رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
انسان همیشه خودش را مقصر می‌داند، حتی اگر کاری از دستش برنیاید تا جلوی آن را بگیرد.

تابستان آن سال
دیوید بالداچی






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0NWZ1LBSFq/?igshid=1ffh95gw8vlpk
@towardinside




کاش به جای آدم‌ها، عروسک‌های نمایشی یا همان پاپت‌ها (Puppet) در این جهان زندگی می‌کردند.

پاپت، اکسیژن مصرف نمی‌کند، غذایی نمی‌خورد (به جز آدامس)، و لیوان آبِ خالی را طورى سَرمی‌کشد، "انگار" که دارد آب می‌خورد.

یک پاپت، غالباً سرگرم کننده است و تمام حرکات جدی و شوخی‌اش می‌تواند چشم و گوش دیگران را کنجکاو کند.

پاپت‌ها معمولاً آزاری به هم نمى‌رسانند جز زخمِ زبان. آن پاپتی هم که ناگهان ارّه‌برقی برمی‌دارد و دنبال بقیه می‌کند، به سرعت توسط بقیه پاپت‌ها دستگیر و توبیخ می‌شود.

آن‌ها معمولاً متکی بر خودآموخته‌هایشان هستند و درس و نصیحت دیگران را به سخره می‌گیرند، که این هم یک مزیت فوق‌العاده است.

پاپت ها محدودیت‌های اخلاقی ندارند و به خاطر دردسرهایی که درست می‌کنند، عذاب وجدان نمی‌گیرند.

و در نهایت،
آن‌ها دماغ‌شان را عمل نمی‌کنند و چون زندگی جذابی دارند، به موقع هم می‌میرند.

علی اشکان نژاد
http://www.drsoroush.com/Persian/News_Archive/P-NWS-1384-05-10-LectureInParis.html


غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حرفی دارند و رأیی دارند و ما هم حرف و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنیفه چنین گفته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان فکر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان دفاع می کنیم.

تشیع و چالش مردم‌سالاری
عبدالکریم سروش




@towardinside
من دیگه از مردن نمیترسم، قبلا یه بار انجامش دادم...


📽 The Revenant




@towardinside
هر چیزی که میبینم، می خوانم و یا می شنوم درواقع ترجمه ای لطیف از رنگ های اطرافم هستند.من شاعر نیستم و جزئیات برایم مهم نیست اما برای من همه چیز خلاصه می شود در رنگ ها.

یوناس میکاس





@towardinside
آراستگی بیرونی، خشونت درونی


معمولا ابراز خشونت در محیط های خانوادگی در مقایسه با محیط های کاری بیشتر انجام می گیرد. در اینجا ما با یک پارادوکس مواجه هستیم: محیط های خانوادگی غالبا فضاهایی صمیمی هستند و تعاملات انسانها با یکدیگر در آنها به نحو نزدیک و غیر رسمی صورت می گیرد اما در همان حال، بیشترین نرخ های خشونت ورزی، شامل زد و خوردهای خانوادگی و خشونت های کلامی و روانی از چنین محیط هایی گزارش می شوند.
چرایی این پدیده را می توان با دقت در فضای اجتماعی خانه و مقایسه آن با فضای اجتماعی محل کار یا فضاهای عمومی دریافت.
فضاهای خانوادگی برخلاف محیط های کاری، فضاهایی غیر رسمی هستند و افراد در آن آزادی عمل بیشتری را تجربه می کنند. این در حالی است که ما در فضاهای بیرون از خانه بیشتر به نحو رسمی عمل می کنیم. افراد در فضاهای رسمی سعی می کنند نقش اجتماعی خود را به گونه ای اجرا کنند که مورد پذیرش و تحسین دیگران قرار گیرد. به بیان دیگر، در فضاهای بیرون از خانه ما به نحوی عمل می کنیم که دیگران ما را مبادی آداب و «متمدن» بپندارند و همواره می هراسیم که برچسب «بی تمدن» از سوی دیگران به ما الصاق نشود. محیط های بیرون از خانه به قول «گافمن» مانند منطقه «جلو صحنه» تئاتر هستند که ما در آن به ایفای نقش های رسمی اجتماعی خود می پردازیم و به رعایت اخلاق، آداب رفتار و اصول تمدن تظاهر می کنیم این در حالی است که فضای خانه مانند منطقه «پشت صحنه» تئاتر است که در آن نقاب های خویش را کنار می گذاریم و به میزان زیادی از تظاهر به متمدن بودن دست بر می داریم.
ما در خانه و در محیط های خانوادگی بسیار بیشتر از محیط های کاری، خودمان هستیم. از شیوه لباس پوشیدن و غذا خوردن بگیرید تا نحوه رفتار و طرز صحبت کردن.
از اینرو طبیعی است که افراد در خانه و در محیط های خانوادگی به دلیل کاهش فشار تمدن و احساس آزادی عمل بیشتر، خشونت بیشتری از خود نشان دهند و این امر در بسیاری موارد به بروز نرخ قابل توجه انواع خشونت های بدنی، کلامی و روانی منجر گردد.
همچنین می توان گفت، از آنجا که افراد در بیرون از خانه و در هنگام ایفای نقش در «روی صحنه» تحت فشار هستند و خشونت های درونی خود را کنترل و سرکوب می کنند در هنگام ورود به خانه یا «پشت صحنه» به نحوی این فشارها را تخلیه می نمایند.
محیط های خانوادگی به همان میزان که می توانند محیط های صمیمی و آزاد باشند فضاهایی خطرناک هستند. این امر نتیجه فشار تمدنی است که از همه سو ما را محاصره کرده و به رعایت هنجارهای فراوان اجتماعی به خصوص در محیط های کاری و عمومی مجبور می سازد.
ما به جامعه ای با هنجارهای حداقلی و کاستن از فشار تمدن نیاز داریم تا فاصله خصوصیات «جلو صحنه» و «پشت صحنه» تا این حد چشمگیر نباشد.


رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی




@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/B0NzHjABFUs/?igshid=1fy9jgse1xd3w
@towardinside




استیوِ قورباغه نجار بود. میز و صندلی می‌ساخت. در عین حال، از آن‌هایی بود که قدرت تکلم دارند، اما نمی‌توانند منظورشان را به طرف مقابل بفهمانند.

یک روز شوبرتِ کرگدن به دکان نجاری او رفت و از او خواست یک صندلی راحت برایش بسازد. شوبرت، بدون این که درباره قیمتِ کار حرف بزند، خداحافظی کرد و رفت.

یک هفته بعد، استیو، صندلیِ بسیار محکمی ساخت و از شوبرت خواست بیاید و تحویل بگیرد.

شوبرت وارد دکان شد. صندلی را امتحان کرد. خوشش آمد. مقداری اسکناس ریخت روی میز ، صندلی را برداشت و رفت.

استیوِ قورباغه دلخور شده بود. اما جمله‌ای به زبانش نمی‌آمد. نمی‌دانست چطور باید شوبرت را ملتفت کند که ساختنِ صندلی او با توجه وزن زيادش، گران تمام شده است.

رفت پول‌ها را شمرد. شوبرت حتی از قیمت صندلی معمولی هم کمتر پرداخت کرده بود.

استیو، چهار روز خودش را می‌خورد، عصبانیتش را فرو می‌برد، و بی‌وقفه می‌رنجید.

گفتگوهای درونی‌اش که به زبان نمی‌آمدند، متراکم شدند. صبح خیلی زودِ روز پنجم، یک تیغ تیز برداشت و راه افتاد به سمت خانه‌ی شوبرت.

علی اشکان نژاد
تنها همان سلاحِ زخم آفرین، مرهم است بر زخم.

واگنر







@towardinside
کافی نیست که فقط با رویاهایمان کلنجار برویم و یادمان برود که زندگی کنیم...

جی کی رولینگ
ترجمه: مریم طهماسبی





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0QE7IdhDMY/?igshid=hyewg4nez6jg
@towardinside



من متوجه شدم که: آدم‌ها بر اساس غریزه عمل می‌کنن.

برید توی آشپزخونه‌ی محل کارتون، یکم درِ یخچال و کابینت‌ها رو پر سر و صدا باز و بسته کنید. بقیه ناگهان و بلافاصله مثل کالبدهای گرسنه دونه‌دونه بی‌اختیار راه می‌افتن به سمت آشپزخونه!

علی اشکان نژاد
در مرگ نیز و حتی در نزدیکی‌هایش، نیروهایی نهانی هست و یاری‌های پنهانی، و "لطف‌ی" که در زندگی نیست. همچون عشق‌ورزان زمانی که عشق آغاز می‌کنند، یا شاعران هنگامی که سرود می‌خوانند، بیماران نیز خود را به جان خویش نزدیک‌تر می‌یابند. زندگی چیز سختی است و بر آدمی بیش از اندازه تنگی می‌کند، پیوسته جان را به درد می‌آورد. از حس این که پیوندهایش لختی شُل شده باشد آرامشی روشن‌بینانه به آدمی دست می‌دهد.

خوشی‌ها و روزها
مارسل پروست





@towardinside
توصيه‌هايي براي نوشتن

اگر سربازان با تمرین تیراندازی می‌آموزند تا دیگری را آدمک ببینند، یا خلبان‌ها، خانه‌های دیگران را نقطه‌ای بر روی مانیتور، داستان ما را عادت می‌دهد تا آن دیگری را آدمی ببینیم خاص که فقط یک‌بار اتفاق می‌افتد،‌گاه حتا می‌تواند، هم‌چنان که در داستان‌های سنت اگزوپری، با دیدن یک چراغ یک زندگی را ببیند، خانواده‌ای که سر شام نشسته‌اند، مادری که دارد به کودکش شیر می‌دهد.

هوشنگ گلشیری






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0Qze2ShdQi/?igshid=ino4iijo5z7j
@towardinside



ملخِ طبیب، پس از هفته‌ها تحقیق و پژوهش به اکسیری دست یافت که عمر متوسطِ ملخ‌ها را از یک‌سال به پنجاه سال می‌رساند.

