Forwarded from واحهای در لحظه
تو این لیست فیلم هایی که من شدیداً دوستشون دارم جزیره شاتر ،کوهستان بروکبک ،معلم پیانو ،روانی ،سخنرانی پادشاه، مری و مکس ،سکوت بره و نمایش ترومن و چشمه است .
Forwarded from واحهای در لحظه
حالا من خیلی اطلاع خاصی ندارم ها ولی فکر میکنم فیلم های فایت کلاب و اسپیلیت در مورد اختلال شخصیتی هستن ( چند شخصیتی!؟)
Call me by your name هم که در مورد همجنسگراییه
فیلم «سرگیجه» هم با ارفاق میتونه تو این لیست قرار بگیره ( فوبیای ارتفاع)
در مورد اختلالات حافظه هم یه کتابی هست به اسم « پیش از آنکه بخوابم» فیلمی هم از روش اقتباس شده . شدیداً کتاب جذابیه.
پرتقال کوکی و شاینینگ هم باید باشن تو لیست ،ولی دقیق نمیدونم تحت چه عنوانی😅😅
Call me by your name هم که در مورد همجنسگراییه
فیلم «سرگیجه» هم با ارفاق میتونه تو این لیست قرار بگیره ( فوبیای ارتفاع)
در مورد اختلالات حافظه هم یه کتابی هست به اسم « پیش از آنکه بخوابم» فیلمی هم از روش اقتباس شده . شدیداً کتاب جذابیه.
پرتقال کوکی و شاینینگ هم باید باشن تو لیست ،ولی دقیق نمیدونم تحت چه عنوانی😅😅
Forwarded from واحهای در لحظه
کلا فیلم های کوبریک رو ببینید تا متوجه شید وسواس یعنی چی . قابهایی که بسته ،جوری قرینه و کاملن که انگار نه یک انسان جایزالخطا، که یه ماشین مکانیکی فوق پیشرفته این فیلم ها رو ساخته
Forwarded from واحهای در لحظه
برای آگوا☝️
چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
واحهای در لحظه
برای آگوا☝️ چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
*-*
داشتن این مدل لیستا خیلی عالیه آدم احساس امنیت فیلمی میکنه :d
خیلی ممنونم^^
داشتن این مدل لیستا خیلی عالیه آدم احساس امنیت فیلمی میکنه :d
خیلی ممنونم^^
آدم غمگین که میشه حواسش پرت تر میشه،
امروز دیدم گلم خشک شده بود، زرد بی روح.
چند روز بود بهش آب ندادم، اصلا ندیده بودمش.
احساس میکنم روز به روز توانم کمتر میشه
انرژیم گاهی وسط روز تموم میشه نقاشی رو رها میکنم
کتاب رو ،نوشتن رو ،حرف زدن رو.
یه نقطه ی خالی هست
میشینم به انتظار اتفاق خوب
از اینکه فقط کمی دوستم داشته باشن کلافه میشم
از اینکه از همه چیز فقط کمی داشته باشم.
حس میکنم انرژی این روزهام رو قبل ترا استفاده کردم،
میدونم این روزام عبور میکنن مثل باقی روز ها و حس ها و من از این فکر که (شایدم خوب باشه به گلت، به خودت چند روز آب ندی تا اگه لازمه بمیره بذار خشک بشه) میام بیرون.
میدونم که بعدا شاید دست خودم رو بگیرم باز، بتونم به نور برگردم.
ولی حالا سخته
شبیه شخصیت رها شدهی داستانیام که نویسنده تصمیم گرفته دیگه ننویسه.
امروز دیدم گلم خشک شده بود، زرد بی روح.
چند روز بود بهش آب ندادم، اصلا ندیده بودمش.
احساس میکنم روز به روز توانم کمتر میشه
انرژیم گاهی وسط روز تموم میشه نقاشی رو رها میکنم
کتاب رو ،نوشتن رو ،حرف زدن رو.
یه نقطه ی خالی هست
میشینم به انتظار اتفاق خوب
از اینکه فقط کمی دوستم داشته باشن کلافه میشم
از اینکه از همه چیز فقط کمی داشته باشم.
حس میکنم انرژی این روزهام رو قبل ترا استفاده کردم،
میدونم این روزام عبور میکنن مثل باقی روز ها و حس ها و من از این فکر که (شایدم خوب باشه به گلت، به خودت چند روز آب ندی تا اگه لازمه بمیره بذار خشک بشه) میام بیرون.
میدونم که بعدا شاید دست خودم رو بگیرم باز، بتونم به نور برگردم.
ولی حالا سخته
شبیه شخصیت رها شدهی داستانیام که نویسنده تصمیم گرفته دیگه ننویسه.
Forwarded from نامحلول
تنها تا فردا صبح، کافی بود تنها یکبار تا فردا صبح دوام بیاوری تا ببینی نور، زهر ماجرا را میشورد. و مصیبت را کودکانه جلوه میدهد.
Forwarded from Jigsaw Fallin
در ادامه ی مبحث #کتهگردی، امروو من و این فائزمون رفتیم دنبال مکان و پس از ساعات طولانی و مدید دهیدراتگی و پیاده روی تو عافتاب سگ کُش و جستجوی بی امان و سرخوردگی بی وقفه، بین کتابفروشیای راسته ی انقلاب تا ولیعصر، درست قبلِ خیابون دانشگاا یه جای درندشتی پیدا کردیم با دو تا صندلی راحتی و پنکه سقفی، چل دیقه ی تمام درش بنشسته، کتاب خوندیم و عاسودیم.
منتها بهتون معرفی نمی کنم، چون اون چل دیقه اینجوری به سر رسید که عمویی اومد بهمون گف خانوما کتابتونو انتخاب کردید؟ و بعد این که شنید ما اومدیم بشینیم بخونیم فقط، با لگد و با دیالوگِ «اینجا که کتابخونه نیس، کتابفروشیه!» انداختمون بیرون.
منتها بهتون معرفی نمی کنم، چون اون چل دیقه اینجوری به سر رسید که عمویی اومد بهمون گف خانوما کتابتونو انتخاب کردید؟ و بعد این که شنید ما اومدیم بشینیم بخونیم فقط، با لگد و با دیالوگِ «اینجا که کتابخونه نیس، کتابفروشیه!» انداختمون بیرون.
Jigsaw Fallin
در ادامه ی مبحث #کتهگردی، امروو من و این فائزمون رفتیم دنبال مکان و پس از ساعات طولانی و مدید دهیدراتگی و پیاده روی تو عافتاب سگ کُش و جستجوی بی امان و سرخوردگی بی وقفه، بین کتابفروشیای راسته ی انقلاب تا ولیعصر، درست قبلِ خیابون دانشگاا یه جای درندشتی پیدا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن دو در ابتدا
اومدم قم خونه ی دایی.
همه چیز واسم غریب و قشنگه.
داریم میریم حرم و چادر پوشیدم و خب یه حسایی هر چقدرم دور، تو دل آدمو یه طوری میکنن.
همه چیز واسم غریب و قشنگه.
داریم میریم حرم و چادر پوشیدم و خب یه حسایی هر چقدرم دور، تو دل آدمو یه طوری میکنن.