چند سال پیش کلاس اسب سواری و تیراندازی با کمان میرفتم ، برای من که از زنبور و گربه میترسم سوار شدن روی اسب خیلی ترسناک بود اما ؛
چیزی باعث شد تو اون برهه من پر از خشم یا ناراحتی باشم برای همین ترس رو خیلی کم حس میکردم .
حتی موقع تیراندازی یه بار انقدر محکم این کارو کردم که تیر به میله ی فلزی بالای سیبل خورد و شکست !
حالا داشتم چیزی رو تحلیل میکردم که این تو ذهنم اومد
اگه یه حس خیلی قوی بشه میتونه یه حس دیگه رو از بین ببره یا کنترل کنه ؟هومم نمیدونم
چیزی باعث شد تو اون برهه من پر از خشم یا ناراحتی باشم برای همین ترس رو خیلی کم حس میکردم .
حتی موقع تیراندازی یه بار انقدر محکم این کارو کردم که تیر به میله ی فلزی بالای سیبل خورد و شکست !
حالا داشتم چیزی رو تحلیل میکردم که این تو ذهنم اومد
اگه یه حس خیلی قوی بشه میتونه یه حس دیگه رو از بین ببره یا کنترل کنه ؟هومم نمیدونم
معمولا وقتی می خوام کار مهمی بکنم مو هامو میبافم ( بی دلیل فقط فکر میکنم متمرکز تر میشم )
امشب بعد از مدت ها موهامو بافتم .
امشب بعد از مدت ها موهامو بافتم .