خب من... من گم شده ام و از دست رفته ام. آنهایی که سعی می کنند نقش واقعی خود را در زندگی پیدا کنند، باید خیلی سختی بکشند.
زوال کلنل
محمود دولت آبادی
@towardinside
زوال کلنل
محمود دولت آبادی
@towardinside
میخواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود..
مارگوت بيكل
@towardinside
آنجا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود..
مارگوت بيكل
@towardinside
میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند، آخر من بدبخت چرا نمیتوانم؟
خداحافظ گری کوپر
رومن گاری
@towardinside
خداحافظ گری کوپر
رومن گاری
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
لطفا دیگر موسیقی گوش نکنید!
در حال حاضر، بسیاری از موسیقی ها و ترانه های همراه آنها را باید عامه پسند نامید. موسیقی عامه پسند به مانند رمان ها، فیلم ها و سریال های هم نام خود در برابر اشکال هنری ناب و جدی قرار می گیرند و خط تمایز جدی در بین این دو گروه وجود دارد.
در موسیقی عامه پسند، از قالب های استاندارد و از پیش مشخص استفاده می شود به نحوی که این نوع موسیقی ها به شدت به هم شبیه هستند. همچنین ترانه های استفاده شده در چنین آثاری عمدتا در حول موضوعات مرتبط با عشق دور می زنند و محتوایی بسیار ساده و تکراری دارند تا آنجا که شنونده می تواند ادامه آن را به آسانی حدس بزند. در عین حال این موسیقی ها و ترانه های مرتبط با آنها از تفاوت های اندکی نیز برخوردارند که حس فردیت کاذب را در شنونده ایجاد می کنند تا آنجا که او فکر می کند موسیقی مورد علاقه اش از دیگر موسیقی های رایج متمایز است.
در دنیای امروز موسیقی عامه پسند ذائقه اکثریت افراد را از آن خود کرده است و پرسش اینجاست که این نوع موسیقی از چه کارکردی برای فرد و جامعه برخوردار است؟
آیا به مانند موسیقی جدی، ناب یا اصیل بر میزان عقلانیت فرد می افزاید یا احساسات او را در جهت فضایل انسانی و همدلی و همراهی با دیگر افراد جامعه بر می انگیزد و یا موجب تفکر و احساسات مثبت در فرد می شود؟ موسیقی عامه پسند از هیچ کدام از تاثیرات فوق برخوردار نیست بلکه بر عکس موجب دوری فرد از تفکر و عقلانیت و احساسات همدلانه می شود. این نوع موسیقی حس انفعال، منفعت جویی، لذت طلبی فردی یا خشم را در فرد به وجود می آورد و او را از زندگی گروهی و مشارکت اجتماعی دور می کند.
پس می توان از شنوندگان موسیقی عامه پسند یک درخواست عاجزانه داشت: لطفا دیگر موسیقی گوش نکنید!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
در حال حاضر، بسیاری از موسیقی ها و ترانه های همراه آنها را باید عامه پسند نامید. موسیقی عامه پسند به مانند رمان ها، فیلم ها و سریال های هم نام خود در برابر اشکال هنری ناب و جدی قرار می گیرند و خط تمایز جدی در بین این دو گروه وجود دارد.
در موسیقی عامه پسند، از قالب های استاندارد و از پیش مشخص استفاده می شود به نحوی که این نوع موسیقی ها به شدت به هم شبیه هستند. همچنین ترانه های استفاده شده در چنین آثاری عمدتا در حول موضوعات مرتبط با عشق دور می زنند و محتوایی بسیار ساده و تکراری دارند تا آنجا که شنونده می تواند ادامه آن را به آسانی حدس بزند. در عین حال این موسیقی ها و ترانه های مرتبط با آنها از تفاوت های اندکی نیز برخوردارند که حس فردیت کاذب را در شنونده ایجاد می کنند تا آنجا که او فکر می کند موسیقی مورد علاقه اش از دیگر موسیقی های رایج متمایز است.
