بايد يک بار به خاطر همه چيز گريه كرد آن قدر كه اشکها خشک شوند
بايد اين تن اندوهگين را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد.
به چيز ديگری فكر كرد.
بايد پاها را حركت داد
و همه چيز را از نو شروع كرد.
آنا گاوالدا
@towardinside
بايد اين تن اندوهگين را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد.
به چيز ديگری فكر كرد.
بايد پاها را حركت داد
و همه چيز را از نو شروع كرد.
آنا گاوالدا
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bvb_fmAnyIr/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1w3brhp5ey0ou
@towardinside
فرزندِ آدم در طول حیات خود، چیزی را همانندِ "سلب مسوولیت از خویش"، پیگیرانه ادامه نداده است.
اصرار عجیبی دارد، تمام مصائب را حتماً فرافکنی کند به ديگرى.
گاهى برق نگاهى را بهانه مىكند تا بدخواهىِ شخصى ديگر را مسبب اتفاق بدى بداند.
بعضى اوقات هم رخدادهاى گذشته و اطرافیان را مسؤول مىشمرد.
حتى جغرافياى محل سكونت هم يك "ديگرىِ" مقصر است كه تا هميشه مسؤوليت ناكامى عدهى زيادى، بر گردن اوست.
علی اشکان نژاد
@towardinside
فرزندِ آدم در طول حیات خود، چیزی را همانندِ "سلب مسوولیت از خویش"، پیگیرانه ادامه نداده است.
اصرار عجیبی دارد، تمام مصائب را حتماً فرافکنی کند به ديگرى.
گاهى برق نگاهى را بهانه مىكند تا بدخواهىِ شخصى ديگر را مسبب اتفاق بدى بداند.
بعضى اوقات هم رخدادهاى گذشته و اطرافیان را مسؤول مىشمرد.
حتى جغرافياى محل سكونت هم يك "ديگرىِ" مقصر است كه تا هميشه مسؤوليت ناكامى عدهى زيادى، بر گردن اوست.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . فرزندِ آدم در طول حیات خود، چیزی را همانندِ "سلب مسوولیت از خویش"، پیگیرانه ادامه نداده است. اصرار عجیبی دارد، تمام مصائب را حتماً فرافکنی کند به ديگرى. گاهى برق نگاهى را بهانه مىكند تا بدخواهىِ شخصى ديگر را مسبب اتفاق بدى بداند. بعضى اوقات هم رخدادهاى…
در سینهام سرمایی از زمستانی ناشناخته رخنه کرده است.
من فردای روزِ رفتنت هستم.
ایلهان برک
@towardinside
من فردای روزِ رفتنت هستم.
ایلهان برک
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
ضرورتهای قلابیِ اخلاقی!
اخلاق اگر خودش را با بازار هماهنگ نکند، پشیزی ارزش نخواهد داشت.
بستن قلاده و شناسنامهی دائمی دور گردن حیوانات را با یک تخصیص و تبصره میشود به سهولت حتی "ضرورتِ اخلاقی" قلمداد کرد.
در اینجا است که اخلاق به انعکاسی از بازار و تحولات آن تبدیل می شود و تابع محاسبات و سود و زیان های آن می گردد.
تا همین چند سال پیش در اختیار داشتن حیوان خانگی نوعی قبح اخلاقی داشت و آن کس که حیوانی را در خانه نگهداری می کرد با دلایل مختلف و از جمله اینکه او را از محیط زیست طبیعی اش به دور نگاهداشته است و آزادی او را محدود کرده است شماتت می شد.
اما هنگامی که بازار به منافع حیوانات خانگی واقف شد و به سود حاصل از آن پی برد حکم کرد که همه باید حیوانی خانگی داشته باشند وگرنه از دنیا عقب هستند! و به دنبال آن انواع خوراک ها، ابزارها، لوازم، اسباب بازی ها و ... مخصوص حیوانات به عنوان اقلام ضروری به بازار عرضه شدند و به فروش می رسند. مهمتر از همه آنکه اکنون نگهداری از حیوانات در خانه حتی به عنوان ضرورتی اخلاقی معرفی می شود و در مورد فضیلت های انسانی چنین عملی بسیار صحبت می شود.
