رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
6.98K links
Download Telegram
هنگام طوفان یا رویدادهایی مشابه، مردم معمولاً چشمشان به دولت است که اوضاع را به بهترین وضع ممکن اداره کند. نقد همیشگی‌ای که به دولت «ستمگر» کاپیتالیست وارد می‌شود [اشاره دارد به عدم دخالت دولت کاپیتالیستی در امور اجتماعی و رفاهی]، ناگهان به تقاضایی برای ایفای نقش پدرانه‌ی مؤثر تبدیل می‌شود. این آزمونی بود که بوش پسر به شکل نومیدکننده‌ای در طوفان کاترینا در آن شکست خورد و هزینه‌ی سیاسی فراوانی برایش داشت.

اینجا یک سؤال باقی می‌ماند که در حال حاضر سرخط روزنامه‌های آمریکاست: «آیا ترامپ برای هاروی آماده است؟» به‌زودی خواهیم فهمید.

پی‌نوشت

[۱] Mitch

[۲] Harvey

[Houston [3

[۴] Katrina

[۵] New Orleans

:[۶] Sandyبسیار شدیدی بود که در تاریخ ۲۲ اکتبر ۲۰۱۲ از دریای کارائیب آغاز و با سرعت رده یک و دو مقیاس SSHS سواحل جامائیکا، هائیتی، باهاما، کوبا و جمهوری دومینیکن را طی نموده و سپس بطرف سواحل شرقی و شمال شرقی آمریکا کشیده شد. گستره‌ی آن در ۲۴ ایالت آمریکا مشاهده شده و این بزرگترین طوفانی است که وقوع آن در اقیانوس اطلس ثبت شده‌است. در تاریخ ۲۹ اکتبر با سرعت ۱۴۰ کیلومتر در ساعت به نیویورک و نیوجرسی رسیده و در این مناطق تدابیر پیشگیرانه و دفاعی از قبل اتّخاذ شده و کلیه‌ی‌ پروازها از اروپا به نیویورک، بالتیمور و واشینگتن قطع، و مترو و مدارس شهر تعطیل شده بود. در شامگاه ۲۹ اکتبر در نیویورک و نیوجرسی خرابی بسیار بار آورده و سیلاب وارد متروی منهتن جنوبی شده و برق شهر قطع گردید.(ویکی‌پدیا)

[۷] Naomi Klein

منبع: RED PEPPER





@towardinside
آدم هرجا باشه عادت میکنه و دیگه براش سخته از اونجا بره.
نحوه ی فکر کردن هم بعد از مدتی عادت میشه و دیگه عوض کردنش سخته.

خوشه های خشم
جان اشتاین بک





@towardinside
مد جدید: حرکت به سوی شهرهای کوچک


موج جدیدی مبنی بر مهاجرت از کلان‌شهرها به سمت شهرهای کوچک‌تر به راه افتاده است.

در بین این افراد، برخلاف موج‌های قبلی مهاجرتِ معکوس، متمولان هم بسیار دیده می‌شوند. آن‌ها شهرهایی غیر از مراکز استان‌ها را به عنوان مقصد انتخاب کرده و با احداث عمارت‌های بزرگ و باغ‌های پر دار و درخت، محل جدیدی برای زندگی خود پیدا می‌کنند.

بسیاری از نخبگان و زندگی‌دوستان هم حالا دیگر به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کرده‌اند تا باقی عمر را در آنجا سپری کنند.

هر دو دسته، به کمال دریافته‌اند که در کلان‌شهرها انسان چطور دارد هر روز افسرده‌تر می‌شود و تمرینِ مرگ می‌کند.

در این راستا می توان پیش بینی کرد که تا چند سال آینده بسیاری از ساکنین مناطق ثروتمند پایتخت در کنار دیگر اقشار، راهی شهرهای کوچک تر شوند و در آنجا امکانات مختلفی را برای خود تهیه ببینند.

