Forwarded from نامههای کیان (Armina Salemi)
ما میترسیم
خاموشیم
نگاهت میکنیم،
و دیگر کسی از میان ما
به سنگچین روشن رویا نمیاندیشد،
به کبوتر و کبریت
به ارغوان و آینه نمیاندیشد.
برمیخیزیم، میرویم، برمیگردیم
و باز بعد از هزار سال تمام
ترا و دریا را میشناسیم.
برایت بوسه و باران آوردهایم
نترس عزیزم، نترس
سید علی صالحی
خاموشیم
نگاهت میکنیم،
و دیگر کسی از میان ما
به سنگچین روشن رویا نمیاندیشد،
به کبوتر و کبریت
به ارغوان و آینه نمیاندیشد.
برمیخیزیم، میرویم، برمیگردیم
و باز بعد از هزار سال تمام
ترا و دریا را میشناسیم.
برایت بوسه و باران آوردهایم
نترس عزیزم، نترس
سید علی صالحی
آگوا
دیشب خواب دیدم the ways در خونمون که یه جای دیگه بود کنسرت گذاشته بود ولی من فقط چند دقیقهاش رو تونستم باشم به کاوه آفاق گفتم الان میرم بعد میام!! بعد اونا سوار یه ماشین گنده که روش عکس بستنی بود شدنو رفتن! بعدشم من رفتم تو یه ساختمون بسیار عجیب که پله ها…
خواب دیدم در زمان سفر کرده بودم و رفتم آینده داشتم یه جایی راه میرفتم که یه ماشینی رو تو کوچه دیدم،
ماشین واستاد و یه خانوم پیاده شد،
و میان سالی خودم بود!!!
رفتیم خونهش (خونم) بزرگ و عجیب بود.
و سه تا بچه داشت دو تا دخترش رو دیدم هم سن خودم بودن!
شوهرش اومد اما نشد ببینمش من طبقه بالا بودم از بین نرده های چوبی دیدم که با همدیگه حرف زدن(خیلی با احترام صحبت میکردن)
بعد با میان سالی خودم حرف زدم گفت من ازدواج کردم اگه تو ازدواج نکنی و فلان کار رو بکنی(نمیتونم بگم چه کاری)
آینده ت یه طور دیگه میشه!
اینجا من انگار تصمیم گرفتم اون کار رو بکنم و آینده ی که دیدم تغییر کنه.
بقیه ی خواب رو یادم نمیاد
ماشین واستاد و یه خانوم پیاده شد،
و میان سالی خودم بود!!!
رفتیم خونهش (خونم) بزرگ و عجیب بود.
و سه تا بچه داشت دو تا دخترش رو دیدم هم سن خودم بودن!
شوهرش اومد اما نشد ببینمش من طبقه بالا بودم از بین نرده های چوبی دیدم که با همدیگه حرف زدن(خیلی با احترام صحبت میکردن)
بعد با میان سالی خودم حرف زدم گفت من ازدواج کردم اگه تو ازدواج نکنی و فلان کار رو بکنی(نمیتونم بگم چه کاری)
آینده ت یه طور دیگه میشه!
اینجا من انگار تصمیم گرفتم اون کار رو بکنم و آینده ی که دیدم تغییر کنه.
بقیه ی خواب رو یادم نمیاد
آگوا
خواب دیدم در زمان سفر کرده بودم و رفتم آینده داشتم یه جایی راه میرفتم که یه ماشینی رو تو کوچه دیدم، ماشین واستاد و یه خانوم پیاده شد، و میان سالی خودم بود!!! رفتیم خونهش (خونم) بزرگ و عجیب بود. و سه تا بچه داشت دو تا دخترش رو دیدم هم سن خودم بودن! شوهرش اومد…
و خواب دیدم تو جنگل یه عده گرگ و آدم میخواستن بگیرنم من خونآشام وار میدویدم ولی گرفتن!
تفنگ رو گذاشت رو پیشونیم بعد برش داشت
تفنگ رو گذاشت رو شقیقه ی خودش و خودشو کشت
و من در ابهام حرکتش بیدار شدم!
تفنگ رو گذاشت رو پیشونیم بعد برش داشت
تفنگ رو گذاشت رو شقیقه ی خودش و خودشو کشت
و من در ابهام حرکتش بیدار شدم!
ارنست همینگوی پس از بازگشت از آفریقا در سال ۱۹۳۴، به بروکلین در شهر نیویورک رفت و برای خودش قایقی خرید و اسمش را «پیلار» گذاشت.[۶]
ارنست همینگوی به مدت یازده سال گربهای به نام «عمو ویلی» داشت. او در تاریخ ۲۲ فوریه ۱۹۵۳ در نامهای خطاب به یکی از دوستانش به نام جیانفرانکو ایوانچیک، توضیح میدهد که دو پای گربهاش بر اثر تصادف با یک ماشینِ سواری شکستهاست. یک نفر به او پیشنهاد میکند که او کار حیوان را بسازد، اما همینگوی قبول نمیکند: «نمیتوانستم ریسک کنم که ویل متوجه شود کسی قرار است او را بکشد…» نهایتاً وی ناگزیر تفنگش را اینبار رو به سوی عمو ویلی گرفته و در خانهاش به او شلیک میکند.[۷]
ارنست همینگوی به مدت یازده سال گربهای به نام «عمو ویلی» داشت. او در تاریخ ۲۲ فوریه ۱۹۵۳ در نامهای خطاب به یکی از دوستانش به نام جیانفرانکو ایوانچیک، توضیح میدهد که دو پای گربهاش بر اثر تصادف با یک ماشینِ سواری شکستهاست. یک نفر به او پیشنهاد میکند که او کار حیوان را بسازد، اما همینگوی قبول نمیکند: «نمیتوانستم ریسک کنم که ویل متوجه شود کسی قرار است او را بکشد…» نهایتاً وی ناگزیر تفنگش را اینبار رو به سوی عمو ویلی گرفته و در خانهاش به او شلیک میکند.[۷]
Forwarded from یاس (Yas)
فیلم های مرتبط با اختلالات روحی روانی:
اسکیزوفرنی:
A beatiful mind
Shutter island
A wakenings
اختلال وسواسی_جبری:
Matchestick men
خواب و رویا:
Inception
تاریخچه قوانین هم جنس گرایی:
Milk
هم جنس گرایی:
Kiss me
Cracks
Little ashes
Brokeback mountain
سادیسم جنسی:
Killer inside me
مازوخيسم جنسی:
The piano teacher
اختلال شخصیت تجزیه ای:
Psycho
Sibel
Hide & seek
هیپنوتیزم و کوری هیستریک:
Fourth kind
الکلیسم:
Flight
لکنت زبان و گفتار درمانی:
Kings speech
اختلالات حافظه:
Memento
فرار روان زاد(فیوگ):
Machinist
هیستری:
A dangerous method
اوتيسم:
rain man
اختلالات نافذ رشد:
Stoker
Marry & max
Orphan
8Th day
دنیای معلولین:
Intouchables
Scent of a woman
دنیای کودکان:
Ink
The kid
Martin child
Kite runner
اختلال شخصیت ضداجتماعی:
Silence of lamps
Hannibal rising
Hannibal
Red dragon
آلزایمر:
Still alise
عبور از موانع ذهنی:
Truman show
نیروهای فراطبیعی:
Red lights
The fourth kind
Fountain
Gift
The sixth sense
Bird man
اختلال شخصیت اسکیزوئید:
Professional
اسکیزوفرنی:
A beatiful mind
Shutter island
A wakenings
اختلال وسواسی_جبری:
Matchestick men
خواب و رویا:
Inception
تاریخچه قوانین هم جنس گرایی:
Milk
هم جنس گرایی:
Kiss me
Cracks
Little ashes
Brokeback mountain
سادیسم جنسی:
Killer inside me
مازوخيسم جنسی:
The piano teacher
اختلال شخصیت تجزیه ای:
Psycho
Sibel
Hide & seek
هیپنوتیزم و کوری هیستریک:
Fourth kind
الکلیسم:
Flight
لکنت زبان و گفتار درمانی:
Kings speech
اختلالات حافظه:
Memento
فرار روان زاد(فیوگ):
Machinist
هیستری:
A dangerous method
اوتيسم:
rain man
اختلالات نافذ رشد:
Stoker
Marry & max
Orphan
8Th day
دنیای معلولین:
Intouchables
Scent of a woman
دنیای کودکان:
Ink
The kid
Martin child
Kite runner
اختلال شخصیت ضداجتماعی:
Silence of lamps
Hannibal rising
Hannibal
Red dragon
آلزایمر:
Still alise
عبور از موانع ذهنی:
Truman show
نیروهای فراطبیعی:
Red lights
The fourth kind
Fountain
Gift
The sixth sense
Bird man
اختلال شخصیت اسکیزوئید:
Professional
Forwarded from واحهای در لحظه
تو این لیست فیلم هایی که من شدیداً دوستشون دارم جزیره شاتر ،کوهستان بروکبک ،معلم پیانو ،روانی ،سخنرانی پادشاه، مری و مکس ،سکوت بره و نمایش ترومن و چشمه است .
Forwarded from واحهای در لحظه
حالا من خیلی اطلاع خاصی ندارم ها ولی فکر میکنم فیلم های فایت کلاب و اسپیلیت در مورد اختلال شخصیتی هستن ( چند شخصیتی!؟)
Call me by your name هم که در مورد همجنسگراییه
فیلم «سرگیجه» هم با ارفاق میتونه تو این لیست قرار بگیره ( فوبیای ارتفاع)
در مورد اختلالات حافظه هم یه کتابی هست به اسم « پیش از آنکه بخوابم» فیلمی هم از روش اقتباس شده . شدیداً کتاب جذابیه.
پرتقال کوکی و شاینینگ هم باید باشن تو لیست ،ولی دقیق نمیدونم تحت چه عنوانی😅😅
Call me by your name هم که در مورد همجنسگراییه
فیلم «سرگیجه» هم با ارفاق میتونه تو این لیست قرار بگیره ( فوبیای ارتفاع)
در مورد اختلالات حافظه هم یه کتابی هست به اسم « پیش از آنکه بخوابم» فیلمی هم از روش اقتباس شده . شدیداً کتاب جذابیه.
پرتقال کوکی و شاینینگ هم باید باشن تو لیست ،ولی دقیق نمیدونم تحت چه عنوانی😅😅
Forwarded from واحهای در لحظه
کلا فیلم های کوبریک رو ببینید تا متوجه شید وسواس یعنی چی . قابهایی که بسته ،جوری قرینه و کاملن که انگار نه یک انسان جایزالخطا، که یه ماشین مکانیکی فوق پیشرفته این فیلم ها رو ساخته
Forwarded from واحهای در لحظه
برای آگوا☝️
چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
واحهای در لحظه
برای آگوا☝️ چون که گفت فیلمهایی که در مورد بررسی اختلال های شخصیتی هستش رو دوست داره
*-*
داشتن این مدل لیستا خیلی عالیه آدم احساس امنیت فیلمی میکنه :d
خیلی ممنونم^^
داشتن این مدل لیستا خیلی عالیه آدم احساس امنیت فیلمی میکنه :d
خیلی ممنونم^^
آدم غمگین که میشه حواسش پرت تر میشه،
امروز دیدم گلم خشک شده بود، زرد بی روح.
چند روز بود بهش آب ندادم، اصلا ندیده بودمش.
احساس میکنم روز به روز توانم کمتر میشه
انرژیم گاهی وسط روز تموم میشه نقاشی رو رها میکنم
کتاب رو ،نوشتن رو ،حرف زدن رو.
یه نقطه ی خالی هست
میشینم به انتظار اتفاق خوب
از اینکه فقط کمی دوستم داشته باشن کلافه میشم
از اینکه از همه چیز فقط کمی داشته باشم.
حس میکنم انرژی این روزهام رو قبل ترا استفاده کردم،
میدونم این روزام عبور میکنن مثل باقی روز ها و حس ها و من از این فکر که (شایدم خوب باشه به گلت، به خودت چند روز آب ندی تا اگه لازمه بمیره بذار خشک بشه) میام بیرون.
میدونم که بعدا شاید دست خودم رو بگیرم باز، بتونم به نور برگردم.
ولی حالا سخته
شبیه شخصیت رها شدهی داستانیام که نویسنده تصمیم گرفته دیگه ننویسه.
امروز دیدم گلم خشک شده بود، زرد بی روح.
چند روز بود بهش آب ندادم، اصلا ندیده بودمش.
احساس میکنم روز به روز توانم کمتر میشه
انرژیم گاهی وسط روز تموم میشه نقاشی رو رها میکنم
کتاب رو ،نوشتن رو ،حرف زدن رو.
یه نقطه ی خالی هست
میشینم به انتظار اتفاق خوب
از اینکه فقط کمی دوستم داشته باشن کلافه میشم
از اینکه از همه چیز فقط کمی داشته باشم.
حس میکنم انرژی این روزهام رو قبل ترا استفاده کردم،
میدونم این روزام عبور میکنن مثل باقی روز ها و حس ها و من از این فکر که (شایدم خوب باشه به گلت، به خودت چند روز آب ندی تا اگه لازمه بمیره بذار خشک بشه) میام بیرون.
میدونم که بعدا شاید دست خودم رو بگیرم باز، بتونم به نور برگردم.
ولی حالا سخته
شبیه شخصیت رها شدهی داستانیام که نویسنده تصمیم گرفته دیگه ننویسه.
Forwarded from نامحلول
تنها تا فردا صبح، کافی بود تنها یکبار تا فردا صبح دوام بیاوری تا ببینی نور، زهر ماجرا را میشورد. و مصیبت را کودکانه جلوه میدهد.