فکر کنم چند شب باشه که زود میخوابم ،
نمیدونم
صبح ساعت شیش بیدار شدم
کتاب شعرو از کنار تخت برداشتم و خوندم
"تو که میدانی ،همه ندانند ،لااقل تو که میدانی
من میتوانم از طنین یک ترانه ی ساده
هزار دیده ... گریه بچینم " و صفحه های بعد
ناخونامو سوهان کشیدم لاکم رو پاک کردم
اتاق رو مرتب کردم و کتاب ها رو
آب گل توی شیشه که اصلا رشد نکرده هم عوض کردم،
بوسیدمش و خواهش کردم که بزرگ تر بشه .
کاغذ هایی که طول هفته روشون مینویسم رو دور انداختم
ماسک مو و قهوه زدم !
با خواهرم و دوستش نمایشگاه نرفتم (امسال نرفتم)
یه سری دفتر قلم آوردم که بنویسم
شاید یه ایمیل هم به سه ماه آینده ی خودم بدم .
دلم گوش دادن به قصه میخواد مثل اون روز که دوستم کله اسب رو واسم خوند .
الانم دارم فکر میکنم چیکار کنم چند درجه نور تر بشم ؟
نمیدونم
صبح ساعت شیش بیدار شدم
کتاب شعرو از کنار تخت برداشتم و خوندم
"تو که میدانی ،همه ندانند ،لااقل تو که میدانی
من میتوانم از طنین یک ترانه ی ساده
هزار دیده ... گریه بچینم " و صفحه های بعد
ناخونامو سوهان کشیدم لاکم رو پاک کردم
اتاق رو مرتب کردم و کتاب ها رو
آب گل توی شیشه که اصلا رشد نکرده هم عوض کردم،
بوسیدمش و خواهش کردم که بزرگ تر بشه .
کاغذ هایی که طول هفته روشون مینویسم رو دور انداختم
ماسک مو و قهوه زدم !
با خواهرم و دوستش نمایشگاه نرفتم (امسال نرفتم)
یه سری دفتر قلم آوردم که بنویسم
شاید یه ایمیل هم به سه ماه آینده ی خودم بدم .
دلم گوش دادن به قصه میخواد مثل اون روز که دوستم کله اسب رو واسم خوند .
الانم دارم فکر میکنم چیکار کنم چند درجه نور تر بشم ؟
فادوی نازنین و قشنگ واسم یه بخش طولانی از یه کتاب خوند،
اینارم خواهر آورد برایم درست وقتی که نیاز به شعر خواندن داشتم!
یه هشتگ داره زوربا #تو_بدبخت_نیستی_فقط_پی_ام_اسی
اینارم خواهر آورد برایم درست وقتی که نیاز به شعر خواندن داشتم!
یه هشتگ داره زوربا #تو_بدبخت_نیستی_فقط_پی_ام_اسی