طُرّه ی جان
2.06K members
157 photos
113 videos
37 files
781 links
فلسفه،ادبیات،هنر

رها قندی

پژوهشگر فلسفه & Lawyer


ارتباط با ادمین ؛

@maranjan_maranj
Download Telegram
to view and join the conversation
نه کسی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ کسی ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ

ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩ
ﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ﻓﺮقی ﻫﺴﺖ ؟
ﻭقتی ﺍﺯ ﻋﺸﻖ نصیبی ﻧﺒﺮی ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻩ...!



#فریدون_مشیری


https://t.me/toreyejan
انسان‌ها جسم دارند. طی قرن گذشته، تکنولوژی ما را از جسم‌مان دور کرده است‌‌. ما توانایی‌مان را برای توجه به آنچه بو یا مزه می‌کنیم، از دست داده‌ایم. در عوض در گوشی‌های هوشمند و کامپیوترهایمان غرق شده‌ایم. به آنچه در دنیای مجازی روی می‌دهد بیش از آنچه در خیابان روی می‌دهد، علاقه‌مندیم.

صحبت کردن با عموزاده‌ام در سوئیس آسان‌تر شده، ولی صحبت کردن با همسرم هنگام خوردن صبحانه سخت‌تر شده است، زیرا او دائماً به جای نگاه کردن به من، به گوشی هوشمندش نگاه می‌کند. در گذشته، آدم‌ها به خود اجازه‌ی چنین غفلتی را نمی‌دادند.


۲۱#درس_برای_قرن۲۱
#یووال_نوح_هراری


https://t.me/toreyejan
وقتی فردی شما را آزار می ‌دهد ، شما را کوچک می ‌کند و اجازه نمی ‌دهد شما در بهترین حالتی که می ‌توانید باشید و دائما حال شما را می‌ گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ‌ماند ...

احساسات درخور عشق و مهربانی است ، درخور کسانی‌ ست که اهرم‌ های مثبتی در زندگی شما هستند.

احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می ‌کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمی‌ خواهند به شما اجازه رشد دهند ، نکنید!

#لیلیان_گلاس
#آدمهای_سمی


https://t.me/toreyejan
عشق آنچه را دوست می دارد تیره نمی‌سازد.
تیره‌اش نمی‌سازد چون در پیِ تصاحبش نیست.
لمسش می‌کُند بی‌آنکه به تصاحب خود دَرَش آوَرَد.
آزادش می‌گذارد تا برود و بیاید. نگاهش می‌کند که دور می‌شود، با گام‌هایی چنان آهسته که مردنش شنیده نمی‌شود: ستایش آنچه ناچیز، تمجید آنچه ناتوانی است.

عشق می‌آید، عشق می‌رود. همیشه هنگامی که خود می‌خواهد، نه آنگاه که ما می‌خواهیم. برای آمدن خود تمامی آسمان را، تمامی زمین را، تمامی زبان را می‌طلبد. نمی‌تواند در تنگنای معنی قرار یابد. حتی نمی‌تواند به خوشبختی بسنده کند...

#ستایش_هیچ
#کریستین_بوبن

https://t.me/toreyejan
فیلسوف نمی‌تواند درونِ هیچ محیطِ اجتماعی‌ای گنجانده شود. او مناسبِ هیچ‌یک از آن‌ها نیست. بی‌تردید او در محیط‌هایِ دموکراتیک و آزاد‌اندیش بهترین شرایطِ زندگی، یا در عوض بهترین شرایطِ بقاء را می‌یابد. اما نزدِ او این محیط‌هایِ اجتماعی صرفاً ضامنِ آن‌اند که بد-اندیشان نخواهند توانست زندگی را مسموم یا معیوب سازند...

مادامی که اندیشه آزاد و از همین‌رو، سَرزنده باشد، هیچ سازشی در کار نیست؛ وقتی چنین وضعیّتی مهیّا نشود، همه‌یِ سرکوب‌هایِ دیگر نیز ممکن هستند، و پیشاپیش تحقّق یافته‌اند، به طوری که هر کنشی مجرمانه است و هر زندگی‌ای تهدید می‌شود. قطعاً فیلسوف مطلوب‌ترین شرایط را در دولتِ دموکراتیک و در محفل‌هایِ آزاداندیش می‌یابد. اما او هرگز مقاصدش را با مقاصدِ دولت یا اهدافِ محیطِ اجتماعی خلط نمی‌کند، زیرا او خواستارِ آن نیروهایی در اندیشه است که از اطاعت و سرزنش اجتناب می‌ورزند و تصویرِ زندگی را فراسویِ خیر و شر ایجاد می‌کنند، همان معصومیّتِ سخت‌گیرانه‌ای که بدونِ شایستگی یا مجرمیّت است. فیلسوف می‌تواند در دولت‌هایِ گوناگونی اقامت داشته باشد، او می‌تواند محیط‌هایِ اجتماعیِ متنوعی را تسخیر کند، اما به شیوه‌یِ یک گوشه‌نشین، یک سایه، یک مسافر، یا ساکنِ مهمان‌خانه...

#ژیل_دلوز
#اسپینوزا_فلسفه‌_عملی


https://t.me/toreyejan
Abr Mibarad - @Khosousi
Homayoun Shajarian
ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا..

#همایون_شجریان


https://t.me/toreyejan
اگر مثل آدم خداحافظی كنی، غصّه می‌خوری، اما خيالت راحت است.
امّا، جدايی بدون خداحافظی بد است، خيلی بد، يك ديدار ناتمام است، ذهن ناچار می‌شود هِی به عقب برگردد و درست يك ذره مانده به آخر متوقف بشود...
انگار بِروی به سينما و آخر فيلم را نديده باشی..!


فریبا وفی
كتاب تَرلان


https://t.me/toreyejan
4_278394828029428555.mp4
13.1 MB
غصه خوردن و ترحم در حق خود را اغلب نشان ضعف یا ناشُكری می دانند. آلن دو بوُتُون، نویسنده و فیلسوف "مدرسه زندگی" در این باره دیدگاهی جالب و متفاوت دارد ...

ترجمه و گوینده : #ایمان_فانی
https://t.me/toreyejan
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید...

شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح؛ و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود ...


#شل_سیلور_استاین
#قطعه_گمشده

https://t.me/toreyejan
🔸چهارمین و معروف‌ترین شخصیتِ پوچ‌گرایِ کامو سیزیفِ اسطوره‌ای است که از سویِ خدایان محکوم شد یک سنگِ سنگین را به طرزِ نومیدانه‌ای به قله‌ی کوه بغلتاند، و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهایِ مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می‌کرد. کامو اسطوره‌ی سیزیف را این‌گونه بیان می‌کند:

▪️«همچنین گفته می‌شود که سیزیف در چندقدمیِ مرگ با عجله می‌خواست عشقِ همسرش را آزمایش کند. او به همسرش دستور داد پیکرِ دفن‌نشده‌ی او را وسطِ میدانِ شهر بیندازند. سیزیف بیدار شد و خود را در دنیایِ مردگان یافت و در آن‌جا از این نافرمانی که مغایر با عشقِ انسانی است آزرده‌خاطر شد و از پلوتو اجازه گرفت تا به جهانِ خاکی برگردد و همسرش را گوشمالی دهد. اما هنگامی که بارِ دیگر چهره‌ی این‌جهان را دید و از آب و آفتاب، سنگ‌هایِ گرم و دریا لذت برد، دیگر نمی‌خواست به ظلمتِ جهنم برگردد. فراخوان‌ها، نشانه‌هایِ خشم و اخطارهایی که او را هدف قرار دادند، هیچ‌یک مؤثر واقع نشدند. او سال‌ها بدین منوال زندگی کرد درحالی که ساحلِ پرپیچ‌وخمِ خلیج، تلألؤِ دریا و رویِ خوشِ زمین را پیشِ رویِ خود داشت. اما اقامتِ او بر کره‌ی خاکی به فرمانِ خدایان نیاز داشت. مرکوری با پیامِ خدایان سر رسید و یقه‌ی این مردِ گستاخ را گرفت و لذاتش را از دستِ او درربود و وادارش کرد به دنیایِ مردگان بازگردد، جایی که سنگی بزرگ برای او آماده کرده بودند.

سیزیف قهرمانِ پوچی است. او از طریقِ احساساتِ پرشور و به همان اندازه از طریقِ شکنجه به این مقام دست یافت. خوار شمردنِ خدایان، نفرت از مرگ و شور و اشتیاق به زندگی باعث شد مجازاتی وحشتناک را تحمل کند که طیِ آن از تمامِ وجودِ خود برایِ انجامِ کاری مایه‌ می‌گذاشت که سرانجامی نداشت.

در این اسطوره ما صرفاً شاهدِ تلاشِ جسمانی برای بالابردنِ سنگِ بزرگ با غلتاندنِ آن رویِ شیب برای بیش از صد بار هستیم؛ ما شاهدِ چهره‌ای درهم کشیده، گونه‌هایِ چسبیده به سنگ، شانه‌ای که توده‌ی پوشیده‌شده از خاکِ رُس را در بغل گرفته، پایی که در آن گیر داده شده، شروعی جدید با دراز کردنِ بازوان و دو دستِ خاک‌آلودی که تنها تکیه‌گاه‌هایِ امن به شمار می‌روند. در پایانِ تلاشی طولانی که با مکانِ بی‌آسمان و زمانِ بدونِ عمق اندازه‌گیری می‌شود، او به هدفش دست می‌یابد. آن‌گاه، سیزیف به مشاهده‌ی سنگ می‌پردازد که در عرضِ چندلحظه به پایین می‌غلتد و او باید آن را بارِ دیگر به قلّه‌ی کوه برساند. او به دامنه‌ی کوه بازمی‌گردد.

در جریانِ این بازگشت و این مکث است که سیزیف توجهِ من را به خود جلب می‌کند. چهره‌ای که در ارتباطِ نزدیک با سنگ به کاری مشقّت‌بار مشغول است، خود به سنگ تبدیل شده است! آن مرد را می‌بینم که با قدم‌هایی سنگین اما سنجیده به سویِ عذابی حرکت می‌کند که از پایانِ آن خبر ندارد. این زمان فضایی برایِ تنفس در اختیارِ او می‌گذارد و بازگشتِ آن مانندِ رنج و دردِ او قطعی است و به عبارتی این برایِ او در حکمِ لحظه‌ی آگاهی است.

سیزیف نتیجه می‌گیرد که همه‌چیز خوب است. این عالمی که از این پس بدونِ ارباب است به نظرِ او نه عقیم است و نه بیهوده. هریک از اتم‌هایِ آن سنگ و هریک از ذرّاتِ معدنیِ آن کوهستانِ شب‌زده، خود تشکیل‌دهنده‌ی یک جهان است. تلاش برایِ دستیابی به بلندی‌ها کافی است تا قلبِ انسان خشنود گردد. باید سیزیف را شاد تصور کرد.»

#رابرت_ویکس
#فلسفه‌_مدرن_فرانسه

https://t.me/toreyejan
📚📘📕📘📚
#عشق بدترین خبر چین است چون به شما القا می‌کند که ابدی و پابرجاست!
تصور پایان زندگی تان راحت‌تر از تصور پایان عشق است.
و از آن‌جایی که عشق بدون صمیمیت هیچ است و صمیمیت بدون شریک شدن هیچ است و شریک شدن بدون صداقت هیچ است، باید تمام رازها را بر ملا کنید چون بی‌صداقتی در صمیمیت همه چیز را زیر سوال می‌برد و به تدریج #عشق با ارزش شما را مسموم می‌کند.
وقتی تمام می‌شود -شک نکنید که تمام می‌شود (حتی کله خرترین قمار باز هم حاضر نیست روی جاودان بودن عشق شرط ببندد)- ابژه‌ی #عشق از تمام رازهای شما با خبر است و می‌تواند ازشان استفاده کند و اگر رابطه، تلخ تمام شود، بی‌رحمانه و خبیثانه از این رازها علیه شما استفاده خواهد کرد.
به علاوه، این احتمال قریب به یقین هم هست که رازهایی که زمان برهنگی روحتان برملا می‌کنید، خود باعث به پایان رسیدن عشق شوند. افشاگری‌های از روی صمیمیت شما شعله‌ای است که فتیله‌ی دینامیت انفجار بی‌بازگشت #عشق را روشن خواهد کرد.

#جزء_از_کل
#استیو_تولتز

https://t.me/toreyejan
🍀سمینار رایگان:

🗣روان بنه برگزار میکند:

🔴سلسله نشست های تکنیک های پیشرفته درمان ISTDP: ترومای دلبستگی

🔵ویژه روانشناسان ، رواندرمانگران علاقمند به درمان پویشی

⚫️یکشنبه 12 اسفند ماه ساعت 18الی 20
02188305028 -09032029235

@ravanboneh2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روح و #عشق هر دو در یک زمان موجود شدند و از مکوّن در ظهور آمدند، روح را بر عشق آمیزشی پدید آمد عشق را با روح آویزشی ظاهر شد، چون روح بخاصیت در عشق آویخت عشق از لطافت بدو آمیخت، بقوت آن آویزش و آمیزش میان ایشان اتحاد پدید آمد، ندانم که عشق صفت شد و روح ذات یا عشق ذات شد و روح صفت، حاصل هر دو یکی شدند. #چون_تابش_جمال_معشوق از اول دل ربانی پدید آمد عشق با روح در گفت و شنید آمد چون یکی بباد نسبت داشت و دیگری به آتش، باد آتش برمیافروخت و آتش مروراً میسوخت، حاصل آتش غالب شد و هوا مغلوب بماند. عشقِ غالب شده چون به پرتو انوارِ معشوق رسید مغلوب شد بدین سبب نتوان دانست که عشق با عاشق ساخته تر از آن بود که با معشوق، زیرا که عشق بر عاشق امیرست اما در قبضۀ اقتدار معشوق اسیر است.

