ولی انگار توی چشمات یه دنیای رنگی وجود داشت که به دلِ سیاه من نشست. انگار لازم این روح خسته و زخمی من بودی، کنارت دنیا برام قشنگتره، لبخندام واقعی تره، حالم بهتره. میدونی توی زندگیم خیلیا اومدن و بعد یمدت ترکشون کردم ولی تو برام بمون، من میخوام که پیشت بمونم همین.
میخوام انقدر با من راحت باشی که وقتی کنار منی به موسیقی مورد علاقهت گوش بدی و جوری که دوست داری لباس بپوشی. وقتی خواستی باهام حرف بزنی فکر نکنی مزاحمی، بدونی که من همیشه باحوصله به تمام حرفها و نگرانیهات گوش میدم و براشون ارزش قائلم. چیزهایی که توی سرت میگذره رو بهم بگی. در حالی که دستات توی دستامه ترسهات رو باهام قسمت بکنی.
اگه بدن میشدم، قلبم بودی؛
درخت میشدم، ریشهم بودی؛
رنگ میشدم، قلمم بودی؛
شب میشدم، ماهَم بودی؛
ساز میشدم، آهنگم بودی؛
فصل میشدم، بهارم بودی؛
حس میشدم، امیدم بودی.
تو همونی هستی که همیشه به بودنم معنا میدی.
درخت میشدم، ریشهم بودی؛
رنگ میشدم، قلمم بودی؛
شب میشدم، ماهَم بودی؛
ساز میشدم، آهنگم بودی؛
فصل میشدم، بهارم بودی؛
حس میشدم، امیدم بودی.
تو همونی هستی که همیشه به بودنم معنا میدی.
وقتی منو انتخاب کردی باید یه جوری باهام رفتار کنی که انگار کون آسمون پاره شده و فقط من افتادم زمین.