رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
6.97K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/Buy6AtonGbi/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=3n5z7wwn6lv2
@towardinside



ییلماز نشسته بود پشت به همه، رو به دیوارِ قهوه‌خانه. هر چند دقیقه یک‌بار اشک‌اش سرازیر می‌شد و دو دستی می‌زد روی سرش.
فیرات از زِکی پرسید: واقعا برای این مردِ بیچاره کاری نمی‌شود کرد؟ زکی ریش‌هایش را کمی صاف کرد. پاسخ داد: زندگی است دیگر. بلا می‌زند همه چیز آدم را از بین می برد.
بعد فریاد زد: آهای دِمیر! برو چندتا استکان چای بیاور. فیرات عصبانی شد. با آرنج زد به بازوی زکی و با چشم اشاره کرد به ییلماز.

زکی با همان صدای پرحجم و بلند ادامه داد: بلا به مال بزند باید شاکر بود. همین خوب است که به جان نزده.

بعد در حال برداشتنِ استکانِ چای از سینی شعری را خواند به زبان محلی: هرگز درمانی برای دردهای "جوان‌پیرکُن" نیست.
اما به تسلا‌بخش‌ها که نیاز داریم.

علی اشکان نژاد
بر آستان جانان گر سر توان
نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان
توان زد

حافظ





@towardinside
بزرگداشت لوون هفتوان

و نمایش رایگان فیلم "پرویز"





@towardinside
فهرست واحدهای سنتی وزن در ایران


«سوت» کوچکترین یکای اندازه‌گیری جرم در قدیم و برابر با ۱میلی‌گرم است.
«قیراط» معادل ۲۰۰ سوت و برابر با ۲۰۰ میلی‌گرم است. هر پنج قیراط معادل یک گرم می‌باشد.
«سیر» معادل ۳۷۵ قیراط و برابر با ۷۵ گرم است.
«پانزده» برابر ۲/۵ سیر است.
«سیه» برابر ۵ سیر است.
«هفت درم» برابر نیم پانزده است.
«چارک» برابر با ۷۵۰ گرم است.
«صدی» برابر ۲ چارک است.
«من تبریز» یا فقط «من»، معادل ۴۰ سیر و برابر با ۳ کیلوگرم است.
«من سنگ شاه اصفهان» برابر با ۶ کیلوگرم است.
«من ری» یا فقط «ری»، برابر با ۱۲ کیلوگرم است.
«من برابر با ۱۸ کیلوگرم است.
«من لرستان» برابر با 3 کیلوگرم است.
«من اندیکا» برابر با ۷ کیلوگرم است.
«من لردگان» برابر با 6 کیلوگرم می‌باشد .
من هاشم معادل هشتاد کیلوگرم است و بیشتر در استان بوشهر معروف است

«خروار» برابر با ۳۰۰ کیلوگرم است.
«خروار اندیکا» برابر با ۱۰۰ کیلوگرم است.
«نخود» معادل ۱۹۲ سوت و برابر با ۱۹۲ میلی‌گرم است.
«لیه» معادل یک‌دوم نخود و برابر با ۹۶ میلی‌گرم است.
«جو» معادل یک‌سوم نخود و برابر با ۶۴ میلی‌گرم است.
«گندم» معادل یک‌چهارم نخود و برابر با ۴۸ میلی‌گرم است.
«ماش» معادل یک‌هشتم نخود و برابر با ۲۴ میلی‌گرم است.
«ارزن» معادل یک‌سی‌ودوم نخود و برابر با ۶ میلی‌گرم است.
«مثقال شرعی» معادل هجده نخود و برابر با ۳۴۵۶ میلی‌گرم است.
«مثقال صیرفی» برابر با ۴۶۰۸ میلی‌گرم است.
«درهم» معادل ۰٫۷ مثقال شرعی و برابر با ۲۴۱۹٫۲ میلی‌گرم است.
«صاع» معادل ۸۱۹ مثقال شرعی و برابر با ۲۸۳۰٫۴۶۴ گرم است.
«مد» معادل یک‌چهارم صاع و برابر با ۷۰۷٬۶۱۶ گرم است.



@towardinside
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9335/

مرگ حقیقت؛ آیا پراگماتیسم به شکاکیت می‌رسد؟
مروری بر کتاب «مرگ حقیقت: یادداشت‌هایی دربارۀ کذب در عصر ترامپ» نوشتۀ میچیکو کاکوتانی

دیو مایر
ترجمه‌ی: مهدی رعنایی مرجع:3QD

همیشه دعوا بوده که آیا پراگماتیسم ربطی به حقیقت دارد یا نه. فیلسوفان بسیاری بی‌تعارف می‌گویند هیچ ربطی ندارد. مثلاً راسل می‌گفت اگر پراگماتیسم درست باشد، تعیین‌کنندۀ نهاییِ مباحثِ متافیزیکی توپ و خودروهای زرهی خواهد بود. این یعنی پراگماتیسم اصلاً فلسفه نیست، یا صریح‌تر بگوییم: شکاکیت و سفسطه است. اما دیو مایر ادعای بزرگی دارد. او می‌گوید می‌توان خوانشی از پراگماتیسم داشت که هیچ واقع‌گرایی‌ای بدون آن کامل نیست.


@towardinside
اگر بگويند حقيقت نا معلوم ديگر چه صيغه‌‌ای است، می‌گویم آن‌است كه " يافت می‌نشود". ياسپرس در ستايش افلاطونِ دوستدارِ دانايي و خِرد می‌گفت كه او " دانش ندانستن" را به ما آموخت. مكالمات او در رساله‌ها به نتيجه‌ای ختم نمي‌شود ، يعني نا تمام مي‌ماند و " نتيجه" را چون راهي باز و بي‌پایان ، پيوسته در پيش داريم كه باید خود آن را تا سرزمين‌های ناشناخته، تا " ناكجا" برويم.

شاهرخ مسکوب
از کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ
ص ١٠٩





@towardinside
من در رویا می‌بینم نقاشی‌ام را و سپس نقاشی می‌کنم رویایم را!

ون گوگ





@towardinside
وجه پنهان داستان پول شویی


پولشویی تعریف مشخصی دارد اما از این امر غفلت شده است که بازدیدهای بی‌دوام، هیجانی و رسانه‌‌محور متمولین از مراکز حمایتی نیز می تواند خود نوعی پولشویی باشد.
برخی از ثروتمندان که گاه به گاه به همراه خبرنگاران رسانه ها به دیدار کودکان کار می روند، با معلولین جسمی و ذهنی بازی می کنند و در خیریه های گوناگون حضور می یابند می توانند در صدد تطهیر فعالیت ها و برنامه های اقتصادی و اجتماعی ناسالم خود باشند.
حضور یک سلبریتی ثروتمند در مراسم گلریزان و کمک به بیماران و محرومان در حضور دوربین های رسانه ها دیدگاه جامعه را نسبت به شخصیت و اعمال او مثبت می کند و زمینه برخورد با فعالیت های کجروانه اقتصادی و اجتماعی او را تضعیف می نماید.

به این طریق می توان نگاه افکار عمومی را به سمت کارهای به ظاهر خیرخوانه جلب کرد و در پس آن به فعالیت های فساد آلود ادامه داد و حتی از مراکز نظارتی نیز در زمینه برخورد با جرایم احتمالی تا حدودی خلع سلاح نمود.

چنین نمایش های خیرخواهانه ای نه تنها به گسترش فساد یاری می رساند بلکه از شکل گیری اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی در راه یاری حقیقی به نیازمندان جلوگیری می کند و مفهوم کار خیر را با ابهام مواجه می سازد.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6449

زمان و فضا در سینمای پست‌مدرن: از بلید رانر تا آسمان برلین
نوشتۀ دیوید هاروی - ترجمۀ صالح نجفی


مصنوعات فرهنگی پست‌مدرن، به‌لطف التقاطی‌بودن طرح‌هاشان و بی‌نظمی آشوبناکِ موضوعات‌شان، بی‌اندازه متنوع‌اند. با این‌حال، گمان می‌کنم بد نباشد با مثال‌هایی نشان دهیم چگونه مضمون‌های مربوط به فشرده‌شدن زمان-فضا که در این مقال بسط می‌دهیم در آثار هنری و فرهنگی پست‌مدرن بازنمایی می‌شوند. بدین‌منظور تصمیم گرفتم به‌سراغ سینما بروم، تا اندازه‌ای بدین‌علت که سینما (به‌اتفاق عکاسی) هنری است که در بستر نخستین فوران عظیم مدرنیسم فرهنگی بالیدن گرفت اما نیز بدین‌علت که، در بین همۀ شاخه‌های هنر، احتمالاً سینما قوی‌ترین قابلیت را برای کارکردن با مضمون‌های درهم‌تنیدۀ فضا و زمان به‌شیوه‌هایی راهگشا دارد. کاربرد زنجیره‌ایِ تصویرها و توانایی پس‌وپیش‌رفتن در فضا و زمان سینما را از بسیاری محدودیت‌های معمول هنرها آزاد می‌کند، گیرم که، در تحلیل نهایی، سینما نمایشی است که با پروژکتور یا آپارات در فضایی محصور روی پرده‌ای بی‌عمق پخش می‌شود.



@towardinside
https://www.instagram.com/p/Bu1eAeRnRsr/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1m6tfm9k3hexp
@towardinside



پشتِ سرِ لیونلِ نقاش حرف‌زدن، حتی بد گفتن از او، اصلا نمی‌تواند عملی قبیح باشد. خود او به عنوان یک "نقاشِ پشتِ شیشه" هر چه شهرت پیدا کرد، از همین خیرگویی و زشتیاد بود.

تصور کنید، مادامی که اگر مثلا زنی پُر شور یا دستپاچه درباره شخصیت خودِ هنرمند حرف نزند، و فقط تولیدِ نهایی او پیش چشمان ما باشد، چگونه می‌تواند این اثر به تنهایی ارجمند و گران‌بها بشود؟

تاریخ از لیونل‌های نقاش می‌نویسد، تنها به این خاطر که وایولت ها، کلارا ها و نیکولِتا ها، رازهایی را در اعماق وجود خودِ هنرمندان پیدا می‌کنند و درباره‌اش حرف می‌زنند. چه وجوهی تاریک، چه وجوهی زیبا.

و این‌ها ضمیمه می‌شود به اثر. و اثر این جاست که بهادارتر می‌شود؛ زیرا انگار رنگ خودِ هنرمند را می‌گیرد.

علی اشکان نژاد
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گويم
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجماني
بنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم
بگریزم از عمارت صفت خراب گویم

حضرت مولانا




@towardinside
اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوس‌آنجلس هم احساس افسردگی می‌کنیم.
با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید، با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش می‌گیریم، همان کمبودها، روحیّه، همان احساس‌ها باز به سراغ‌مان خواهد آمد.
این امر در عشق هم صادق است.

لئوبوسکالیا





@towardinside
ممکن است ماده حیات داشته باشد، ولی نه به‌معنایی که انسان‌ها حیات دارند. ماده قادر نیست ناامید شود، اختلاس کند، جنایت کند یا ازدواج کند. شاید ماده، به‌اعتباری، یک موجودِ زنده باشد، ولی نمی‌تواند شوئنبرگ را بیش‌تر از استراوینسکی بپسندد. [...]
برخی ماتریالیست‌های حیات‌باور می‌ترسند تأکید بر تفاوت بین انسان‌ها و مابقیِ طبیعت، در حکمِ نوعی سلسله‌مراتبِ تبعیض‌آمیز باشد. ولی خب مردان و زنان خلاق‌ترند از جوجه‌تیغی‌ها. در ضمن، بیش‌تر به همان دلایلی که گفتیم، بسیار مخرب‌ترند، مخرب‌تر از آن‌که در وصف آید. آن‌ها که خلاقیتِ آدم‌ها را انکار می‌کنند، شاید به این دام بیفتند که تخریبِ آدم‌ها را هم نادیده بگیرند.

تری ایگلتون




@towardinside
سبک
بوکوفسکی


صاحبِ ”سَبک” بودن،
تنها راهِ ”رستگاری”ست!
تنها شیوۀ ”بازیافت” یک روزِ ”بیهوده”، یا یک روز ”ماندگار”!!
به انجام رساندن یک چیزِ ”روزمَرّه” با ”سَبک”،
شرف دارد به انجام رساندنِ چیزی ”خطیر”، بی ”سَبک”!!
امّا آنگاه که ”خطیر”ی را ” با ”سَبک” به انجام می رسانی,
”هنر” ورزیده­ای!
”گاوبازی” می­تواند ”هنر” باشد.
”مُشت زنی” می­تواند ”هنر” باشد.
”عشق” می­تواند ”هنر” باشد.
حتّی باز کردن یک قوطی کنسرو می­تواند هنر باشد,
اگر با ”سبک” صورت گیرد!!!
هر کسی صاحب ”سبک” نیست امّا!
و همیشه صاحب ”سبک” بودن هم، کار هر کسی نیست!
تا به حال
به تعدادِ سگ­های صاحب ”سبک”ی که دیده ام،
آدمِ صاحب ”سبک” ندیده ام؛
هر چند که
خیلی از سگ­هایی هم که دیده ام, صاحب ”سبک” نبوده­ اند!
گربه­ ها بیشتر صاحب ”سبک”اند!
”همینگوی” صاحب سبک بود آنگاه
که مغزش را پاشید به دیوار!
گهگاه
برخی
خودشان را فدای ”سبک”شان می کنند؛
”ژان دارک”،
”یحیای تعمیددهنده”،
”عیسی”،
”سقراط”،
”ژولیوس سزار”،
”گارسیا لورکا”…
زندانی های بسیاری دیده ام که صاحب ”سبک”اند!
راست اش را بخواهی
تعداد صاحبان ”سبک” در بند،
بیش از صاحبان ”سبک” آزاد است!!
”سبک” یعنی تفاوت.
”سبک” یعنی شیوۀ به انجام رساندن,
شیوۀ به انجام رسیدن!!!
شش حواصیل
با همۀ حضورشان
در آب
ایستاده­ اند…
تو از توالت بیرون می آیی و راه خودت را می­روی؛
بی آن که ببینی…




@towardinside
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9336/

الگوریتم‌های پیچیده‌تر، انسان‌های ساده‌لوح تر؟
گوگل، آمازون، اپل، مایکروسافت و فیس‌بوک: پنج غول ترسناکی که فرهنگ را بلعیده‌اند

دوارد تذر
ترجمه‌ی: علیرضا شفیعی‌نسب
مرجع:Hedgehog Review

در دهه‌های اولیۀ قرن بیستم، یکی از بهترین راه‌ها برای تبدیل شدن به خبرنگاری مشهور، کاری بود که به آن «کثافت‌کاوی» می‌گفتند: تعقیب شرکت‌های بزرگ نفتی و معدنی و افشای تخلفات، فسادها و ظلم‌های آن‌ها. دنیای سیلیکون‌ولی نیز کثافت‌کاوان خودش را دارد. منتقدانی که نشان داده‌اند چطور دنیای جدید آنلاین جمع وسیعی از مشاغل فرهنگی را به خاک و خون کشیده‌ است. اما ادوارد تنر، معتقد است بسیاری از استدلال‌های این منتقدان ایراد واحدی دارد: نزدیک‌بینی تاریخی.

@towardinside
حقیقت آیینه ‌ایی بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست،
هر کس تکه‌ایی از آن را برداشت خود را در آن دید،
گمان کرد حقیقت نزد اوست،
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود ...

مولانا
فیه ما فیه




@towardinside
شخصی دعوی خدایی می‌کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری می‌کرد، او را بکشتند. گفت: نیک کرده‌اند، که او را من نفرستاده بودم.

عبید زاکانی





@towardinside
تنبل نباشید!


معمولا مردمان کشورهای مختلف را با صفات گوناگون می شناسند و ویژگی های متفاوتی را به آنها نسبت می دهند. به عنوان نمونه بسیاری بر عدم سختکوشی و تنبلی ایرانیان تاکید می کنند و ریشه های تاریخی آن را مورد تحلیل قرار می دهند هرچند تنبلی ایرانیان ممکن است امری صادق باشد اما به نظر می رسد در مواردی اهداف خاصی در پس اشاعه این سخنان نهفته است.

بسیاری از آنها که به کار و پرهیز از تنبلی امر می کنند منظورشان کار کردن برای ثروتمندان و متمولان و در حقیقت افزودن بر ثروت و دارایی آنها است و نه کار کردن مستقل برای خویش و یا تلاش برای ارتقای وضعیت اجتماعی جامعه.
آنها هرگز دوست ندارند شما برای خودتان کار کنید و تنها هدفشان آن است که شما برای آنها و در راستای منافع آنان به فعالیت بپردازید.

کوشش و تلاش آنگاه معنی خواهد داشت که افراد احساس کنند می توانند با کار کردن به خلق امری جدید و ارتقای وضعیت موجود یاری رسانند.
اگر منظور از پرهیز از تنبلی و کار، تولید ایده ها، افکار و محصولات مختلف باشد و اگر شرایط به منظور کار منجر به منفعت فردی و اجتماعی فراهم گردد آنگاه کار کردن معنی و مفهوم درست خویش را پیدا خواهد کرد، انگیزه لازم در جهت فعالیت فراهم خواهد شد و تنبلی خود به خود رخت برخواهد بست.
کار کردن آنگاه لذت بخش است که فرد بخشی از استعدادهای خویش را در کار متجلی کند و خلاقیت های خود را از قوه به فعل درآورد و تاثیر مثبت فعالیت های خویش را بر زندگی خود و دیگران مشاهده کند.
در غیر اینصورت دعوت به کار کردن به معنی تلاش در راه دستیابی دیگران به اهدافشان و افزوده گشتن بر دارایی هایشان خواهد بود تا آنها با استفاده از کار و کوشش افراد بر ثروت خویش بیفزایند و موقعیت خود را بیش از پیش مستحکم سازند.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Bu4SWspnmij/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=yjlp1fvpjoc9
@towardinside



مستخدمه‌ی خانم اینوی، داشت در آشپزخانه با پیشخدمت، درباره خانم حرف می‌زد.

می‌گفت: خانم اینوی، نه تحصیلاتی دارد، نه حتی هنری. فقط جذابیت ظاهری‌اش باعث شده آقای اینوی او را به همسری بگیرد. حالا هم کارش این است که هفته‌ای چهار بار، دوستانش را می‌برد رستوران‌های گران قیمت تا با هم ناهار بخورند. دوستانی که آن‌ها هم مثل او هنری ندارند. کارشان این است که شوهرها حساب‌شان را پر کرده و آن‌ها هم خرج لاطائلات کنند.

پیشخدمت، فقط لبخند می‌زد و سر تکان می‌داد. داشت به دقت به حافظه می‌سپرد تا عینا به آقای اینوی منتقل کند.

آقای اینوی در راهرو ایستاده و پنهانی گوشش را تیز کرده بود. داشت همه چیز را می‌شنید. خودش فکر مشابهی داشت با آن‌چه مستخدمه درباره همسرش می‌گفت. اما به دلیل این که به تازگی با زن جوانی آشنا شده بود و روابطی جدید برقرار کرده بود، خواست هیچ تنشی آغاز نشود و بدون این که واکنشی نشان دهد، هر چه آن چه شنیده را به فراموشی سپرد. راهش را گرفت و رفت.

علی اشکان نژاد