در دنیای امروز موسیقی عامه پسند ذائقه اکثریت افراد را از آن خود کرده است و پرسش اینجاست که این نوع موسیقی از چه کارکردی برای فرد و جامعه برخوردار است؟
آیا به مانند موسیقی جدی، ناب یا اصیل بر میزان عقلانیت فرد می افزاید یا احساسات او را در جهت فضایل انسانی و همدلی و همراهی با دیگر افراد جامعه بر می انگیزد و یا موجب تفکر و احساسات مثبت در فرد می شود؟ موسیقی عامه پسند از هیچ کدام از تاثیرات فوق برخوردار نیست بلکه بر عکس موجب دوری فرد از تفکر و عقلانیت و احساسات همدلانه می شود. این نوع موسیقی حس انفعال، منفعت جویی، لذت طلبی فردی یا خشم را در فرد به وجود می آورد و او را از زندگی گروهی و مشارکت اجتماعی دور می کند.
پس می توان از شنوندگان موسیقی عامه پسند یک درخواست عاجزانه داشت: لطفا دیگر موسیقی گوش نکنید!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Bu8_cHCHOzW/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=q8vnqv33whzn
@towardinside
روپرت، بُز نارنجی، صخرهنَوَرد بود. یک موجود کله شق و استثنایی. هرگز حاضر نبود به حرف دیگران گوش کند. خودش باید تجربه میکرد و در هر چیز به نتیجه میرسید. برای صخره نوردی هیچ لوازمی همراهش نبود. جز دو دست قوی و پاهایی نیرومند. به همسرش گفته بود: تجربههای دیگران برای ما سودمند نیست. فقط ما را محافظهکارتر و ترسوتر میکند.
ترجیح میداد که با هر چیزی، فارغ از شنیدنِ داوری دیگران، مواجه شود.
روپرت، رکوردهایی در صخرهنوردی بر جای گذاشت که سالها کسی نتوانست به آنها برسد.
او در یک روز تابستانى، از بالای یک کوه افتاد و مُرد. مرگ زیبا یکی از مهمترین بخشهای زندگی یک بُز است،
امّا اغلبشان به آن فکر نمیکنند و در نهايت نصيب گرگ و کفتار میشوند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
روپرت، بُز نارنجی، صخرهنَوَرد بود. یک موجود کله شق و استثنایی. هرگز حاضر نبود به حرف دیگران گوش کند. خودش باید تجربه میکرد و در هر چیز به نتیجه میرسید. برای صخره نوردی هیچ لوازمی همراهش نبود. جز دو دست قوی و پاهایی نیرومند. به همسرش گفته بود: تجربههای دیگران برای ما سودمند نیست. فقط ما را محافظهکارتر و ترسوتر میکند.
ترجیح میداد که با هر چیزی، فارغ از شنیدنِ داوری دیگران، مواجه شود.
روپرت، رکوردهایی در صخرهنوردی بر جای گذاشت که سالها کسی نتوانست به آنها برسد.
او در یک روز تابستانى، از بالای یک کوه افتاد و مُرد. مرگ زیبا یکی از مهمترین بخشهای زندگی یک بُز است،
امّا اغلبشان به آن فکر نمیکنند و در نهايت نصيب گرگ و کفتار میشوند.
علی اشکان نژاد
https://www.instagram.com/p/Bu-eofwntRc/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1iy6mf8ugz35z
@towardinside
شوهرانی که در مجادلاتِ زناشویی ناگهان خسته میشوند و برتریجویی را تمام و کمال به کناری وا مینهند،
بیشترشان در واقع همه چیز را واگذار کردهاند، تا دیگر مسوولیتی به عهدهشان نباشد.
فلاکت اینکه: زن در این رابطه از آن پس مادر خواهد بود نه همسر.
علی اشکان نژاد
@towardinside
شوهرانی که در مجادلاتِ زناشویی ناگهان خسته میشوند و برتریجویی را تمام و کمال به کناری وا مینهند،
بیشترشان در واقع همه چیز را واگذار کردهاند، تا دیگر مسوولیتی به عهدهشان نباشد.
