رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
6.97K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/BvHWjI2nxGZ/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=5yhy8tubnvam
@towardinside



از ازدواج با بِرتا چیز به درد بخوری عایدم نشد. آخر می‌دانید؟ زن‌ها همیشه نداشته‌ها را به شما یادآوری می‌کنند. خلاهای موجود به زبان‌شان جاری می‌شود و مُدام درخواست دارند.
همین خاصیت باعث می‌شود روزگارتان قوام پیدا کند. اگر من تنها برای خودم زندگی می‌کردم، یک آشپزخانه با حداقلِ وسایل، و یک تلویزیون و یک بالش و یک پتو برایم بس بود.
اما زن که وارد زندگیِ تو می‌شود، دیگر تکلیفِ از زمین تا سقف تغییر می‌کند.
بِرتا هم مثل بیشتر زن‌ها مرا وادار و مجاب کرد تا این که بعد از سه دهه زندگیِ مشترک، حالا خانه‌ای مجهز دارم و دو ساختمان ویلایی در نقاطی خوش آب و هوا.
اما نکته این‌جاست که هیچ دستاوردی هم جز این ندارم.

برعکس، برادرم زنی گرفت به نام مارکِتا، که همیشه کمبودهای آثار هنریِ شوهرش را به زبان می‌آورد. برادرم، سرانجام هزینه‌های زیادی کرد. اما برای کارگاهِ کاشی‌سازی خودش، نه برای خریدِ ملک و زمین.
حالا او دارد از ساختن هرروز ایده‌هایش در کارگاه کاشی‌سازی لذت تام می‌برد. و من نشسته‌ام در تراسِ ویلا و هوا می‌خورم.

معتقدم اگر به حرف زنی همچون برتا گوش بدهیم،
در نهایت، این زندگی با پنج - شش تا ملک و خانه و ویلا به پایان می‌رسد.
باید زنی به همسری گرفت که مدام نداشته‌ها را بزند توی سر آدم. ولی نه آن‌طور احمقانه که برتا انجام می‌دهد.

درآمد نباید خرج چاهِ ویلی شود که نهایتی هم ندارد و هر چه پر شود، باز هم جا داشته باشد.

علی اشکان نژاد
برخيز كه مي رود زمستان
بگشاي درِ سراي بُستان

نارنج و بنفشه بر طبق نِه
منقل بگذار در شبستان

سعدي



@towardinside
شاید فکر کنی که تناقضی آشکار را این جا مشاهده می‌کنی. اگر این طور است، به این حرف گوش کن. همسرت را در 24 ساعت آینده به دقت زیر نظر بگیر. اگر خانم خوبت، چیزی شبیه یک تناقض در رفتارش در این مدت نشان نداد، خدا به دادت برسد، چراکه با یک هیولا ازدواج کرده ای.

ماه الماس
ویلکی کالینز




@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9327/

چت‌های بیهوده، به روایت زبان‌شناسان
مالینوفسکی راز شبکه‌های اجتماعی را کشف کرده بود: «صرفاً با دیگران بودن»

ریچارد گیبسون
ترجمه‌ی: الهام آقاباباگلی
مرجع:Hedgehog

اگر چند روزی در توییتر، اینستاگرام یا هر شبکۀ اجتماعیِ دیگری پرسه بزنید، مداوماً با آدم‌های منتقدی رو‌به‌رو می‌شوید که می‌گویند سطح بحث‌ها خیلی پایین آمده و دیگر هیچ‌کس حرف جدی نمی‌زند و همه شده‌اند کارشناس و حرف‌هایی شبیه این. این انتقادات ریشه در تصور خاصی از زبان دارند که می‌گوید زبان ابزاری است برای انتقال «افکار و اندیشه‌ها». اما اگر اساساً هدف از حرف‌زدن، نه انتقال پیام، که صرفاً لذت‌بردن از معاشرت و پیوند با دیگران باشد چه؟


@towardinside
احتمال مواجه با خود غیرواقعی در آزمون های روانشناسی


در اساطیریونان قدیم شاهی بود که دست به هر چیزی که میزد طلا میشد.در ابتدا آدمی به اندیشه می افتد که چقدر خوب است که کسی دست به هر چه می زند طلا شود.اما مسئله بر سر این است که آن شخص نمی خواهد بعضی چیزها طلا شوند.در این صورت چه کند؟در علوم انسانی هم همین مشکل وجود دارد.یعنی گاهی وقت ها می خواهیم اصلا موضوع لمس شده طلا نشود،اما به محض اینکه به کسی نگاه می کنیم،می گوییم می خواهیم با شما مصاحبه کنیم،می خواهیم شما را آزمایش کنیم،شما را ببریم توی لابراتوار فلان علم،فورا وضعش عوض میشود.

بیشترین ناکامی تحقیقاتی ای که در لابراتوارهای روانشناسی صورت می گیرد،ناشی از همین مسئله است که تا به شخص می گویند شما را می بریم به لابراتوار روانشناسی،حالش عوض می شود و آن صرافت طبعی را که قبلا داشت و میشد در باب باورهایش،احساسات و عواطفش و نیازها و خواسته هایش بررسی و تحقیق کرد،از دست میرود.این شخص الان دیگر دفرمه شده،به یک فرم دیگری درآمده.حالا اگر طلا هم شده باشد،باز به درد ما نمیخورد،چون ما میخواستیم همان مس اولیه طلا نشده را بررسی کنیم.

مصطفی ملکیان،مبانی معرفت شناسی و روش شناسی در علوم انسانی






@towardinside
دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گم کرده‌اند.

عباس معروفی
تماماً مخصوص






@towardinside
خبرهای هیچ و پوچ


پژوهشگران می‌گویند به راز اینکه چرا بعضی از مردم لاغرند در حالیکه بعضی دیگر به راحتی اضافه وزن می‌کنند، پی برده‌اند.

سایت بی بی سی/ 17 مارس 2019


این جمله را چند صد بار در عمرتان شنیده اید؟
بیایید یک بار اما بشنویم که بی دقت به سراغ خبرها نرویم.

چاقی و لاغری از مهمترین مفاهیمی است که زندگی ما را در بر گرفته است. رسانه ها هزاران بار از چاقی نهی می کنند و بدنی ورزیده و عضلانی را تشویق می کنند. این نوعی «مدیریت بدن» است که هر روز بر ما اعمال می شود و آزادی و فردیت ما را به سخره می گیرد.

به ویژه زنان از مهترین قربانیان این نوع مدیریت هستند که نگهبانان «جامعه کنترل شده» یکدم آنها را به حال خود رها نمی کنند. پزشکان، روانشناسان، جامعه شناسان و رسانه ها از مهترین پاسداران این جامعه و از مهمترین ابزارهای مدیریت بدن هستند. آنها مدام به زنان هشدار می دهند و آنها را به تبعیت از الگویی قالبی تشویق می کنند که جزئی ترین خصوصیات آن نیز به دقت از پیش مشخص شده است.
اکنون به لطف حضور دانشمندان و متخصصان مختلف و رسانه های گوناگون بدن انسان از لحظه تولد تا هنگام مرگ در کنترل دیگران است و به خود او تعلق ندارد. این امر احساس دائمی تحت فشار بودن، اضطراب و سرکوب را برای آدمیان فراهم آورده و آنها را از انتخاب و پیگیری شیوه دلخواه خویش در مورد بدن خود بازداشته است.
در نتیجه چنین خبرهایی که به صورت مسلسل بار هر روز و در چندین نوبت مردان و زنان را بمباران می کنند هدفی جز در اختیار گرفتن بدن فرد و تشویق او به سبک زندگی استاندارد و قالبی و مصرف گرایی بیش از پیش ندارند.

تا هنگامی که جامعه کنترل شده، مدیریت بدن و جامعه مصرف گرا در تناسب با حکمرانی بازار به تسلط خود ادامه می دهند باید در انتظار دریافت روزانه چنین خبرهایی بود و البته باید در برابر آنها مقاومت کرد و مدیریت بدن خویش را خود در دست گرفت.
پس چنین خبرهایی را از یک گوش بشنوید و از گوش دیگر به در کنید و کنترل بدن خود را به سادگی به دست دیگران نسپارید!