واقعیت آن است که کلان شهرها با جمعیت بسیار زیاد و با مسائل اجتماعی مختلفی چون ترافیک، آلودگی، حاشیه نشینی، انواع انحرافات و ... دیگر مکان مناسبی جهت زندگی نیستند و ساکنین آنها باید دیر یا زود آنجا را ترک کنند.

زندگی در کلان شهرها دیگر در بر گیرنده وجه نمادین گذشته نخواهد بود و آن کس از منزلت و موقعیت اجتماعی برتری برخوردار خواهد شد که در شهر خوش آب و هوا، آرام، بی دردسر و زیباتری ساکن باشد.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BvZH8l_HohC/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1fvyqe51p85sz
@towardinside




مامان‌آدم نمی‌توانست از نوزادش مراقبت کند. به محض به دنیا آوردن، آن‌ را گذاشت توی لانه‌ی مامان‌جغد و رفت.
مامان‌جغد وقتی برگشت دید یک بچه آن‌جاست. بچه‌های خودش هم یکی‌یکی از تخم درآمدند. بچه‌آدم برای اولین‌بار چشمانش را باز کرد و گفت: مامان! مامان!
بچه‌های دیگر هم مامان را صدا زدند. مامان‌جغد فهمید این بچه کمی فرق دارد، اما به همه‌ شیر داد.

چند ماه بعد، مامان‌جغد فهمید بچه‌ی عجیبش نه تنها پرواز یاد نمی‌گیرد، که حتی بقیه را هم ترغیب می‌کند به پرواز نکردن.
بچه‌جغدها همیشه در تاریخ سر به راه بوده‌اند. اما بچه‌آدم همه را از راه به در کرد.

مامان‌جغد اما مهربان بود. خودش را با شرایط وفق داد و از آن پس همگی با پای پیاده و اتوبوس می‌رفتند شکار.

علی اشکان نژاد
بهار کلمه است،با همان دامن گلدار می آید و شادی ها را یک کاسه می کند،شب پیش از آن کبوتر ها خواب می بینند ماهی شده اند‌.

محمد صالح علاء




@towardinside
تنه هاي درخت را
به چوب بري سپردند
الوارها
سه شنبه آماده ست.

عباس كيارستمي





@towardinside
سوگ، نشانه ای از حرکت به سوی بهبودی است. در همان حالی که به نظر می رسد داریم به دره ای بی انتها سقوط می کنیم، کمک کننده است که بدانیم این سوگ واری همه آن برون ریزی است که روح شما به آن نیاز داشته است. مشکلی که برای مدتی طولانی در کنه روان مخفی بوده تغییری نمی کند. تنها در جای خود منجمد می شود و اغلب با شرم پوشانده شده و در طول زمان دست نخورده باقی می ماند. اما وقتی بالاخره زمان گشایش این مشکل فرا می رسد، یخ اش کم کم آب می شود و به گلوله های نمکین اشک تبدیل می شود که گاهی با آوازی از هق هق بر سرازیری گونه ها جاری می شوند و خاک وجودمان را مرطوب کرده و ما را برای رشدی تازه آماده می کنند.

توکوپا ترنر
ترجمه: مریم طهماسبی




@towardinside
‏بايد يک بار به خاطر همه چيز گريه كرد آن قدر كه اشک‌ها خشک شوند
بايد اين تن اندوهگين را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد.
به چيز ديگری فكر كرد.
بايد پاها را حركت داد
و همه چيز را از نو شروع كرد.

آنا گاوالدا





@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bvb_fmAnyIr/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1w3brhp5ey0ou
@towardinside



فرزندِ آدم در طول حیات خود، چیزی را همانندِ "سلب مسوولیت از خویش"، پیگیرانه ادامه نداده است.

اصرار عجیبی دارد، تمام مصائب را حتماً فرافکنی کند به ديگرى.
گاهى برق نگاهى را بهانه مى‌كند تا بدخواهىِ شخصى ديگر را مسبب اتفاق بدى بداند.
بعضى اوقات هم رخدادهاى گذشته و اطرافیان را مسؤول مى‌شمرد.
حتى جغرافياى محل سكونت هم يك "ديگرىِ" مقصر است كه تا هميشه مسؤوليت ناكامى عده‌ى زيادى، بر گردن اوست.

علی اشکان نژاد
در سینه‌ام سرمایی از زمستانی ناشناخته رخنه کرده است.
من فردای روزِ رفتنت هستم.

ایلهان برک






@towardinside
ضرورت‌های قلابیِ اخلاقی!


اخلاق اگر خودش را با بازار هماهنگ نکند، پشیزی ارزش نخواهد داشت.

بستن قلاده و شناسنامه‌ی دائمی دور گردن حیوانات را با یک تخصیص و تبصره می‌شود به سهولت حتی "ضرورتِ اخلاقی" قلمداد کرد.

در اینجا است که اخلاق به انعکاسی از بازار و تحولات آن تبدیل می شود و تابع محاسبات و سود و زیان های آن می گردد.
تا همین چند سال پیش در اختیار داشتن حیوان خانگی نوعی قبح اخلاقی داشت و آن کس که حیوانی را در خانه نگهداری می کرد با دلایل مختلف و از جمله اینکه او را از محیط زیست طبیعی اش به دور نگاهداشته است و آزادی او را محدود کرده است شماتت می شد.

اما هنگامی که بازار به منافع حیوانات خانگی واقف شد و به سود حاصل از آن پی برد حکم کرد که همه باید حیوانی خانگی داشته باشند وگرنه از دنیا عقب هستند! و به دنبال آن انواع خوراک ها، ابزارها، لوازم، اسباب بازی ها و ... مخصوص حیوانات به عنوان اقلام ضروری به بازار عرضه شدند و به فروش می رسند. مهمتر از همه آنکه اکنون نگهداری از حیوانات در خانه حتی به عنوان ضرورتی اخلاقی معرفی می شود و در مورد فضیلت های انسانی چنین عملی بسیار صحبت می شود.

اکنون بازار مشخص می کند که چه کاری خوب و چه کاری بد است و اخلاقی که خود را با بازار تطبیق ندهد به هیچ گرفته می شود.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BvcEAvbnObP/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=qyyn5xnjh1wx
@towardinside




سوئیکو می‌توانست یک معمار بزرگ شود. اما مجبور شد در تمام نوجوانی و جوانی به راه‌هایی فکر کند كه از کنترلِ والدین‌اش بگریزد.

پدر و مادرش، پشت سر هم، او را تحتِ نظارت قرار می‌دادند تا سوئیکو راهی مغایر با آن‌چه آن‌ها در ذهن داشتند، نرود.

حالا سوئیکو نه به هدفی که داشت، رسید، نه آن‌چیزی شد که آن‌ها می‌خواستند. اما صدها راه بلد است برای زرنگ‌بازی و فرار و تمرّد!

علی اشکان نژاد
باران به بساط، اول این سال ببارید
ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد

سعدی






@towardinside
[...] بدنامی‌های ایدئولوژیکِ ژیگا ورتوف همواره مانع از آن بود که در در ردیف اپوزیسیون خوشنام شوروی، طیفی گسترده از شوستاکوویچ و ماندلشتام تا سولژنتسین و پاراجانف، که نمادهای آزادی در شرق بودند، قرار گیرد. اما دستاورد ورتوف برای سینما فراسوی همه‌ی این بدنامی‌ها بود. ورتوف دکتر فرانکنشتاینی بود که با سرهم‌بندی اندام‌های واقعیت، سینما را از بندهای انسانی‌اش رها می‌کرد. سینما برای او یک کلیت بازنمایاننده نبود که هدفش رسیدن به نوعی ادراک انسانی، و یا نوعی ادراک کامل انسانی باشد، بلکه کلیتی آفریننده بود که هرگونه پایبندی به تکامل ادراک انسانی را از دست داده بود. زمانی که ورتوف از سینما-چشم حرف می‌زند، از نوعی فرایند یا روش حرف نمی‌زند، او از ماشینی جدید حرف می‌زند، ماشینی که از سرهم‌بندی چشم انسانی و چشم مکانیکی به وجود آمده است. به یک معنا او از سرهم‌بندی انسانی که سینما را آفریده است و سینمایی که انسان را بازآفریده است، حرف می‌زند. از سرهم‌بندی خالق و مخلوق. همان مرحله‌ای که پس از سلسله‌مراتب خدایگان و بنده در عهد عتیق، در عهد جدید به ثمر می‌رسد: اتحاد خداوند و جسد انسان که محصول نهایی آن انسان-خدا است. [...]

از کتاب سینما و مرگ/ فصل چهارم: آفرینش زندگی و امکانات هیولا/میلاد روشنی پایان/1397/ انتشارات ققنوس/ ص 146





@towardinside
وقتی برای كسی زمان متوقف شده باشد، در هيچ كجای ذهنش ديگر جايی، هرچند كوچک، نه برای من نه برای هيچ‌كسِ ديگر وجود ندارد.
هرچه هست رشته‌هايی است از خاكسترِ پريشاني كه ميانِ عصب‌های كاسه‌ی سرشاخه دوانده و زمان را در چنبره‌ی خود مدفون كرده است.

همنوايی شبانه‌ی اركستر چوب‌ها
رضا قاسمی




@towardinside
بارانکی خُرد

روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد می­بارید، چندان که زمین ترگونه می­کرد و گروهی از گلّه داران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هر چند گفتند از آن جا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمی­بردند تا باران قوی شد.
کاهل وار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند.
پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، می­آورد. گلّه­ داران بجَستند
و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.

تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
قرن ۵ هجری
جلد اول صفحه ۲۵۹ و ۲۶۰





@towardinside
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند

یکی آن که اندوخت و نخورد
و دیگر آن که آموخت و نکرد.

سعدی






@towardinside
به محض اینکه تنها هستیم، دیوانه ایم. بله، کنترل ما روی خودمان فقط وقتی عمل می‌کند که کنترل دیگران روی ما آن را تقویت می‌کند.

برهوت عشق
فرانسوا موریاک






@towardinside
حیوانات هم به همان شور و شوق ما زندگی می‌کنند و از همان دردهای ما رنج می‌برند.

ظرافت جوجه‌تیغی
موریل باربری





@towardinside
https://www.instagram.com/p/BveC3_qH4Fw/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=j3ta31iujt11
@towardinside



آنتونی آهنگر بود. از کله صبح می‌رفت کنار کوره می‌ایستاد تا پاسی از شب. کاری به کار آدم‌های بیرون نداشت. اگر هم از كسى خبردار می‌شد، از طريق مشتريانش بود.

با شروع اکتبر، تعداد مشتری‌های آنتونی به شکل فزاینده‌اى، بالا رفت. تا حدی که دیگر نمی‌توانست جوشکاری‌های ساده را هم فوری تحویل بدهد. مجبور بود بگوید فردا صبح بیایند.

یکی از مشتری‌ها به حرف آمد و گفت که: چند شرکت بزرگ در شهر سرمایه‌گذاری کرده‌اند و یک تحول اقتصادی به وجود آمده؛ و پرسید: مگر خبر نداری؟

آنتونی فقط یک کلمه جواب داد: نه. بعد سیخِ کوره را تکیه داد کنار سندان. پُتک را به دست راست گرفت و انبرِ دُم‌گرد را به دستِ چپ.

مشتری دوباره با آب و تاب شروع کرد به حرف زدن: دارند فروشگاه‌های جدید می‌سازند. خط تراموا، و حتی یک دانشگاه. بیمارستان هم دارند می‌سازند، درست جاى آن درمانگاه قدیمی.

آتنونی پتک و انبر را گذاشت روی میز کار. چسب زخمی را كه شل شده بود از دور انگشتش باز کرد و انداخت توی کوره:
هر وقت چیزی به دست آوردیم، برو ببین چه چیزهایی در ازايش از دستمان رفته.

علی اشکان نژاد