- توکجایی؟
در گستره ی بی مرز این جهان
توکجایی؟
- من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام ؛ کنار تو .
- تو کجایی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجایی ؟
- من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام
بر سبزهشور این رود بزرگ که می سراید ؛
برای تو !
شاملو
در گستره ی بی مرز این جهان
توکجایی؟
- من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام ؛ کنار تو .
- تو کجایی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجایی ؟
- من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام
بر سبزهشور این رود بزرگ که می سراید ؛
برای تو !
شاملو
Forwarded from فاوانیا
بیا حرف بزنیم. چون چشمهامون از هم دورن و احتمال اینکه دوباره نزدیک بشن، کمه. چون نمیتونیم هر هفته قرار بذاریم، بریم بیرون. ولی میتونیم هر هفته حال همو بپرسیم.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریفکردنی، تلنبار نشن روی همدیگه که دیگه حوصلهمون نیاد بگیمشون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بیاهمیت رو بههم بگیم. که یهوقت فکر نکنیم فلان مسئله اونقدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من میدونم چه بلایی سر دوستیهایی که آدمهاش واسه طولانی مدت باهم حرف نزدن، میاد. بیا حرف بزنیم. چون من دست کشیدم رو اون دیوار نامرئیای که فاصله میفته بین آدمها وقتی نمیدونن چجوری سر صحبت رو باهم باز کنن. از همهی دیوارهای واقعی محکمتره.
بیا حرف بزنیم. بیا کلی باهم حرف بزنیم. هر هفتهای که حرف نمیزنیم، یه آجر اضافه میشه به دیوار بینمون. بیا من و تو اونایی باشیم که بلدن نذارن دیواره بره بالا. بیشتر آدمها بلد نیستن آخه.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریفکردنی، تلنبار نشن روی همدیگه که دیگه حوصلهمون نیاد بگیمشون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بیاهمیت رو بههم بگیم. که یهوقت فکر نکنیم فلان مسئله اونقدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من میدونم چه بلایی سر دوستیهایی که آدمهاش واسه طولانی مدت باهم حرف نزدن، میاد. بیا حرف بزنیم. چون من دست کشیدم رو اون دیوار نامرئیای که فاصله میفته بین آدمها وقتی نمیدونن چجوری سر صحبت رو باهم باز کنن. از همهی دیوارهای واقعی محکمتره.
بیا حرف بزنیم. بیا کلی باهم حرف بزنیم. هر هفتهای که حرف نمیزنیم، یه آجر اضافه میشه به دیوار بینمون. بیا من و تو اونایی باشیم که بلدن نذارن دیواره بره بالا. بیشتر آدمها بلد نیستن آخه.
امروز صبح رو دیرتر شروع کردم ،
بعد به همه ی بیست و نه تا گلدون مامان آب دادم سی اُمی برای خودمه قرار بود بدم به دوستم، اما دوستم مریض شده بود و گل خشک، دیگه نشد بدمش.
چند وقت پیشا جاش یه کاکتوس گذاشتم که خشک نشه،
اونقدر انرژی نداشتم که با گل ها حرف بزنم اما نگاه کردم به قشنگیشون.
الان هم تحقیق باکتری هایی که تا فردا باید بنویسم رو بی خیال شدم و میخوام به آفتاب توی خونه نگاه کنم.
بعد به همه ی بیست و نه تا گلدون مامان آب دادم سی اُمی برای خودمه قرار بود بدم به دوستم، اما دوستم مریض شده بود و گل خشک، دیگه نشد بدمش.
چند وقت پیشا جاش یه کاکتوس گذاشتم که خشک نشه،
اونقدر انرژی نداشتم که با گل ها حرف بزنم اما نگاه کردم به قشنگیشون.
الان هم تحقیق باکتری هایی که تا فردا باید بنویسم رو بی خیال شدم و میخوام به آفتاب توی خونه نگاه کنم.
Forwarded from وَرطه (151)
خیلی جالبه که بعضیا رو میبینیم، ولی حسشون نمیکنیم؛ ولی بعضیا رو نمیبینیم و حسشون میکنیم.