_وقتی که خیلی ناراحت بشم صدام کم میشه یعنی تا کسی نزدیک نشه نمیشنوه
وقتی عصبانی بشم دست چپم درد میگیره
وقتی خسته میشم و نگران و ناراحت سرگیجه تهوع یه حالت احمقانه ای!
الان یه کم صدام کمه دستم به شدت درد میکنه و سرم گیج میره!
عمق فاجعه رو خواستم بگم.
وقتی عصبانی بشم دست چپم درد میگیره
وقتی خسته میشم و نگران و ناراحت سرگیجه تهوع یه حالت احمقانه ای!
الان یه کم صدام کمه دستم به شدت درد میکنه و سرم گیج میره!
عمق فاجعه رو خواستم بگم.
حالا غر زدن :
البته نامحسوس دارم غر میزنم ولی اینارم بگم
واقعا دقت کردید من مثل انسان نمیتونم بخوابم؟ همش کابوس سرما و فلان
_بعد چرا آدم انقد باید دچار اختلال هورمونی بشه
ندونه چرا ولی عصبانی باشه
_بعد چرا من یکی دو ماهه تو خونه با کسی صحبت نمیکنم (کمتر از قبل میکنم)
و همش میگم درسته که همه ی مکالمات کوتاه باشه
و اونا صبوری میکنن و من بد اخلاقی
واقعا خیلی دارم نچسب میشم
_و در آخر امیدوارم بتونم یه دوره ی رو شروع کنم که با درونم بیشتر آشنا بشم و به صلح برسم که اگه دیونه اینام متوجه بشم . :|
احساس میکنم یه تیکه مثلثم تو یه پازل دایره ای .
البته نامحسوس دارم غر میزنم ولی اینارم بگم
واقعا دقت کردید من مثل انسان نمیتونم بخوابم؟ همش کابوس سرما و فلان
_بعد چرا آدم انقد باید دچار اختلال هورمونی بشه
ندونه چرا ولی عصبانی باشه
_بعد چرا من یکی دو ماهه تو خونه با کسی صحبت نمیکنم (کمتر از قبل میکنم)
و همش میگم درسته که همه ی مکالمات کوتاه باشه
و اونا صبوری میکنن و من بد اخلاقی
واقعا خیلی دارم نچسب میشم
_و در آخر امیدوارم بتونم یه دوره ی رو شروع کنم که با درونم بیشتر آشنا بشم و به صلح برسم که اگه دیونه اینام متوجه بشم . :|
احساس میکنم یه تیکه مثلثم تو یه پازل دایره ای .
دلم از این خرابی ها بُوَد خوش زآنکه می دانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
فرخی یزدی
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
فرخی یزدی
تپیدن های دلها، ناله شد، آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله ها، فریاد می گردد
ز اشک و آه مردم، بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب و آتش، دشنۀ فولاد می گردد
ز بیدادِ فزون،آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدارِ عَلم،چون کاوۀ حداد می گردد
علَم شد در جهان فرهاد،در جانبازی شیرین
نه هر کس کوهکن شد در جهان، فرهاد می گردد
به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زان رو
که بنیان جفا و جور، بی بنیاد می گردد
دلم از این خرابی ها بُوَد خوش زآنکه می دانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
فرخی یزدی
رساتر گر شود این ناله ها، فریاد می گردد
ز اشک و آه مردم، بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب و آتش، دشنۀ فولاد می گردد
ز بیدادِ فزون،آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدارِ عَلم،چون کاوۀ حداد می گردد
علَم شد در جهان فرهاد،در جانبازی شیرین
نه هر کس کوهکن شد در جهان، فرهاد می گردد
به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زان رو
که بنیان جفا و جور، بی بنیاد می گردد
دلم از این خرابی ها بُوَد خوش زآنکه می دانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
فرخی یزدی
دلم رفتن به یه خونه جنگلی و کشیدن نقشه ی گنج مخفی (حتی در صورت عدم وجود) و کارای هیجان انگیز جادوگری میخواد.🎒
تو ممبر ها فقط یه نفر اینجا بود که از کانال اولم بود, در واقع کسی نمیدونست اون کانال منم.
میشه از سه چهار سال پیش
الان لفت داد همه ی چیزا شم پاک کرده :(
فکر کنم دلم یه طوری شد.
میشه از سه چهار سال پیش
الان لفت داد همه ی چیزا شم پاک کرده :(
فکر کنم دلم یه طوری شد.
Forwarded from رابین شرباتسکی (∞)
This is the part of me that you never ever gonna take it away from me.