آگوا
277 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
بارون و کاج و درختا و این موزیکه .
لحظه های قشنگ زود میگذره مثل وقتی که میخوایی یه دونه برف رو روی دستت نگه داری .
لحظه های غیر قشنگ اما مثل دندون درد میمونه تک تک ثانیه هاش حس میشه .
Forwarded from Gabbro
حس چیزی نخواستن.
حس از گریه ضعف کردن .
فروپاشی
واقعا ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
Forwarded from Stuff
-چیکار کنم یادت بره؟
-یادم نمیره.
Forwarded from Stuff
آدم‌های جهانم از ایمپکتشون بر زندگی‌م آگاه نیستن و این هم خوشحالم می‌کنه و هم ناراحت.
Forwarded from Stuff
توی کاتالوگم باید می‌نوشتن خیلی سوال می‌کنه ولی واقعا به جواب همه‌ی سوالاش نیاز داره.
به این صورت پیرهن چهارخونه رو از لیست خریدمون خط می‌زنیم 😶
#نیت‌های‌پلید
پ.ن : وقتی هر روز کمد لباسشو چک می‌کنی 🙄
سارای قشنگ تولدت مبارک
امیدوارم امسال همش خوشحال باشی .
پروژه بانک زدن هم همچنان جاریه🤝
شال گریفیندورت خیلی قشنگه (یه گوشه از ذهنم آویزونش کردم )
Forwarded from 🌀اِن جی
اینو تقدیم میکنم به #آگوا
🌀اِن جی
اینو تقدیم میکنم به #آگوا
معرکه بود ممنون (رقیق شدگی)
بیارامیم
امروز چند تا اتفاق خوب افتاد از اینا که پروانه های نیمه جون تو دل آدم یه بال های کوچیکی میزنن و امیدوار میشن
صبح که بیدار شدم فحش را کشیدم به کلاس های هفت و نیم !
بس که رفتنش سخته
استاد میکروبیولوژی جذاب و باسواد و باهوشه تازه از انگلیس برگشته و به آدم انگیزه میده ,
تو کلاسش من اصلا شبیه کسایی نیستم که شیش و نیم صب بیدار شدن (به قول خودش خوشحال میزنم) !
امروز اما خسته بودم یا ناراحت یا چیزی شبیهش !
و جزوه ام بیشتر شبیه نوار قلب بود :/
حدودا یک ساعت از کلاس گذشت استاد گفت جوجه امروز ناراحتی؟یا خسته ؟
(جوجه واقعا ؟؟ چره آخه)
همین شد در مورد افسردگی حرف زدن (واقعا انقدر حاد به نظر میرسید؟)
یادم نمیاد چی شد بعدش اما یه سری چیزا گفتن که حس خوب گرفتم.
و تصمیم گرفتم که نقاشیشو بکشم بعد تر که یاد گرفتم آدما رو بکشم!
پ.ن : چیزی که میخواستم بگم حرفای استاد بود که چیزی ازش تو ذهنم نمونده!
کلاس بعدی رو بعد از چهار جلسه اولین جلسه ام بود که میرفتم
از این خانوم گوگولیا مهربون بامزه باسواد مذهبی که Adele گوش میده .
یه تحقیق داد اول ساعت من چون کتاب نداشتم با سرچ در گوگل تا آخر ساعت نوشتمش
و سه جلسه ی قبل رو واسم حضور زد !
و گفت سعادتی شده دختر خوشگلم که اومدی کلاس رو (الکی می‌گفت من امروز هپلی ام خیلی)
حس استاد بزرگوار عطیه رو بهم داد
و خب خیلی خوش حس و انرژی بود شرمنده شدم اصن .