اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوسآنجلس هم احساس افسردگی میکنیم.
با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید، با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش میگیریم، همان کمبودها، روحیّه، همان احساسها باز به سراغمان خواهد آمد.
این امر در عشق هم صادق است.
لئوبوسکالیا
@towardinside
با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید، با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش میگیریم، همان کمبودها، روحیّه، همان احساسها باز به سراغمان خواهد آمد.
این امر در عشق هم صادق است.
لئوبوسکالیا
@towardinside
ممکن است ماده حیات داشته باشد، ولی نه بهمعنایی که انسانها حیات دارند. ماده قادر نیست ناامید شود، اختلاس کند، جنایت کند یا ازدواج کند. شاید ماده، بهاعتباری، یک موجودِ زنده باشد، ولی نمیتواند شوئنبرگ را بیشتر از استراوینسکی بپسندد. [...]
برخی ماتریالیستهای حیاتباور میترسند تأکید بر تفاوت بین انسانها و مابقیِ طبیعت، در حکمِ نوعی سلسلهمراتبِ تبعیضآمیز باشد. ولی خب مردان و زنان خلاقترند از جوجهتیغیها. در ضمن، بیشتر به همان دلایلی که گفتیم، بسیار مخربترند، مخربتر از آنکه در وصف آید. آنها که خلاقیتِ آدمها را انکار میکنند، شاید به این دام بیفتند که تخریبِ آدمها را هم نادیده بگیرند.
تری ایگلتون
@towardinside
برخی ماتریالیستهای حیاتباور میترسند تأکید بر تفاوت بین انسانها و مابقیِ طبیعت، در حکمِ نوعی سلسلهمراتبِ تبعیضآمیز باشد. ولی خب مردان و زنان خلاقترند از جوجهتیغیها. در ضمن، بیشتر به همان دلایلی که گفتیم، بسیار مخربترند، مخربتر از آنکه در وصف آید. آنها که خلاقیتِ آدمها را انکار میکنند، شاید به این دام بیفتند که تخریبِ آدمها را هم نادیده بگیرند.
تری ایگلتون
@towardinside
سبک
بوکوفسکی
صاحبِ ”سَبک” بودن،
تنها راهِ ”رستگاری”ست!
تنها شیوۀ ”بازیافت” یک روزِ ”بیهوده”، یا یک روز ”ماندگار”!!
به انجام رساندن یک چیزِ ”روزمَرّه” با ”سَبک”،
شرف دارد به انجام رساندنِ چیزی ”خطیر”، بی ”سَبک”!!
امّا آنگاه که ”خطیر”ی را ” با ”سَبک” به انجام می رسانی,
”هنر” ورزیدهای!
”گاوبازی” میتواند ”هنر” باشد.
”مُشت زنی” میتواند ”هنر” باشد.
”عشق” میتواند ”هنر” باشد.
حتّی باز کردن یک قوطی کنسرو میتواند هنر باشد,
اگر با ”سبک” صورت گیرد!!!
هر کسی صاحب ”سبک” نیست امّا!
و همیشه صاحب ”سبک” بودن هم، کار هر کسی نیست!
تا به حال
به تعدادِ سگهای صاحب ”سبک”ی که دیده ام،
آدمِ صاحب ”سبک” ندیده ام؛
هر چند که
خیلی از سگهایی هم که دیده ام, صاحب ”سبک” نبوده اند!
گربه ها بیشتر صاحب ”سبک”اند!
”همینگوی” صاحب سبک بود آنگاه
که مغزش را پاشید به دیوار!
گهگاه
برخی
خودشان را فدای ”سبک”شان می کنند؛
”ژان دارک”،
”یحیای تعمیددهنده”،
”عیسی”،
”سقراط”،
”ژولیوس سزار”،
”گارسیا لورکا”…
زندانی های بسیاری دیده ام که صاحب ”سبک”اند!
راست اش را بخواهی
تعداد صاحبان ”سبک” در بند،
بیش از صاحبان ”سبک” آزاد است!!
”سبک” یعنی تفاوت.
”سبک” یعنی شیوۀ به انجام رساندن,
شیوۀ به انجام رسیدن!!!
شش حواصیل
با همۀ حضورشان
در آب
ایستاده اند…
تو از توالت بیرون می آیی و راه خودت را میروی؛
بی آن که ببینی…
@towardinside
بوکوفسکی
صاحبِ ”سَبک” بودن،
تنها راهِ ”رستگاری”ست!
تنها شیوۀ ”بازیافت” یک روزِ ”بیهوده”، یا یک روز ”ماندگار”!!
به انجام رساندن یک چیزِ ”روزمَرّه” با ”سَبک”،
شرف دارد به انجام رساندنِ چیزی ”خطیر”، بی ”سَبک”!!
امّا آنگاه که ”خطیر”ی را ” با ”سَبک” به انجام می رسانی,
”هنر” ورزیدهای!
”گاوبازی” میتواند ”هنر” باشد.
”مُشت زنی” میتواند ”هنر” باشد.
”عشق” میتواند ”هنر” باشد.
حتّی باز کردن یک قوطی کنسرو میتواند هنر باشد,
اگر با ”سبک” صورت گیرد!!!
هر کسی صاحب ”سبک” نیست امّا!
و همیشه صاحب ”سبک” بودن هم، کار هر کسی نیست!
تا به حال
به تعدادِ سگهای صاحب ”سبک”ی که دیده ام،
آدمِ صاحب ”سبک” ندیده ام؛
هر چند که
خیلی از سگهایی هم که دیده ام, صاحب ”سبک” نبوده اند!
گربه ها بیشتر صاحب ”سبک”اند!
”همینگوی” صاحب سبک بود آنگاه
که مغزش را پاشید به دیوار!
گهگاه
برخی
خودشان را فدای ”سبک”شان می کنند؛
”ژان دارک”،
”یحیای تعمیددهنده”،
”عیسی”،
”سقراط”،
”ژولیوس سزار”،
”گارسیا لورکا”…
زندانی های بسیاری دیده ام که صاحب ”سبک”اند!
راست اش را بخواهی
تعداد صاحبان ”سبک” در بند،
بیش از صاحبان ”سبک” آزاد است!!
”سبک” یعنی تفاوت.
”سبک” یعنی شیوۀ به انجام رساندن,
شیوۀ به انجام رسیدن!!!
شش حواصیل
با همۀ حضورشان
در آب
ایستاده اند…
تو از توالت بیرون می آیی و راه خودت را میروی؛
بی آن که ببینی…
@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bu2ox0qHiwK/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1wej8x5ncu1xs
@towardinside
یک مادهگوزن
میتواند همواره به دست نیامدنی باشد.
حتی اگر گوزنِنری او را به همسری اختیار کند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
یک مادهگوزن
میتواند همواره به دست نیامدنی باشد.
حتی اگر گوزنِنری او را به همسری اختیار کند.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . یک مادهگوزن میتواند همواره به دست نیامدنی باشد. حتی اگر گوزنِنری او را به همسری اختیار کند. #گوزن #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9336/
الگوریتمهای پیچیدهتر، انسانهای سادهلوح تر؟
گوگل، آمازون، اپل، مایکروسافت و فیسبوک: پنج غول ترسناکی که فرهنگ را بلعیدهاند
دوارد تذر
ترجمهی: علیرضا شفیعینسب
مرجع:Hedgehog Review
در دهههای اولیۀ قرن بیستم، یکی از بهترین راهها برای تبدیل شدن به خبرنگاری مشهور، کاری بود که به آن «کثافتکاوی» میگفتند: تعقیب شرکتهای بزرگ نفتی و معدنی و افشای تخلفات، فسادها و ظلمهای آنها. دنیای سیلیکونولی نیز کثافتکاوان خودش را دارد. منتقدانی که نشان دادهاند چطور دنیای جدید آنلاین جمع وسیعی از مشاغل فرهنگی را به خاک و خون کشیده است. اما ادوارد تنر، معتقد است بسیاری از استدلالهای این منتقدان ایراد واحدی دارد: نزدیکبینی تاریخی.
@towardinside
الگوریتمهای پیچیدهتر، انسانهای سادهلوح تر؟
گوگل، آمازون، اپل، مایکروسافت و فیسبوک: پنج غول ترسناکی که فرهنگ را بلعیدهاند
دوارد تذر
ترجمهی: علیرضا شفیعینسب
مرجع:Hedgehog Review
در دهههای اولیۀ قرن بیستم، یکی از بهترین راهها برای تبدیل شدن به خبرنگاری مشهور، کاری بود که به آن «کثافتکاوی» میگفتند: تعقیب شرکتهای بزرگ نفتی و معدنی و افشای تخلفات، فسادها و ظلمهای آنها. دنیای سیلیکونولی نیز کثافتکاوان خودش را دارد. منتقدانی که نشان دادهاند چطور دنیای جدید آنلاین جمع وسیعی از مشاغل فرهنگی را به خاک و خون کشیده است. اما ادوارد تنر، معتقد است بسیاری از استدلالهای این منتقدان ایراد واحدی دارد: نزدیکبینی تاریخی.
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
الگوریتمهای پیچیدهتر، انسانهای سادهلوحتر؟
در دهههای اولیۀ قرن بیستم، یکی از بهترین راهها برای تبدیل شدن به خبرنگاری مشهور، کاری بود که به آن «کثافتکاوی» میگفتند: تعقیب شرکتهای بزرگ نفتی و معدنی و افشای تخلفات، فسادها و ظلمهای آنها. دنیای سیلیکونولی نیز کثافتکاوان خودش را دارد. منتقدانی که…
حقیقت آیینه ایی بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست،
هر کس تکهایی از آن را برداشت خود را در آن دید،
گمان کرد حقیقت نزد اوست،
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود ...
مولانا
فیه ما فیه
@towardinside
هر کس تکهایی از آن را برداشت خود را در آن دید،
گمان کرد حقیقت نزد اوست،
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود ...
مولانا
فیه ما فیه
@towardinside
شخصی دعوی خدایی میکرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری میکرد، او را بکشتند. گفت: نیک کردهاند، که او را من نفرستاده بودم.
عبید زاکانی
@towardinside
عبید زاکانی
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
تنبل نباشید!
معمولا مردمان کشورهای مختلف را با صفات گوناگون می شناسند و ویژگی های متفاوتی را به آنها نسبت می دهند. به عنوان نمونه بسیاری بر عدم سختکوشی و تنبلی ایرانیان تاکید می کنند و ریشه های تاریخی آن را مورد تحلیل قرار می دهند هرچند تنبلی ایرانیان ممکن است امری صادق باشد اما به نظر می رسد در مواردی اهداف خاصی در پس اشاعه این سخنان نهفته است.
بسیاری از آنها که به کار و پرهیز از تنبلی امر می کنند منظورشان کار کردن برای ثروتمندان و متمولان و در حقیقت افزودن بر ثروت و دارایی آنها است و نه کار کردن مستقل برای خویش و یا تلاش برای ارتقای وضعیت اجتماعی جامعه.
آنها هرگز دوست ندارند شما برای خودتان کار کنید و تنها هدفشان آن است که شما برای آنها و در راستای منافع آنان به فعالیت بپردازید.
کوشش و تلاش آنگاه معنی خواهد داشت که افراد احساس کنند می توانند با کار کردن به خلق امری جدید و ارتقای وضعیت موجود یاری رسانند.
اگر منظور از پرهیز از تنبلی و کار، تولید ایده ها، افکار و محصولات مختلف باشد و اگر شرایط به منظور کار منجر به منفعت فردی و اجتماعی فراهم گردد آنگاه کار کردن معنی و مفهوم درست خویش را پیدا خواهد کرد، انگیزه لازم در جهت فعالیت فراهم خواهد شد و تنبلی خود به خود رخت برخواهد بست.
کار کردن آنگاه لذت بخش است که فرد بخشی از استعدادهای خویش را در کار متجلی کند و خلاقیت های خود را از قوه به فعل درآورد و تاثیر مثبت فعالیت های خویش را بر زندگی خود و دیگران مشاهده کند.
در غیر اینصورت دعوت به کار کردن به معنی تلاش در راه دستیابی دیگران به اهدافشان و افزوده گشتن بر دارایی هایشان خواهد بود تا آنها با استفاده از کار و کوشش افراد بر ثروت خویش بیفزایند و موقعیت خود را بیش از پیش مستحکم سازند.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
معمولا مردمان کشورهای مختلف را با صفات گوناگون می شناسند و ویژگی های متفاوتی را به آنها نسبت می دهند. به عنوان نمونه بسیاری بر عدم سختکوشی و تنبلی ایرانیان تاکید می کنند و ریشه های تاریخی آن را مورد تحلیل قرار می دهند هرچند تنبلی ایرانیان ممکن است امری صادق باشد اما به نظر می رسد در مواردی اهداف خاصی در پس اشاعه این سخنان نهفته است.
بسیاری از آنها که به کار و پرهیز از تنبلی امر می کنند منظورشان کار کردن برای ثروتمندان و متمولان و در حقیقت افزودن بر ثروت و دارایی آنها است و نه کار کردن مستقل برای خویش و یا تلاش برای ارتقای وضعیت اجتماعی جامعه.
آنها هرگز دوست ندارند شما برای خودتان کار کنید و تنها هدفشان آن است که شما برای آنها و در راستای منافع آنان به فعالیت بپردازید.
کوشش و تلاش آنگاه معنی خواهد داشت که افراد احساس کنند می توانند با کار کردن به خلق امری جدید و ارتقای وضعیت موجود یاری رسانند.
اگر منظور از پرهیز از تنبلی و کار، تولید ایده ها، افکار و محصولات مختلف باشد و اگر شرایط به منظور کار منجر به منفعت فردی و اجتماعی فراهم گردد آنگاه کار کردن معنی و مفهوم درست خویش را پیدا خواهد کرد، انگیزه لازم در جهت فعالیت فراهم خواهد شد و تنبلی خود به خود رخت برخواهد بست.
کار کردن آنگاه لذت بخش است که فرد بخشی از استعدادهای خویش را در کار متجلی کند و خلاقیت های خود را از قوه به فعل درآورد و تاثیر مثبت فعالیت های خویش را بر زندگی خود و دیگران مشاهده کند.
در غیر اینصورت دعوت به کار کردن به معنی تلاش در راه دستیابی دیگران به اهدافشان و افزوده گشتن بر دارایی هایشان خواهد بود تا آنها با استفاده از کار و کوشش افراد بر ثروت خویش بیفزایند و موقعیت خود را بیش از پیش مستحکم سازند.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Bu4SWspnmij/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=yjlp1fvpjoc9
@towardinside
مستخدمهی خانم اینوی، داشت در آشپزخانه با پیشخدمت، درباره خانم حرف میزد.
میگفت: خانم اینوی، نه تحصیلاتی دارد، نه حتی هنری. فقط جذابیت ظاهریاش باعث شده آقای اینوی او را به همسری بگیرد. حالا هم کارش این است که هفتهای چهار بار، دوستانش را میبرد رستورانهای گران قیمت تا با هم ناهار بخورند. دوستانی که آنها هم مثل او هنری ندارند. کارشان این است که شوهرها حسابشان را پر کرده و آنها هم خرج لاطائلات کنند.
پیشخدمت، فقط لبخند میزد و سر تکان میداد. داشت به دقت به حافظه میسپرد تا عینا به آقای اینوی منتقل کند.
آقای اینوی در راهرو ایستاده و پنهانی گوشش را تیز کرده بود. داشت همه چیز را میشنید. خودش فکر مشابهی داشت با آنچه مستخدمه درباره همسرش میگفت. اما به دلیل این که به تازگی با زن جوانی آشنا شده بود و روابطی جدید برقرار کرده بود، خواست هیچ تنشی آغاز نشود و بدون این که واکنشی نشان دهد، هر چه آن چه شنیده را به فراموشی سپرد. راهش را گرفت و رفت.
علی اشکان نژاد
@towardinside
مستخدمهی خانم اینوی، داشت در آشپزخانه با پیشخدمت، درباره خانم حرف میزد.
میگفت: خانم اینوی، نه تحصیلاتی دارد، نه حتی هنری. فقط جذابیت ظاهریاش باعث شده آقای اینوی او را به همسری بگیرد. حالا هم کارش این است که هفتهای چهار بار، دوستانش را میبرد رستورانهای گران قیمت تا با هم ناهار بخورند. دوستانی که آنها هم مثل او هنری ندارند. کارشان این است که شوهرها حسابشان را پر کرده و آنها هم خرج لاطائلات کنند.
پیشخدمت، فقط لبخند میزد و سر تکان میداد. داشت به دقت به حافظه میسپرد تا عینا به آقای اینوی منتقل کند.
آقای اینوی در راهرو ایستاده و پنهانی گوشش را تیز کرده بود. داشت همه چیز را میشنید. خودش فکر مشابهی داشت با آنچه مستخدمه درباره همسرش میگفت. اما به دلیل این که به تازگی با زن جوانی آشنا شده بود و روابطی جدید برقرار کرده بود، خواست هیچ تنشی آغاز نشود و بدون این که واکنشی نشان دهد، هر چه آن چه شنیده را به فراموشی سپرد. راهش را گرفت و رفت.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . مستخدمهی خانم اینوی، داشت در آشپزخانه با پیشخدمت، درباره خانم حرف میزد. میگفت: خانم اینوی، نه تحصیلاتی دارد، نه حتی هنری. فقط جذابیت ظاهریاش باعث شده آقای اینوی او را به همسری بگیرد. حالا هم کارش این است که هفتهای چهار بار، دوستانش را میبرد رستورانهای…
آن که هلاک من همی خواهد
و من سلامتش
هرچه کند به شاهدی کس
نکند ملامتش
کاش که در قیامتش بار دگر
بدیدمی
کآنچه گناه او بُوَد من بکشم
غرامتش
سعدي
@towardinside
و من سلامتش
هرچه کند به شاهدی کس
نکند ملامتش
کاش که در قیامتش بار دگر
بدیدمی
کآنچه گناه او بُوَد من بکشم
غرامتش
سعدي
@towardinside
زمانی که دو نفر از هم جدا میشوند آن که دیگر عاشق نیست سخنان محبتآمیزی بر زبان میآورد.
پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون كند آلن دو باتن
@towardinside
پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون كند آلن دو باتن
@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9337/
بگذارید دوباره حوصلۀ بچههایتان سر برود
زندگی سرگرمی نیست، پس چرا فکر میکنیم لازم است بچهها مداوماً سرگرم باشند؟
پاملا پاول
ترجمۀ: آرش رضاپور مرجع: NYTimes
اگر دور و برتان بچهای باشد، با این معضل به خوبی آشنایید: پیش شما میآیند و میگویند که حوصلهشان سر رفته و نمیدانند چکار کنند. اگر سرتان خلوت باشد شاید مشغول بازیکردن با آنها شوید و اگر نتوانید با آنها وقت بگذرانید احتمالاً برایشان انیمیشنی میگذارید یا راه دیگری پیدا میکنید تا سرگرم شوند. اما چه بسا راه درستتری هم باشد: ولشان کنید تا کم کم بیاموزند که زندگی چیزی است که در آن اغلب اوقات حوصلۀ آدم سر میرود.
@towardinside
بگذارید دوباره حوصلۀ بچههایتان سر برود
زندگی سرگرمی نیست، پس چرا فکر میکنیم لازم است بچهها مداوماً سرگرم باشند؟
پاملا پاول
ترجمۀ: آرش رضاپور مرجع: NYTimes
اگر دور و برتان بچهای باشد، با این معضل به خوبی آشنایید: پیش شما میآیند و میگویند که حوصلهشان سر رفته و نمیدانند چکار کنند. اگر سرتان خلوت باشد شاید مشغول بازیکردن با آنها شوید و اگر نتوانید با آنها وقت بگذرانید احتمالاً برایشان انیمیشنی میگذارید یا راه دیگری پیدا میکنید تا سرگرم شوند. اما چه بسا راه درستتری هم باشد: ولشان کنید تا کم کم بیاموزند که زندگی چیزی است که در آن اغلب اوقات حوصلۀ آدم سر میرود.
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
بگذارید دوباره حوصلۀ بچههایتان سر برود
اگر دور و برتان بچهای باشد، با این معضل به خوبی آشنایید: پیش شما میآیند و میگویند که حوصلهشان سر رفته و نمیدانند چکار کنند. اگر سرتان خلوت باشد شاید مشغول بازیکردن با آنها شوید و اگر نتوانید با آنها وقت بگذرانید احتمالاً برایشان انیمیشنی میگذارید…
خیلی از طرفداران #محیط_زیست در #جهان_مدرن، سر تا پا لباسهایی پوشیدهاند از #برند های معروفی با کارخانههایی آلودهکننده و مخرب.
و در خانههایی #زندگی میکنند که هر چقدر هم #طبیعی به نظر برسند، با ساختشان، لانهی دهها جانور کوچکِ دیگر تهدید شده و از بین رفته است.
#مدرنیسم
علی اشکان نژاد
@towardinside
و در خانههایی #زندگی میکنند که هر چقدر هم #طبیعی به نظر برسند، با ساختشان، لانهی دهها جانور کوچکِ دیگر تهدید شده و از بین رفته است.
#مدرنیسم
علی اشکان نژاد
@towardinside
عقل باید در همهی تعهّداتش، خود را تابعِ نقد کند و نمیتواند آزادیِ نقد را به وسیلهی هیچ مانعی از بین ببرد، بیآنکه به خود ضرر برساند. هیچ چیز آنقدر مقدّس نیست که خود را از نقد و تحقیقِ آزمونگر، که هیچ اعتبار و اقتدارِ شخصیای را به رسمیت نمیشناسد، معاف کند. در اصل، وجودِ عقل مبتنی بر آزادی است. زیرا عقل هیچ اعتبار و اقتدارِ مستبدانهای ندارد.
ایمانوئل کانت
نقد عقل محض
@towardinside
ایمانوئل کانت
نقد عقل محض
@towardinside
نولیبرالیسم دانشگاهی: مقدمهای بر اقتصاد سیاسی آموزش عالی در ایرانِ پس از انقلاب
نشریهی گفتگو؛ شمارهی 79؛ اسفند 97؛ ویژهنامهی «پیرامون دانشگاه»
از متن:
...اقتصاد نظام دانشگاهی ایران در سالهای اخیر، مشخصاً از اوایل دهۀ 90 بدینسو، با شتابی روزافزون دستخوش تحول شده است. این تحول از منطقی پیروی میکند که در همین ابتدای کار مایلم آن را «نولیبرالیسم دانشگاهی» بخوانم. منطق نولیبرالیسم دانشگاهی سه اصل پایه دارد:
اول. دولت گرفتار کسری بودجه است و دیگر نمیتواند تمامی هزینههای دانشگاهها را تأمین کند. از این رو، دانشگاهها میباید با تعریف سازوکارهای درآمدزایی از راه فروش خدمات آموزشی و پژوهشی در مسیر خودکفایی مالی گام بردارند. («استقلال مالی دانشگاه»)
دوم. دانشگاه تفاوتی با یک بنگاه تجاری ندارد. دانشگاه را باید همچون یک بنگاه اداره کرد. در این صورت مسئله بر سر «مدیریت هزینهها و درآمدها» به هدف ارزشآفرینی است. («دانشگاه همچون بنگاه»)
سوم. دانشگاه میباید ثروت تولید کند و این مستلزم تجاریسازی محصولات دانشگاهی و بازاریابی آنهاست. دانشگاه کارآفرین از مجرای فروش کالا و خدمات در بازار، ارزش میآفریند و ثروتآفرینی میکند. («کارآفرینی دانشگاه»)
امروزه اصول سهگانۀ نولیبرالیسم دانشگاهی به گونۀ فراگیری جا افتادهاند، تا جایی که میتوان ادعا کرد دیگر به بخشی از «عقل سلیم» (common sense) بدل شدهاند. در واقع با گفتمان هژمونیکی سروکار داریم که اغلب دولتمردان، مدیران دانشگاهی، کارشناسان اقتصادی و حتی بدنۀ گستردهای از اساتید و دانشجویان بر وفق اصول آن میاندیشند و عمل میکنند و در واقع «حقانیت» آن را پذیرفتهاند یا دستکم در برابر «قوانین آهنین» آن راه چارهای نمیشناسند...
حسام سلامت
@towardinside
نشریهی گفتگو؛ شمارهی 79؛ اسفند 97؛ ویژهنامهی «پیرامون دانشگاه»
از متن:
...اقتصاد نظام دانشگاهی ایران در سالهای اخیر، مشخصاً از اوایل دهۀ 90 بدینسو، با شتابی روزافزون دستخوش تحول شده است. این تحول از منطقی پیروی میکند که در همین ابتدای کار مایلم آن را «نولیبرالیسم دانشگاهی» بخوانم. منطق نولیبرالیسم دانشگاهی سه اصل پایه دارد:
اول. دولت گرفتار کسری بودجه است و دیگر نمیتواند تمامی هزینههای دانشگاهها را تأمین کند. از این رو، دانشگاهها میباید با تعریف سازوکارهای درآمدزایی از راه فروش خدمات آموزشی و پژوهشی در مسیر خودکفایی مالی گام بردارند. («استقلال مالی دانشگاه»)
دوم. دانشگاه تفاوتی با یک بنگاه تجاری ندارد. دانشگاه را باید همچون یک بنگاه اداره کرد. در این صورت مسئله بر سر «مدیریت هزینهها و درآمدها» به هدف ارزشآفرینی است. («دانشگاه همچون بنگاه»)
سوم. دانشگاه میباید ثروت تولید کند و این مستلزم تجاریسازی محصولات دانشگاهی و بازاریابی آنهاست. دانشگاه کارآفرین از مجرای فروش کالا و خدمات در بازار، ارزش میآفریند و ثروتآفرینی میکند. («کارآفرینی دانشگاه»)
امروزه اصول سهگانۀ نولیبرالیسم دانشگاهی به گونۀ فراگیری جا افتادهاند، تا جایی که میتوان ادعا کرد دیگر به بخشی از «عقل سلیم» (common sense) بدل شدهاند. در واقع با گفتمان هژمونیکی سروکار داریم که اغلب دولتمردان، مدیران دانشگاهی، کارشناسان اقتصادی و حتی بدنۀ گستردهای از اساتید و دانشجویان بر وفق اصول آن میاندیشند و عمل میکنند و در واقع «حقانیت» آن را پذیرفتهاند یا دستکم در برابر «قوانین آهنین» آن راه چارهای نمیشناسند...
حسام سلامت
@towardinside
وقتی آدم عاشق میشود صیانت نفسی جدید به دست میآورد، از یک سری فکرها میگریزد، از شنیدن بعضی حرفها خودداری میکند و بعضی چیزها را که تا آن زمان از روی حواسپرتی پذیرفته بود حالا آزاردهنده میبیند.
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
@towardinside
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
@towardinside
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
انسان، ابزاری صرف برای مصرف
با افزایش جمعیت زمین و خطر کمبود محصولات غذایی کالاهای جدیدی با عنوان محصولات تراریخته تولید و راهی بازار شدند.
امروزه تراریخته ها به بخش مهمی از محصولات غذایی تبدیل شده و اخیرا با برچسب هایی از سایر مواد غدایی مشخص گشته اند.
جدا از بحث های گسترده ای که در مورد سلامت یا تاثیرات مخرب این مواد بر سلامت افراد درگرفته است اکنون بازار به دو بخش محصولات اصیل و تراریخته تبدیل شده و هر یک از این دو نوع محصول از قیمت های مختلفی برخوردارند.
در بازار امروز و آینده محصولات تراریخته با قیمت ارزان تری ارائه خواهند شد اما همواره بازار به ما خواهد گفت که اگر به محصولات ارگانیک و اصیل نیاز دارید باید پول بیشتری پرداخت کنید.
درنتیجه مصرف کنندگان همواره بر سر دوراهی پرداخت پول بیشتر و استفاده از محصولات اصیل و یا پرداخت وجه کمتر و مصرف محصولات تراریخته باقی خواهند ماند.
بنابر این آنها در عمل هم پول بیشتری پرداخت خواهند کرد و هم از کیفیت زندگیشان کاسته گشته و به دشواری های بیشتری گرفتار خواهند شد.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
با افزایش جمعیت زمین و خطر کمبود محصولات غذایی کالاهای جدیدی با عنوان محصولات تراریخته تولید و راهی بازار شدند.
امروزه تراریخته ها به بخش مهمی از محصولات غذایی تبدیل شده و اخیرا با برچسب هایی از سایر مواد غدایی مشخص گشته اند.
جدا از بحث های گسترده ای که در مورد سلامت یا تاثیرات مخرب این مواد بر سلامت افراد درگرفته است اکنون بازار به دو بخش محصولات اصیل و تراریخته تبدیل شده و هر یک از این دو نوع محصول از قیمت های مختلفی برخوردارند.
در بازار امروز و آینده محصولات تراریخته با قیمت ارزان تری ارائه خواهند شد اما همواره بازار به ما خواهد گفت که اگر به محصولات ارگانیک و اصیل نیاز دارید باید پول بیشتری پرداخت کنید.
درنتیجه مصرف کنندگان همواره بر سر دوراهی پرداخت پول بیشتر و استفاده از محصولات اصیل و یا پرداخت وجه کمتر و مصرف محصولات تراریخته باقی خواهند ماند.
بنابر این آنها در عمل هم پول بیشتری پرداخت خواهند کرد و هم از کیفیت زندگیشان کاسته گشته و به دشواری های بیشتری گرفتار خواهند شد.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Bu6k0U7nkSO/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1jnyksgi5w41l
@towardinside
جوجهفندق، داشت سراسیمه و پریشان، پشت سر هم روی سیمِ یک چنگِ قدیمی ضربه میزد. جوجهبادام آمد، تعجب کرد و خیره شد به او.
جوجهفندق گفت: این چنگ را از انباری پدرپزرگم پیدا کردهام. کاغذی روی آن چسبانده شده بود و رازی رویش نوشته بودند:
هر کس هزاربار سیم های این چنگ را لمس کند، نصف یک نیمروز به عمر او اضافه خواهد شد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
جوجهفندق، داشت سراسیمه و پریشان، پشت سر هم روی سیمِ یک چنگِ قدیمی ضربه میزد. جوجهبادام آمد، تعجب کرد و خیره شد به او.
جوجهفندق گفت: این چنگ را از انباری پدرپزرگم پیدا کردهام. کاغذی روی آن چسبانده شده بود و رازی رویش نوشته بودند:
هر کس هزاربار سیم های این چنگ را لمس کند، نصف یک نیمروز به عمر او اضافه خواهد شد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . جوجهفندق، داشت سراسیمه و پریشان، پشت سر هم روی سیمِ یک چنگِ قدیمی ضربه میزد. جوجهبادام آمد، تعجب کرد و خیره شد به او. جوجهفندق گفت: این چنگ را از انباری پدرپزرگم پیدا کردهام. کاغذی روی آن چسبانده شده بود و رازی رویش نوشته بودند: هر کس هزاربار سیم…
Forwarded from اتچ بات
خوانَنده: هِنگامه
خُروسه🐓 میگه: قوقولی قوقو🎶🎵
💁♀سلَام عَلِیکُم💁♂ آقا کوچولو👦
اُفتاده تو حوض💦💧 یه دونه هُلو🍑
هُلو🍑 هُلو🍑 بُرو تو گَلو😋
#شعر
@kalaaghcheh
خُروسه🐓 میگه: قوقولی قوقو🎶🎵
💁♀سلَام عَلِیکُم💁♂ آقا کوچولو👦
اُفتاده تو حوض💦💧 یه دونه هُلو🍑
هُلو🍑 هُلو🍑 بُرو تو گَلو😋
#شعر
@kalaaghcheh
Telegram
attach 📎