فلاکت اینکه: زن در این رابطه از آن پس مادر خواهد بود نه همسر.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . شوهرانی که در مجادلاتِ زناشویی ناگهان خسته میشوند و برتریجویی را تمام و کمال به کناری وا مینهند، بیشترشان در واقع همه چیز را واگذار کردهاند، تا دیگر مسوولیتی به عهدهشان نباشد. فلاکت اینکه: زن در این رابطه از آن پس مادر خواهد بود نه همسر. #زناشویی…
http://tarjomaan.com/sound/9339/
بچهها چه احساسی به گوشی پدر و مادرهایشان دارند؟
کار به اعتیاد دیجیتال که میرسد، فقط بچهها نیستند که مشکل دارند، تمام خانواده درگیرند
تحریریهی آتلانتیک
ترجمهی : علی امیری
مرجع:Atlantic
پدر و مادرهای زیادی هستند که میزان وقتگذرانیِ فرزندانشان با گوشیهای هوشمند نگرانشان کرده است. آنها میخواهند بدانند «اعتیاد» کودکان و نوجوانان به این فناوریها چه تأثیراتی بر زندگی آنها خواهد داشت و طبعاً پژوهشهای زیادی نیز در این باره انجام شده است. اما چند محقق، این سوال را از سوی دیگر آن پرسیدهاند: عادتِ پدر و مادرها به استفاده از فناوریهای همراه، چه تأثیری بر کودکان میگذارد؟ دادههای جدید نتایج تعجببرانگیزی به دست میدهند.
@towardinside
بچهها چه احساسی به گوشی پدر و مادرهایشان دارند؟
کار به اعتیاد دیجیتال که میرسد، فقط بچهها نیستند که مشکل دارند، تمام خانواده درگیرند
تحریریهی آتلانتیک
ترجمهی : علی امیری
مرجع:Atlantic
پدر و مادرهای زیادی هستند که میزان وقتگذرانیِ فرزندانشان با گوشیهای هوشمند نگرانشان کرده است. آنها میخواهند بدانند «اعتیاد» کودکان و نوجوانان به این فناوریها چه تأثیراتی بر زندگی آنها خواهد داشت و طبعاً پژوهشهای زیادی نیز در این باره انجام شده است. اما چند محقق، این سوال را از سوی دیگر آن پرسیدهاند: عادتِ پدر و مادرها به استفاده از فناوریهای همراه، چه تأثیری بر کودکان میگذارد؟ دادههای جدید نتایج تعجببرانگیزی به دست میدهند.
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
نسخۀ صوتی: بچهها چه احساسی به گوشی پدر و مادرهایشان دارند؟
پدر و مادرهای زیادی هستند که میزان وقتگذرانیِ فرزندانشان با گوشیهای هوشمند نگرانشان کرده است. آنها میخواهند بدانند «اعتیاد» کودکان و نوجوانان به این فناوریها چه تأثیراتی بر زندگی آنها خواهد داشت و طبعاً پژوهشهای زیادی نیز در این باره انجام شده است.…
بگذار چیزی بهت بگویم ماری!
زمین زیر پای ما، خیلی محکم بهنظر میرسد؛
اما اگر اتفاقی در زندگیت بیافتد، زیر پایت راحت خالی میشود...
هاروکی موراکامی
پس از تاریکی
@towardinside
زمین زیر پای ما، خیلی محکم بهنظر میرسد؛
اما اگر اتفاقی در زندگیت بیافتد، زیر پایت راحت خالی میشود...
هاروکی موراکامی
پس از تاریکی
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
تنهایی در شهر شلوغ
کلانشهرها ما را در بر گرفته اند. تنهایی، انزوا و گمنامی از پدیده های رایج در زندگی شهری است که مشخصات زندگی اغلب افراد را مشخص می کنند.
شکل گیری اجتماعات محلی، خویشاوندی و ملی از راه های مقابله با چنین مسائل اجتماعی است و یکی از راه های عمده برخورد با آنها تاکید بر روابط همسایگی است.
