دیروز داشتم فکر میکردم اگه خونآشام بودم (بشم) ، نمیشد که به آدما صدمه بزنم پس باید از تعدادی از دوستام خون میخوردم تا وقتی به بیمارستان راه پیدا کنم (نمیشه طولانی از خون دوستان بخورم) و اونجا از خون هایی کیسه ای که استفاده نمیکنن استفاده کنم و قضیه چندش شد و هنوز راه تغذیه ی خون دائمی رو پیدا نکردم !
#دغدغه_ها_زمان_درس_خواندن
#دغدغه_ها_زمان_درس_خواندن
https://t.me/murder_song/2792
من خودم هم فوبیای خون دارم متاسفانه در حد غش ! ولی مشکلم با خون طی درمانه
یعنی خون حاصل از آسیب دیدن !
این خون اوکیه باور کن ، بعد قول میدم اگه خون آشام شدم نگم که با خیال راحت تردد کنی 🦇❤️
(حالا با یه جادوگر وارد مذاکره میشم ببینم میتونه خون رو به بستنی شاهتوت ! یا چیز دیگری تغییر بده)
من خودم هم فوبیای خون دارم متاسفانه در حد غش ! ولی مشکلم با خون طی درمانه
یعنی خون حاصل از آسیب دیدن !
این خون اوکیه باور کن ، بعد قول میدم اگه خون آشام شدم نگم که با خیال راحت تردد کنی 🦇❤️
(حالا با یه جادوگر وارد مذاکره میشم ببینم میتونه خون رو به بستنی شاهتوت ! یا چیز دیگری تغییر بده)
Telegram
Story Of The Murderer
https://t.me/c/1275523368/2678
کاش بعضیا درک کنن که دوستاشون فوبیای خون دارن و از این پستا نذارن.😐😒
از تصورش رفتم رو ویبره.
=_= فائزه لطفا خوناشام نشو...
کاش بعضیا درک کنن که دوستاشون فوبیای خون دارن و از این پستا نذارن.😐😒
از تصورش رفتم رو ویبره.
=_= فائزه لطفا خوناشام نشو...
یکی از من ها خیلی بی خیاله
داره واسه خودش میخونه (باید دل سپرد در سکوت ساده تر ..)
میگه میخوایی امتحان رو نریم و بریم راه بریم؟
کاش یه ذره عقل داشتم !!
داره واسه خودش میخونه (باید دل سپرد در سکوت ساده تر ..)
میگه میخوایی امتحان رو نریم و بریم راه بریم؟
کاش یه ذره عقل داشتم !!
خب امتحان امروز خیلی سخت بود و بعد از ده دقیقه چند نفر تحویل دادن !و بقیه هم همدیگه رو نگاه میکردیم
یه آقایی کنارم بود که تو دو سه تا کلاس دیده بودمش،
نیم ساعت بعدش برگه ی سوالشو با برگه ی سوالم جابه جا کرد
و اون انسان خوب باعث شد امتحانم رو بد ندم ✨
یه آقایی کنارم بود که تو دو سه تا کلاس دیده بودمش،
نیم ساعت بعدش برگه ی سوالشو با برگه ی سوالم جابه جا کرد
و اون انسان خوب باعث شد امتحانم رو بد ندم ✨
دیلیت اکانت ها رو ریمو کردم
و طی دیدن شما ها به این نتیجه رسیدم چه قشنگید و خوش سلیقه و خرسندم که اینجایین
چند روز پیش هم خواستم بگم که خیلی خوب و مهربونید به خاطر حرفا تو ناشناس
(شمام هر وقت حرف داشتین یا خواستین چیزی بگین بیایین صحبت کنینا **)
و طی دیدن شما ها به این نتیجه رسیدم چه قشنگید و خوش سلیقه و خرسندم که اینجایین
چند روز پیش هم خواستم بگم که خیلی خوب و مهربونید به خاطر حرفا تو ناشناس
(شمام هر وقت حرف داشتین یا خواستین چیزی بگین بیایین صحبت کنینا **)
Forwarded from Stuff
امتحان انگل داریم و من از بس همه چیز را نمیدانم، نمیدانم کدام بخش را دوره کنم که کمتر یادم برود. پس مینشینم پیامهای یک سال پیشتان را میخوانم. چقدر قبلا ها با هم حرف میزدیم! توی پیامها، پیام فائزه را میبینم که قول داده بود امسال برویم نمایشگاه کتاب، و پیام یکی دیگر که گفته بود میخواهد برای چهل روز سیگار را ترک کند. یا یکی دیگر که گفته بود حرفهایم را بعدا که حالش بهتر شد میخواند و میآید جواب میدهد. گایز! قولهایتان را فراموش کردید و من، این دمِ امتحان انگلی نشسته ام غصهاش را میخورم.
بیایید بگویید سیگارهایتان را ترک کردید؟ حالهاتان بهتر شد؟ نمایشگاه کتاب امسال چه خبر بود؟
(آنستلی، فائزه امسال گفت بیا بریم ولی من امتحان داشتم. از فائزه یاد بگیرید.)
بیایید بگویید سیگارهایتان را ترک کردید؟ حالهاتان بهتر شد؟ نمایشگاه کتاب امسال چه خبر بود؟
(آنستلی، فائزه امسال گفت بیا بریم ولی من امتحان داشتم. از فائزه یاد بگیرید.)
Stuff
امتحان انگل داریم و من از بس همه چیز را نمیدانم، نمیدانم کدام بخش را دوره کنم که کمتر یادم برود. پس مینشینم پیامهای یک سال پیشتان را میخوانم. چقدر قبلا ها با هم حرف میزدیم! توی پیامها، پیام فائزه را میبینم که قول داده بود امسال برویم نمایشگاه کتاب،…
(تازه خود فائزه هم دیگه امسال نمایشگاه کتاب نرفت)
امروز یه نگاهی به قول هامون بندازیم
امروز یه نگاهی به قول هامون بندازیم