الان دنبال یه راهی بودم که فردا زود بیدار بشم
یاد قبل تر ها افتادم
دو تا اپلیکیشن داشتم
یکیشون وقتی آلارم میداد برای قطع شدنش باید جواب یه سری ضرب و تقسیم میدادی که بدونه هشیاری !
تا اینجای کار خوب بود
اون یکی روز اول بهش یه عکس از روشویی میدی
روزای بعدی آلارم قطع نمیشد تا وقتی یه عکس از همون روشویی بهش نمیدادی !(تو خود اپ باید عکس رو میگرفتی )
😶
یاد قبل تر ها افتادم
دو تا اپلیکیشن داشتم
یکیشون وقتی آلارم میداد برای قطع شدنش باید جواب یه سری ضرب و تقسیم میدادی که بدونه هشیاری !
تا اینجای کار خوب بود
اون یکی روز اول بهش یه عکس از روشویی میدی
روزای بعدی آلارم قطع نمیشد تا وقتی یه عکس از همون روشویی بهش نمیدادی !(تو خود اپ باید عکس رو میگرفتی )
😶
Forwarded from بتنى نوشت
این قلب لعنتی چیه که تقی به توقی انگار داره منفجر میشه و نفس ادمو میبره
از ظهر تا حالا که تنهام ( و چون فردام تنهام احتمالا ) یه عالمه فیلم دانلود کردم و خرسند بودم ،
تا اینکه برادر الان زنگ زده که جولی رو امشب میارم خونه
و خب این یعنی حبس شدن من تو اتاق و استرس مدام .
تا اینکه برادر الان زنگ زده که جولی رو امشب میارم خونه
و خب این یعنی حبس شدن من تو اتاق و استرس مدام .
خب بعد از یازده ساعت حبس اتاقی راحت شدم و رفتن ، یکی از عروسکای محبوبم رو دادم به جولی به عنوان معذرت خواهی که بدونه من دوستش دارم فقط میترسم
(البته با واسطه این حرکت انجام شد)
(البته با واسطه این حرکت انجام شد)
مود فعلی چنین چیزیست
کلا فکر میکنم نیاز به ترشح هورمون اتمام کار ها دارم .(کتاب فیلم درس ..)
اما به جاش ساعت 10 باید کلاس باشم
و اینطور که به نظر میاد قراره غر بزنم .
برای همین گوشی رو در جیب خود میگذاریم .🦕
کلا فکر میکنم نیاز به ترشح هورمون اتمام کار ها دارم .(کتاب فیلم درس ..)
اما به جاش ساعت 10 باید کلاس باشم
و اینطور که به نظر میاد قراره غر بزنم .
برای همین گوشی رو در جیب خود میگذاریم .🦕
بعضی وقتام آدم دچار آشفتگی درونی میشه
یعنی حتی نمیدونه چشه ، و بعضی وقتا باید برای خودت توضیح بدی که تو هیچ وقت این رو (فرد ، حس ، خونه ، اتفاق ، ... ) نداشتی این دلتنگی برای چیزی که نداشتی شاید احمقانه ست ،
در حال گذروندن این حس مبهم هستم .
در ادامه فیلمی رو دیدم که خیلی ساده بود و جزییات قشنگی داشت -همین-
اما از اول تا آخرش رقیق بودم و اشک ریختم . مثلا (پسره به دختره میگفت درستش میکنیم) من پلک میزدم اشک رو از گوشه چشمم تا کنار گردنم حس میکردم
در حالی که ناراحت نبودم !
یعنی حتی نمیدونه چشه ، و بعضی وقتا باید برای خودت توضیح بدی که تو هیچ وقت این رو (فرد ، حس ، خونه ، اتفاق ، ... ) نداشتی این دلتنگی برای چیزی که نداشتی شاید احمقانه ست ،
در حال گذروندن این حس مبهم هستم .
در ادامه فیلمی رو دیدم که خیلی ساده بود و جزییات قشنگی داشت -همین-
اما از اول تا آخرش رقیق بودم و اشک ریختم . مثلا (پسره به دختره میگفت درستش میکنیم) من پلک میزدم اشک رو از گوشه چشمم تا کنار گردنم حس میکردم
در حالی که ناراحت نبودم !