#عین_القضات_همدانی #لوایح

https://t.me/toreyejan
کاش #روبه_صفتان نام #عشق را به کثافت نکشند!!!!
#باروخ_اسپینوزا از جامعه ی یهودی آمستردام بود ولی به علت دگراندیشی و کجروی تکفیر شد.
او می گفت مسیحیت و یهودیت با احکام جزمی خشک و مناسک صوریْ خود را زنده نگه داشته اند. او نخستین کسی بود که در مورد کتابِ مقدس تفسیرِ به اصطلاح تاریخی-انتقادی به کار برد.
اسپینوزا منکر این شد که کتاب مقدس کلمه به کلمه وحی خداوند است.در هواداری از آرمان آزادی بیان و در مدارای دینی کمتر کسی به قدرت و استحکام اسپینوزا سخن گفته است. او خود را یکسره وقف فلسفه کرد.
ستون های فلسفه اسپینوزا این است که از چشم انداز ابدیت به همه چیز نگاه کند.
به نظر او خدا جهان را نیافرید که خود بیرون آن بایستد بلکه خدا خودِ جهان است. او خدا و طبیعت را یکی دانست و گفت خدا همه چیز است و همه چیز در خداست.
به عقیده او تنها با رهاسازی خویشتن از احساسات و شهوات شخصی،می توان به خوشنودی و نیکبختی دست یافت.
مهم‌ترین اثر او #اخلاق_به_برهان_هندسی بود. منظور از اخلاق در فلسفه،بررسی رفتار اخلاقی برای #نیک_زیستن است.اسپینوزا اخلاق را هم به مفهوم هنر زندگی و هم به مفهوم رفتار اخلاقی به کار می برد.
او نیز مانند #دکارت که روش ریاضی را برای بازاندیشی فلسفی به کار گرفت می خواست با اخلاقیات نشان دهد که زندگی پیرو قوانین کلی طبیعت است.
انسان دو ویژگی یا تجلی خداوند را می شناسد.اسپینوزا آن ها را صفات خدا نامید.
این صفات همان هایی است که دکارت #اندیشه و #بعد خواند.البته که خدا صفات بسیار دیگری نیز دارد ولی اندیشه و بعد تنها صفاتی هستند که بشر می شناسد.
از سوی دیگر،چنانچه پیشتر ذکر شد،دکارت هستی را متشکل از دو جوهر کاملا مجزا یعنی اندیشه و ماده می دانست اما اسپینوزا این تقسیم را رد کرد.به نظر او تنها یک جوهر وجود دارد و آن هستی یگانه ای است که آن را به سادگی #جوهر و گاه #خدا یا #طبیعت خواند.از این رو اسپینوزا را #یکتاگرا می دانند و همین یکی شمردن خدا و طبیعت است که بین او و دکارت و نیز تعالیم یهودی و مسیحی فاصله می اندازد.
اسپینوزا تأکید می ورزید که تنها یک وجود،
کاملا و مطلقا علتِ قائم به ذات است و می تواند با آزادی تام عمل کند.تنها خدا یا طبیعت مبین فرایندی این چنین آزاد و این چنین تصادفی است.انسان در ابتدا آزاد آفریده می شود ولی به تدریج تحت تأثیر اوضاع پیرامون و جامعه از پیشرفت و رشد باز داشته می شود.او می تواند برای آزادی و رهایی از قیود بیرونی بکوشد ولی هیچگاه به اختیار و اراده آزاد دست نمی یابد.او بر آنچه بر بدن اش می گذرد اختیار ندارد چنانکه اندیشیدن خود را برنمی گزیند.پس انسان روح آزاد ندارد و کمابیش در پیکری مکانیکی محبوس است.
به عقیده ی اسپینوزا خدا یا قوانین طبیعت علت درونی هر چیزی است که روی می دهد.
درواقع باور داشت که خدا از راه این قوانین بر جهان فرمان می راند و مفهوم این حرف این است که “همه چیز در جهان مادی به #ضرورت روی می دهد.”
درواقع دید او از دنیای مادی یا طبیعی #جبری است،همان دیدگاهی که مورد توجه #رواقیان قرار داشت.
#اخلاقیات_اسپینوزا به طور مختصر به معنای #پذیرش_خویشتنداری است،اینکه دستخوش احساسات نشویم و با رسیدن به نوعی #ادراک_شهودی از کل طبیعت،باور داشته باشیم که هر چه در جهان رخ می دهد به ضرورت است و تنها در این حالت است که به خوشنودی و نیکبختی واقعی دست می یابیم، این را اسپینوزا “دیدن همه چیز از چشم انداز ابدیت” نامید.

#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر



https://t.me/toreyejan
 عقیده  همه خدایی اسپینوزا منجر به صدور حکم تکفیر او از سوی روحانیون یهودی شد!

لعنت نامه ی روحانیون یهود علیه اسپینوزا؛👇👇

"به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد.وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی باز می‌گردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند.ما شما را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند."

https://t.me/toreyejan
🚫🚫


چیزی که نمی‌توانم تحمل کنم آدم‌های توخالی است. وقتی با آن‌ها روبرو می‌شوم نمی‌توانم تحملشان کنم و آخرش حرف‌هایی را می‌زنم که نباید بزنم.
تنگ نظرهای عاری از تخیل، مدارا نکردن، نظریه‌های بریده از واقعیت، اصطلاحات توخالی، آرمان‌های عاریتی، نظام‌های انعطاف ناپذیر، این‌ها چیزهایی هستند که واقعاً باعث ترسم می‌شوند. آنچه راستی راستی ازش می‌ترسم و بیزارم. دلم می‌خواست می‌توانستم به اینجور آدم‌ها بخندم، اما نمی‌توانم.

#کافکا_در_کرانه
#هاروکی_موراکامی

https://t.me/toreyejan