رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
6.98K links
Download Telegram
تاجی‌جان!
اگر نصیحت خشک و خالی اثر داشت، نصایح سعدی تا حالا باید دنیا را بوستان و گلستان کرده باشه!

احمد محمود
درخت انجیر معابد




@towardinside
انسان چگونه حسی ست!
من چگونه حسی هستم.
وقتی خودم را ،بارانی ام را ، شال گردنم را و چمدانم را با خود حمل می کنم
از جایی که نمی شناسم به جایی که فقط یک احتمال هست برایِ آسودن؟
من چگونه حسی هستم ووقتی ذهنم شاخه ،شاخه،شاخه است
که من در هر شاخه اش اسیر و اسیر و اسیرم به جستجویِ نیافتن و نبودِ آنچه در جستجویش هستم...

سلوک
محمود دولت آبادی




@towardinside
تا پل تجریش را با تاکسی رفتند. کنارش نشسته بود، چشم بسته، و حالا در فضای بستهٔ تاکسی عطر ملایم اما تلخش را می‌شنید. به بازار تجریش هم سری زدند. مینا آینه‌ای دردار خرید، گفت: آدم وقتی هر دو لنگه‌اش را می‌بندد، دلش خوش است که تصویرش در پشت این درها ثابت می‌ماند.

آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری






@towardinside
کسانی که انتظارشان را می‌کشی
در اعماق وجودت گم گشته‌اند؛
تو این را خوب می‌دانی
آن‌ها در ژرفنای تاریک جانت سردرگم‌اند.
آتشی روشن کن تا ببینند...
تا راهشان را بازیابند.
مسیری را که از جهنم به روز روشن
می‌رسد به خودِ امروز.
ایزابل! جانت را بیفروز... بنویس!

کریستین بوبن




@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvRqmDTnNzs/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=ovxifr7f116v
@towardinside



برای اولین‌بار، یک وانت‌ از اداره پُست مرکزی وارد دهکده‌ی هیداک شد و یک بسته‌ی پُستی را به منزل تریخسکیِ آهنگر تحویل داد.

هر کس در خیابان شاهد این ماجرا بود، این خبر را بلافاصله به هر کس که می‌شناخت، اطلاع داد. کسی حاضر نشد درباره مرسوله از تریخسکیِ آهنگر سوالی بکند. و او هم چیزی به کسی نگفت.

چهار روز بعد، پسرِ دو ساله‌ی خانمِ والاک از بالکن افتاد توی حیاط و به کُما رفت. خانم والاکِ بیچاره دیگر دل و دماغی برای کار کردن با چرخ‌خیاطی نداشت. می‌نشست زل می زد به دیوار. حتی حاضر نشد به جلسه‌ی هفتگی با دوستانش برود. در عوض، آن‌ها اما تصمیم گرفتند بیایند خانه‌ی خانم.

دور هم که نشسته بودند، خانم مادِل بنا کرد به صحبت از قبول نشدن دخترش در آزمون سختِ دانشکده‌. خانمِ اِونی هم گفت که شوهرش در همین هفته بیکار شده است. خانم پیافو با شرح انفجار زودپز در آشپزخانه‌اش، نتیجه گرفت که دهکده در هفته‌ی نحسی قرار گرفته است.

خانم مادِل ناگهان اشاره‌ای کرد به بسته‌ی پستیِ تریخسکیِ آهنگر. گفت: که حالا قلبا باور دارد که آن بسته با خودش یک نیروی شوم و ناخجسته به دهکده وارد کرده است. بقیه سرشان را به تایید تکان دادند.

علی اشکان نژاد
مِنّی رسالَهُ حُبّ
و مِنكِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیعُ

از نامه‌‌های عاشقانه‌ی من
از نامه‌‌های عاشقانه‌ی تو
بهار شکل می‌‌گیرد

نزار قبانی




@towardinside
بعضى از آدم ها عين يك گٌل ناياب هستند.
ديگران به جلوه شان حسد مى برند، خيال مى كنند
اين گٌل ناياب تمام نيروى زمين را مى گيرد!
تمام درخشش آفتاب و ترى هوا را مى بلعد
و جا را براى آنها تنگ كرده.
براى آنها آفتاب و اكسيژن باقى نگذاشته.
به او حسد مى برند و دل شان
مى خواهد وجود نداشته باشد.
يا عينِ ما باش
يا اصلا نباش..

سووشون
سيمين دانشور




@towardinside
آرامش لابه لای انتظار شماست.

عكس: عباس كيارستمي





@towardinside
هلیا!
احساس رقابت، احساس حقارت است.
بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت برمی‌دارم.
رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.
بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود.
تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.

نادر ابراهیمی




@towardinside
بیگانه‌ای سیماشناس که گذار-اش به آتن افتاده بود، رو در رویِ سقراط گفت که او دیوی‌ست که __ همه‌ی شهوت‌ها و آز ها را در خود دارد.
و سقراط جز این پاسخی نداد که : «چه خوب مرا می‌شناسی، سرور-ام!»

نیچه، غروب بت‌ها قطعه 3 مسئله سقراط





@towardinside
اگر برای گذران زندگی کار میکنی، چرا خودت رو با کار کردن به کشتن میدی؟!


📽 The Good, the Bad and the Ugly





@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvUEgeaHxsw/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1td4g54r0ntp3
@towardinside



شهر کَنِه‌ها قانونی داشت به نام:
"مدارا درباره‌ی هوس"

به این معنی که اگر معلوم می‌شد کَنه‌ای از سر هوس مرتکب خطایی شده، در مورد او تسامح و تساهل کافی رعایت می‌شد.
استدلال‌شان هم این بود که هوس، یک پیش‌فرضِ اجتناب ناپذير برای کَنه است.

کنه‌ی خاکستری یک‌بار ده کنه‌ی جوان را کُشت و خون‌شان را مکید. به سرعت دستگیر شد و او را دست‌بسته نزد ارشدشان بردند.

کنه‌ی خاکستری سرش را پایین انداخت و گفت:
ناگهان هوس کردم مخلوطی از خون ده کنه‌ی جوان را مزه کنم.

ارشد، به فکر فرو رفت و سپس دستور داد او را آزاد کنند؛ چرا که معلوم شد از سرِ هوس بوده نه از سر قساوت و بی‌رحمی.

علی اشکان نژاد
طبیب عشق مسیحا دم است و
مشفق ليك
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟!

ز مُلك تا ملكوتش حجاب بر گيرند

هر آنكه خدمت ِ جام جهان نما بكند

حافظ



@towardinside
با تو بهار
دیوانه‌ای‌ست
که از درخت بالا می‌رود
و می‌رود تا باد
با باد..

یدالله رؤیایی




@towardinside
در میان اقلیت قرار داشتن، حتی اقلیت تک نفری، نشان جهل و جنون نیست، حقیقت در یک سو قرار دارد و کذب در سویی دیگر، اگر تو به تنهایی جانب حق را بگیری، و در سوی دیگر، در برابر تو همه دنیا قرار داشته باشد، تو دیوانه نیستی ...

جورج اورول





@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvWLfT1n15F/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=99yoqwchdynh
@towardinside



پیشنهاداتی را که به دروغ، از قول روان‌شناسان به جامعه القاء می‌شود، گوش ندهید.
خیلی‌هاشان بدجور بوی "بازار" می‌دهند.

مثلاً می‌گویند خرت‌وپرت‌هایی را که در انبارتان بی‌استفاده مانده، دور بریزید! حال آن‌که چه بسیار سنخِ روان، که با آن لوازم، خاطره‌هایی را گوشه‌ی دهانشان شیرین می‌کنند.

یا گاهى در شیپور می‌کنند: برای این‌که حال‌تان بهتر شود، یک سفره‌ی رومیزی‌ جدید بخرید! انگار تغییرات بیرونی دردی از ما دوا می‌کنند.

این‌ طیف توصیه‌ها، صرفاً مُحرک چرخ اقتصادند.

علی اشکان نژاد
کور توتدوغون بوراخماز
کور آنچه را که گرفته دیگر ول نمی‌کند

ضرب‌المثل آذری





@towardinside
ابتذال در اساس عبارت از این است که در آگاهیِ انسان، خواستن بر شناختن، کاملا غلبه کند. این وضع ممکن است به درجه‌ای برسد که شناخت، کاملا در خدمت اراده قرار گیرد. در نتیجه آن‌جا که اراده خدمتی را مطالبه نکند، یعنی انگیزه‌های کوچک و بزرگ وجود نداشته باشد، شناخت کاملا قطع می‌شود و در نتیجه، خلاء فکریِ مطلق ظاهر می‌گردد. خواستن بدون شناخت، عامیانه‌ترین و مبتذل‌ترین چیزی است که وجود دارد. هر کُنده‌ی درخت این گونه اراده را دارد و دست کم هنگامی که بر زمین می‌افتد آن را نشان می‌دهد. وضعیت ابتذال این‌گونه به وجود می‌آید. در این وضع فقط ابزارِ حسی و عقلِ اندکی که برای درکِ داده‌های حسی لازم است، فعال می‌مانند. در نتیجه، انسانی عامی همیشه آماده‌ی دریافتِ تاثیراتِ بیرونی است، یعنی هر حادثه‌ای که در اطرافش رخ می‌دهد بی‌درنگ دریافت می‌کند، به طوری که آهسته‌ترین صدا و هر اتفاق ناچیز، توجه او را فورا جلب می کند...

آرتور شوپنهاور
در باب حكمت زندگي





@towardinside
نهراسیدن از عکاس


عکاسی یکی از مهمترین هنرها است که از نقش مهمی در ثبت و انتقال پیام برخوردار است. در این میان عکاسی در فضاهای شهری کارکرد اجتماعی و معنایی برجسته ای دارد و می تواند به انعکاس وضعیت اجتماعی یا مضامین مرتبط با تجربه زیسته و احساس بپردازد. عکاسی از اشیا، فضاها و افراد می تواند ما را با زوایای پنهان امور، حس و حال آنها و ابعاد گوناگون پدیدارها آشنا سازد و معانی و پیام های انسانی را به مخاطب منتقل سازد.

در مورد عکاسی در محیط های شهری اصل بر این است که عکاسی در تمام نقاط آزاد است مگر در مکان هایی که قانون به صراحت مشخص کرده باشد.
در نتیجه اگر به هر دلیل عکاسی در فضای شهری به موجب قانون محدود شده باشد باید با نصب تابلوهایی عکاسان را از این کار منع نمود و در غیر اینصورت نباید با برخوردهای سلیقه ای در این راه مانع ایجاد کرد.

اگر هر کس به خود اجازه دهد تا دیگران را از عکاسی منع کند این امر موجب اغتشاش و سردرگمی عینی و ذهنی در بین علاقه مندان به عکاسی خواهد شد و انگیزه افراد برای عکاسی از بین خواهد رفت.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani