- کلارا: تو خیلی آدم خوب و مهربونی هستی چرا تنها موندی؟
مارتی: نمیدونم، ولی خب شاید این هم یکی از ویژگی های خوب بودنه
مارتی 1955
@towardinside
مارتی: نمیدونم، ولی خب شاید این هم یکی از ویژگی های خوب بودنه
مارتی 1955
@towardinside
«دکارت کوشید فلسفه نهفته در پس برنامه علمی خویش را آشکار کند، در نتیجه «روش شکّ» او به چندین نسل از متفکران کمک کرد تا خود را از قیدوبندهای تفکر مسیحی قرون وسطا خلاص کنند.»
فلسفه دکارت
نوشتۀ گرت تامسون
@towardinside
فلسفه دکارت
نوشتۀ گرت تامسون
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bz76mGWhRSL/?igshid=1k6nuvo1enwjc
@towardinside
دندانقروچه در هنگام خواب، گفتگوهای درونی و خشم و سکوت در هنگام بیداری.
پدر و مادر، سموربچه را بردند، نزدِ پلیکانِ حکیم.
معاینه شد. نسخه مکتوب گشت:
در ابتدا بیوقفه ناسزا بگوید و هر وقت كه خواست، فحاشی کند. ماهها بعد خودش صیقل خواهد يافت و به زبان نرم، جمله خواهد گفت.
خارپشتِ دانا، ماجرا را شنید. گفت: اين نسخهی پرندگان است. پستانداران باید این تواناییِ خشم را بیاورند در آفرینشِ مصنوعاتِ دستی.
سموربچه، خوشش آمد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
دندانقروچه در هنگام خواب، گفتگوهای درونی و خشم و سکوت در هنگام بیداری.
پدر و مادر، سموربچه را بردند، نزدِ پلیکانِ حکیم.
معاینه شد. نسخه مکتوب گشت:
در ابتدا بیوقفه ناسزا بگوید و هر وقت كه خواست، فحاشی کند. ماهها بعد خودش صیقل خواهد يافت و به زبان نرم، جمله خواهد گفت.
خارپشتِ دانا، ماجرا را شنید. گفت: اين نسخهی پرندگان است. پستانداران باید این تواناییِ خشم را بیاورند در آفرینشِ مصنوعاتِ دستی.
سموربچه، خوشش آمد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . دندانقروچه در هنگام خواب، گفتگوهای درونی و خشم و سکوت در هنگام بیداری. پدر و مادر، سموربچه را بردند، نزدِ پلیکانِ حکیم. معاینه شد. نسخه مکتوب گشت: در ابتدا بیوقفه ناسزا بگوید و هر وقت كه خواست، فحاشی کند. ماهها بعد خودش صیقل خواهد يافت و به زبان نرم،…
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
تولید کالاهایِ بادوام
به جای برگزاری کنفرانس حمایت از محیطزیست
حفاظت از محیطزیست یکی از مهمترین دغدغههای امروز بشر است. در دنیای سودجو، منفعت طلب و مصرفگرایی که حیات بشر را با تهدید مواجه کرده باید از منابع طبیعی باقیمانده حراست کرد و آنها را حفظ نمود.
در همین راستا فعالان محیط زیست و گروه های غیر دولتی مختلف سعی می کنند از طریق انتشار مجلات، روزنامهها و بولتنهای گوناگون و همچنین برگزاری جلسات مختلف، ذهنیت مسوولان و عامه مردم را در مورد اهمیت محیط زیست آگاه کنند و از این طریق به پاسداشت محیط زیست بپردازند.
اما به جای اینها میتوان پیشنهادات دیگری را نیز مدنظر قرار داد که به نظر می رسد از کارایی و نفوذ بیشتری برخوردارند.
فعالان محیط زیست می توانند در عوض تمرکز بر فعالیت های آگاهیبخش، دست به کار شوند و گامهایی عملیتری بردارند. آنها میتوانند با احداث کارگاههای کوچکِ تولیدیِ مختلف، با مصرفگرایی و جامعه مصرفی مقابله کنند.
به نحو مشخص این فعالان باید به تولید کالاهایی بپردازند که بر خلاف کالاهای مصرفی، کیفیت مناسبی داشته باشند و در برابر کالاهای کوتاه مدتی که امروز بازار را به تصرف خود درآوردهاند از عمری طولانی برخوردار باشند.
