Forwarded from Jigsaw Fallin
در ادامه ی مبحث #کتهگردی، امروو من و این فائزمون رفتیم دنبال مکان و پس از ساعات طولانی و مدید دهیدراتگی و پیاده روی تو عافتاب سگ کُش و جستجوی بی امان و سرخوردگی بی وقفه، بین کتابفروشیای راسته ی انقلاب تا ولیعصر، درست قبلِ خیابون دانشگاا یه جای درندشتی پیدا کردیم با دو تا صندلی راحتی و پنکه سقفی، چل دیقه ی تمام درش بنشسته، کتاب خوندیم و عاسودیم.
منتها بهتون معرفی نمی کنم، چون اون چل دیقه اینجوری به سر رسید که عمویی اومد بهمون گف خانوما کتابتونو انتخاب کردید؟ و بعد این که شنید ما اومدیم بشینیم بخونیم فقط، با لگد و با دیالوگِ «اینجا که کتابخونه نیس، کتابفروشیه!» انداختمون بیرون.
منتها بهتون معرفی نمی کنم، چون اون چل دیقه اینجوری به سر رسید که عمویی اومد بهمون گف خانوما کتابتونو انتخاب کردید؟ و بعد این که شنید ما اومدیم بشینیم بخونیم فقط، با لگد و با دیالوگِ «اینجا که کتابخونه نیس، کتابفروشیه!» انداختمون بیرون.
Jigsaw Fallin
در ادامه ی مبحث #کتهگردی، امروو من و این فائزمون رفتیم دنبال مکان و پس از ساعات طولانی و مدید دهیدراتگی و پیاده روی تو عافتاب سگ کُش و جستجوی بی امان و سرخوردگی بی وقفه، بین کتابفروشیای راسته ی انقلاب تا ولیعصر، درست قبلِ خیابون دانشگاا یه جای درندشتی پیدا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن دو در ابتدا
اومدم قم خونه ی دایی.
همه چیز واسم غریب و قشنگه.
داریم میریم حرم و چادر پوشیدم و خب یه حسایی هر چقدرم دور، تو دل آدمو یه طوری میکنن.
همه چیز واسم غریب و قشنگه.
داریم میریم حرم و چادر پوشیدم و خب یه حسایی هر چقدرم دور، تو دل آدمو یه طوری میکنن.
Forwarded from صدغیها (شعر و ادبیات عربی)