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BvJ_mlaHNT_/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=16pns4otm7vz0
@towardinside



پِتری، همیشه احساسِ حرارتی عجیب در ناحیه‌ی کُره‌ی چشمانش می‌کرد. مجبور می‌شد، شیئی سرد و خُنک پیدا کند تا پلک‌هایش را بچسباند روی آن. قاشقِ غذا‌خوری، پایه‌ی نوار چسب، و حتی چارچوب فلزیِ درِ اتاق‌ها.

این حرکت می‌توانست برای دیگران عجیب باشد و گاهی جنون‌آمیز به نظر برسد. پس بایستی در خلوت انجام بپذیرد تا کسی متوجه نشود. البته هیچ‌کس در جهان نیست که مجموعه‌ای از رفتارهای "در خلوت" برای خودش نداشته باشد. اما غالبا این رفتارها با رفتارهای دیگران متناسب و یکنواخت نیست.

پِتری یک روز به مهمانی رفت. در میانه‌ی شب‌نشینی چشم‌هایش شروع کردند به گرم‌شدن. از جایش بلند شد، سِرو چای را بهانه کرد و به آشپزخانه رفت. ناگهان ساوِریا را دید که ساق‌های دستش را چسبانده به دیواره‌ی فلزیِ یخچال. ساوِریا ناگهان برگشت و پِتری را که دید، خجالت زده شد. پِتری بلافاصله یک قاشق از سبد ظرفشویی برداشت و گذاشت روی چشم راستش. ساوِریا آرام گرفت.

علی اشکان نژاد
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

حافظ





@towardinside
من به سرنوشت التماس می‌کنم که این شانس را به من بدهد که آن سو‌تر از خودم را ببینم و با کسی ملاقات کنم.

ظرافت جوجه‌تیغی
موریل باربری




@towardinside
http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6450

درآمدي بر تاريخچه نظری نولیبرالیسم: نولیبرالیسم «زنده» است یا «مرده»
ویلیام دیویس - ترجمه‌: جواد گنجی


اصطلاح «نولیبرالیسم» طی سال‌های اخیر به شکلی فزاینده آشنا و متداول شده است. این اصطلاح تا دهه‌ ۱۹۹۰ نسبتا ناشناخته بود، یعنی زمانی‌که مفهوم نولیبرالیسم عمدتا توسط منتقدان ایده‌ رایج بازار آزاد به کار گرفته شد، ایده‌ای که به یمن حمایت «اجماع واشنگتن» در سرتاسر جهان در حال گسترش بود. «جنبش ضد جهانی‌شدن» که به واسطه‌ اعتراضات سیاتل در ۱۹۹۹ علیه سازمان تجارت جهانی شهرت یافت، معنای تحقیرآمیز نولیبرالیسم در مقام شکلی از بنیادگرایی بازار را بیش از پیش افزایش داد، نوعی بنیادگرایی که به دست حکومت و نهادهای چندجانبه‌ ایالات متحده‌ آمریکا بر ملت‌های در حال توسعه تحمیل می‌شود. فرضیه‌ زیربنایی این روایت از نولیبرالیسم به‌ویژه آن است که نولیبرالیسم همزمان با انتخابات رهبران سیاسی «راست‌ جدید»، به خصوص مارگارت تاچر و رونالد ریگان، در اواخر دهه‌ ۱۹۷۰ و اوایل دهه‌ ۱۹۸۰ پدید آمد. اما در این دوره، در مورد تاریخ طولانی‌تر تفکر نولیبرال پیش از این تغییر سیاسی کار پژوهشی نسبتا کمی وجود داشت.



@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvLd8hvHhdl/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=urkjs5d9wxkh
@towardinside



دلیلِ اصلیِ این که مریتوکراسی، کاکیستوکراسی، دموکراسی، جینیوکراسی، تکنوکراسی، نپتوکراسی و ... همگی ناکارآمد از آب درآمدند،
این است که جمعیّت ما انسان‌ها نسبت به دیگر موجوداتِ زنده در کره خاکی، خیلی‌خیلی زیاد است!

