روی زمین نشستم و سرم را میان دستانم گرفتم. فکر کردم کاش میتوانستم پیچ سرم را از گردنم جدا کنم. آن را روی زمین بگذارم، شوت محکمی به آن بزنم تا آن جا که ممکن است دورتر و دورتر برود. آن قدر دور که دیگر نتوان پیدایش کرد.
اما من حتی شوت زدن بلد نیستم. حتماً سرم همان کنار میافتاد.
#کتاب
من او را دوست داشتم .
اما من حتی شوت زدن بلد نیستم. حتماً سرم همان کنار میافتاد.
#کتاب
من او را دوست داشتم .
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان می گویند، فقط به خودشان: " آیا من حقِ اشتباه کردن دارم؟ " فقط همین چند واژه ..
شهامتِ نگاه کردن به زندگیِ خود از رو به رو ( ... ) شهامتِ همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن ..
شهامتِ با خود روبه رو شدن، دست کم یک بار در زندگی.
..
" حقِ اشتباه " ، ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟
#کتاب
من او را دوست داشتم .
شهامتِ نگاه کردن به زندگیِ خود از رو به رو ( ... ) شهامتِ همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن ..
شهامتِ با خود روبه رو شدن، دست کم یک بار در زندگی.
..
" حقِ اشتباه " ، ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟
#کتاب
من او را دوست داشتم .
آدم های رو میبینم که کمی غمگین اند
_ فقط کمی _
اما همین خیلی کم کافیه تا همه چیز تباه شه
مرد و زن هایی که هنوز با هم زندگی میکنن
گویی زندگی بی فایده و بی نورشون اونا رو به هم چفت کرده ،
اصلا زیبا نیست
این همه کنار اومدن ، این همه تعارض
فقط برای برای اینکه روزی به خود بگن :
آفرین ...
#کتاب
من او را دوست داشتم .
_ فقط کمی _
اما همین خیلی کم کافیه تا همه چیز تباه شه
مرد و زن هایی که هنوز با هم زندگی میکنن
گویی زندگی بی فایده و بی نورشون اونا رو به هم چفت کرده ،
اصلا زیبا نیست
این همه کنار اومدن ، این همه تعارض
فقط برای برای اینکه روزی به خود بگن :
آفرین ...
#کتاب
من او را دوست داشتم .