آگوا
277 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
Forwarded from Jigsaw Fallin
و زندگی به ولله هیچی نیس مگر همراهی.
و بستنی.
تو دفترچه اش یاداشت کرد کلکسیون سنجاق سینه داشته باشم.
(هر چند با فلسفه ی کلکسیون داشتن مشکل داشت)
اینکه مامانم یک هفته ست اینجا نیست و من دلم تنگ شده و هر روز آشپزی میکنم و تا ده شب تنهام موضوع منصفانه ای نیست .
یکی از ترس های من ویدیو کال کردنه،
که معمولا با اینکه ماهیتش رو دوست دارم نمیتونم انجامش بدم ،
حالا امشب نیم ساعت بعد از اینکه با مامانم حرف زدم و همه ی فامیل خونه ی داییم اینا بودن، دخترپسرداییم تو واتس آپ زنگ زد چند بااار :'((
حالا من چه شکلی بودم ؟ داشتم فوتبال میدیدم هپلی !
جواب ندادم خیلی حرکت زشتی بود ولی خب نمیتونستم :(
الان همزمان عذاب وجدان دارم و خودمو سرزنش میکنم که همه چی واسم سخته !
(تیر اندازی به خودش)
هنوز یک ساعت نشده بود اونو گفتم که تا حالا با مریم و شکیبا و هدیه حرف زدیم !!🤦🏻‍♀
پ.ن : با حضور بادوم زمینی 🐒
وقتی که گنجایش معاشرتم پر بشه خیلی اذیت میشم ، و حس کردم پر شده بود برای همین یک ساعت پیش گوشیم رو خاموش کردم و چند تا حرکتی که تو ذهنم بود رو انجام دادم و به همه ی وقتایی که قراره تنها باشم فکر کردم و انگار خیالم راحت شد گوشیم رو روشن کردم ‌.
" بیا قدم‌هامان را تا یادگاری درخت شماره کنیم"
Forwarded from گوفوس
Forwarded from Regina phalange (Faezeh)
روژان بالاخره نوبت ما شد دیگِ جادو رو هم بزنیم🔮، وقتشه بری لباس خوشگل رو واسه جادویی‌ترین اتفاق قرن بپوشی که این‌ور یه اژدها و خون‌آشام و گوزن آبشش‌دار آماده‌ان چوب جادو رو واست بچرخونن و کنارت باشن و کارا رو بسپری بهشون *-*
با بهترین آرزوها
از طرف فرزندخونده‌ها (اهل بیت حقیقی)
wish you were gay
Billie Eilish
I just kinda wish you were gay :
آگوا
" بیا قدم‌هامان را تا یادگاری درخت شماره کنیم"
" بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیم "
Forwarded from صداها
I really miss you dady
_(I think its still smells like you)
I hope you know you are my hero ..
اومدم دانشگاه اینبار تا در کلاس هم رفتم که برما ولی نرفتم ! (:تاسف)
و دلم هم میخواد که عصر برم محمود دولت‌آبادی رو ببینم اما دور و دیره :(
و احساس غریب ناشناخته ای رو هم دارم .
(ه کسره رو رعایت نکرده )
از ۱۱ سالن مطالعه‌ام هنوز کلی از جزوه ی امتحان فردا مونده و از اسم همه ی ویروسا بدم میاد دیگه ،
نیم ساعت خوابم برد
اما هنوز حقیقتا خسته ام
دلم میخواد کلاس عصر رو نرم و الان برگردم خونه .
فردا علاوه بر امتحان و یه آزمون دیگه ،
ارائه ی دست آوردهای ملی منطقه ای و بین المللی انقلاب دارم !!
همش خودمو کنترل میکنم غر نزنم
ولی رواست آخه ؟
امتحان و آزمون و ارائه خیلی خوب بود .

استاد انقلاب یه خانوم باسواد و مهربونه
بعد از کلاس گفت شما بمون کارت دارم،
گفت شما دانشجوی محترمی هستی و من سر کلاسا حواسم بهت بوده و پرسید که آدم حساسی هستی ؟ ناراحتی ؟ ازدواج نکردی؟ تنهایی؟ همیشه درون گرا بودی ؟ با آدما مشکل داری ؟ رابطتت با خانواده‌ خوبه ؟ میتونی با برادرت ارتباط برقرار کنی ؟
و از این حرفا و سوالا
خب ناراحت شدم از حرفاش و سوالاش
یعنی من چطوری به نظر میام که یه استاد که منو نمیشناسه باید این حرفا رو بزنه
اصلا حس خوبی نیست .