و صندلی میساخت. در عین حال، از آنهایی بود که قدرت تکلم دارند، اما نمیتوانند منظورشان را به طرف مقابل بفهمانند. یک روز شوبرتِ کرگدن به دکان نجاری او رفت و از او خواست یک صندلی راحت برایش بسازد. شوبرت، بدون این که درباره…
کافی نیست که فقط با رویاهایمان کلنجار برویم و یادمان برود که زندگی کنیم...
جی کی رولینگ
ترجمه: مریم طهماسبی
@towardinside
جی کی رولینگ
ترجمه: مریم طهماسبی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0QE7IdhDMY/?igshid=hyewg4nez6jg
@towardinside
من متوجه شدم که: آدمها بر اساس غریزه عمل میکنن.
برید توی آشپزخونهی محل کارتون، یکم درِ یخچال و کابینتها رو پر سر و صدا باز و بسته کنید. بقیه ناگهان و بلافاصله مثل کالبدهای گرسنه دونهدونه بیاختیار راه میافتن به سمت آشپزخونه!
علی اشکان نژاد
@towardinside
من متوجه شدم که: آدمها بر اساس غریزه عمل میکنن.
برید توی آشپزخونهی محل کارتون، یکم درِ یخچال و کابینتها رو پر سر و صدا باز و بسته کنید. بقیه ناگهان و بلافاصله مثل کالبدهای گرسنه دونهدونه بیاختیار راه میافتن به سمت آشپزخونه!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . من متوجه شدم که: آدمها بر اساس غریزه عمل میکنن. برید توی آشپزخونهی محل کارتون، یکم درِ یخچال و کابینتها رو پر سر و صدا باز و بسته کنید. بقیه ناگهان و بلافاصله مثل کالبدهای گرسنه دونهدونه بیاختیار راه میافتن به سمت آشپزخونه. #منابع_محدود #غریزه…
در مرگ نیز و حتی در نزدیکیهایش، نیروهایی نهانی هست و یاریهای پنهانی، و "لطفی" که در زندگی نیست. همچون عشقورزان زمانی که عشق آغاز میکنند، یا شاعران هنگامی که سرود میخوانند، بیماران نیز خود را به جان خویش نزدیکتر مییابند. زندگی چیز سختی است و بر آدمی بیش از اندازه تنگی میکند، پیوسته جان را به درد میآورد. از حس این که پیوندهایش لختی شُل شده باشد آرامشی روشنبینانه به آدمی دست میدهد.
خوشیها و روزها
مارسل پروست
@towardinside
خوشیها و روزها
مارسل پروست
@towardinside
توصيههايي براي نوشتن
اگر سربازان با تمرین تیراندازی میآموزند تا دیگری را آدمک ببینند، یا خلبانها، خانههای دیگران را نقطهای بر روی مانیتور، داستان ما را عادت میدهد تا آن دیگری را آدمی ببینیم خاص که فقط یکبار اتفاق میافتد،گاه حتا میتواند، همچنان که در داستانهای سنت اگزوپری، با دیدن یک چراغ یک زندگی را ببیند، خانوادهای که سر شام نشستهاند، مادری که دارد به کودکش شیر میدهد.
هوشنگ گلشیری
@towardinside
اگر سربازان با تمرین تیراندازی میآموزند تا دیگری را آدمک ببینند، یا خلبانها، خانههای دیگران را نقطهای بر روی مانیتور، داستان ما را عادت میدهد تا آن دیگری را آدمی ببینیم خاص که فقط یکبار اتفاق میافتد،گاه حتا میتواند، همچنان که در داستانهای سنت اگزوپری، با دیدن یک چراغ یک زندگی را ببیند، خانوادهای که سر شام نشستهاند، مادری که دارد به کودکش شیر میدهد.
هوشنگ گلشیری
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0Qze2ShdQi/?igshid=ino4iijo5z7j
@towardinside
ملخِ طبیب، پس از هفتهها تحقیق و پژوهش به اکسیری دست یافت که عمر متوسطِ ملخها را از یکسال به پنجاه سال میرساند.
جامعه ملخها برای این اکتشاف جشن بزرگی برپا کردند و از او به پاداش بزرگی تقدیر شد.
چند سال بعد، با تراکمِ بسیارِ ملخها در زمین، گونههای جانوری و گیاهی بسیاری منقرض شدند و از میان رفتند.
یکروز نمایندهی آدمها رفت پیش نمایندهی ملخها و با فروتنی خواست که برای قحطیِ به وجود آمده فکری بکند.
نمایندهی ملخها تعجب کرد. گفت: اخلاق طبابت ما را ملزم میکند که با پیشرفتی که در آن داشتیم، حالا حافظ جان و سلامتی این همه ملخ بیگناه باشیم. چطور ممکن است کمکی از دستمان برای آنها بربیاید و انجام ندهیم؟
بعد دستور داد که نمایندهی آدمها را به اتهام درخواست مغایر با اخلاق از آن جا بیرون بیاندازند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
ملخِ طبیب، پس از هفتهها تحقیق و پژوهش به اکسیری دست یافت که عمر متوسطِ ملخها را از یکسال به پنجاه سال میرساند.
جامعه ملخها برای این اکتشاف جشن بزرگی برپا کردند و از او به پاداش بزرگی تقدیر شد.
چند سال بعد، با تراکمِ بسیارِ ملخها در زمین، گونههای جانوری و گیاهی بسیاری منقرض شدند و از میان رفتند.
یکروز نمایندهی آدمها رفت پیش نمایندهی ملخها و با فروتنی خواست که برای قحطیِ به وجود آمده فکری بکند.
نمایندهی ملخها تعجب کرد. گفت: اخلاق طبابت ما را ملزم میکند که با پیشرفتی که در آن داشتیم، حالا حافظ جان و سلامتی این همه ملخ بیگناه باشیم. چطور ممکن است کمکی از دستمان برای آنها بربیاید و انجام ندهیم؟
بعد دستور داد که نمایندهی آدمها را به اتهام درخواست مغایر با اخلاق از آن جا بیرون بیاندازند.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . ملخِ طبیب، پس از هفتهها تحقیق و پژوهش به اکسیری دست یافت که عمر متوسطِ ملخها را از یکسال به پنجاه سال میرساند. جامعه ملخها برای این اکتشاف جشن بزرگی برپا کردند و از او به پاداش بزرگی تقدیر شد. چند سال بعد، با تراکمِ بسیارِ ملخها در زمین، گونههای…
ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب
جان چیست فقر و حاجت جان بخش کیست جز تو
ای قبله حوایج معشوقه مطالب
مولانا
@towardinside
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب
جان چیست فقر و حاجت جان بخش کیست جز تو
ای قبله حوایج معشوقه مطالب
مولانا
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0ST_9nhON3/?igshid=1f7tp9hmazcqv
@towardinside
توجه، مراقبت، و پرستاریِ اینقدر غلیظ از گربهها، که اینک رایج شده، بدون شک امری ستودنی نیست؛ یک "واکنشِ وارونه" است.
دارند برای انقراضِ این همه گونههای جانوری که همه بدونِ استثناء، در ارتکابِ به آن سهم دارند، آمرزش میطلبند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
توجه، مراقبت، و پرستاریِ اینقدر غلیظ از گربهها، که اینک رایج شده، بدون شک امری ستودنی نیست؛ یک "واکنشِ وارونه" است.
دارند برای انقراضِ این همه گونههای جانوری که همه بدونِ استثناء، در ارتکابِ به آن سهم دارند، آمرزش میطلبند.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . توجه، مراقبت، و پرستاریِ اینقدر غلیظ از گربهها، که اینک رایج شده، بدون شک امری ستودنی نیست؛ یک "واکنشِ وارونه" است. دارند برای انقراضِ این همه گونههای جانوری که همه بدونِ استثناء، در ارتکابِ به آن سهم دارند، آمرزش میطلبند. #گربه #انقراض #آمرزش #پرستاری…
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9469/
وقتی فرزندمان را از دست میدهیم، زندگی درناکتر از مرگ میشود
«دوباره ستارهها را دیدیم» داستان کنارآمدن یک نویسنده با مرگ دختر دوسالهاش را روایت میکند
الکس ویچل
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع:NYTimes
هر کدام از ما در طول زندگی رنجهای بسیاری را از سر میگذرانیم، اما سرنوشت بعضی از انسانها با چنان سختیهای عظیم و تحملناپذیری گره میخورد که گاهی تعجب میکنیم چطور توانستهاند دوام بیاورند. تجربۀ از دست دادن فرزند یکی از این رنجهاست. جیسون گرین، روزنامهنگار آمریکایی، که در اثر حادثهای عجیب دختر دوسالهاش را از دست داد، تلاش کرده است تا سوگِ بیپایانِ او را در قالب یک کتاب به زبان آورد، تا شاید راهی برای تسکین خودش پیدا کند.
@towardinside
وقتی فرزندمان را از دست میدهیم، زندگی درناکتر از مرگ میشود
«دوباره ستارهها را دیدیم» داستان کنارآمدن یک نویسنده با مرگ دختر دوسالهاش را روایت میکند
الکس ویچل
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع:NYTimes
هر کدام از ما در طول زندگی رنجهای بسیاری را از سر میگذرانیم، اما سرنوشت بعضی از انسانها با چنان سختیهای عظیم و تحملناپذیری گره میخورد که گاهی تعجب میکنیم چطور توانستهاند دوام بیاورند. تجربۀ از دست دادن فرزند یکی از این رنجهاست. جیسون گرین، روزنامهنگار آمریکایی، که در اثر حادثهای عجیب دختر دوسالهاش را از دست داد، تلاش کرده است تا سوگِ بیپایانِ او را در قالب یک کتاب به زبان آورد، تا شاید راهی برای تسکین خودش پیدا کند.
@towardinside
هر لحظه ای که ما با همیم،
میتونه آخرین لحظه باشه...
همینه که هر لحظه رو ارزشمند میکنه...
📽 You Who Came From The Star
@towardinside
میتونه آخرین لحظه باشه...
همینه که هر لحظه رو ارزشمند میکنه...
📽 You Who Came From The Star
@towardinside
یه سریام خیلی با اعتماد بنفس میان میگن: حس من هیچوقت بهم دروغ نمیگه.
حالا انگار ما هرشب حسمون با چشم قرمز میاد خونه میگیم کجا بودی؟ میگه با رفیقام کتابخونه بودم!
@towardinside
حالا انگار ما هرشب حسمون با چشم قرمز میاد خونه میگیم کجا بودی؟ میگه با رفیقام کتابخونه بودم!
@towardinside
داستان وحشتناکی است. ترسناک است وقتی بدنهایی که آفریدهایم از ما روح بخواهند، اما بینهایت هولناکتر، وحشتناکتر و مهیبتر وقتی است که روحی بیافرینیم و بشنویم از ما طلب بدن میکند، و بنگریم که در پی این طلب دنبال ما میآید و دست از سرمان برنمیدارد. تفکری که به دنیا می آوریم چنین روحی است. ما را آرام نمی گذارد مگر بدنی بدان ببخشیم و واقعیتی محسوس بدان عطا کنیم . تفکر در تقلای به فعل درآمدن است؛ و کلمه میکوشد تا گوشت گیرد، و شگفتا که انسان، همچون خدا در کتاب مقدس، کافی است افکارش را به زبان آورد تا جهان مطابق آن شکل گیرد؛ زان پس یا نور خواهد بود یا تاریکی، آبها خود از خشکیها جدا میکنند؛ و حتی ممکن است جانواران درنده به بار آیند. باری، جهان مهر و امضاء کلمه است.
هاینریش_هاینه
@towardinside
هاینریش_هاینه
@towardinside
مسئله این نیست که زمان همه زخمها را تسکین میدهد، بلکه گذشت سالهای عمر به ما اجازه میدهد به روش خاص خود با اندوهمان آشتی کنیم.
تابستان آن سال
دیوید بالداچی
@towardinside
تابستان آن سال
دیوید بالداچی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0TihsyhXGL/?igshid=rg7lwex5rryf
@towardinside
راهبهها آمده بودند طشت و لگن در دست، کنار رودخانه لباس بشویند.
راهبهی مُسن، پُرفشار و پُرقدرت به پیراهنِ کفاندود خویش چنگ میزد؛ از بس که آن جامه را دوست میداشت و نیت کرده بود لکههای روغن را از تار و پودش پاک کند.
راهبهی میانسال، پُرتوان بالاپوشِ رسمیاش را چنگ میزد و روی سنگهای تمیز کنار رودخانه میفشرد. از برای آنکه قرار بود فردا نماینده کاردینال از راه برسد.
راهبهی جوان، اما، به خرقهای چنگ میزد، سختکوشانه، که از آنِ خویش نبود. مامور بود.
راهبهی در حال عبور، هر سه را دید. در دلش گفت: تارک دنیا نباید این همه تقلا کند. و گذشت.
علی اشکان نژاد
@towardinside
راهبهها آمده بودند طشت و لگن در دست، کنار رودخانه لباس بشویند.