شهرنشینان امروز در «خانه های تنهایی» سکونت دارند و از دیگر افراد جامعه و به خصوص همسایگان خود دور هستند. در نتیجه همزیستی با همسایگان و تقویت روابط اجتماعی با آنها می تواند شهرنشینان را از تنهایی و انزوا نجات دهد.
برقراری روابط اجتماعی با همسایگان و جوشش اجتماعی با آنها را نباید با برچسب هایی چون فضولی و دخالت در حوزه خصوصی آنها یکی دانست و به سادگی آن را محکوم کرد.
باید با همسایگان خود بیش از پیش آشنا شد، با آنها در علایق و موضوعات مشترک سهیم گشت، به هم قرض داد و از هم قرض گرفت و خود را در موضوعات محلی و همسایگی شریک کرد.
ارتباط با همسایگان به ما آرامش می دهد و حس امنیت، نشاط و دلبستگی اجتماعی را در ما بیدار می کند.
در حقیقت دو راه بیشتر برای ما باقی نمانده است: یا انزوا و محصور بودن در خویش در آپارتمان هایی بی روح و منفرد و یا پیوستگی با همسایگان، دوستان و خویشاوندان در شبکه ای از روابط اجتماعی.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
کلانشهرها ما را در بر گرفته اند. تنهایی، انزوا و گمنامی از پدیده های رایج در زندگی شهری است که مشخصات زندگی اغلب افراد را مشخص می کنند.
شکل گیری اجتماعات محلی، خویشاوندی و ملی از راه های مقابله با چنین مسائل اجتماعی است و یکی از راه های عمده برخورد با آنها تاکید بر روابط همسایگی است.
شهرنشینان امروز در «خانه های تنهایی» سکونت دارند و از دیگر افراد جامعه و به خصوص همسایگان خود دور هستند. در نتیجه همزیستی با همسایگان و تقویت روابط اجتماعی با آنها می تواند شهرنشینان را از تنهایی و انزوا نجات دهد.
برقراری روابط اجتماعی با همسایگان و جوشش اجتماعی با آنها را نباید با برچسب هایی چون فضولی و دخالت در حوزه خصوصی آنها یکی دانست و به سادگی آن را محکوم کرد.
باید با همسایگان خود بیش از پیش آشنا شد، با آنها در علایق و موضوعات مشترک سهیم گشت، به هم قرض داد و از هم قرض گرفت و خود را در موضوعات محلی و همسایگی شریک کرد.
ارتباط با همسایگان به ما آرامش می دهد و حس امنیت، نشاط و دلبستگی اجتماعی را در ما بیدار می کند.
در حقیقت دو راه بیشتر برای ما باقی نمانده است: یا انزوا و محصور بودن در خویش در آپارتمان هایی بی روح و منفرد و یا پیوستگی با همسایگان، دوستان و خویشاوندان در شبکه ای از روابط اجتماعی.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
باب اسفنجی: ببینم اگه از آینده اومدی بگو جمله بعدی من چیه؟
پلانگتون: یه چیز احمقانه
باب اسفنجی: وااااای درسته.
📽 The SpongeBob
@towardinside
پلانگتون: یه چیز احمقانه
باب اسفنجی: وااااای درسته.
📽 The SpongeBob
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bu_gFRqHjh1/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=126exkmqkd9wj
@towardinside
مایووی، روانشناس بود. روزهای زیادی مینشست در ایستگاه اتوبوسِ طرف دیگر خیابان، درست روبروی مغازهی کمکفنرسازی ژیچس تا ایده بگیرد.
وقتی خودرو در مسیر پر از چاله چوله قرار بگیرد، کمکفنر، جلوی لرزشهای بزرگ را میگیرد تا سرنشینان با کمترین احساسِ تکانخوردن از روی آن بگذرند.
با خودش فکر میکرد حالا اگر در مسیر زندگی هم بتوان یک چنین کمکفنرهایی برای آدم داشت، چقدر خوب میشود. مایووی اما نتوانست راهی پیدا کند که هیچ، همسرش او را ترک کرد. بچههایش هم تصمیم گرفتند با مادرشان زندگی کنند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
مایووی، روانشناس بود. روزهای زیادی مینشست در ایستگاه اتوبوسِ طرف دیگر خیابان، درست روبروی مغازهی کمکفنرسازی ژیچس تا ایده بگیرد.
وقتی خودرو در مسیر پر از چاله چوله قرار بگیرد، کمکفنر، جلوی لرزشهای بزرگ را میگیرد تا سرنشینان با کمترین احساسِ تکانخوردن از روی آن بگذرند.
با خودش فکر میکرد حالا اگر در مسیر زندگی هم بتوان یک چنین کمکفنرهایی برای آدم داشت، چقدر خوب میشود. مایووی اما نتوانست راهی پیدا کند که هیچ، همسرش او را ترک کرد. بچههایش هم تصمیم گرفتند با مادرشان زندگی کنند.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . مایووی، روانشناس بود. روزهای زیادی مینشست در ایستگاه اتوبوسِ طرف دیگر خیابان، درست روبروی مغازهی کمکفنرسازی ژیچس تا ایده بگیرد. وقتی خودرو در مسیر پر از چاله چوله قرار بگیرد، کمکفنر، جلوی لرزشهای بزرگ را میگیرد تا سرنشینان با کمترین احساسِ تکانخوردن…
انسداد نوشتن در میان نویسندگان نتیجه اتصال بیش از حد به حوزه سر است. سر خود را قطع کنید! پگاسوس، خدای شعر، از مدوسا متولد شد، البته پس از اینکه سر مارگون مدوسا زده شد. برای نوشتن باید بی احتیاط بود. تا جایی که آگاهی تان اجازه میدهد برای نوشتن دیوانه باشید.
جوزف کمپبل
ترجمه: مریم طهماسبی
@towardinside
جوزف کمپبل
ترجمه: مریم طهماسبی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvA_Z0ynuz-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=l8dnqfhwldnf
@towardinside
مهاجرت به خودیِ خود، نباید یکی از افتخارات زندگی ما به حساب بیاید.
تغییر در محل زندگی، تغییری بیرونی است، و به تنهایی نافع نتواند بود. سرانجام، تغییرات بیرونی سزاوار خوشنودی نخواهند بود.
علی اشکان نژاد
@towardinside
مهاجرت به خودیِ خود، نباید یکی از افتخارات زندگی ما به حساب بیاید.
تغییر در محل زندگی، تغییری بیرونی است، و به تنهایی نافع نتواند بود. سرانجام، تغییرات بیرونی سزاوار خوشنودی نخواهند بود.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . مهاجرت به خودیِ خود، نباید یکی از افتخارات زندگی ما به حساب بیاید. تغییر در محل زندگی، تغییری بیرونی است، و به تنهایی نافع نتواند بود. سرانجام، تغییرات بیرونی سزاوار خوشنودی نخواهند بود. #خودمان_را_گول_نزنیم #مهاجرت #زندگی #افتخار #تنبلی #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد
همدیگر را دوست داشته باشیم
به همدیگر عشق بورزیم
اما نه چسبیده به هم ،
بگذاریم باد میان ما بوزد!
جبران خليل جبران
@towardinside
به همدیگر عشق بورزیم
اما نه چسبیده به هم ،
بگذاریم باد میان ما بوزد!
جبران خليل جبران
@towardinside
هرگز هیچ دو انسانی با روحیات و علاقه مندی های مطلقا مشترک یافت نشده است.
پس اگر در یک رابطهی دو نفره، هیچ مشکل و برخوردی به وجود نیاید، به این معنی است که یکی از این دو نفر تمام حرف های دلش را نمیزند...!
آلبا_دسس_پدس
@towardinside
پس اگر در یک رابطهی دو نفره، هیچ مشکل و برخوردی به وجود نیاید، به این معنی است که یکی از این دو نفر تمام حرف های دلش را نمیزند...!
آلبا_دسس_پدس
@towardinside
ديدي كه عشق يك اتفاق نيست
قرار قبلي است
مثل يك تفاهم ازلي
از ازل بوده
و تا ابد ادامه خواهد داشت.
پل الوار
@towardinside
قرار قبلي است
مثل يك تفاهم ازلي
از ازل بوده
و تا ابد ادامه خواهد داشت.
پل الوار
@towardinside
سکوت دربارهی یک مسئله فقط آن را بزرگتر میکند، رشد میدهد و همه چیز را میپوشاند.
تنسی ویلیامز
@towardinside
تنسی ویلیامز
@towardinside
https://www.instagram.com/p/BvB2Ii5nBlx/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1ktkelrkp4ger
@towardinside
موشها، دستِ بالا را در فاضلاب آکِرفِلت، به چنگ آوردند. جانوری نبود جز این که به او مسلط باشند، و بسیاری دیگر هم قتل عام شدند و از بین رفتند. موشها گربههایی را در قفس ها زندانی کرده بودند. غذا میدادند تا بزرگ شوند و سپس از گوشتشان تغذیه کنند.
آنها به دو دسته تقسیم شدند: سَرورانی به تعداد محدود و کم، و خدمتکارانی بیشمار.
هر موش حدود سی بچه به دنیا میآورد و تعدادشان به طور شگفتانگیزی زیاد میشد. سروران، صنایع بزرگی به نام گربهداری، نساجی، و قوریسازی در فاضلاب تاسیس کردند و جار میزدند که مصرفکننده باید بیشتر و بیشتر شود.
موشهای خدمتکار روزها کار میکردند و شبها مینشستند به چایخوری و گپزنی.
موشِ کتابخوان، تازهبالغ بود. میخواست مثل بقیه موشها خانواده تشکیل دهد و سیچهل تا بچه داشته باشد. اما از طرف دیگر متوجه موضوعی شد و آن این که اگر وضع اسفبار فعلی ادامه پیدا کند، یک قحطی بزرگ در راه خواهد بود. موشِ کنجکاو را به همسری گرفت، اما با این شرط که کنار هم به یک زندگی دو نفره رضایت بدهند. شغلی هم دست و پا کرد، چینیبندزنی، به جای این که موشها با شکستن قوریشان بروند یک قوری جدید بخرند.
کارش داشت میگرفت که به ضرب گلولهی یکی از سروران، از پای درآمد. موشهای دیگر، کمتر از ساعتی جسد او را خوردند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
موشها، دستِ بالا را در فاضلاب آکِرفِلت، به چنگ آوردند. جانوری نبود جز این که به او مسلط باشند، و بسیاری دیگر هم قتل عام شدند و از بین رفتند. موشها گربههایی را در قفس ها زندانی کرده بودند. غذا میدادند تا بزرگ شوند و سپس از گوشتشان تغذیه کنند.
آنها به دو دسته تقسیم شدند: سَرورانی به تعداد محدود و کم، و خدمتکارانی بیشمار.
هر موش حدود سی بچه به دنیا میآورد و تعدادشان به طور شگفتانگیزی زیاد میشد. سروران، صنایع بزرگی به نام گربهداری، نساجی، و قوریسازی در فاضلاب تاسیس کردند و جار میزدند که مصرفکننده باید بیشتر و بیشتر شود.
موشهای خدمتکار روزها کار میکردند و شبها مینشستند به چایخوری و گپزنی.
موشِ کتابخوان، تازهبالغ بود. میخواست مثل بقیه موشها خانواده تشکیل دهد و سیچهل تا بچه داشته باشد. اما از طرف دیگر متوجه موضوعی شد و آن این که اگر وضع اسفبار فعلی ادامه پیدا کند، یک قحطی بزرگ در راه خواهد بود. موشِ کنجکاو را به همسری گرفت، اما با این شرط که کنار هم به یک زندگی دو نفره رضایت بدهند. شغلی هم دست و پا کرد، چینیبندزنی، به جای این که موشها با شکستن قوریشان بروند یک قوری جدید بخرند.
کارش داشت میگرفت که به ضرب گلولهی یکی از سروران، از پای درآمد. موشهای دیگر، کمتر از ساعتی جسد او را خوردند.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . موشها، دستِ بالا را در فاضلاب آکِرفِلت، به چنگ آوردند. جانوری نبود جز این که به او مسلط باشند، و بسیاری دیگر هم قتل عام شدند و از بین رفتند. موشها گربههایی را در قفس ها زندانی کرده بودند. غذا میدادند تا بزرگ شوند و سپس از گوشتشان تغذیه کنند. آنها…
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
کنترل گاز و فرمان
اتومبیل های بدون راننده نمادی است از پیشرفت علم و تکنولوژی در قرن بیست و یک! اما اگر دقیق تر نگاه کنیم این اتومبیل ها نمادی است از حذف انسان و کنترل بیش از پیش وی در جریان زندگی.
«جامعه کنترل شده» نامی است که به نحوی شفاف تر و دقیق تر جامعه پیشرفته امروز را توصیف می کند. جامعه ای که در همه جای آن دوربین کار گذاشته اند و همه چیز تحت کنترل است و جامعه ای که فراتر از آنکه در حال تولید ربات باشد، انسان را به رباتی سر به زیر و مطیع تبدیل کرده است.
در این راستا، اتومبیل های بدون راننده نمادی از خارج کردن انسان از جریان زندگی روزمره و محدود کردن بیش از پیش او هستند. بر اساس این تفکر، از آنجا که انسان موجودی است که از اراده، احساس و هیجان برخوردار است باید تا جای ممکن تحت نظر در آید تا اهداف و منافع مورد نظر اداره کنندگان جامعه تامین شود.
این حرکت ابتدا با نصب دوربین های کنترل کننده سرعت آغاز شد و با توسعه دوربین های پیشرفته تر ادامه یافت و اکنون به حذف راننده و سپردن همه چیز به دستان پر افتخار تکنولوژی رسیده است تا مبادا انسان به بروز اراده و احساس خود بپردازد!
ببینید انسان تا کجا محدود شده که بروز فردیت، خلاقیت و تفکر از او ستانده شده و دیگر حتی از لذت رانندگی هم محروم شده است.
گویی از دید اداره کنندگان جوامع امروز، انسان ایده آل انسانی است خنثی، بی اراده، بی احساس، بی هیجان، سر به زیر، کنترل شده و محدود که تنها و تنها باید مصرف کننده محصولات و کالاهای گوناگون باشد!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
اتومبیل های بدون راننده نمادی است از پیشرفت علم و تکنولوژی در قرن بیست و یک! اما اگر دقیق تر نگاه کنیم این اتومبیل ها نمادی است از حذف انسان و کنترل بیش از پیش وی در جریان زندگی.
«جامعه کنترل شده» نامی است که به نحوی شفاف تر و دقیق تر جامعه پیشرفته امروز را توصیف می کند. جامعه ای که در همه جای آن دوربین کار گذاشته اند و همه چیز تحت کنترل است و جامعه ای که فراتر از آنکه در حال تولید ربات باشد، انسان را به رباتی سر به زیر و مطیع تبدیل کرده است.
در این راستا، اتومبیل های بدون راننده نمادی از خارج کردن انسان از جریان زندگی روزمره و محدود کردن بیش از پیش او هستند. بر اساس این تفکر، از آنجا که انسان موجودی است که از اراده، احساس و هیجان برخوردار است باید تا جای ممکن تحت نظر در آید تا اهداف و منافع مورد نظر اداره کنندگان جامعه تامین شود.
این حرکت ابتدا با نصب دوربین های کنترل کننده سرعت آغاز شد و با توسعه دوربین های پیشرفته تر ادامه یافت و اکنون به حذف راننده و سپردن همه چیز به دستان پر افتخار تکنولوژی رسیده است تا مبادا انسان به بروز اراده و احساس خود بپردازد!
ببینید انسان تا کجا محدود شده که بروز فردیت، خلاقیت و تفکر از او ستانده شده و دیگر حتی از لذت رانندگی هم محروم شده است.
گویی از دید اداره کنندگان جوامع امروز، انسان ایده آل انسانی است خنثی، بی اراده، بی احساس، بی هیجان، سر به زیر، کنترل شده و محدود که تنها و تنها باید مصرف کننده محصولات و کالاهای گوناگون باشد!
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani