واقعیت ثابت میکند که هیچ گروه خاصی عوامفریبی، خشکاندیشی و نادانی را در انحصار خود ندارد.
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@towardinside
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@towardinside
میان آفتابهای همیشه
زیبایی تو
لنگریست.
نگاهت
شکست ستمگریست.
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست.
احمد شاملو
@towardinside
زیبایی تو
لنگریست.
نگاهت
شکست ستمگریست.
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست.
احمد شاملو
@towardinside
هانیبال:
دانته در جایی نوشته ترس تقریبا به تلخی مرگه
روانشناس:
دانته وقتی اونو نوشته بود هنوز نمرده بود.
هانیبال 2013
مدس میکلسون
@towardinside
دانته در جایی نوشته ترس تقریبا به تلخی مرگه
روانشناس:
دانته وقتی اونو نوشته بود هنوز نمرده بود.
هانیبال 2013
مدس میکلسون
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvN7L9IHFV6/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1xc2aa9u4r4vg
دیوانگان چنان تأثیر عمیقی در ناخودآگاه روانِ بشر به جا میگذارند، آنقدر ماندگار، که به شماره و حساب نمیآید.
راههای دیگریرفته را برنمیتابند و راهِنو میجویند.
مواجهه با این وضع و حالتِ دیوانه، دیگران را یاد زندگیِ خاکبرسری و رونوشتی و تكرارىشان مىاندازد، و زیستنشدهها و اتلافهايشان را به چشمشان مىآورد. ناخن به دندان میاندازند و حسرت میخورند.
پیشنهاد اینکه: اگر به دنبال نام و نشانی هستید، باید حتی به ظاهر خودتان را به دیوانگی بزنید.
علی اشکان نژاد
دیوانگان چنان تأثیر عمیقی در ناخودآگاه روانِ بشر به جا میگذارند، آنقدر ماندگار، که به شماره و حساب نمیآید.
راههای دیگریرفته را برنمیتابند و راهِنو میجویند.
مواجهه با این وضع و حالتِ دیوانه، دیگران را یاد زندگیِ خاکبرسری و رونوشتی و تكرارىشان مىاندازد، و زیستنشدهها و اتلافهايشان را به چشمشان مىآورد. ناخن به دندان میاندازند و حسرت میخورند.
پیشنهاد اینکه: اگر به دنبال نام و نشانی هستید، باید حتی به ظاهر خودتان را به دیوانگی بزنید.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . دیوانگان چنان تأثیر عمیقی در ناخودآگاه روانِ بشر به جا میگذارند، آنقدر ماندگار، که به شماره و حساب نمیآید. راههای دیگریرفته را برنمیتابند و راهِنو میجویند. مواجهه با این وضع و حالتِ دیوانه، دیگران را یاد زندگیِ خاکبرسری و رونوشتی و تكرارىشان…
اگر متوجه مقصودم نمیشوی
بیا با هم سکوت کنیم
بگذار رازِ من
رازِ تو را لمس کند
شاید سکوتت
شبیه سکوتِ من باشد...
ژول سوپرویل
@towardinside
بیا با هم سکوت کنیم
بگذار رازِ من
رازِ تو را لمس کند
شاید سکوتت
شبیه سکوتِ من باشد...
ژول سوپرویل
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
سالادسازی که استفاده نشد!
در بحبوحه خانه تکانی ها و جا به جایی وسایل انسان بر می خورد به وسایلی که کاربرد آنها چندان مشخص نیست و احتمالا در گوشه انبار یا در درون کمد یا کابینت برای مدت ها بلا استفاده مانده اند مانند بخار شوی، غذاساز چند منظوره، آب میوه گیری چند کاره و ...
البته می توان از این وسایل استفاده کرد و مثلا خانه را بیشتر و باز هم بیشتر تمیز کرد یا غذاهای جور و واجور تهیه دید و ...
اما چرا به جای آنها از وسایل ساده تر و متداول تر استفاده نکنیم و هزینه خرید و زحمت نگهداری از این وسایل را بر خود تحمیل کنیم؟
این وسایل بخشی از استراتژی بازار و جامعه مصرفی در جهت تشویق افراد به خرید و مصرف بیشتر هستند.
ابتدا بازار «نیازهای کاذب» را از طریق تبلیغات و رسانه ها در افراد ایجاد می کند که مثلا با خرید این کالا زندگی تان دگرگون خواهد شد و کارهایتان بسیار راحت تر پیش خواهد رفت و بعد کالاها را در ویترین مغازه ها قرار می دهد تا افراد آنها را خریداری کنند، اما بعد که کالا خریداری شد مصرف کننده درست نمی داند باید با آن چه کار کند و در مواردی حتی کارهای او دشوارتر می گردد!
در نتیجه باید هشیار بود و فریب بازار را نخورد و به سرعت در جهت خرید کالاهای جدید احساس نیاز نکرد! در غیر اینصورت چاره ای جز تحمیل هزینه مادی و روانی بر خویش و نگهداری از وسایل دست و پا گیر نخواهیم داشت!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
در بحبوحه خانه تکانی ها و جا به جایی وسایل انسان بر می خورد به وسایلی که کاربرد آنها چندان مشخص نیست و احتمالا در گوشه انبار یا در درون کمد یا کابینت برای مدت ها بلا استفاده مانده اند مانند بخار شوی، غذاساز چند منظوره، آب میوه گیری چند کاره و ...
البته می توان از این وسایل استفاده کرد و مثلا خانه را بیشتر و باز هم بیشتر تمیز کرد یا غذاهای جور و واجور تهیه دید و ...
اما چرا به جای آنها از وسایل ساده تر و متداول تر استفاده نکنیم و هزینه خرید و زحمت نگهداری از این وسایل را بر خود تحمیل کنیم؟
این وسایل بخشی از استراتژی بازار و جامعه مصرفی در جهت تشویق افراد به خرید و مصرف بیشتر هستند.
ابتدا بازار «نیازهای کاذب» را از طریق تبلیغات و رسانه ها در افراد ایجاد می کند که مثلا با خرید این کالا زندگی تان دگرگون خواهد شد و کارهایتان بسیار راحت تر پیش خواهد رفت و بعد کالاها را در ویترین مغازه ها قرار می دهد تا افراد آنها را خریداری کنند، اما بعد که کالا خریداری شد مصرف کننده درست نمی داند باید با آن چه کار کند و در مواردی حتی کارهای او دشوارتر می گردد!
در نتیجه باید هشیار بود و فریب بازار را نخورد و به سرعت در جهت خرید کالاهای جدید احساس نیاز نکرد! در غیر اینصورت چاره ای جز تحمیل هزینه مادی و روانی بر خویش و نگهداری از وسایل دست و پا گیر نخواهیم داشت!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BvPMASmn3jF/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=apx7eiqv9kda
@towardinside
مادر، یکسره دور سرِ مادربزرگ میگردد. مادربزرگ حالا دیگر نه توانی برایش باقی مانده، چنان که در جوانی داشت، و نه ذهن و حواسی جمع و بهنجار. مُدام مادر را نفرین میکند و چپ و راست به او لعنت میفرستد.
مادر میداند که باید به مصلحتِ مادربزرگ عمل کند، و نه خوشایندِ زودگذرِ او. اما آدم است دیگر. از نفرینِ مادرش میترسد. سراسیمه این تصور در فکرش جاری میشود که نکند یکی از این دعاهای بد دامن او را بگیرد.
مادربزرگ، یکی از همین روزها خواهد رفت. اما حالا که مادر به زور او را باید به حمام ببرد، و دشنام بشنود، پریشانحواسیهایش را چگونه به چشم ببینم و دَم نزنم؟
باید سرش فریاد بزنم، باز هم به مصلحت، که آسوده باش. برای این لعن و نفرین، تاوان و خسارت و کفّاره ای نیست.
که در این صورت خودِ من، از واکنش رنجورِ او به این فکر میافتم که نکند ناراحتی مادر، فردایی بانی اثراتی سوء در زندگیام شود.
علی اشکان نژاد
@towardinside
مادر، یکسره دور سرِ مادربزرگ میگردد. مادربزرگ حالا دیگر نه توانی برایش باقی مانده، چنان که در جوانی داشت، و نه ذهن و حواسی جمع و بهنجار. مُدام مادر را نفرین میکند و چپ و راست به او لعنت میفرستد.
مادر میداند که باید به مصلحتِ مادربزرگ عمل کند، و نه خوشایندِ زودگذرِ او. اما آدم است دیگر. از نفرینِ مادرش میترسد. سراسیمه این تصور در فکرش جاری میشود که نکند یکی از این دعاهای بد دامن او را بگیرد.
مادربزرگ، یکی از همین روزها خواهد رفت. اما حالا که مادر به زور او را باید به حمام ببرد، و دشنام بشنود، پریشانحواسیهایش را چگونه به چشم ببینم و دَم نزنم؟
باید سرش فریاد بزنم، باز هم به مصلحت، که آسوده باش. برای این لعن و نفرین، تاوان و خسارت و کفّاره ای نیست.
که در این صورت خودِ من، از واکنش رنجورِ او به این فکر میافتم که نکند ناراحتی مادر، فردایی بانی اثراتی سوء در زندگیام شود.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . مادر، یکسره دور سرِ مادربزرگ میگردد. مادربزرگ حالا دیگر نه توانی برایش باقی مانده، چنان که در جوانی داشت، و نه ذهن و حواسی جمع و بهنجار. مُدام مادر را نفرین میکند و چپ و راست به او لعنت میفرستد. مادر میداند که باید به مصلحتِ مادربزرگ عمل کند، و نه…
به غیر از عشق، دوستی و زیباییهای هنر، چیز قابل توجه دیگری نمیبینم که بتواند به زندگی معنا بدهد...
موریل باربری
@towardinside
موریل باربری
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvQhLxgnVWP/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1xz3e2i05p1cg
@towardinside
کُشتنِ سوسک، با مگسکُش اخلاقی نیست.
چون زنده میماند!
#نیاز_فوری_به_نقد_اخلاق
علی اشکان نژاد
@towardinside
کُشتنِ سوسک، با مگسکُش اخلاقی نیست.
چون زنده میماند!
#نیاز_فوری_به_نقد_اخلاق
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . کُشتن سوسک، با مگسکُش اخلاقی نیست. چون زنده میماند. #نیاز_فوری_به_نقد_اخلاق #اخلاق_هنجاری #اخلاق #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد
تاجیجان!
اگر نصیحت خشک و خالی اثر داشت، نصایح سعدی تا حالا باید دنیا را بوستان و گلستان کرده باشه!
احمد محمود
درخت انجیر معابد
@towardinside
اگر نصیحت خشک و خالی اثر داشت، نصایح سعدی تا حالا باید دنیا را بوستان و گلستان کرده باشه!
احمد محمود
درخت انجیر معابد
@towardinside
انسان چگونه حسی ست!
من چگونه حسی هستم.
وقتی خودم را ،بارانی ام را ، شال گردنم را و چمدانم را با خود حمل می کنم
از جایی که نمی شناسم به جایی که فقط یک احتمال هست برایِ آسودن؟
من چگونه حسی هستم ووقتی ذهنم شاخه ،شاخه،شاخه است
که من در هر شاخه اش اسیر و اسیر و اسیرم به جستجویِ نیافتن و نبودِ آنچه در جستجویش هستم...
سلوک
محمود دولت آبادی
@towardinside
من چگونه حسی هستم.
وقتی خودم را ،بارانی ام را ، شال گردنم را و چمدانم را با خود حمل می کنم
از جایی که نمی شناسم به جایی که فقط یک احتمال هست برایِ آسودن؟
من چگونه حسی هستم ووقتی ذهنم شاخه ،شاخه،شاخه است
که من در هر شاخه اش اسیر و اسیر و اسیرم به جستجویِ نیافتن و نبودِ آنچه در جستجویش هستم...
سلوک
محمود دولت آبادی
@towardinside
تا پل تجریش را با تاکسی رفتند. کنارش نشسته بود، چشم بسته، و حالا در فضای بستهٔ تاکسی عطر ملایم اما تلخش را میشنید. به بازار تجریش هم سری زدند. مینا آینهای دردار خرید، گفت: آدم وقتی هر دو لنگهاش را میبندد، دلش خوش است که تصویرش در پشت این درها ثابت میماند.
آینههای دردار
هوشنگ گلشیری
@towardinside
آینههای دردار
هوشنگ گلشیری
@towardinside
کسانی که انتظارشان را میکشی
در اعماق وجودت گم گشتهاند؛
تو این را خوب میدانی
آنها در ژرفنای تاریک جانت سردرگماند.
آتشی روشن کن تا ببینند...
تا راهشان را بازیابند.
مسیری را که از جهنم به روز روشن
میرسد به خودِ امروز.
ایزابل! جانت را بیفروز... بنویس!
کریستین بوبن
@towardinside
در اعماق وجودت گم گشتهاند؛
تو این را خوب میدانی
آنها در ژرفنای تاریک جانت سردرگماند.
آتشی روشن کن تا ببینند...
تا راهشان را بازیابند.
مسیری را که از جهنم به روز روشن
میرسد به خودِ امروز.
ایزابل! جانت را بیفروز... بنویس!
کریستین بوبن
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvRqmDTnNzs/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=ovxifr7f116v
@towardinside
برای اولینبار، یک وانت از اداره پُست مرکزی وارد دهکدهی هیداک شد و یک بستهی پُستی را به منزل تریخسکیِ آهنگر تحویل داد.
هر کس در خیابان شاهد این ماجرا بود، این خبر را بلافاصله به هر کس که میشناخت، اطلاع داد. کسی حاضر نشد درباره مرسوله از تریخسکیِ آهنگر سوالی بکند. و او هم چیزی به کسی نگفت.
چهار روز بعد، پسرِ دو سالهی خانمِ والاک از بالکن افتاد توی حیاط و به کُما رفت. خانم والاکِ بیچاره دیگر دل و دماغی برای کار کردن با چرخخیاطی نداشت. مینشست زل می زد به دیوار. حتی حاضر نشد به جلسهی هفتگی با دوستانش برود. در عوض، آنها اما تصمیم گرفتند بیایند خانهی خانم.
دور هم که نشسته بودند، خانم مادِل بنا کرد به صحبت از قبول نشدن دخترش در آزمون سختِ دانشکده. خانمِ اِونی هم گفت که شوهرش در همین هفته بیکار شده است. خانم پیافو با شرح انفجار زودپز در آشپزخانهاش، نتیجه گرفت که دهکده در هفتهی نحسی قرار گرفته است.
خانم مادِل ناگهان اشارهای کرد به بستهی پستیِ تریخسکیِ آهنگر. گفت: که حالا قلبا باور دارد که آن بسته با خودش یک نیروی شوم و ناخجسته به دهکده وارد کرده است. بقیه سرشان را به تایید تکان دادند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
برای اولینبار، یک وانت از اداره پُست مرکزی وارد دهکدهی هیداک شد و یک بستهی پُستی را به منزل تریخسکیِ آهنگر تحویل داد.
هر کس در خیابان شاهد این ماجرا بود، این خبر را بلافاصله به هر کس که میشناخت، اطلاع داد. کسی حاضر نشد درباره مرسوله از تریخسکیِ آهنگر سوالی بکند. و او هم چیزی به کسی نگفت.
چهار روز بعد، پسرِ دو سالهی خانمِ والاک از بالکن افتاد توی حیاط و به کُما رفت. خانم والاکِ بیچاره دیگر دل و دماغی برای کار کردن با چرخخیاطی نداشت. مینشست زل می زد به دیوار. حتی حاضر نشد به جلسهی هفتگی با دوستانش برود. در عوض، آنها اما تصمیم گرفتند بیایند خانهی خانم.
دور هم که نشسته بودند، خانم مادِل بنا کرد به صحبت از قبول نشدن دخترش در آزمون سختِ دانشکده. خانمِ اِونی هم گفت که شوهرش در همین هفته بیکار شده است. خانم پیافو با شرح انفجار زودپز در آشپزخانهاش، نتیجه گرفت که دهکده در هفتهی نحسی قرار گرفته است.
خانم مادِل ناگهان اشارهای کرد به بستهی پستیِ تریخسکیِ آهنگر. گفت: که حالا قلبا باور دارد که آن بسته با خودش یک نیروی شوم و ناخجسته به دهکده وارد کرده است. بقیه سرشان را به تایید تکان دادند.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . برای اولینبار، یک وانت از اداره پُست مرکزی وارد دهکدهی هیداک شد و یک بستهی پُستی را به منزل تریخسکیِ آهنگر تحویل داد. هر کس در خیابان شاهد این ماجرا بود، این خبر را بلافاصله به هر کس که میشناخت، اطلاع داد. کسی حاضر نشد درباره مرسوله از تریخسکیِ آهنگر…
مِنّی رسالَهُ حُبّ
و مِنكِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیعُ
از نامههای عاشقانهی من
از نامههای عاشقانهی تو
بهار شکل میگیرد
نزار قبانی
@towardinside
و مِنكِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیعُ
از نامههای عاشقانهی من
از نامههای عاشقانهی تو
بهار شکل میگیرد
نزار قبانی
@towardinside
بعضى از آدم ها عين يك گٌل ناياب هستند.
ديگران به جلوه شان حسد مى برند، خيال مى كنند
اين گٌل ناياب تمام نيروى زمين را مى گيرد!
تمام درخشش آفتاب و ترى هوا را مى بلعد
و جا را براى آنها تنگ كرده.
براى آنها آفتاب و اكسيژن باقى نگذاشته.
به او حسد مى برند و دل شان
مى خواهد وجود نداشته باشد.
يا عينِ ما باش
يا اصلا نباش..
سووشون
سيمين دانشور
@towardinside
ديگران به جلوه شان حسد مى برند، خيال مى كنند
اين گٌل ناياب تمام نيروى زمين را مى گيرد!
تمام درخشش آفتاب و ترى هوا را مى بلعد
و جا را براى آنها تنگ كرده.
براى آنها آفتاب و اكسيژن باقى نگذاشته.
به او حسد مى برند و دل شان
مى خواهد وجود نداشته باشد.
يا عينِ ما باش
يا اصلا نباش..
سووشون
سيمين دانشور
@towardinside
هلیا!
احساس رقابت، احساس حقارت است.
بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت برمیدارم.
رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.
بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود.
تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
نادر ابراهیمی
@towardinside
احساس رقابت، احساس حقارت است.
بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت برمیدارم.
رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.
بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود.
تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
نادر ابراهیمی
@towardinside