آگوا
277 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
Forwarded from فاوانیا
بیا حرف بزنیم. چون چشم‌هامون از هم دورن و احتمال این‌که دوباره نزدیک بشن، کمه. چون نمی‌تونیم هر هفته قرار بذاریم، بریم بیرون. ولی می‌تونیم هر هفته حال همو بپرسیم.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریف‌کردنی، تلنبار نشن روی هم‌دیگه که دیگه حوصله‌مون نیاد بگیم‌شون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بی‌اهمیت رو به‌هم بگیم. که یه‌وقت فکر نکنیم فلان مسئله اون‌قدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من می‌دونم چه بلایی سر دوستی‌هایی که آدم‌هاش واسه طولانی مدت باهم حرف نزدن، میاد. بیا حرف بزنیم. چون من دست کشیدم رو اون دیوار نامرئی‌ای که فاصله میفته بین آدم‌ها وقتی نمی‌دونن چجوری سر صحبت رو باهم باز کنن. از همه‌ی دیوارهای واقعی محکم‌تره.
بیا حرف بزنیم. بیا کلی باهم حرف بزنیم. هر هفته‌ای که حرف نمی‌زنیم، یه آجر اضافه می‌شه به دیوار بین‌مون. بیا من و تو اونایی باشیم که بلدن نذارن دیواره بره بالا. بیشتر آدم‌ها بلد نیستن آخه.
عه جیرجیرک اصلا شبیه اسمش نیست !
تا حالا تو ذهن من جیرجیرک شکل ملخ بود.
Mood
قلم‌ها را نزدیک خود نگه دارید.
#Almost_blue_from_her_hands
امروز صبح رو دیرتر شروع کردم ،
بعد به همه ی بیست و نه تا گلدون مامان آب دادم سی اُمی برای خودمه قرار بود بدم به دوستم، اما دوستم مریض شده بود و گل خشک، دیگه نشد بدمش.
چند وقت پیشا جاش یه کاکتوس گذاشتم که خشک نشه،
اونقدر انرژی نداشتم که با گل ها حرف بزنم اما نگاه کردم به قشنگیشون.
الان هم تحقیق باکتری هایی که تا فردا باید بنویسم رو بی خیال شدم و میخوام به آفتاب توی خونه نگاه کنم.
Forwarded from وَرطه (151)
خیلی جالبه که بعضیا رو می‌بینیم، ولی حسشون نمی‌کنیم؛ ولی بعضیا رو نمی‌بینیم و حسشون می‌کنیم.
فاطمه🌿 فِرِست ها
Forwarded from 🌀اِن جی
آگوا
🌀اِن جی
آگوا
ضعف (میخوام)
من *-*
امروز روز آرومی بود

مریم معمولا فقط سالی چند بار به آدم ابراز علاقه میکنه و امشب از اون چند بار بود و انرژی های خوبی گرفتم .

مکالمات خیلی محشری با پریا داشتیم از صابونای قشنگ و بهزیستی بودن من :)) تا بررسی آناتومی ‌و حرف های مفید !

لاکم رو پاک کردم که اگه شد روزه بگیرم .*-*

الان کلی کاغذ آوردم که بشینم چیزای خوب بنویسم .

همه ی شما رو و دوستام رو و آدم های اطراف رو دوست دارم و دلم میخواد بدونین *-*

(غم رو گذاشتم گوشه ی ذهنم و بهش میگم حواسم بهت هست سعی میکنم مراقبت باشم که خوب بشی )

فکر کنم بیشتر امروز روز خوب قشنگی بود .
Forwarded from Jigsaw Fallin
و زندگی به ولله هیچی نیس مگر همراهی.
و بستنی.
تو دفترچه اش یاداشت کرد کلکسیون سنجاق سینه داشته باشم.
(هر چند با فلسفه ی کلکسیون داشتن مشکل داشت)
اینکه مامانم یک هفته ست اینجا نیست و من دلم تنگ شده و هر روز آشپزی میکنم و تا ده شب تنهام موضوع منصفانه ای نیست .
یکی از ترس های من ویدیو کال کردنه،
که معمولا با اینکه ماهیتش رو دوست دارم نمیتونم انجامش بدم ،
حالا امشب نیم ساعت بعد از اینکه با مامانم حرف زدم و همه ی فامیل خونه ی داییم اینا بودن، دخترپسرداییم تو واتس آپ زنگ زد چند بااار :'((
حالا من چه شکلی بودم ؟ داشتم فوتبال میدیدم هپلی !
جواب ندادم خیلی حرکت زشتی بود ولی خب نمیتونستم :(
الان همزمان عذاب وجدان دارم و خودمو سرزنش میکنم که همه چی واسم سخته !
(تیر اندازی به خودش)
هنوز یک ساعت نشده بود اونو گفتم که تا حالا با مریم و شکیبا و هدیه حرف زدیم !!🤦🏻‍♀
پ.ن : با حضور بادوم زمینی 🐒