رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
در خانهٔ خاله لاوینیا پیانویی وجود دارد. نت هایی که از آن بیرون می‌ریزند مانند گلبرگ‌های شکوفهٔ گیلاس اند: ذراتی نورانی که دل و هوا را شاداب می‌کنند.

بانوی سپید
کریستین بوبن


(عکس حتما باز شود)



@towardinside
https://www.instagram.com/p/BudBchynBaV/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1wagt3bkpzv8i
@towardinside



دقت کردید؟
هر چند وقت یک‌بار یکی توی مهمونی، پرهیجان می‌گه: مصرف فلان گیاه "معجزه" می‌کنه!

فرداش توی عطاری‌ها می‌بینید همون گیاه رو از پَستو آوردن گذاشتن جلوی ویترین.

مدتی همه می‌خرن. معجزه‌ای هم در کار نیست. و گیاه بیچاره دوباره راهشو می‌گیره می‌ره گوشه پستو.

علی اشکان نژاد
خوشحالم که به حرفم گوش نمی کنی،
این رفتارت را می پسندم،
نشانه ی خوبی است، خوب بزرگت کرده ایم،
کوچولو؛ به تو یاد داده ایم که فقط حرفهای دلت را گوش کنی و بس راه درست برای بچه ها،
هیچ وقت راه پدر و مادرشان نیست،
هیچ وقت..

کریستین بوبن
دیوانه وار




@towardinside
شعبده‌باز، پرنده را در قفس باقفس غیب می‌کند. اما پرنده لای سیمهای فروخفته‌ی قفس غیب می‌شود و برای آزادی دیگر پرنده در دستان شعبده‌باز شاد می‌شویم.






@towardinside
از این دو حال کدامین بهتر است:
بهتر آن است که بیش دوستِ‌مان بدارند تا از ما بترسند یا آن‌که بیش بترسند تا دوستِ‌مان بدارند؟
پاسخ این است که هر دو.
اما از آن‌جا که داشتن این هر دو حال با هم دشوار است، اگر می‌باید یکی از آن دو را برگزید همان بِه که بیش بترسند تا دوست بدارند. زیرا در باب آدمیان، بر روی هم، می‌توان گفت که ناسپاس‌اند و زبان‌باز و فریبکار و ترسو و سودجو.

نیکولو ماکیاولی
شهریار
داریوش آشوری




@towardinside
نيامدي و دير شد!

هوشنگ ابتهاج





@towardinside
سینما برای من حرفه‌ای برای ارتزاق نبوده است؛ زمانی که تمایل داشته و در ذهنم فیلم تازه‌ای بوده، کار کرده‌ام.

ناصر تقوايي






@towardinside
تردمیل‌های بی صاحب


کسی که عاشق کوه پیمایی است، هرگز به داشتن لوازم کوهنوردی خود را متوقف نمی کند و به هر نحو که هست خود را به کوه می رساند. در برابر، بسیاری افراد که تمایل واقعی به کوه رفتن ندارند، لوازم کوهنوردی را خریداری می کند اما هرگز روز کوه رفتن برای آنها فرا نمی رسد.

بازارها همیشه دنبال تنبل های بی عرضه ای هستند که تمایل واقعی به ورزش ندارند، اما بدشان هم نمی آید در زمره اهل ورزش قلمداد شوند.

اشتهای ساختگی و مسخره ی مردم به خرید تردمیل های خانگی یادتان هست؟ به راحتی می شد در کوچه های صبحگاهان و در پارک ها دوید. بازار اما به نادانیِ عامه یِ تن پروران آگاه تر بود. موج بزرگی به راه افتاد مبنی بر اینکه هر کس باید این وسیله را خریداری کند. پول های بسیاری هزینه شد و هر یک از کاهلان و بی حالان و متظاهران یک تردمیل خریدند. و حالا مدت هاست که گوشه بسیاری از خانه ها، این کالای از اول ناخجسته بی کار افتاده است.

کمتر کسی است که با تظاهر به ورزشکار بودن و خرید لوازم گران قیمت ورزشی از اضافه‌وزن خلاص شده باشد. اما در نتیجه ترفندهای بازار و جهل و کاهلی مردم جیب های بسیاری روز به روز از غفلت خالی تر شده است.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BueI31Ln0SP/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1v8vdxd73an0d
@towardinside




الف- به نظر من، قاتلِ ویلی آدامز، کارول است. شک ندارم.
او به شدت از ویلی بدش می آمد.

ب- چرا تا این اندازه قطعی و بی تردید حرف می زنید؟ مگر شواهدی دارید که ما از آن بی اطلاعیم؟

الف- نه آن طور که باید. اما ویلی همیشه مجری برنامه ها بود. کارول از مجری ها به شدت متنفر بود. بارها به من می‌گفت که این‌ها حتی اساساً نمی دانند برنامه راجع به چیست. فقط کافی است بگویی فضا غمگین است یا شاد. و آن ها ناگهان شروع می کنند به لفاظی. از برنامه آخری هم که در آن به عنوان مهمانِ ویلی شرکت کرد با عصبانیت بیرون آمد.

ب- البته خود شما هم متهم هستید آقای سینتو. درباره آن درگیریِ یک سال پیشِ خودتان با مجری همایش ادبی بگویید. و این که آیا شما هم زاویه ای با مجری ها دارید؟

الف- راستش مجری آن مراسم پشت سر هم از تماشاگران می خواست با هورا کشیدن و کف زدن مجلس او را گرم کنند. مرتب می گفت شما پرانرژی هستید که تماشاچی هیجان زده بشود و ذوق و شوق نشان بدهد تا در نهایت بعدها همه بگویند محفل "فلانی" پر انرژی است. همین شد که از او خواستم آرام بنشیند و شلوغ کاری را بگذارد کنار. اما همه می دانند که آزار من به یک مورچه هم نمی رسد.

ب- لطفا از این به بعد جواب های کوتاه تر بدهید.

الف- حتما. عذرخواهی می کنم.

ب- در سوابق تان هست که شما خودتان هم مدتی مجری گری کرده اید. برای چه این کار را کنار گذاشتید؟

الف- درست در یک اتفاق مشابه. با کسی مصاحبه می کردم. پس از فیلمبرداری با خنده درِگوشی به من گفت: جواب های سر بالا به تو دادم، مى دانى چرا؟ چون مصاحبه شونده هر چقدر هم طنازی کند و از افتخارات و معلوماتش حرف بزند، در نهایت، برنامه ی مجری را آب و تاب داده است!

ب- متشکرم. بیرون بایستید تا رأی نهایی صادر شود.

علی اشکان نژاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

سعدی






@towardinside
http://tarjomaan.com/neveshtar/9291/

دل را بزن به دریا؛ هنر تصمیم‌گیری‌های دشوار
یکی از رازهای هستی تصمیم‌های بزرگی‌اند که به‌راحتی گرفته می‌شوند


جاشوا راتمن
ترجمۀ: آرش رضاپور مرجع: NewYorker

جست‌وجوهای طولانی برای خرید یک لپ‌تاپ،‌ اما تصمیمی عشقی برای ازدواج؛ بالا و پایین‌کردن متفکرانۀ هزینه‌های سفر،‌ اما انتخاب بی‌پروا و یک‌شبۀ رشتۀ‌ دانشگاه. یکی از پارادکس‌های عجیب زندگی این است که برای تصمیم‌های ناچیز بیش‌ازحد حساب‌وکتاب می‌کنیم، ولی برای انتخاب‌های سرنوشت‌سازِ زندگی نه. دل را می‌زنیم به دریا و لقمه‌های بزرگ‌تر از دهانمان برمی‌داریم، اما برسرِ کوچک‌ترین چیزها دست‌به‌دامن معادلات پیچیده می‌شویم. هرودت می‌گفت ایرانیان باستان دو بار عزمشان را جزم می‌کردند: یک بار در مستی، و‌ بار دیگر به‌وقت هوشیاری.



@towardinside
هر آنچه قصد انجامش را داشتی، همین حالا انجام بده. شرایط همیشه غیرممکن خواهند ماند.

دوریس لسینگ
ترجمه: مریم طهماسبی





@towardinside
https://www.instagram.com/p/BufiyT_niWC/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1fokegk6c4dmi
@towardinside



دیگر از پیشرفت خسته شده‌ایم. اگر واپس‌گرا باشیم، لذت بیشتری عایدمان می‌شود.

هر از چندی برویم از جایی مطمئن، شیرِ خام بخریم. خودمان همت کنیم ماست بزنیم.

در این صورت به وضوح خواهیم دید که مزه، طعم، و حتی ظاهر ماستِ ما زمین تا آسمان با ماست‌هایی که می‌فروشند، فرق دارد.

علی اشکان نژاد
هر آنچه گُذرا است
خيالي بيش نيست!

گوته




@towardinside
توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن

توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل،
توانِ گریستن از سُویدای جان

توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت

و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.

انسان
دشواری وظیفه است..

در آستانه
احمد شاملو




@towardinside
خیلی سخته که یه روزی بفهمی هیچ هدفی نداری...


📽 The Passion of Anna





@towardinside
استنلی کوبریک در باب اهمیت ابهام در خلق هنر گفته:
چه‌طور می‌توانستیم از مونالیزا لذت ببریم اگر لئوناردو زیر تابلویش می‌نوشت: «بانو در حال لبخند زدن است چون دارد رازی را از عاشقش مخفی می‌کند.»







@towardinside
بوفه‌ها، ویترین‌های زندگی


کارکرد بوفه در اتاق پذیرایی خانه ها با ظرف های گران قیمتی که در درون آن قرار می دهند چیست؟
آیا بوفه جایی است برای نگهداری ظرف های گران قیمت؟ اگر این طور است آیا این ظرف ها در کابینت یا کمدهای دربسته بهتر نگهداری نمی شوند؟ و جایگاه امن تری ندارند؟
آیا بوفه های ویترین دار یا غیر ویترین دار مکانی برای نمایش ظرف های تزئینی و تجملی است؟ و هدف از وجود آن در سالن پذیرایی منازل تظاهر به ثروتمندی و دارایی است؟
یا بوفه ها و ظروف داخل آن نوعی کارکرد روانی دارند تا به ما اطمینان دهند که ما به طبقه دارا تعلق داریم و هیچ گاه به فقر و نداری نخواهیم افتاد؟

حقیقت آن است که ظروف داخل بوفه بسیار به ندرت مصرف می شوند و برخی از آنها ممکن است هیچ گاه برای سرو غذا یا نوشیدنی به کار نیایند. در نتیجه در تحلیل بوفه و محتوایات آن باید بیش از آنکه به «مصرف مادی» توجه شود به «مصرف نمایشی» توجه کرد.
بوفه وسیله ای تزئینی است که کارکرد اصلی آن «تظاهر» است. در واقع بوفه نماد منش مبتنی بر تظاهر طبقه متوسط است تا برخورداری از مکنت و توانایی را به دیگران نشان دهد و خیال خود را از بابت اطمینان به در اختیار داشتن وسایل زندگی راحت کند.


رضا تسلیمی طهرانی





@taslimi_tehrani
https://www.instagram.com/p/BugvHsHn8Km/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=hi7tsuiyof1o
@towardinside



خانم آربانوش مجسمه‌ساز مشهوری بود. در مواجهه با خبرنگارانِ مجلات، خیلی‌خوب می‌دانست چطور ظاهر شود و سوالات بی‌وقفه‌ی آن‌ها را چگونه به سمت ابهام و سردرگمیِ بیشتری هدایت کند.

گزارشگران و مورخان، هرگز تصویر روشنی از واقعیتِ فردی که می‌خواهند درباره او مطلب بنویسند ندارند. چرا که با هزار خُدعه و سالوس و شعبده هم نمی‌شود نقاب‌های کسی را کنار زد.

خانم آربانوش در جشن تولد شصت سالگی با این سوال مواجه شد: چرا هرگز ازدواج نکردید؟
با خودش فکر کرد پاسخی بدهد که رسانه‌ها بیفتند به خیال‌پردازی. داستان‌ها از حرف او ساخته شود؛ و کارگردان‌هایی که قصد تولید فیلم‌هایی از روی زندگی او دارند، به حیرت‌افزاییِ بیشتری وادار شوند.

صورتش را جلوی میکروفن گرفت. لبش را جمع کرد سمت چپ. بعد بغضی برای خودش ساخت: کسی که تا سن و سال من تشکیل خانواده نداده، این‌طور نیست که در جوانی هم عاشق نشده باشد.

خبرنگاران به شدت به هیجان آمدند. روزنامه‌های صبح فردا همین جمله را تیتر اول کردند.
و خانم آربانوش در حال خوردن بیسکویت با چای، ورق می‌زدشان و ریز می‌خندید.

علی اشکان نژاد
دست به جان نمي رسد تا به تو
برفشانمش

بر كه توان نهاد دل تا ز تو
واستانمش

سعدي




@towardinside
اشتباه سورئالیست آنجا بود که تصور می‌کردند امر سورئال چیزی جهان شمول و در نتیجه مربوط به حوزه روانشناسی است حال آن‌که در واقعیت تبدیل به محلی‌ترین، قومی‌ترین، طبقاتی‌ترین، تاریخ‌دارترین چیزها شد.اولین نمونه‌های عکاسی سورئالیستی همگام با پرسه زدن‌های عکاسان در خیابان‌های لندن و پاریس و نیویورک در دهه ۱۸۵۰ شروع شد که لحظاتی از زمان از دست رفته و حالات و رسوم از میان رفته امروز برای ما، سورئالیستی‌تر از تمام عکس‌هایی هستند که با دست‌کاری فنی حالت انتزاعی یا شاعرانه پیدا کردند. سورئالیست‌ها که در مقام فرویدی‌های وفادار محتویات ضمیر ناخودآگاه را بی زمان و جهان شمول می دانستند و با این گمان که تصاویرشان از ضمیر ناخودآگاهشان سرچشمه میگیرد.آنچه یک عکس را سورئال می‌کند حالت تاثربرانگیز آن به منزله پیامی از گذشته و صحت اشارت‌های عینی‌اش درباره طبقات اجتماعی است.

 به یاد داشته باشیم که این برتون و دیگر سورئالیست‌ها بودند که مغازه‌های دست‌دوم فروشی را به عنوان معابد ذائقه‌ی پیشرو قلمداد کردند.سورئالیسم نوعی طغیان بورژوایی است که به عنوان نوعی زیبایی‌شناسی می‌کوشد به یک مشی سیاسی تبدیل شود اما به تدریج معلوم شد آن جاروجنجال‌ها همان اسرار خانگی بودند که نظام اجتماعی بورژوایی آنها را در خفا نگه‌داشته بود مثل امر جنسی و فقر که در طبقات پایین هم به طور طبیعی لذت‌جو و هوس‌پرست قلمداد می‌شود.

عکاسی همواره مجذوب فراز و فرودهای اجتماعی بوده است و برای بیش از یک قرن عکاس‌ها با حضور آگاهانه در صحنه‌های خشونت به عکاسی از ستم‌دیده‌ها مشغول بودند. فلاکت اجتماعی الهام‌بخش مرفه‌هان برای عکس گرفتن که باوقارترین شکل شکار و تجاوز بود تا از طریق واقعیتی پنهان را مستند کند.عکاسی در مقام مستند نگاری اجتماعی اساسا ابزاری بود در خدمت طبقه متوسط که کنجکاوی و بی‌تفاوتی هم زمانش را در مواجه با سوژه‌ها انسان‌گرایی می‌دانست.عکاسی همچنان یک هدف دارد : برملا کردن حقیقتی پنهان، حفظ گذشته‌ای رو به فنا ( که این حقیقت پنهان همان گذشته‌ی رو به فناست.)

عکاسانی که کارشان را با حساسیت‌های شهری شروع کرده بودند به سرعت فهمیدند که طبیعت هم به اندازه شهر، و هم روستا به اندازه زاغه‌نشین‌های شهری غریب و اگزوتیک‌اند.عکاسی حرفه‌ای از آغاز ابزاری برای سرک کشیدن در طبقات اجتماعی بود و اغلب عکاسان در کنار تصاویر فلاکت زده تهی دستان همواره عکس‌هایی از مشاهیر، مد و تبلیغات و بدن برهنه‌ها داشتند.

کتاب درباره عکاسی
نوشته سوزان سونتاگ- فصل : اشیای مالیخولیایی
ترجمه: نگین شیدوش
انتشارات : حرفه نویسنده



@towardinside