به عنوان نمونه، باید لباسهای با کیفیتی تولید کرد که کمتر کثیف شوند و در نتیجه به شستشوی کمتری نیاز داشته باشند. لباسهایی که چندین سال عمر کنند، به راحتی پاره نشوند و نیاز به تعویض زودهنگام آنها نباشد.
یا میتوان میز و صندلیهای بادوامی تولید کرد که دههها کار کنند، لوازم برقی را طراحی کرد که زود به زود خراب نشوند و خانه هایی را ساخت که به اندازه عمر چند نسل دوام داشته باشند.
محصولات بی کیفیت و کوتاه مدت دشمن اصلی محیط زیست هستند و در برابر، کالاهای بادوام و با کیفیت به نحو جدی از هدر رفت منابع طبیعی جلوگیری می کنند.
در برابرِ جامعه مصرفی امروز باید دست به کار شد و نه تنها در عرصه آگاهی بخشی بلکه مهمتر از آن در عرصه فعالیت های تولیدی به کار پرداخت تا شاید مقداری از آسیب رسانی جهان مدرن به طبیعت و محیط زیست کاسته شود.
قطعا این کارها از برگزاری همایشهای بیثمر، دشوارترند! اما بسیار نتیجهبخش خواهند بود. نتایجی مثبت و ملموس.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه
@taslimi_tehrani
به جای برگزاری کنفرانس حمایت از محیطزیست
حفاظت از محیطزیست یکی از مهمترین دغدغههای امروز بشر است. در دنیای سودجو، منفعت طلب و مصرفگرایی که حیات بشر را با تهدید مواجه کرده باید از منابع طبیعی باقیمانده حراست کرد و آنها را حفظ نمود.
در همین راستا فعالان محیط زیست و گروه های غیر دولتی مختلف سعی می کنند از طریق انتشار مجلات، روزنامهها و بولتنهای گوناگون و همچنین برگزاری جلسات مختلف، ذهنیت مسوولان و عامه مردم را در مورد اهمیت محیط زیست آگاه کنند و از این طریق به پاسداشت محیط زیست بپردازند.
اما به جای اینها میتوان پیشنهادات دیگری را نیز مدنظر قرار داد که به نظر می رسد از کارایی و نفوذ بیشتری برخوردارند.
فعالان محیط زیست می توانند در عوض تمرکز بر فعالیت های آگاهیبخش، دست به کار شوند و گامهایی عملیتری بردارند. آنها میتوانند با احداث کارگاههای کوچکِ تولیدیِ مختلف، با مصرفگرایی و جامعه مصرفی مقابله کنند.
به نحو مشخص این فعالان باید به تولید کالاهایی بپردازند که بر خلاف کالاهای مصرفی، کیفیت مناسبی داشته باشند و در برابر کالاهای کوتاه مدتی که امروز بازار را به تصرف خود درآوردهاند از عمری طولانی برخوردار باشند.
به عنوان نمونه، باید لباسهای با کیفیتی تولید کرد که کمتر کثیف شوند و در نتیجه به شستشوی کمتری نیاز داشته باشند. لباسهایی که چندین سال عمر کنند، به راحتی پاره نشوند و نیاز به تعویض زودهنگام آنها نباشد.
یا میتوان میز و صندلیهای بادوامی تولید کرد که دههها کار کنند، لوازم برقی را طراحی کرد که زود به زود خراب نشوند و خانه هایی را ساخت که به اندازه عمر چند نسل دوام داشته باشند.
محصولات بی کیفیت و کوتاه مدت دشمن اصلی محیط زیست هستند و در برابر، کالاهای بادوام و با کیفیت به نحو جدی از هدر رفت منابع طبیعی جلوگیری می کنند.
در برابرِ جامعه مصرفی امروز باید دست به کار شد و نه تنها در عرصه آگاهی بخشی بلکه مهمتر از آن در عرصه فعالیت های تولیدی به کار پرداخت تا شاید مقداری از آسیب رسانی جهان مدرن به طبیعت و محیط زیست کاسته شود.
قطعا این کارها از برگزاری همایشهای بیثمر، دشوارترند! اما بسیار نتیجهبخش خواهند بود. نتایجی مثبت و ملموس.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه
@taslimi_tehrani
غوره بودم کنون شدم انگور
خویشتن را ترش نتانم کرد
شکرینست یار حلوایی
مشت حلوا در این دهانم کرد
تا گشاد او دکان حلوایی
خانهام برد و بیدکانم کرد
مولانا
@towardinside
خویشتن را ترش نتانم کرد
شکرینست یار حلوایی
مشت حلوا در این دهانم کرد
تا گشاد او دکان حلوایی
خانهام برد و بیدکانم کرد
مولانا
@towardinside
حالا میفهمم که روشنترین کلمات بدون توجه و تأیید، آواهایی سرگردان و بیمعنیاند.
رویای تبت
فریبا وفی
@towardinside
رویای تبت
فریبا وفی
@towardinside
خودخواهی عاشقانه
جود، اول دوستت نمیداشتم. این را اعتراف میکنم. وقتی اول تو را شناختم میخواستم که دوستم داشته باشی. بنابراین کمکم به تو علاقهمند شدم. ولی میبینی که هر چند جریان به عشق منتهی شد به هر حال ناشی از خودخواهی و میل به این بود که دل تو در گرو من باشد، بیآنکه دل من از بابت تو احساس درد کند.
تامس هاردی
ترجمۀ ابراهیم یونسی
@towardinside
جود، اول دوستت نمیداشتم. این را اعتراف میکنم. وقتی اول تو را شناختم میخواستم که دوستم داشته باشی. بنابراین کمکم به تو علاقهمند شدم. ولی میبینی که هر چند جریان به عشق منتهی شد به هر حال ناشی از خودخواهی و میل به این بود که دل تو در گرو من باشد، بیآنکه دل من از بابت تو احساس درد کند.
تامس هاردی
ترجمۀ ابراهیم یونسی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bz-H68sB7tW/?igshid=6beefilp1vtv
@towardinside
پارکها، تفرجگاهها، و فضاهای سبزِ شهری در دنیای امروز، آکواریومی شدهاند.
به این معنا که مواجهه شما با طبیعتِ مینیاتوری، فقط نوعی بهرهمندیِ دیداری است. میتوانید داخل مسیرهای از پیش تعیین شده و غالبا آسفالت شده و سنگفرش شده راه بروید و به این طرف و آن طرف نگاه کنید.
دور چمنها و درختها و گلها، حصارکشی شده است. و هیچ کودکی نمیتواند روی چمن ها دراز بکشد، درختی را بغل کند، و روی گلبرگ گلی را لمس کند.
حوضهای بزرگ را باید از دور دید و و با چشم، جهت پاشیدن آب در فوارههای آن را دنبال کرد. هیچ کس نمیتواند ناگهان برود توی حوض و به دوستانش آب بپاشد. اما مگر نه این که حوضها ماکت و نمونه کوچک شدهی دریاچهها و برکههایی هستند که از بینشان رفتهاند؟
آنها برای ورزش کردن در پارک هم قانون و مقررات دارند. حتی برنامههایی را وضع میکنند در ساعات مشخص، که به آنها بپیوندید و تا جای ممکن، سرِ خود و غیرکنترلشده، بدنتان را حرکت ندهید.
پارکها قواعد سفت و سخت دارند. حتی حشرات و جانوران دیگر هم باید قواعد پارک را رعایت کنند. آنها نمیتوانند خود را به آن راه بزنند که: این جا انگار طبیعت است و هر جور که میلشان هست زندگی، تولید مثل، و تنازع بقا کنند. سم پاشی، چسبهای حشرهکش، و برنامههای اخته کردن گربهها به طور مداوم در پارک ها انجام میشود.
پارکها حالا برای این وجود دارند که به بچههایمان ثابت کنیم، ما با طبیعت مهربان بوده ایم. و انسان به مثابه یک جانور وحشی و شرور، طبیعت را به هلاکت نرسانده. اما باز هم نشانههایی در تضاد از زیر دستمان در میرود و رسوا میشویم.
علی اشکان نژاد
@towardinside
پارکها، تفرجگاهها، و فضاهای سبزِ شهری در دنیای امروز، آکواریومی شدهاند.
