امروز روز آرومی بود
مریم معمولا فقط سالی چند بار به آدم ابراز علاقه میکنه و امشب از اون چند بار بود و انرژی های خوبی گرفتم .
مکالمات خیلی محشری با پریا داشتیم از صابونای قشنگ و بهزیستی بودن من :)) تا بررسی آناتومی و حرف های مفید !
لاکم رو پاک کردم که اگه شد روزه بگیرم .*-*
الان کلی کاغذ آوردم که بشینم چیزای خوب بنویسم .
همه ی شما رو و دوستام رو و آدم های اطراف رو دوست دارم و دلم میخواد بدونین *-*
(غم رو گذاشتم گوشه ی ذهنم و بهش میگم حواسم بهت هست سعی میکنم مراقبت باشم که خوب بشی )
فکر کنم بیشتر امروز روز خوب قشنگی بود .
مریم معمولا فقط سالی چند بار به آدم ابراز علاقه میکنه و امشب از اون چند بار بود و انرژی های خوبی گرفتم .
مکالمات خیلی محشری با پریا داشتیم از صابونای قشنگ و بهزیستی بودن من :)) تا بررسی آناتومی و حرف های مفید !
لاکم رو پاک کردم که اگه شد روزه بگیرم .*-*
الان کلی کاغذ آوردم که بشینم چیزای خوب بنویسم .
همه ی شما رو و دوستام رو و آدم های اطراف رو دوست دارم و دلم میخواد بدونین *-*
(غم رو گذاشتم گوشه ی ذهنم و بهش میگم حواسم بهت هست سعی میکنم مراقبت باشم که خوب بشی )
فکر کنم بیشتر امروز روز خوب قشنگی بود .
تو دفترچه اش یاداشت کرد کلکسیون سنجاق سینه داشته باشم.
(هر چند با فلسفه ی کلکسیون داشتن مشکل داشت)
(هر چند با فلسفه ی کلکسیون داشتن مشکل داشت)
اینکه مامانم یک هفته ست اینجا نیست و من دلم تنگ شده و هر روز آشپزی میکنم و تا ده شب تنهام موضوع منصفانه ای نیست .
یکی از ترس های من ویدیو کال کردنه،
که معمولا با اینکه ماهیتش رو دوست دارم نمیتونم انجامش بدم ،
حالا امشب نیم ساعت بعد از اینکه با مامانم حرف زدم و همه ی فامیل خونه ی داییم اینا بودن، دخترپسرداییم تو واتس آپ زنگ زد چند بااار :'((
حالا من چه شکلی بودم ؟ داشتم فوتبال میدیدم هپلی !
جواب ندادم خیلی حرکت زشتی بود ولی خب نمیتونستم :(
الان همزمان عذاب وجدان دارم و خودمو سرزنش میکنم که همه چی واسم سخته !
(تیر اندازی به خودش)
که معمولا با اینکه ماهیتش رو دوست دارم نمیتونم انجامش بدم ،
حالا امشب نیم ساعت بعد از اینکه با مامانم حرف زدم و همه ی فامیل خونه ی داییم اینا بودن، دخترپسرداییم تو واتس آپ زنگ زد چند بااار :'((
حالا من چه شکلی بودم ؟ داشتم فوتبال میدیدم هپلی !
جواب ندادم خیلی حرکت زشتی بود ولی خب نمیتونستم :(
الان همزمان عذاب وجدان دارم و خودمو سرزنش میکنم که همه چی واسم سخته !
(تیر اندازی به خودش)
وقتی که گنجایش معاشرتم پر بشه خیلی اذیت میشم ، و حس کردم پر شده بود برای همین یک ساعت پیش گوشیم رو خاموش کردم و چند تا حرکتی که تو ذهنم بود رو انجام دادم و به همه ی وقتایی که قراره تنها باشم فکر کردم و انگار خیالم راحت شد گوشیم رو روشن کردم .
Forwarded from Regina phalange (Faezeh)
روژان بالاخره نوبت ما شد دیگِ جادو رو هم بزنیم🔮، وقتشه بری لباس خوشگل رو واسه جادوییترین اتفاق قرن بپوشی که اینور یه اژدها و خونآشام و گوزن آبششدار آمادهان چوب جادو رو واست بچرخونن و کنارت باشن و کارا رو بسپری بهشون *-*
با بهترین آرزوها
از طرف فرزندخوندهها (اهل بیت حقیقی)
با بهترین آرزوها
از طرف فرزندخوندهها (اهل بیت حقیقی)
آگوا
" بیا قدمهامان را تا یادگاری درخت شماره کنیم"
" بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیم "
اومدم دانشگاه اینبار تا در کلاس هم رفتم که برما ولی نرفتم ! (:تاسف)
و دلم هم میخواد که عصر برم محمود دولتآبادی رو ببینم اما دور و دیره :(
و احساس غریب ناشناخته ای رو هم دارم .
و دلم هم میخواد که عصر برم محمود دولتآبادی رو ببینم اما دور و دیره :(
و احساس غریب ناشناخته ای رو هم دارم .