اکنون بازار مشخص می کند که چه کاری خوب و چه کاری بد است و اخلاقی که خود را با بازار تطبیق ندهد به هیچ گرفته می شود.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
اخلاق اگر خودش را با بازار هماهنگ نکند، پشیزی ارزش نخواهد داشت.
بستن قلاده و شناسنامهی دائمی دور گردن حیوانات را با یک تخصیص و تبصره میشود به سهولت حتی "ضرورتِ اخلاقی" قلمداد کرد.
در اینجا است که اخلاق به انعکاسی از بازار و تحولات آن تبدیل می شود و تابع محاسبات و سود و زیان های آن می گردد.
تا همین چند سال پیش در اختیار داشتن حیوان خانگی نوعی قبح اخلاقی داشت و آن کس که حیوانی را در خانه نگهداری می کرد با دلایل مختلف و از جمله اینکه او را از محیط زیست طبیعی اش به دور نگاهداشته است و آزادی او را محدود کرده است شماتت می شد.
اما هنگامی که بازار به منافع حیوانات خانگی واقف شد و به سود حاصل از آن پی برد حکم کرد که همه باید حیوانی خانگی داشته باشند وگرنه از دنیا عقب هستند! و به دنبال آن انواع خوراک ها، ابزارها، لوازم، اسباب بازی ها و ... مخصوص حیوانات به عنوان اقلام ضروری به بازار عرضه شدند و به فروش می رسند. مهمتر از همه آنکه اکنون نگهداری از حیوانات در خانه حتی به عنوان ضرورتی اخلاقی معرفی می شود و در مورد فضیلت های انسانی چنین عملی بسیار صحبت می شود.
اکنون بازار مشخص می کند که چه کاری خوب و چه کاری بد است و اخلاقی که خود را با بازار تطبیق ندهد به هیچ گرفته می شود.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BvcEAvbnObP/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=qyyn5xnjh1wx
@towardinside
سوئیکو میتوانست یک معمار بزرگ شود. اما مجبور شد در تمام نوجوانی و جوانی به راههایی فکر کند كه از کنترلِ والدیناش بگریزد.
پدر و مادرش، پشت سر هم، او را تحتِ نظارت قرار میدادند تا سوئیکو راهی مغایر با آنچه آنها در ذهن داشتند، نرود.
حالا سوئیکو نه به هدفی که داشت، رسید، نه آنچیزی شد که آنها میخواستند. اما صدها راه بلد است برای زرنگبازی و فرار و تمرّد!
علی اشکان نژاد
@towardinside
سوئیکو میتوانست یک معمار بزرگ شود. اما مجبور شد در تمام نوجوانی و جوانی به راههایی فکر کند كه از کنترلِ والدیناش بگریزد.
پدر و مادرش، پشت سر هم، او را تحتِ نظارت قرار میدادند تا سوئیکو راهی مغایر با آنچه آنها در ذهن داشتند، نرود.
حالا سوئیکو نه به هدفی که داشت، رسید، نه آنچیزی شد که آنها میخواستند. اما صدها راه بلد است برای زرنگبازی و فرار و تمرّد!
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . سوئیکو میتوانست یک معمار بزرگ شود. اما مجبور شد در تمام نوجوانی و جوانی به راههایی فکر کند كه از کنترلِ والدیناش بگریزد. پدر و مادرش، پشت سر هم، او را تحتِ نظارت قرار میدادند تا سوئیکو راهی مغایر با آنچه آنها در ذهن داشتند، نرود. حالا سوئیکو نه…
[...] بدنامیهای ایدئولوژیکِ ژیگا ورتوف همواره مانع از آن بود که در در ردیف اپوزیسیون خوشنام شوروی، طیفی گسترده از شوستاکوویچ و ماندلشتام تا سولژنتسین و پاراجانف، که نمادهای آزادی در شرق بودند، قرار گیرد. اما دستاورد ورتوف برای سینما فراسوی همهی این بدنامیها بود. ورتوف دکتر فرانکنشتاینی بود که با سرهمبندی اندامهای واقعیت، سینما را از بندهای انسانیاش رها میکرد. سینما برای او یک کلیت بازنمایاننده نبود که هدفش رسیدن به نوعی ادراک انسانی، و یا نوعی ادراک کامل انسانی باشد، بلکه کلیتی آفریننده بود که هرگونه پایبندی به تکامل ادراک انسانی را از دست داده بود. زمانی که ورتوف از سینما-چشم حرف میزند، از نوعی فرایند یا روش حرف نمیزند، او از ماشینی جدید حرف میزند، ماشینی که از سرهمبندی چشم انسانی و چشم مکانیکی به وجود آمده است. به یک معنا او از سرهمبندی انسانی که سینما را آفریده است و سینمایی که انسان را بازآفریده است، حرف میزند. از سرهمبندی خالق و مخلوق. همان مرحلهای که پس از سلسلهمراتب خدایگان و بنده در عهد عتیق، در عهد جدید به ثمر میرسد: اتحاد خداوند و جسد انسان که محصول نهایی آن انسان-خدا است. [...]
از کتاب سینما و مرگ/ فصل چهارم: آفرینش زندگی و امکانات هیولا/میلاد روشنی پایان/1397/ انتشارات ققنوس/ ص 146
@towardinside
از کتاب سینما و مرگ/ فصل چهارم: آفرینش زندگی و امکانات هیولا/میلاد روشنی پایان/1397/ انتشارات ققنوس/ ص 146
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvdWwX7nH-m/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1u2ameq7cruvm
@towardinside
شریفترین و زیباترین پند و اندرز، آنگاه که از دهان یک انسان بیرون میآید،
آلوده و آغشته به نیت او میشود.
و نیتها همگی مشکوکند و مملو از حسد و کینه و نفرت، به صرفِ اینکه "واکنش"اند.
علی اشکان نژاد
#فلسفه_اخلاق #اخلاق_هنجاری #اخلاق_دستوری #روان_شناسی #روان_شناسی_اخلاق
@towardinside
شریفترین و زیباترین پند و اندرز، آنگاه که از دهان یک انسان بیرون میآید،
آلوده و آغشته به نیت او میشود.
و نیتها همگی مشکوکند و مملو از حسد و کینه و نفرت، به صرفِ اینکه "واکنش"اند.
علی اشکان نژاد
#فلسفه_اخلاق #اخلاق_هنجاری #اخلاق_دستوری #روان_شناسی #روان_شناسی_اخلاق
Instagram
علی اشکان نژاد
. . شریفترین و زیباترین پند و اندرز، آنگاه که از دهان یک انسان بیرون میآید، آلوده و آغشته به نیت او میشود. و نیتها همگی مشکوکند و مملو از حسد و کینه و نفرت، به صرفِ اینکه واکنشاند. #اخلاق #فلسفه_اخلاق #اخلاق_هنجاری #اخلاق_دستوری #واکنش #پند #فلسفه…
وقتی برای كسی زمان متوقف شده باشد، در هيچ كجای ذهنش ديگر جايی، هرچند كوچک، نه برای من نه برای هيچكسِ ديگر وجود ندارد.
هرچه هست رشتههايی است از خاكسترِ پريشاني كه ميانِ عصبهای كاسهی سرشاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون كرده است.
همنوايی شبانهی اركستر چوبها
رضا قاسمی
@towardinside
هرچه هست رشتههايی است از خاكسترِ پريشاني كه ميانِ عصبهای كاسهی سرشاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون كرده است.
همنوايی شبانهی اركستر چوبها
رضا قاسمی
@towardinside
بارانکی خُرد
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندان که زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّه داران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هر چند گفتند از آن جا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد.
کاهل وار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند.
پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّه داران بجَستند
و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
قرن ۵ هجری
جلد اول صفحه ۲۵۹ و ۲۶۰
@towardinside
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندان که زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّه داران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هر چند گفتند از آن جا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد.
کاهل وار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند.
پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّه داران بجَستند
و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
قرن ۵ هجری
جلد اول صفحه ۲۵۹ و ۲۶۰
@towardinside
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند
یکی آن که اندوخت و نخورد
و دیگر آن که آموخت و نکرد.
سعدی
@towardinside
یکی آن که اندوخت و نخورد
و دیگر آن که آموخت و نکرد.
سعدی
@towardinside
به محض اینکه تنها هستیم، دیوانه ایم. بله، کنترل ما روی خودمان فقط وقتی عمل میکند که کنترل دیگران روی ما آن را تقویت میکند.
برهوت عشق
فرانسوا موریاک
@towardinside
برهوت عشق
فرانسوا موریاک
@towardinside
حیوانات هم به همان شور و شوق ما زندگی میکنند و از همان دردهای ما رنج میبرند.
ظرافت جوجهتیغی
موریل باربری
@towardinside
ظرافت جوجهتیغی
موریل باربری
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BveC3_qH4Fw/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=j3ta31iujt11
@towardinside
آنتونی آهنگر بود. از کله صبح میرفت کنار کوره میایستاد تا پاسی از شب. کاری به کار آدمهای بیرون نداشت. اگر هم از كسى خبردار میشد، از طريق مشتريانش بود.
با شروع اکتبر، تعداد مشتریهای آنتونی به شکل فزایندهاى، بالا رفت. تا حدی که دیگر نمیتوانست جوشکاریهای ساده را هم فوری تحویل بدهد. مجبور بود بگوید فردا صبح بیایند.
یکی از مشتریها به حرف آمد و گفت که: چند شرکت بزرگ در شهر سرمایهگذاری کردهاند و یک تحول اقتصادی به وجود آمده؛ و پرسید: مگر خبر نداری؟
آنتونی فقط یک کلمه جواب داد: نه. بعد سیخِ کوره را تکیه داد کنار سندان. پُتک را به دست راست گرفت و انبرِ دُمگرد را به دستِ چپ.
مشتری دوباره با آب و تاب شروع کرد به حرف زدن: دارند فروشگاههای جدید میسازند. خط تراموا، و حتی یک دانشگاه. بیمارستان هم دارند میسازند، درست جاى آن درمانگاه قدیمی.
آتنونی پتک و انبر را گذاشت روی میز کار. چسب زخمی را كه شل شده بود از دور انگشتش باز کرد و انداخت توی کوره:
هر وقت چیزی به دست آوردیم، برو ببین چه چیزهایی در ازايش از دستمان رفته.
علی اشکان نژاد
@towardinside
آنتونی آهنگر بود. از کله صبح میرفت کنار کوره میایستاد تا پاسی از شب. کاری به کار آدمهای بیرون نداشت. اگر هم از كسى خبردار میشد، از طريق مشتريانش بود.
با شروع اکتبر، تعداد مشتریهای آنتونی به شکل فزایندهاى، بالا رفت. تا حدی که دیگر نمیتوانست جوشکاریهای ساده را هم فوری تحویل بدهد. مجبور بود بگوید فردا صبح بیایند.
یکی از مشتریها به حرف آمد و گفت که: چند شرکت بزرگ در شهر سرمایهگذاری کردهاند و یک تحول اقتصادی به وجود آمده؛ و پرسید: مگر خبر نداری؟
آنتونی فقط یک کلمه جواب داد: نه. بعد سیخِ کوره را تکیه داد کنار سندان. پُتک را به دست راست گرفت و انبرِ دُمگرد را به دستِ چپ.
مشتری دوباره با آب و تاب شروع کرد به حرف زدن: دارند فروشگاههای جدید میسازند. خط تراموا، و حتی یک دانشگاه. بیمارستان هم دارند میسازند، درست جاى آن درمانگاه قدیمی.
آتنونی پتک و انبر را گذاشت روی میز کار. چسب زخمی را كه شل شده بود از دور انگشتش باز کرد و انداخت توی کوره:
هر وقت چیزی به دست آوردیم، برو ببین چه چیزهایی در ازايش از دستمان رفته.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . آنتونی آهنگر بود. از کله صبح میرفت کنار کوره میایستاد تا پاسی از شب. کاری به کار آدمهای بیرون نداشت. اگر هم از كسى خبردار میشد، از طريق مشتريانش بود. با شروع اکتبر، تعداد مشتریهای آنتونی به شکل فزایندهاى، بالا رفت. تا حدی که دیگر نمیتوانست جوشکاریهای…
او خود دختری معمولی است. ولی اگر ریشههای تاریخیاش را دریابد، کمی کمتر معمولی خواهد بود. در این کرهی خاکی چند سالی بیش نخواهد زیست. ولی اگر تاریخ بشریت تاریخ حیات خود اوست، وی به تعبیری زنی چند هزار ساله است.
دنیای سوفی
یاستین گاردر
@towardinside
دنیای سوفی
یاستین گاردر
@towardinside
بيرون مرو، به خودِ خويش بازگرد. حقيقت در درون آدمي است.
ولي اين حقيقت را چگونه مي توان در درون يافت؟ هنگامي كه همه چيز مورد ترديد قرار مي گيرد، چه باقي مي ماند؟ يقين به زندگي درونيم، يعني به اين كه اين منم كه دچار ترديد و سرگرداني هستم. من براي اينكه ترديد كنم يا گمراه شوم، نخست بايد وجود داشته باشم.
آنكه ترديد مي كند ميداند كه زنده است، تصور دارد، حتي
" مي خواهد"، چون حقيقت را مي جويد.
آگوستين
@towardinside
ولي اين حقيقت را چگونه مي توان در درون يافت؟ هنگامي كه همه چيز مورد ترديد قرار مي گيرد، چه باقي مي ماند؟ يقين به زندگي درونيم، يعني به اين كه اين منم كه دچار ترديد و سرگرداني هستم. من براي اينكه ترديد كنم يا گمراه شوم، نخست بايد وجود داشته باشم.
آنكه ترديد مي كند ميداند كه زنده است، تصور دارد، حتي
" مي خواهد"، چون حقيقت را مي جويد.
آگوستين
@towardinside
ادبیات برای آنان که به آنچه دارند خرسندند ، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند ، چیزی ندارد که بگوید .
ادبیات خوراکِ جان های ناخرسند و عاصی است ، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.
انسان به ادبیات پناه می آوَرد تا ناشادمان ، ناکامل نباشد.
چرا ادبیات ؟
ماریو بارگاس یوسا
@towardinside
ادبیات خوراکِ جان های ناخرسند و عاصی است ، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.
انسان به ادبیات پناه می آوَرد تا ناشادمان ، ناکامل نباشد.
چرا ادبیات ؟
ماریو بارگاس یوسا
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvggGLaHOZ9/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=17hp6xuznw7cr
یک روز ناگهان به نکتهی مهمی پی بردم و آن اینکه: هر وقت در بین حرفهایم، ابروهایم را میاندازم بالا تا یک اتفاق عجیب و شگفتانگیز را برای شنونده تعریف کنم، مخاطبم هم ناخودآگاه ابروهایش را بالا مىبرد.
مردم خیلی دوست دارند چیزهای عجیب بشنوند. شاید میانبری یا اکسیری در حرفهای کسی پیدا شود و زحمت پیمودن راه را برایشان کمتر کند. همین میشود که ابروهایشان هم با تو همراهى میكنند.
علی اشکان نژاد
یک روز ناگهان به نکتهی مهمی پی بردم و آن اینکه: هر وقت در بین حرفهایم، ابروهایم را میاندازم بالا تا یک اتفاق عجیب و شگفتانگیز را برای شنونده تعریف کنم، مخاطبم هم ناخودآگاه ابروهایش را بالا مىبرد.
مردم خیلی دوست دارند چیزهای عجیب بشنوند. شاید میانبری یا اکسیری در حرفهای کسی پیدا شود و زحمت پیمودن راه را برایشان کمتر کند. همین میشود که ابروهایشان هم با تو همراهى میكنند.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . یک روز ناگهان به نکتهی مهمی پی بردم و آن اینکه: هر وقت در بین حرفهایم، ابروهایم را میاندازم بالا تا یک اتفاق عجیب و شگفتانگیز را برای شنونده تعریف کنم، مخاطبم هم ناخودآگاه ابروهایش را بالا مىبرد. مردم خیلی دوست دارند چیزهای عجیب بشنوند. شاید میانبری…