راهبهی مُسن، پُرفشار و پُرقدرت به پیراهنِ کفاندود خویش چنگ میزد؛ از بس که آن جامه را دوست میداشت و نیت کرده بود لکههای روغن را از تار و پودش پاک کند.
راهبهی میانسال، پُرتوان بالاپوشِ رسمیاش را چنگ میزد و روی سنگهای تمیز کنار رودخانه میفشرد. از برای آنکه قرار بود فردا نماینده کاردینال از راه برسد.
راهبهی جوان، اما، به خرقهای چنگ میزد، سختکوشانه، که از آنِ خویش نبود. مامور بود.
راهبهی در حال عبور، هر سه را دید. در دلش گفت: تارک دنیا نباید این همه تقلا کند. و گذشت.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . راهبهها آمده بودند طشت و لگن در دست، کنار رودخانه لباس بشویند. راهبهی مُسن، پُرفشار و پُرقدرت به پیراهنِ کفاندود خویش چنگ میزد؛ از بس که آن جامه را دوست میداشت و نیت کرده بود لکههای روغن را از تار و پودش پاک کند. راهبهی میانسال، پُرتوان بالاپوشِ…
http://tarjomaan.com/neveshtar/9468/
مادر اولین کسی است که «شرمندگی از ظاهر» را به دخترش یاد میدهد
وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود میبرد؟
هانا سلیگسان
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع: Atlantic
آنچه بچههای ما از ما یاد میگیرند، با آن چیزهایی که میخواهیم به آنها یاد بدهیم، تفاوتهای زیادی دارد. ما میخواهیم بچههایمان اشتباهات ما را نکنند یا ضعفها و وسواسها و اضطرابهای ما را نداشته باشند. میخواهیم آنها مثل ما نشوند، اما نتیجه دقیقاً برعکس این میشود: بچههایمان معمولاً شبیه خودمان میشوند. مجموعهای از تحقیقات تازه نشان دادهاند که قضاوتهای یک مادر دربارۀ بدن خودش تا کجا میتواند بر ذهنیت دخترش دربارۀ این مسئله تأثیر بگذارد.
- آنچه مادران در برابر دخترانشان انجام میدهند مهمتر از حرفهایی است که میزنند.
- وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود میبرد؟ چه کسی از دلنگرانیهای زنان پول درمیآورد؟
@towardinside
مادر اولین کسی است که «شرمندگی از ظاهر» را به دخترش یاد میدهد
وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود میبرد؟
هانا سلیگسان
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع: Atlantic
آنچه بچههای ما از ما یاد میگیرند، با آن چیزهایی که میخواهیم به آنها یاد بدهیم، تفاوتهای زیادی دارد. ما میخواهیم بچههایمان اشتباهات ما را نکنند یا ضعفها و وسواسها و اضطرابهای ما را نداشته باشند. میخواهیم آنها مثل ما نشوند، اما نتیجه دقیقاً برعکس این میشود: بچههایمان معمولاً شبیه خودمان میشوند. مجموعهای از تحقیقات تازه نشان دادهاند که قضاوتهای یک مادر دربارۀ بدن خودش تا کجا میتواند بر ذهنیت دخترش دربارۀ این مسئله تأثیر بگذارد.
- آنچه مادران در برابر دخترانشان انجام میدهند مهمتر از حرفهایی است که میزنند.
- وقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود میبرد؟ چه کسی از دلنگرانیهای زنان پول درمیآورد؟
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0U6PCdhfsX/?igshid=1awhbe921qpha
@towardinside
تلقین، القاء، و استدلال،
هر سه آغشته و آلوده به نیت ناپاکاند؛
آنگاه که از سوژهی ما به بیرون پرتاب شوند!
در عین حال، آنها قرنهاست سعی دارند، "استدلال" را از این حکم استثناء کنند. و درستکار و بیغش نشان بدهند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
تلقین، القاء، و استدلال،
هر سه آغشته و آلوده به نیت ناپاکاند؛
آنگاه که از سوژهی ما به بیرون پرتاب شوند!
در عین حال، آنها قرنهاست سعی دارند، "استدلال" را از این حکم استثناء کنند. و درستکار و بیغش نشان بدهند.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . تلقین، القاء، و استدلال، هر سه آغشته و آلوده به نیت ناپاکاند؛ آنگاه که از سوژهی ما به بیرون پرتاب شوند. در عین حال، آنها قرنهاست سعی دارند، "استدلال" را از این حکم استثناء کنند. و درستکار و بیغش نشان بدهند. #تلقین #فلسفه #القاء #استدلال #استثناء…