از دیدن سایه ها به وجد اومدم و الان یه چشمم قرمز و دودی با اکلیل های طلایی
و یه چشمم مشکی و بنفش و آبی با اکلیل های نقره ای ,
فکر میکنم خوب باشه ماهی چند بار سایه های عجیب بزنم مهم نباشه چه شکلی میشم ، رو صندلی کنار پنجره بشینم انگار مثلا تو قرن نوزدهم باشم و از پنجره به جایی با معماری شبیه کلیسای روتندا نگاه کنم احتمالا یه بچه گربه مشغول شیر خوردن باشه و کفش طلایی تخت پوشیده باشم و یه کتاب جالب رو تموم کنم .
و یه چشمم مشکی و بنفش و آبی با اکلیل های نقره ای ,
فکر میکنم خوب باشه ماهی چند بار سایه های عجیب بزنم مهم نباشه چه شکلی میشم ، رو صندلی کنار پنجره بشینم انگار مثلا تو قرن نوزدهم باشم و از پنجره به جایی با معماری شبیه کلیسای روتندا نگاه کنم احتمالا یه بچه گربه مشغول شیر خوردن باشه و کفش طلایی تخت پوشیده باشم و یه کتاب جالب رو تموم کنم .