یک دهمِ این جمعیت اگر می‌بود، شاید یکی از این‌ها جواب می‌داد...

علی اشکان نژاد
هر انسانی‌، یک‌بار
برای رسیدن به یک‌نفر
دیر می کند
و پس از آن
برای رسیدن به دیگران
عجله‌ای ندارد.

یاشارکمال



@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9355/


ویرجینیا ولف؟ اسنوب! همینگوی؟ ضد زن! داستایفسکی؟ یهودی‌ستیز !
خواندن نویسندگان قدیمی مثل سفر در زمان است، باید برای آن مجهز شوید


برایان مورتون
ترجمه‌ی: محمد باسط
مرجع: NYTimes

وقتی رمانی قدیمی را دستمان می‌گیریم، ممکن است خیلی زود از سطح نازل عقاید اخلاقی نویسنده برآشفته شویم. نگاه‌های او را متعصبانه یا نادرست بدانیم و احساس کنیم کتابی که نوشته است ارزش خواندن ندارد. اما نکته اینجاست که اگر ما با معیارهای اخلاقی امروز خودمان سراغ نویسندگان قدیمی برویم، نه‌تنها برجستگی آثار آن‌ها را درنمی‌یابیم، بلکه فراموش می‌کنیم که خودمان نیز، همچون آن‌ها، در بسترِ فرهنگی زمانۀ خودمان محصوریم.


@towardinside
ترجیح می‌دهم تو امروز خیلی رنج بکشی تا این که همه عمرت، همیشه کمی رنج بکشی… آدم‌هایی را می‌بینم که کمی غمگین هستند فقط کمی، اما همین خیلی کم، کافی‌ست تا همه چیز تباه شود می‌دانی ... با سن و سالی که من دارم خیلی از این آدم‌ها می بینم. مرد و زن‌هایی که هنوز با هم زندگی می‌کنند، گویی زندگیِ بی‌فایده و بی‌نورشان آنها را به هم چفت کرده است، اصلا زیبا نیست.. این همه کنار آمدن، این همه تعارض.، فقط برای این که روزی به خود بگویند: آفرین! آفرین! همه چیز را خاک کردیم، دوستان‌مان، رویاهای‌مان، و عشق‌های‌مان ...

من او را دوست داشتم
آنا گاوالدا




@towardinside
جوری کار کنید که در آینده آدم‌ها فکر کنند کار آدم فضایی ها بوده!






@towardinside
از کجا معلوم که اکسیژن ما رو مسموم نکرده باشه؟ فقط ۷۰-۱۰۰ سال طول می‌کشه تا سمّش به آرامی اثر کنه...






@towardinside
Forwarded from اتچ بات
جیک جیک جوجه هایم ( سالِ 1949)
شاعر: قِمبِر
آهنگساز: تُوفیک
خواننده: صوغرا

🐣جیک جیک جوجه هایم
🐥جیک جیک جیک جیک جوجه هایم
🐣جوجه های قشنگ من
🐥جوجه های مو ابریشمی من
🐣منتظرم زود بیایید
🌿در سبزه و چمن استراحت کنید🌿
🐥ای جوجه های من
🐣جوجه های قشنگ من
🐥جیک جیک جوجه هایم
🐣جیک جیک جیک جیک جوجه هایم
🌾بیایید به شما غذا بدهم🌾
🍞🥖برایتان آب و نان بدهم💦💧
🐥ای جوجه های من
🐣جیک جیک جوجه هایم
🐥جیک جیک جیک جیک جوجه هایم
🐔آرزو دارم قَد بکشید
🐔و زود مادر بشوید
🐣ای جوجه های من
🐥جیک جیک جوجه هایم
🐣جیک جیک جیک جیک جوجه هایم


#ترانه

@kalaaghcheh
https://www.instagram.com/p/BvMMhvWn5Ec/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=19foxaqgpeoap
@towardinside




دای‌سوکه، آرام‌آرام در قامتِ یک پیشگو مورد توجه و احترام اهالیِ مزرعه‌ی کات‌سومی قرار گرفت.
در مزرعه برنج که مشغول کار می‌شد، نشا به دست ناگهان خبری از وقوع یک اتفاق می‌داد. ابتدا، خبر مدتی ذهن همه را مشغول می‌کرد و در کمال ناباوری ناگهان همان اتفاق برای مزرعه رخ می‌داد.