به این معنا که مواجهه شما با طبیعتِ مینیاتوری، فقط نوعی بهرهمندیِ دیداری است. میتوانید داخل مسیرهای از پیش تعیین شده و غالبا آسفالت شده و سنگفرش شده راه بروید و به این طرف و آن طرف نگاه کنید.
دور چمنها و درختها و گلها، حصارکشی شده است. و هیچ کودکی نمیتواند روی چمن ها دراز بکشد، درختی را بغل کند، و روی گلبرگ گلی را لمس کند.
حوضهای بزرگ را باید از دور دید و و با چشم، جهت پاشیدن آب در فوارههای آن را دنبال کرد. هیچ کس نمیتواند ناگهان برود توی حوض و به دوستانش آب بپاشد. اما مگر نه این که حوضها ماکت و نمونه کوچک شدهی دریاچهها و برکههایی هستند که از بینشان رفتهاند؟
آنها برای ورزش کردن در پارک هم قانون و مقررات دارند. حتی برنامههایی را وضع میکنند در ساعات مشخص، که به آنها بپیوندید و تا جای ممکن، سرِ خود و غیرکنترلشده، بدنتان را حرکت ندهید.
پارکها قواعد سفت و سخت دارند. حتی حشرات و جانوران دیگر هم باید قواعد پارک را رعایت کنند. آنها نمیتوانند خود را به آن راه بزنند که: این جا انگار طبیعت است و هر جور که میلشان هست زندگی، تولید مثل، و تنازع بقا کنند. سم پاشی، چسبهای حشرهکش، و برنامههای اخته کردن گربهها به طور مداوم در پارک ها انجام میشود.
پارکها حالا برای این وجود دارند که به بچههایمان ثابت کنیم، ما با طبیعت مهربان بوده ایم. و انسان به مثابه یک جانور وحشی و شرور، طبیعت را به هلاکت نرسانده. اما باز هم نشانههایی در تضاد از زیر دستمان در میرود و رسوا میشویم.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . پارکها، تفرجگاهها، و فضاهای سبزِ شهری در دنیای امروز، آکواریومی شدهاند. به این معنا که مواجهه شما با طبیعتِ مینیاتوری، فقط نوعی بهرهمندیِ دیداری است. میتوانید داخل مسیرهای از پیش تعیین شده و غالبا آسفالت شده و سنگفرش شده راه بروید و به این طرف…
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9460/
آیا حق داریم هر چیزی را که دلمان میخواهد باور کنیم؟
باورها چیزهایی خصوصی نیستند که انتظار داشته باشیم کسی آنها را زیر سؤال نبرد
دانیل دونیکلا
ترجمۀ:حسین رحمانی مرجع:aeon
فرض کنید در یک مرکز بهداشت پزشک اطفال هستید. یک روز پدر و مادری بچهشان را پیش شما میآورند و وقتی میگویید زمان واکسیناسیون بچه رسیده، به شما میگویند: اجازه نمیدهیم به بچۀ ما واکسن بزنید. دلیلش را میپرسید و جواب میدهند: «ما معتقدیم واکسن ضرر دارد». مسئله را توضیح میدهید، ولی با تحکم بیشتری ازتان میخواهند که «به باور ما احترام بگذار!» اما آیا میشود به باورهایی که روی زندگی دیگران اثر میگذارند فقط و فقط احترام گذاشت؟
@towardinside
آیا حق داریم هر چیزی را که دلمان میخواهد باور کنیم؟
باورها چیزهایی خصوصی نیستند که انتظار داشته باشیم کسی آنها را زیر سؤال نبرد
دانیل دونیکلا
ترجمۀ:حسین رحمانی مرجع:aeon
فرض کنید در یک مرکز بهداشت پزشک اطفال هستید. یک روز پدر و مادری بچهشان را پیش شما میآورند و وقتی میگویید زمان واکسیناسیون بچه رسیده، به شما میگویند: اجازه نمیدهیم به بچۀ ما واکسن بزنید. دلیلش را میپرسید و جواب میدهند: «ما معتقدیم واکسن ضرر دارد». مسئله را توضیح میدهید، ولی با تحکم بیشتری ازتان میخواهند که «به باور ما احترام بگذار!» اما آیا میشود به باورهایی که روی زندگی دیگران اثر میگذارند فقط و فقط احترام گذاشت؟
@towardinside
در یک سیستم پیچیده، که در آن اجزای ساده بدون کنترلکننده مرکزی یا رهبر اقدام میکنند، چه کسی یا چه چیزی در عمل معنای وضعیت را درک میکند تا دست به اقدام مناسب بزند؟ این موضوع از جمله بغرنجترین رازهای سیستمهای پیچیده و بهطورکلی علم است.
سیری در نظریهٔ پیچیدگی
ملانی میچل
@towardinside
سیری در نظریهٔ پیچیدگی
ملانی میچل
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bz-tXfABmww/?igshid=1e52gdyh1a5ik
@towardinside
موشها نمایندهای از بین خودشان انتخاب کردند که برود و با گاومیش حرف بزند. یک موشِ خوش سر و زبان. میخواستند به گاومیش بگویند: با توجه به کمبودها، اگر امکان دارد اجازه دهد میوهی کمتری به عنوان مالیات حضور در سرزمینش برای او بیاورند.
درست در لحظه خروج موشِ نماینده از جمع موشها، موشِ سفید یواشکی کاغذی گذاشت توی جیب موش نماینده.
موش نماینده در راه، نوشته را خواند:
"کمکخواه، باید خود را معصوم و بیگناه نشان دهد.
طورى که سايرين، مقصرِ وضع فعلیاش را جهانِ هستی بدانند.
با این روش میشود همگان را از خشم ناگهانیِ هستی ترسانْد و نتيجه دلخواه را به دست آورْد.
با ايجاد اين ترس كه نکند در گردش و تطوّر، هستی بعداً سراغ او هم بیاید و بلايايى برايش ترتيب دهد."
گاومیش نشسته بود روی مبل. داشت چای مینوشید.
گوزنِ مشاور اجازه خواست و نشست روی مبلِ کنار او.
گفت نماینده موشها آمده مطالبی را خدمت شما عرض کند. گاومیش دستی به شاخهای بلندش کشید و اشاره کرد که بیاید.
موش آمد و حرف زد. تمام مدت سرش را انداخته بود پایین، پاهایش را چسبانده بود به هم، و دو دستش را قفل کرده بود جلویش.
گاومیش عصبانی شد. فریاد زد: در طول تاریخ اگر بگردید،
درآمدِ "موشمردگی" از تجارت الماس هم پرسودتر بوده است.
موش نماینده از عصبانیت گاومیش ترسید، اما خوشش آمد. فهمید که صحبت هایش تأثیر لازم را روی همذات پنداریِ گاومیش گذاشته است.
زیر لب گفت:
دست مریزاد موش سفید...
علی اشکان نژاد
@towardinside
موشها نمایندهای از بین خودشان انتخاب کردند که برود و با گاومیش حرف بزند. یک موشِ خوش سر و زبان. میخواستند به گاومیش بگویند: با توجه به کمبودها، اگر امکان دارد اجازه دهد میوهی کمتری به عنوان مالیات حضور در سرزمینش برای او بیاورند.
درست در لحظه خروج موشِ نماینده از جمع موشها، موشِ سفید یواشکی کاغذی گذاشت توی جیب موش نماینده.
موش نماینده در راه، نوشته را خواند:
"کمکخواه، باید خود را معصوم و بیگناه نشان دهد.
طورى که سايرين، مقصرِ وضع فعلیاش را جهانِ هستی بدانند.
با این روش میشود همگان را از خشم ناگهانیِ هستی ترسانْد و نتيجه دلخواه را به دست آورْد.
با ايجاد اين ترس كه نکند در گردش و تطوّر، هستی بعداً سراغ او هم بیاید و بلايايى برايش ترتيب دهد."
گاومیش نشسته بود روی مبل. داشت چای مینوشید.
گوزنِ مشاور اجازه خواست و نشست روی مبلِ کنار او.
گفت نماینده موشها آمده مطالبی را خدمت شما عرض کند. گاومیش دستی به شاخهای بلندش کشید و اشاره کرد که بیاید.
موش آمد و حرف زد. تمام مدت سرش را انداخته بود پایین، پاهایش را چسبانده بود به هم، و دو دستش را قفل کرده بود جلویش.
گاومیش عصبانی شد. فریاد زد: در طول تاریخ اگر بگردید،
درآمدِ "موشمردگی" از تجارت الماس هم پرسودتر بوده است.
موش نماینده از عصبانیت گاومیش ترسید، اما خوشش آمد. فهمید که صحبت هایش تأثیر لازم را روی همذات پنداریِ گاومیش گذاشته است.
زیر لب گفت:
دست مریزاد موش سفید...
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . موشها نمایندهای از بین خودشان انتخاب کردند که برود و با گاومیش حرف بزند. یک موشِ خوش سر و زبان. میخواستند به گاومیش بگویند: با توجه به کمبودها، اگر امکان دارد اجازه دهد میوهی کمتری به عنوان مالیات حضور در سرزمینش برای او بیاورند. درست در لحظه خروج…
وقتی سیگاری بودم خیلی خوش میگذشت. از وقتی سیگار رو ترک کردم همهچی خراب شد. الان فقط چند تا پُک برای خوششانسی میزنم. همین
فرانکشتاین در بغداد
احمد سعداوی
@towardinside
فرانکشتاین در بغداد
احمد سعداوی
@towardinside
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9461/
سیاست شوخی
ادا درآوردنها، لودگیها و شوخیها یادآور شکنندگی هراسناک هنجارها هستند
تری ایگلتون
ترجمۀ: حسین رحمانی مرجع: Commonweal
موقع خندیدن قهقهه میزنید یا لبخند؟ مزهپران و اهل لودگی هستید یا اهل شوخیهای متین و بجا؟ باید و نبایدهای اخلاقی زیادی دربارۀ انواع خندیدن و خنداندن شنیدهایم: گاهی شوخی را دونِ شأن افراد مؤقر دانستهاند و گاهی بلندخندیدن را نشانۀ لاقیدی و جسارت. اما تری ایگلتون معتقد است آداب شوخی و خنده صرفاً برای مراقبتهای اخلاقی ساخته نشدهاند، بلکه مناسبات قدرت و سیاست نیز نقش مهمی در محدودکردن شوخی داشته است. شوخی اسبابی است که هرکسی میتواند برای خفیفشمردن اقتدار صاحبان قدرت از آن استفاده کند و خیلی زود در این کار متبحر شود. همین خصلت همگانی شوخی است که آن را ابزاری قدرتمند برای دموکراسی میکند.
@towardinside
سیاست شوخی
ادا درآوردنها، لودگیها و شوخیها یادآور شکنندگی هراسناک هنجارها هستند
تری ایگلتون
ترجمۀ: حسین رحمانی مرجع: Commonweal
موقع خندیدن قهقهه میزنید یا لبخند؟ مزهپران و اهل لودگی هستید یا اهل شوخیهای متین و بجا؟ باید و نبایدهای اخلاقی زیادی دربارۀ انواع خندیدن و خنداندن شنیدهایم: گاهی شوخی را دونِ شأن افراد مؤقر دانستهاند و گاهی بلندخندیدن را نشانۀ لاقیدی و جسارت. اما تری ایگلتون معتقد است آداب شوخی و خنده صرفاً برای مراقبتهای اخلاقی ساخته نشدهاند، بلکه مناسبات قدرت و سیاست نیز نقش مهمی در محدودکردن شوخی داشته است. شوخی اسبابی است که هرکسی میتواند برای خفیفشمردن اقتدار صاحبان قدرت از آن استفاده کند و خیلی زود در این کار متبحر شود. همین خصلت همگانی شوخی است که آن را ابزاری قدرتمند برای دموکراسی میکند.
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
سیاستِ شوخی
موقع خندیدن قهقهه میزنید یا لبخند؟ مزهپران و اهل لودگی هستید یا اهل شوخیهای متین و بجا؟ باید و نبایدهای اخلاقی زیادی دربارۀ انواع خندیدن و خنداندن شنیدهایم: گاهی شوخی را دونِ شأن افراد مؤقر دانستهاند و گاهی بلندخندیدن را نشانۀ لاقیدی و جسارت. اما تری…
https://www.instagram.com/p/B0AnzlDh2xe/?igshid=1q5qk3fg5q38
@towardinside
روش رضایتمندی در انسان، حساب و کتاب ندارد.
مثلاً اگر به اندازهی سطح كوچكى، مویِ اضافی از روی پوست گوش و داخل بینی تمیز کنیم، حس رهایی و لذتى معادل کوتاه کردن چند ده هزار تارِ موی متراکم و پرپشتِ سَر، به ما دست میدهد؛ حتى چه بسا بيشتر!
علی اشکان نژاد
@towardinside
روش رضایتمندی در انسان، حساب و کتاب ندارد.
مثلاً اگر به اندازهی سطح كوچكى، مویِ اضافی از روی پوست گوش و داخل بینی تمیز کنیم، حس رهایی و لذتى معادل کوتاه کردن چند ده هزار تارِ موی متراکم و پرپشتِ سَر، به ما دست میدهد؛ حتى چه بسا بيشتر!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . روش رضایتمندی در انسان، حساب و کتاب ندارد. مثلاً اگر به اندازهی سطح كوچكى، مویِ اضافی از روی پوست گوش و داخل بینی تمیز کنیم، حس رهایی و لذتى معادل کوتاه کردن چند ده هزار تارِ موی متراکم و پرپشتِ سَر، به ما دست میدهد؛ حتى چه بسا بيشتر. #مو #رضایت #ارایشگاه…
غذا یکی از تمهای تکرار شونده در فیلمهایم است. در واقع یکجور وسواس فکری درموردش دارم و به نظرم این وسواسها را نباید سرکوب کرد. خیلی مهم است که توجه کنیم اُتیک نه فقط همه چیز را میخورد، بلکه آن را فرو میبلعد و از بین میبرد و بنابراین نمادی از تمدن ماست که در تعرض سیریناپذیرش همه چیز را فرومیبلعد: طبیعت، حیوانات، گروههای قومی و فرهنگها را. علاوه بر این، دهانِ در حال جویدن، بهراستی، نماد مناسبی برای این تمدن متجاوز و همهچیزخوار است. من معتقدم جامعهي مصرفی آخرین مرحلهي تمدن ماست. جامعهای که ممکن است تا صد سال دیگر یا همین حدود ادامه داشته باشد اما کاملاً عقیده دارم که این مصرفگرایی، این شیوهی نابودکنندهي زندگی نشانهي پایان تمدن است. نمیگویم که نوع بشر رو به فناست، بلکه ما درحال تماشای پیامدهای پایان تمدن هستیم.
یان شوانکمایر
@towardinside
یان شوانکمایر
@towardinside
این عقیده برای من بوده و باز هم هست که فرهنگ مهمّترین موضوعِ روز است، زیرا عاملِ توازن دهنده است، و توازن لازمهی سلامت اجتماعی است.
محمّدعلی اسلامینُدوشن
@towardinside
محمّدعلی اسلامینُدوشن
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B0BloPihNJI/?igshid=1qxsd8x86kskk
@towardinside
خرس، حسابی گرمش شده بود. کلافگی و تشنگی امان او را بریده بود. اما آفتاب آنقدر تند و هوا آنچنان گرم بود که نمیتوانست از خانه بیرون بیاید و برود کنار رودخانه.
دراز کشید روی زمین. سنگ کف اتاق کمی خنک تر از دمای بدن او بود. خوشش آمد. اما خیلی زود، سنگ هم با حرارت تنِ او گرم شد. کمی خزید آن طرف تر. اما آنجا هم خیلی زود از خُنكى افتاد.
سرماى تمام سطح کف، از بین رفت. ناگهان تصمیم گرفت برودتِ تمام اجسام را از آنها بگیرد و مال خود کند.
او خودش را به چهار دیوار اتاق چسباند، خنکیهایشان را گرفت. بعد رفت سراغ میز. خوابید روی میز و سرماى آن را هم جذب کرد. بعد یک صندلی فلزی دید؛ رفت صورتش را چسباند روی سطح خنکِ پشتی و پایههای صندلی.
رفت به آشپزخانه. بشقابها و قابلمهها کمی خنک بودند. یکییکی آن ها را چسباند به صورت و تنش و سردی آنها را هم از آن خودش کرد.
تقریباً دیگر همه چیز گرم شده بود. کمی گردو هم گوشه آشپزخانه پیدا کرد و دانه دانه گذاشت روی صورت و بدنش.
آفتاب، آرام آرام پایین آمد. دمای هوا کم شد. خرس آرام آرام توانست از خانه بیاید بیرون. رفت کنار رودخانه و خرسهای دیگر را دید. به آنها گفت که امروز چطور با گرما مقابله کرده است.
خرسها یاد گرفتند و از روش او استقبال کردند. از فردای آن روز، هر خرسی در پی این بود که با چسباندنِ بدنش به اشیاء، خُنکیِ آن ها را مال خود کند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
خرس، حسابی گرمش شده بود. کلافگی و تشنگی امان او را بریده بود. اما آفتاب آنقدر تند و هوا آنچنان گرم بود که نمیتوانست از خانه بیرون بیاید و برود کنار رودخانه.
دراز کشید روی زمین. سنگ کف اتاق کمی خنک تر از دمای بدن او بود. خوشش آمد. اما خیلی زود، سنگ هم با حرارت تنِ او گرم شد. کمی خزید آن طرف تر. اما آنجا هم خیلی زود از خُنكى افتاد.
سرماى تمام سطح کف، از بین رفت. ناگهان تصمیم گرفت برودتِ تمام اجسام را از آنها بگیرد و مال خود کند.
او خودش را به چهار دیوار اتاق چسباند، خنکیهایشان را گرفت. بعد رفت سراغ میز. خوابید روی میز و سرماى آن را هم جذب کرد. بعد یک صندلی فلزی دید؛ رفت صورتش را چسباند روی سطح خنکِ پشتی و پایههای صندلی.
رفت به آشپزخانه. بشقابها و قابلمهها کمی خنک بودند. یکییکی آن ها را چسباند به صورت و تنش و سردی آنها را هم از آن خودش کرد.
تقریباً دیگر همه چیز گرم شده بود. کمی گردو هم گوشه آشپزخانه پیدا کرد و دانه دانه گذاشت روی صورت و بدنش.
آفتاب، آرام آرام پایین آمد. دمای هوا کم شد. خرس آرام آرام توانست از خانه بیاید بیرون. رفت کنار رودخانه و خرسهای دیگر را دید. به آنها گفت که امروز چطور با گرما مقابله کرده است.
خرسها یاد گرفتند و از روش او استقبال کردند. از فردای آن روز، هر خرسی در پی این بود که با چسباندنِ بدنش به اشیاء، خُنکیِ آن ها را مال خود کند.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . خرس، حسابی گرمش شده بود. کلافگی و تشنگی امان او را بریده بود. اما آفتاب آنقدر تند و هوا آنچنان گرم بود که نمیتوانست از خانه بیرون بیاید و برود کنار رودخانه. دراز کشید روی زمین. سنگ کف اتاق کمی خنک تر از دمای بدن او بود. خوشش آمد. اما خیلی زود، سنگ هم…
اگر زیادی یا عوضی تماشایمان کنند دچار ترس می شویم. اگر زیادی تماشا کنیم توان بالقوهی کنش را از کف می دهیم. با خوب تماشا کردن، با خوب تماشا شدن، با تعیین مرز برای هر یک، میبالیم، با هم نیز می بالیم.
وودراف،
ضرورت تئاتر
@towardinside
وودراف،
ضرورت تئاتر
@towardinside
آزادی ممکن است جزء ذاتی و اساسی سبکهایی از زندگی باشد که دست زدن به انتخاب را میستایند. این سبکهای زندگی بیانگر و تجسمبخش آرمانهای انسانی خاصی هستند؛ اما چه چیزی به ما از نظر عقلانی اجازه میدهد که چنین آرمانهایی را در مقام اجزاء حیاتی رفاه و سعادت بشری بنشانیم؟
فلسفۀ سیاسی جان استیوارت میل
جان گری
ترجمۀ خشایار دیهیمی
@towardinside
فلسفۀ سیاسی جان استیوارت میل
جان گری
ترجمۀ خشایار دیهیمی
@towardinside
هرگز مگذار که اشتباهی تو را به عرصه ی استدلال بکشاند؛ خردمند آن است که در بحث با نادان خود را به نادانی بزند.
گوته
@towardinside
گوته
@towardinside