جامعه ملخ‌ها برای این اکتشاف جشن بزرگی برپا کردند و از او به پاداش بزرگی تقدیر شد.

چند سال بعد، با تراکمِ بسیارِ ملخ‌ها در زمین، گونه‌های جانوری و گیاهی بسیاری منقرض شدند و از میان رفتند.

یک‌روز نماینده‌ی آدم‌ها رفت پیش نماینده‌ی ملخ‌ها و با فروتنی خواست که برای قحطیِ به وجود آمده فکری بکند.

نماینده‌ی ملخ‌ها تعجب کرد. گفت: اخلاق طبابت ما را ملزم می‌کند که با پیشرفتی که در آن داشتیم، حالا حافظ جان و سلامتی این همه ملخ بی‌گناه باشیم. چطور ممکن است کمکی از دستمان برای آن‌ها بربیاید و انجام ندهیم؟

بعد دستور داد که نماینده‌ی آدم‌ها را به اتهام درخواست مغایر با اخلاق از آن جا بیرون بیاندازند.

علی اشکان نژاد
ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب

جان چیست فقر و حاجت جان بخش کیست جز تو
ای قبله حوایج معشوقه مطالب


مولانا






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0ST_9nhON3/?igshid=1f7tp9hmazcqv
@towardinside



توجه، مراقبت، و پرستاریِ این‌قدر غلیظ از گربه‌ها، که اینک رایج شده، بدون شک امری ستودنی نیست؛ یک "واکنشِ وارونه" است.

دارند برای انقراضِ این همه گونه‌های جانوری که همه بدونِ استثناء، در ارتکابِ به آن سهم دارند، آمرزش می‌طلبند.

علی اشکان نژاد
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9469/
 
وقتی فرزندمان را از دست می‌دهیم، زندگی درناک‌تر از مرگ می‌شود
«دوباره ستاره‌ها را دیدیم» داستان کنارآمدن یک نویسنده با مرگ دختر دوساله‌اش را روایت می‌کند
 
الکس ویچل
ترجمۀ: محمد معماریان مرجع:NYTimes


هر کدام از ما در طول زندگی رنج‌های بسیاری را از سر می‌گذرانیم، اما سرنوشت بعضی از انسان‌ها با چنان سختی‌های عظیم و تحمل‌ناپذیری گره می‌خورد که گاهی تعجب می‌کنیم چطور توانسته‌اند دوام بیاورند. تجربۀ از دست دادن فرزند یکی از این رنج‌هاست. جیسون گرین، روزنامه‌نگار آمریکایی، که در اثر حادثه‌ای عجیب دختر دوساله‌اش را از دست داد، تلاش کرده است تا سوگِ بی‌پایانِ او را در قالب یک کتاب به زبان آورد، تا شاید راهی برای تسکین خودش پیدا کند.
 

@towardinside
«اما کو
یکی که آزاد بمانَد
همهْ عمر،
و تنها پی‌ی دل رود، چنین»

فِریدریش هُلدَرلین





@towardinside
هر لحظه ای که ما با همیم،
میتونه آخرین لحظه باشه...
همینه که هر لحظه رو ارزشمند میکنه...


📽 You Who Came From The Star





@towardinside
یه سریام خیلی با اعتماد بنفس میان می‌گن: حس من هیچوقت بهم دروغ نمی‌گه.
حالا انگار ما هرشب حسمون با چشم قرمز میاد خونه می‌گیم کجا بودی؟ می‌گه با رفیقام کتابخونه بودم!





@towardinside
داستان وحشتناکی است. ترسناک است وقتی بدن‌هایی که آفریده‌ایم از ما روح بخواهند، اما بی‌نهایت هولناک‌تر، وحشتناک‌تر و مهیب‌تر وقتی است که روحی بیافرینیم و بشنویم از ما طلب بدن می‌کند، و بنگریم که در پی این طلب دنبال ما می‌آید و دست از سرمان برنمی‌دارد. تفکری که به دنیا می آوریم چنین روحی است. ما را آرام نمی گذارد مگر بدنی بدان ببخشیم و واقعیتی محسوس بدان عطا کنیم . تفکر در تقلای به فعل درآمدن است؛ و کلمه می‌کوشد تا گوشت گیرد، و شگفتا که انسان، همچون خدا در کتاب مقدس، کافی است افکارش را به زبان آورد تا جهان مطابق آن شکل گیرد؛ زان پس یا نور خواهد بود یا تاریکی، آبها خود از خشکی‌ها جدا می‌کنند؛ و حتی ممکن است جانواران درنده به بار آیند. باری، جهان مهر و امضاء کلمه است.

هاینریش_هاینه






@towardinside
مسئله این نیست که زمان همه زخم‌ها را تسکین می‌دهد، بلکه گذشت سال‌های عمر به ما اجازه می‌دهد به روش خاص خود با اندوهمان آشتی کنیم.

تابستان آن سال
دیوید بالداچی






@towardinside