دای‌سوکه، اما هرگز حاضر نبود جایگاهش را از همانی که هست تغییر دهند و بر چهارپایه‌های اشراف بنشانند.

یوشیکو، زنی متواضع و دانا بود. او هم کنار دای‌سوکه در مزرعه کار می‌کرد. اما باوری مثل عامه درباره او نداشت.

یوشیکو یک روز شوخ طبعی‌اش را دنبال کرد. در حال کار در مزرعه، زیر لب، طوری که دای‌سوکه بشنود گفت: تعطیلاتِ آخر همین هفته، موجی از سرور، کارگران مزرعه را فرا خواهد گرفت.

دای‌سوکه، بی‌اختیار از پسِ یوشیکو این جمله را با صدای بلند فریاد زد. اما وقتی به خودش آمد، متوجه این خطایِ ناخودآگاه شد.

یوکو، سورا، رِن، و نائوزومی خیره شدند به دای‌سوکه. کم‌کم این گفته در میان اهالی مزرعه پیچید. یک روز مانده به تعطیلات حتی اَشراف هم مجبور شدند بر اساس این باور، خوراک و نوشاک بسیاری برای جشن و سرور تهیه کنند.

یوشیکو تاسف‌بار سر تکان می‌داد و پیش خودش می‌گفت: وای بر مردمی که در فقدانِ معنا، هر حُقه‌بازی به اسم پیشگو می‌تواند برای زندگی‌شان معنا بسازد.

علی اشکان نژاد
چهارشنبه سوری باید متحول شود!


هر ساله در آیین چهارشنبه سوری تعداد فراوانی از افراد جان خود را از دست می دهند، بسیاری دچار جراحت ها و معلولیت های جبران ناپذیر می شوند، عده فراوانی با آزارها و ناراحتی های روحی و روانی مواجه می شوند و تعداد قابل توجهی خود را از ترس در خانه های خویش محبوس می کنند.

آیین چهارشنبه سوری باید اصلاح شود و دوباره از نو تعریف گردد. این آیین نمی تواند به این شکل به حیات خود ادامه دهد.

در طول تاریخ سنت ها و آیین ها به دلایل مختلف در معرض تغییرات گوناگون قرار گرفته اند، اجزایی بر آنها افزوده گشته و بخش هایی از آنها کم شده اند.
چهارشنبه سوری نیز از جمله آیین هایی است که در چند دهه گذشته تغییرات بسیاری را پشت سر گذاشته؛ اجزای بسیاری به آن ملحق شده و عناصر قابل توجهی از آن حذف شده است.

اکنون این سنت نیازمند اصلاح و بازتعریف است تا از وجهی نمادین، عقلانی، انسجام بخش و روحیه بخش برخوردار شود. آنچه امروز به نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم تناسبی با یک آیین اجتماعی کارکردی ندارد.
چهارشنبه سوری امروز فعالیتی پرخطر است که در عوض افزایش همبستگی و همدلی اجتماعی افراد را از هم دور می کند و به جای شادی و مهربانی، ترس و انزجار به وجود می آورد.

جامعه ای می تواند از امکانات تاریخی و فرهنگی خود بهترین استفاده را ببرد که به نحو دائم و به تناسب نیازهای خویش به منظور حفظ، استمرار، تغییر، اصلاح و احیای عناصر فرهنگی خود تلاش کند.

افراد جامعه باید در عوض انفعال در برابر سنت ها، آیین های مزاحم، پر خطر، غیر عقلانی و دست و پا گیر را به تدریج اصلاح کنند و آنها را از عناصر غیر کارکردی پالایش نمایند.


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani