رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
6.97K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/But4eRUHHGI/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=5w41t4cl5h20
@towardinside



مادینی یک آدم‌آهنی ساخت. بسیار شبیه به یک آدم واقعی. از دوستان مخترع‌اش در شهرهای دور هم تقاضا کرد تا یکی‌شان برای این آدم‌آهنی پوستی شبیه پوست آدم بسازند. خوواریش این کار را کرد و برای او فرستاد.

آدم‌آهنی همیشه لبخندی روی لب داشت. مردم هم خیلی زود توانستند او را در کنار خودشان بپذیرند.
آدم‌آهنی سعی می‌کرد به مردم کمک کند. اما وقتی خودش کاری داشت، کسی به او کمک نمی کرد. یک روز مادربزرگ‌جینی، دلش سوخت. کنار آدم‌آهنی نشست و به او گفت که اگر به کسی کمک می کنی، او هم باید در شرایط سخت به تو کمک کند. وگرنه دیگر نباید این کار را برای او انجام بدهی.

آدم‌آهنی یاد گرفت. فردای آن روز، پی‌یتسو آدم‌آهنی را وادار کرد که آسیاب بادی اش را کاملا تمیز کند. آدم آهنی به دقت تمام کیسه های آرد را بیرون آورد و پس از تمیزکاری دوباره برد گذاشت توی سالن. موقع رفتن کنار جوی آب، پایش پیچ خورد و افتاد زمین. فریاد زد: پی‌یتسو! لطفا به من کمک کنید تا بلند شوم.

پی‌یتسو زد زیر خنده: تو دیگر عمرت تمام شده است. آدم‌آهنی یاد حرف مادربزرگ‌جینی افتاد. هر طور بود، بلند شد و رفت سمت خانه.

فردا صبح، پی‌یتسو آدم‌آهنی را پیدا کرد و به او دستور داد که طویله اش را هم تمیز کند. آدم‌آهنی تبری برداشت و پی‌یتسو را کُشت.

مردم که از این اتفاق مطلع شدند، همه درباره بی‌اخلاقی آدم‌آهنی در گوشی پچ‌پچ کردند.

علی اشکان نژاد
مرسوله


در نظام اجتماعی که ساز و کارهای آن بر دست های پنهان بازار مبتنی باشد هر روز باید منتظر بازی های تجاری جدید بود.

پیشتر هنگامی که به منظور ارسال یک بسته به اداره پست مراجعه می کردیم با بیش از دو یا سه طبقه بندی ساده به منظور ارسال محموله پستی مواجه نبودیم. پست عادی، پست اکسپرس و پست سفارشی انواع خدمات پستی ارائه شده بودند که هر یک از کارکرد خاصی برخوردار بودند و از نظر قیمت نیز تفاوت چندانی با هم نداشتند.
اما هر چه به جلو آمدیم بر انواع طبقه بندی ها و شیوه های ارسال بسته افزوده گشت و تفاوت قیمت در بین این طبقه بندی ها افزایش یافت به نحوی که پس از مدتی از پست «پیشتاز» سخن به میان آمد و اکنون صحبت از پست «ویژه» است بی آنکه مشخص باشد این انواع دقیقا چه تفاوتی با هم دارند.
اکنون پست ویژه همان کاری را انجام می دهد که پست پیشتاز انجام می داد و دلیل افزوده شدن آن مشخص نیست.
امروز پست ویژه به گونه ای تبلیغ می شود که مشتری احساس کند تنها راه وصول بسته پستی اش به مقصد استفاده از این نوع پست است. حتی در برخی موارد کارمندان اداره پست از تبلیغ این شیوه فروگذار نمی کنند و وانمود می کنند که دیگر انواع خدمات پستی از کارآیی مناسب برخوردار نیستند و مشتری باید به منظور حصول اطمینان از ارسال بسته اش و دریافت آن در مقصد پست ویژه را انتخاب کند. در حالی که مشخص نیست پست عادی چرا نباید کارآمد باشد و استفاده از آن با اما و اگر مواجه شود؟

در نتیجه اداره پست که باید مرکزی خدماتی باشد و به ارسال محموله های پستی با کمترین قیمت و در سریع ترین زمان یاری رساند به سوپر مارکتی با محصولات متنوع تبدیل شده است.
این اداره نمونه ای از سازمان های عمومی در نظام مبتنی بر بازار است که عامه مردم چاره ای جز مراجعه به آنها و مشارکت در مسابقه ای تجاری به مظور انجام کارهایشان ندارند.

پیشنهاد می شود در آینده نزدیک انواع دیگری از طبقه بندی های بی معنی چون پست «مخصوص» یا پست «کاملا ویژه» ایجاد شوند و در قفسه های سوپر مارکت اداره پست قرار گیرند در حالی که ادعا می شود، آنها از پست «ویژه» هم بهترند و از امکانت بیشتری برخوردارند!


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
به پايِ خويشتن آيند عاشقان به كمندت
كه هر كه را تو بگيري ز خويشتن برهاني

سعدي





@towardinside
http://problematicaa.com/hegel-and-mathematics/

تفاوت حقایق ریاضی و فلسفی نزد هگل
نویسنده: محمدرضا میرشاه علی


هگل از بند ۳۸ پیشگفتار پدیدار‌شناسی روح[۱] خود، بحث ارزشمندی را می‌‌‌آغازد که به نتایج قابل توجهی در چند پاراگراف جلوتر ختم می‌‌شود. بحثی مربوط به تفاوت حقایق فلسفی و ریاضی و بعضاً تاریخی. می‌‌توان گفت هگل سعی دارد تا مغلطه دیگری را از نحوه اندیشیدن و تاریخ آن (به معنای تمامیت تحقق یافتن تاریخ نزد هگل) بزداید، یا دست کم درخواستی نا به جا از فلسفه را که می‌‌خواهد تا پاسخ‌هایی به سان حقایق تاریخی و ریاضی نسبت به مسائل فلسفی خویش دهد به کناری نهد و ضرورت بهره‌مندی از روش ریاضیاتی و هندسه مانند را برای رسیدن به بداهت و قطعی بودن پاسخ‌های فلسفی یکبار برای همیشه از مرکز توجه، تمرکز و اشتیاق فلسفه‌ورزان و فلسفه دوستان خارج کند. از دیرباز این علاقه در بین پرسش‌های فلسفی به چشم می‌‌خورد که جوابی یکه برای مسائل خود پیدا کنند و به قولی به دنبال علت‌العلل باشند.



@towardinside
https://www.instagram.com/p/BuvR_NEH8Is/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1e0gslx0fgiv5
@towardinside




اخلاقِ هنجاری، روی کاغذ، ساختارِ روی هم رفته کارآمدی دارد. اما وقتی در عمل، به واقعیتِ "انسان" می‌رسد، در ناحیه‌ی پیش فرض‌های خود بسیار بسیار نیازمند بازبینی است.
یکی از دشواری‌ها آن‌جاست که گویا هر سنخِ رفتار، یک "بسته" است. خصوصیاتی که اخلاق هنجاری ما را به رعایت آن ملزم می کند، با این بسته سازگار نیست. و انگار پیش‌بینیِ درستی از ما انجام نشده است.

مثلاً، تعصب و خشونت فیزیکی با اين كه نهی شده‌اند، امّا ویژگیِ "برادری‌" در کنارشان هست. اخوتی که فداکاری و ایثار و ازخودگذشتگیِ آن، در هیچ جای دیگر پیدا نمی‌شود.

یا گوشت‌تلخی و بدعنقی و بدمعاشرتی، غالباً در کنار خلاقیت و تولید آثار هنریِ جاودانه است.

محبت و خشونت نیز، در انسان دو روی يك سکّه هستند. هر کس محبت بیشتری دارد، خشونت هم اغلب، روی دیگر آن است.
بنابراين، اخلاق هنجاری، انگار توجه کافی به این موضوع نکرده که اگر یکی را محو كند، روی دیگر هم ناگهان رنگ می‌بازد.

و حالا به همین سبب، در این جهانِ کنترل شده، رفتارهای بسیاری دیگر توانایی ظهورشان را از دست داده‌اند.

علی اشکان نژاد
+داستان اينکه چارلي پارکر
چطور چارلي پارکر شد رو بهت گفته بودم؟

-جو جونز يه سنج رو بطرف سرش پرت کرد

+دقيقاً همينطوره
پارکر جوون بود، خيلي خوب ساکسيفون ميزد
ميره توي يه جلسه بداهه‌نوازي اجرا کنه و خراب ميکنه
و جونز نزديک بود بابتش اون اجرای بد سرشو از تنش جدا کنه
و اون با خنده حضار از صحنه خارج شد
اون شب با گريه خوابش ميبره
ولي صبح بعد، چيکار ميکنه ؟
تمرين ميکنه، مدام با يک هدف تمرين ميکنه
که ديگه هرگز کسي بهش نخنده
و يک سال بعد به "رينو" برميگرده و روي صحنه ميره
و بهترين تک‌نوازي که دنيا تابحال شنيده رو اجرا ميکنه
پس تصور کن اگه جونز اون روز فقط بهش ميگفت:
خب، عيبي نداره چارلي " خوب بود. آفرين "
چارلي هم پيش خودش فکر ميکرد: "خب جهنم، کارم خوب بود"
داستان تموم ميشد
اين واسه من يک فاجعه تمام‌عياره
ولي حالا ديگه دنيا همين رو ميخواد
دارم بهت ميگم، رفيق
هيچ کلمه‌ای توی زبان زيان‌بارتر از "آفرين" نيست ...



🎥 Whiplash - 2014



@towardinside
خود ِ رقابت است علفزار
استحاله‌ای ست در حال و در ماده‌ای تازه - اصل حیات- . استحاله‌ی دو اصل ساکن دیگر؛ آب و کانی، آمیخته و نآمیخته با هم به حد افراط
به حد افراط

فرانسیس پونژ




@towardinside
سینما یعنی انفجار عشقی که به واقعیت داریم.

پیر پائولو پازولینی





@towardinside
خیریه ها


خیریه ها به عنوان نهادهایی اجتماعی و مدنی می توانند از نقش مهمی در جامعه برخوردار شوند.
متاسفانه وضعیت امروز اغلب خیریه ها قابل دفاع نیست و نیاز است تا در ساختار و شرح وظایف آنها تغییراتی اساسی صورت گیرد.

فعالیت خیریه های امروز غالبا در جذب کمک های مردمی و برگزاری چند بازارچه در طول سال خلاصه می شود این در حالی است که خیریه ها باید به مجموعه هایی خدماتی و آموزشی تبدیل شوند که با ارائه خدمات گوناگون مورد نیاز افراد جامعه و توانمند سازی نیازمندان به کسب سود و استفاده از آن در جهت یاری اقشار مورد حمایت گام بردارند. آنها می توانند خدمات گوناگون چون نجاری، برق کاری، تعمیرات و ... را به مردم عرضه دارند و در کنار آن با آموزش نیازمندان در زمینه های مختلفی چون بافندگی، کارهای تزئینی و ... آنها را توانمند سازند.
همچنین خیریه ها می توانند در قالب یک تعاونی به فعالیت بپردازند و در این مسیر هم به نیازهای اقشار گوناگون مردم پاسخ دهند و هم به شکلی اصولی حمایت های خود را سازمان دهی کنند.

خیریه های امروز از کارکرد اجتماعی قدرتمند و برون داد چشمگیری برخوردار نیستند و همین امر می تواند منافذ فساد آلودی را بر روی آنها بگشاید. این در حالی است که آنها می توانند به عنوان یک گره اجتماعی قدرتمند از نقش بسزایی در شبکه اجتماعی برخوردار باشند. خیریه ها باید ارائه خدمات، محصولات، آموزش و توانمند سازی را در دستور کار قرار داده و از این طریق هم از نیازمندان حمایت کنند و هم ساختار خمیده جامعه را به حرکت وا دارند.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Buwat5VnQET/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1kaclnizoj15
@towardinside




لاک‌پشتِ دانا نظراتی داشت مخالف آن چه اهالی مرداب تا آن روز باور داشتند. انقدر کتاب نوشت و این طرف و آن طرف حرف زد تا این که کم کم باور خیلی از دوزیستان به سمت باورهای او تغییر پیدا کرد.

سال‌ها گذشت و هر دوزیستی سوالی برایش پیش می آمد، می‌رفت پیش لاک‌پشت دانا و جواب سوالش را می‌گرفت.

چند سال بعد، خشکسالی آمد. حیات مرداب تهدید شد. در میان دوزیستان بلبشو و آشوب درگرفت. اما آرام‌آرام به فکرشان رسید که بروند از لاک‌پشت دانا فصل‌الخطاب را بشنوند.

لاک‌پشت دانا در لجن ها دراز کشیده و داشت به آسمان نگاه می‌کرد. دوزیستان تصور کردند به پشت افتاده و نمی‌تواند خود را نجات بدهد. بدون این که از او سوال کنند او را برگرداندند به حالت اول. بعد سراسیمه سوال کردند: چه باید بکنیم؟

لاک‌پشت دانا نظرش این بود که باید رفت و از فیل ها خواست با خرطوم هایشان از دریاچه حجم عظیمی آب بیاورند و بریزند توی مرداب. اما وقتی خواست نظرش را اعلام کند ناگهان ترسید. متوجه شد که اگر نظرش به نظرِ جمع، یعنی مهاجرت به سمت مردابِ دیگر میل نکند، از آن به بعد حرف‌هایش در موارد بعدی هم اعتباری بین دوزیستان نخواهد داشت.
از پدربزرگش شنیده بود که دانایانِ هر سرزمینی در ابتدا پیشروند و سپس باید از همان پیروان حساب ببرند.

علی اشکان نژاد
ای شب آشفته برو
وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو
دولت بیدار بیا

ای دل آواره بیا
وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود
از ره دیوار بیا

مولانا




@towardinside
tarjomaan.com/barresi_ketab/9111/

اگر ميخواهي نويسنده خوبي شوي، بچه دار نشو
نويسندگان در طول عمرشان بايد فقط به نوشتن تعهد داشته باشند، اما بچه هايشان چه مي شوند؟

نوشته: مايكل شيبن
ترجمه: عرفانه محبي مرجع:GQ

اکثر آدم‌هایی که دستشان به نوشتن می‌رود، ایده‌هایی به ذهنشان می‌آید که، اگر کتاب شوند، بازار نشر را می‌لرزانند. اما یک سدّ غول‌آسا پیش پای این افراد است: فرزندانشان. به‌همین‌دلیل، یک نویسندۀ بزرگ به مایکل شیبن گفت «بچه‌دار نشو. هر کدام از فرزندانت، جای یکی از کتاب‌هایی خواهند بود که هرگز چاپ نکرده‌ای». حالا شیبن چهار فرزند دارد و توضیح می دهد که، با نادیده‌گرفتن این نصیحت، چه‌ از دست داده و چه به دست آورده.



@towardinside
‏-ماشینت بوی دریا میده
+ماهی خریده بودم
-ماهی مرده که بوی دریا نمیده
+هرچیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه
+من بمیرم بوی تورو میدم

سیامک تقی زاده




@towardinside
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن ها؛ وقتی از شما دورم، برف های درونم آغاز می شود. کاش می دانستید درباره تان چه فکر می کنم. من برای دیدن شما همه ی درها را زده ام.
عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشق اند. من خجالتی ام و هنوز نمی دانم اسم تان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت.

محمد صالح علا




@towardinside
https://www.instagram.com/p/BuyFOlDn6n1/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=z8hadmdcguz1
@towardinside



یکی از احساساتِ دلپذیر، همانا حسّ فروتنی در مقابل اجسام بزرگ است.

می‌ایستند روبروی آسمانِ پر ستاره، کوه‌های بلند، سنگ‌های بسیار بزرگ، عمارت‌ها، سازه‌ها و ساختمان‌های بسیار بسیار عظیم، حتی ماشین‌آلات غول‌پیکر و گرانبَر؛

انگار اختیارشان را تمام و کمال واگذار می کنند به امر کلان و از پسِ این واگذاری و تسلیم، امنیت و حمایت می‌طلبند.

علی اشکان نژاد
آدمی را خیال هر چیز با آن چیز می‌برد؛
خیال باغ به باغ می‌برد،
و خیال دکّان به دکّان ...

فیه ما فیه




@towardinside
هیچ رابطه‌ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنها هستیم ولی می‌توانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم ، همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می‌کند ... بوبر می‌گوید: یک رابطه‌ ی خوب و صمیمی ، بر دیوارهای سر به فلک کشیده‌ ی تنهایی آدمی رخنه می‌کند، و بر قانون بی چون و چرای آن فائق می‌شود و بر فراز مغاک وحشت ‌انگیز عالم ، از وجود خود به وجود دیگری پل می‌زند.

روان درمانی اگزیستانسیال
اروین دیالوم





@towardinside
آدرس های غلط و افکار عمومی


برخوردهای هیجانی و نمایشی با فساد راه به جایی نخواهد برد و نمی تواند از فوران احساسات منفی در مورد گسترش فساد جلوگیری کند.
در برخورد هیجانی با فساد کاری نمایشی انجام می شود تا فرد فاسد تطهیر شود در حالی که مفسده در جایی دیگر به شکل دست نخورده باقی مانده است.

چنین حرکات نمایشی تنها بر خشم و عصبانیت مردم می افزاید و نمی تواند در نهایت موجب تطهیر فرد فاسد در اذهان عمومی شود.
برخورد با فساد نیازمند عزمی جدی و برخوردی ریشه ای است تا اعتماد از دست رفته به جامعه بازگردد و توده مردم به تصمیم مسوولان در مبارزه با فساد اطمینان پیدا کنند.

فساد مالی، اداری و ساختاری یکی از مهمترین مسائل اجتماعی هر جامعه است که مسائل اجتماعی گسترده ای چون بی اعتمادی اجتماعی و عدم مشارکت و مسوولیت پذیری اجتماعی را به دنبال می آورد و از شکل گیری و انباشت سرمایه های اجتماعی جلوگیری می کند.
متاسفانه اکنون فساد در سطح نظام های اجتماعی و در بین عامه مردم تا حدود زیادی نهادینه شده است و به منظور مقابله با آن باید به جراحی های دقیق و با برنامه اجتماعی و فرهنگی دست زد، نه آنکه با اقداماتی هیجانی و نمایشی بر وخامت اوضاع اضافه نمود.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/Buy6AtonGbi/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=3n5z7wwn6lv2
@towardinside



ییلماز نشسته بود پشت به همه، رو به دیوارِ قهوه‌خانه. هر چند دقیقه یک‌بار اشک‌اش سرازیر می‌شد و دو دستی می‌زد روی سرش.
فیرات از زِکی پرسید: واقعا برای این مردِ بیچاره کاری نمی‌شود کرد؟ زکی ریش‌هایش را کمی صاف کرد. پاسخ داد: زندگی است دیگر. بلا می‌زند همه چیز آدم را از بین می برد.
بعد فریاد زد: آهای دِمیر! برو چندتا استکان چای بیاور. فیرات عصبانی شد. با آرنج زد به بازوی زکی و با چشم اشاره کرد به ییلماز.

زکی با همان صدای پرحجم و بلند ادامه داد: بلا به مال بزند باید شاکر بود. همین خوب است که به جان نزده.

بعد در حال برداشتنِ استکانِ چای از سینی شعری را خواند به زبان محلی: هرگز درمانی برای دردهای "جوان‌پیرکُن" نیست.
اما به تسلا‌بخش‌ها که نیاز داریم.

علی اشکان نژاد
بر آستان جانان گر سر توان
نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان
توان زد

حافظ





@towardinside
بزرگداشت لوون هفتوان

و نمایش رایگان فیلم "پرویز"





@towardinside