بعضی وقتام آدم دچار آشفتگی درونی میشه
یعنی حتی نمیدونه چشه ، و بعضی وقتا باید برای خودت توضیح بدی که تو هیچ وقت این رو (فرد ، حس ، خونه ، اتفاق ، ... ) نداشتی این دلتنگی برای چیزی که نداشتی شاید احمقانه ست ،
در حال گذروندن این حس مبهم هستم .
در ادامه فیلمی رو دیدم که خیلی ساده بود و جزییات قشنگی داشت -همین-
اما از اول تا آخرش رقیق بودم و اشک ریختم . مثلا (پسره به دختره میگفت درستش میکنیم) من پلک میزدم اشک رو از گوشه چشمم تا کنار گردنم حس میکردم
در حالی که ناراحت نبودم !
یعنی حتی نمیدونه چشه ، و بعضی وقتا باید برای خودت توضیح بدی که تو هیچ وقت این رو (فرد ، حس ، خونه ، اتفاق ، ... ) نداشتی این دلتنگی برای چیزی که نداشتی شاید احمقانه ست ،
در حال گذروندن این حس مبهم هستم .
در ادامه فیلمی رو دیدم که خیلی ساده بود و جزییات قشنگی داشت -همین-
اما از اول تا آخرش رقیق بودم و اشک ریختم . مثلا (پسره به دختره میگفت درستش میکنیم) من پلک میزدم اشک رو از گوشه چشمم تا کنار گردنم حس میکردم
در حالی که ناراحت نبودم !
https://t.me/Tommorrowlland/2377
واحه ی مورد علاقه و جذابم ( وی در حال ذوق کردن ست 🙃)
واحه ی مورد علاقه و جذابم ( وی در حال ذوق کردن ست 🙃)
Telegram
واحهای در لحظه
و این دو تا 😁😍😍
فکر کردم که شاید یه توجه به بدن تاثیر خوبی روی روحیه و درون بذاره یعنی کمی با من همسو بشه .
برای همین امروز صبح رفتم ماساژ
خب اینکه آدم درونگرا خجالتی ( یا چیزایی شبیه این که اسمش رو نمیدونم -در برابر بعضی غریبه ها- باشه ) این مدل کارا سخت میشه
اما معرکه بود ، بوی قهوه و شکلات و عسل و ماسکای خوشبویی که نمیدونم چی بودن کلی حس خنک و ابر طور میداد روی پوستم .
برای همین امروز صبح رفتم ماساژ
خب اینکه آدم درونگرا خجالتی ( یا چیزایی شبیه این که اسمش رو نمیدونم -در برابر بعضی غریبه ها- باشه ) این مدل کارا سخت میشه
اما معرکه بود ، بوی قهوه و شکلات و عسل و ماسکای خوشبویی که نمیدونم چی بودن کلی حس خنک و ابر طور میداد روی پوستم .