این تاخیر به خاطر اینه یهو قرار شد بریم در جاده .
ولی میگم یه کم بعد.🤗
_(ما آخه منتظریم 🙄)
ولی میگم یه کم بعد.🤗
_(ما آخه منتظریم 🙄)
_همه ی روز همه ی چند روز گذشته ،
موقع دیدن یه منظره ی قشنگ
موقع خوردن یه چیزی موقع نشستن رو یه صندلی که رو به فضای مناسب کتاب خوندن بوده
موقع بازی کردن
دلم میخواست به جای فامیلا،
چند نفر دوستایی که اینجا باهاشون آشنا شدم میبودن همون لحظهها بهشون فکر میکردم این عجیبه واسم اینکه برای من با آف کردن گوشی، آدمای پشت گوشی تموم نمیشن .
و در طول روز شنیدن واژهها من رو پرت میکنه به آدم هایی که دورن.
موقع دیدن یه منظره ی قشنگ
موقع خوردن یه چیزی موقع نشستن رو یه صندلی که رو به فضای مناسب کتاب خوندن بوده
موقع بازی کردن
دلم میخواست به جای فامیلا،
چند نفر دوستایی که اینجا باهاشون آشنا شدم میبودن همون لحظهها بهشون فکر میکردم این عجیبه واسم اینکه برای من با آف کردن گوشی، آدمای پشت گوشی تموم نمیشن .
و در طول روز شنیدن واژهها من رو پرت میکنه به آدم هایی که دورن.
_وقتی که خیلی ناراحت بشم صدام کم میشه یعنی تا کسی نزدیک نشه نمیشنوه
وقتی عصبانی بشم دست چپم درد میگیره
وقتی خسته میشم و نگران و ناراحت سرگیجه تهوع یه حالت احمقانه ای!
الان یه کم صدام کمه دستم به شدت درد میکنه و سرم گیج میره!
عمق فاجعه رو خواستم بگم.
وقتی عصبانی بشم دست چپم درد میگیره
وقتی خسته میشم و نگران و ناراحت سرگیجه تهوع یه حالت احمقانه ای!
الان یه کم صدام کمه دستم به شدت درد میکنه و سرم گیج میره!
عمق فاجعه رو خواستم بگم.
حالا غر زدن :
البته نامحسوس دارم غر میزنم ولی اینارم بگم
واقعا دقت کردید من مثل انسان نمیتونم بخوابم؟ همش کابوس سرما و فلان
_بعد چرا آدم انقد باید دچار اختلال هورمونی بشه
ندونه چرا ولی عصبانی باشه
_بعد چرا من یکی دو ماهه تو خونه با کسی صحبت نمیکنم (کمتر از قبل میکنم)
و همش میگم درسته که همه ی مکالمات کوتاه باشه
و اونا صبوری میکنن و من بد اخلاقی
واقعا خیلی دارم نچسب میشم
_و در آخر امیدوارم بتونم یه دوره ی رو شروع کنم که با درونم بیشتر آشنا بشم و به صلح برسم که اگه دیونه اینام متوجه بشم . :|
احساس میکنم یه تیکه مثلثم تو یه پازل دایره ای .
البته نامحسوس دارم غر میزنم ولی اینارم بگم
واقعا دقت کردید من مثل انسان نمیتونم بخوابم؟ همش کابوس سرما و فلان
_بعد چرا آدم انقد باید دچار اختلال هورمونی بشه
ندونه چرا ولی عصبانی باشه
_بعد چرا من یکی دو ماهه تو خونه با کسی صحبت نمیکنم (کمتر از قبل میکنم)
و همش میگم درسته که همه ی مکالمات کوتاه باشه
و اونا صبوری میکنن و من بد اخلاقی
واقعا خیلی دارم نچسب میشم
_و در آخر امیدوارم بتونم یه دوره ی رو شروع کنم که با درونم بیشتر آشنا بشم و به صلح برسم که اگه دیونه اینام متوجه بشم . :|
احساس میکنم یه تیکه مثلثم تو یه پازل دایره ای .