آگوا
277 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
Mood
آدم غمگین که میشه حواسش پرت تر میشه،
امروز دیدم گلم خشک شده بود، زرد بی روح.
چند روز بود بهش آب ندادم، اصلا ندیده بودمش‌‌.
احساس میکنم روز به روز توانم کمتر میشه
انرژیم گاهی وسط روز تموم میشه نقاشی رو رها میکنم
کتاب رو ،نوشتن رو ،حرف زدن رو.
یه نقطه ی خالی هست
میشینم به انتظار اتفاق خوب
از اینکه فقط کمی دوستم داشته باشن کلافه میشم
از اینکه از همه چیز فقط کمی داشته باشم.
حس میکنم انرژی این روزهام رو قبل ترا استفاده کردم،
میدونم این روزام عبور میکنن مثل باقی روز ها و حس ها و من از این فکر که (شایدم خوب باشه به گلت، به خودت چند روز آب ندی تا اگه لازمه بمیره بذار خشک بشه) میام بیرون.
میدونم که بعدا شاید دست خودم رو بگیرم باز، بتونم به نور برگردم.
ولی حالا سخته
شبیه شخصیت رها شده‌ی داستانی‌ام که نویسنده تصمیم گرفته دیگه ننویسه.
Forwarded from نامحلول
تنها تا فردا صبح، کافی بود تنها یک‌بار تا فردا صبح دوام بیاوری تا ببینی نور، زهر ماجرا را می‌شورد. و مصیبت را کودکانه جلوه می‌دهد.
Forwarded from 🌀اِن جی
ورودیِ شهر اشباح
Forwarded from Jigsaw Fallin
در ادامه ی مبحث #کته‌گردی، امروو من و این فائزمون رفتیم دنبال مکان و پس از ساعات طولانی و مدید دهیدراتگی و پیاده روی تو عافتاب سگ کُش و جستجوی بی امان و سرخوردگی بی وقفه، بین کتابفروشیای راسته ی انقلاب تا ولیعصر، درست قبلِ خیابون دانشگاا یه جای درندشتی پیدا کردیم با دو تا صندلی راحتی و پنکه سقفی، چل دیقه ی تمام درش بنشسته، کتاب خوندیم و عاسودیم.

منتها بهتون معرفی نمی کنم، چون اون چل دیقه اینجوری به سر رسید که عمویی اومد بهمون گف خانوما کتابتونو انتخاب کردید؟ و بعد این که شنید ما اومدیم بشینیم بخونیم فقط، با لگد و با دیالوگِ «اینجا که کتابخونه نیس، کتابفروشیه!» انداختمون بیرون.
(خیلی گرمه نمیتونم توضیحات مورد نظرم رو لحاظ کنم)
اومدم قم خونه ی دایی.
همه چیز واسم غریب و قشنگه.
داریم میریم حرم و چادر پوشیدم و خب یه حسایی هر چقدرم دور، تو دل آدمو یه طوری میکنن.
دود میشم میرم تو ریه ت.
اونهایی که عکس‌ها رو نبوسیدن، «عاشق» نشدن..

@sodqaihaa
Reader
پر از نگاه و صدا و دست.
بعد از مدت ها فیلمی دیدم که خیلی دوستش داشتم.

#فیلم *-*