Forwarded from توییتر فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گادامر (دربارهٔ فهم دیگری):
حتی پس از یک عمر هم به منتهای درک «دیگری» نخواهید رسید!
》Farshad《
@OfficialPersianTwitter
حتی پس از یک عمر هم به منتهای درک «دیگری» نخواهید رسید!
》Farshad《
@OfficialPersianTwitter
👍8
Forwarded from تأملات (مصطفی ناصحی)
📂 پروندههایی که تا امروز در تأملات بررسی شده:
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
قبل و بعد از تجربهٔ آزار جنسی، چه کنیم؟ (43 پاسخ)
https://t.me/tmlat/718
.
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
قبل و بعد از تجربهٔ آزار جنسی، چه کنیم؟ (43 پاسخ)
https://t.me/tmlat/718
.
❤3🔥3👍2
Audio
بشنوید: یک کتاب :«دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر»
📚 کتابِ «دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر را انتشارات دانشگاه آکسفورد چند ماه پیش و به قلمِ کالین بِک، ملادا بوکاوانسکی، اریکا چِنووت، جورج لاوسون، شارون اریکسون نپستاد و دانیل ریتر منتشر شده کرده است.» در هر قسمت از این پادکستها در گفتگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی و بررسی یک کتاب میپردازیم.
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
📚 کتابِ «دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر را انتشارات دانشگاه آکسفورد چند ماه پیش و به قلمِ کالین بِک، ملادا بوکاوانسکی، اریکا چِنووت، جورج لاوسون، شارون اریکسون نپستاد و دانیل ریتر منتشر شده کرده است.» در هر قسمت از این پادکستها در گفتگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی و بررسی یک کتاب میپردازیم.
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
❤3👍1
Forwarded from مصطفی ناصحی
مثنوی: حامد ابراهیمپور
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Emerge by Alstad
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Emerge by Alstad
❤6
Forwarded from مصطفی ناصحی
غزل: حامد ابراهیمپور
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Rin by Diago Hanada
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Rin by Diago Hanada
❤7👎5👍1
زندگی اونجایی تموم میشه که دیگه منتظر بعدش نیستی. دیگه منتظر هیچی نیستی…
حتا منتظر مرگ هم نیستی، که اونم تو لحظهای که باید کنارت میبود کنارت نبود.
حتا منتظر مرگ هم نیستی، که اونم تو لحظهای که باید کنارت میبود کنارت نبود.
❤8👎4💔4🤔1🕊1
Forwarded from نانوشتهها
دنبال کاغذ میگردم. تا این سگ لعنتی از یادم نرفته، باید بنویسمش. هرچه زودتر. به خودم قول دادهام خوابهایم را بنویسم ولی نوشتنش از دیدنش دردناکتر است.
قلم را پیدا میکنم. مینویسم:
" سگی خیلی لاغر. سرش روی زمین بود و ناله میکرد. نا نداشت تکان بخورد. نمیدانم چرا ولی فکر میکردم خیلی گرسنه است."
یادآوری چهره مظلوم سگ به مراتب برایم سخت است. نمیدانم چرا همهاش پرت میشوم به عقب.
هفتهی پیش بود دوستم میگفت، که دوست داری زمان مرگت را بدانی یا اینکه چطور میمیری. خوب اولش خیلی ترسیدم ولی کمکم به فکر افتادم. امروز یا فردا؟ چه فرقی دارد. مثلا اگر بدانم، مینشینم منتظر عزرائیل یا مثلا ... . بهتر است بنویسم تا بیشتر یادم نرفته است.
"کنار سگ یک چاقو بود. انگار صدایی میگفت: ((بکش راحت شه)). مکث کردم. بوی خون میآمد. انگار که کشته باشمش."
امروز حتما باید به خواهرم سر بزنم. نمیدانم به او بگویم که خوشحال باشد یک مرده را از شکمت درآوردند یا برای مرگ فرزندش به او تسلیت بگویم. درست یا غلط هرچه بوده اتفاق افتادهاست. ای کاش میتوانست فرزند مرده اش را تا وقتی زنده بود در شکم نگه دارد. آن وقت این دردسرها هم نبود.
"یادم نمیآید کجای بدنم را بریدم ولی گوشت تن من باعث شد سگ بایستد و پارس کند. هرچه نگاهش میکردم میدیدم، انگار گرسنهتر است. درست یادم نیست، سگ گازم گرفت یا از جان گرفتنش ترسیدم، ولی از جا پریدم."
حالا مانده است مرحله آخر. باید کاغذ را پاره کنم. آنقدر ریز که دیگر سگ نتواند سرش از لای کاغذ بیرون بیاورد و پارس کند. بعد هم دسته گلی بخرم برای خواهرم.
#المص
#داستان
قلم را پیدا میکنم. مینویسم:
" سگی خیلی لاغر. سرش روی زمین بود و ناله میکرد. نا نداشت تکان بخورد. نمیدانم چرا ولی فکر میکردم خیلی گرسنه است."
یادآوری چهره مظلوم سگ به مراتب برایم سخت است. نمیدانم چرا همهاش پرت میشوم به عقب.
هفتهی پیش بود دوستم میگفت، که دوست داری زمان مرگت را بدانی یا اینکه چطور میمیری. خوب اولش خیلی ترسیدم ولی کمکم به فکر افتادم. امروز یا فردا؟ چه فرقی دارد. مثلا اگر بدانم، مینشینم منتظر عزرائیل یا مثلا ... . بهتر است بنویسم تا بیشتر یادم نرفته است.
"کنار سگ یک چاقو بود. انگار صدایی میگفت: ((بکش راحت شه)). مکث کردم. بوی خون میآمد. انگار که کشته باشمش."
امروز حتما باید به خواهرم سر بزنم. نمیدانم به او بگویم که خوشحال باشد یک مرده را از شکمت درآوردند یا برای مرگ فرزندش به او تسلیت بگویم. درست یا غلط هرچه بوده اتفاق افتادهاست. ای کاش میتوانست فرزند مرده اش را تا وقتی زنده بود در شکم نگه دارد. آن وقت این دردسرها هم نبود.
"یادم نمیآید کجای بدنم را بریدم ولی گوشت تن من باعث شد سگ بایستد و پارس کند. هرچه نگاهش میکردم میدیدم، انگار گرسنهتر است. درست یادم نیست، سگ گازم گرفت یا از جان گرفتنش ترسیدم، ولی از جا پریدم."
حالا مانده است مرحله آخر. باید کاغذ را پاره کنم. آنقدر ریز که دیگر سگ نتواند سرش از لای کاغذ بیرون بیاورد و پارس کند. بعد هم دسته گلی بخرم برای خواهرم.
#المص
#داستان
❤5😐5👎1🔥1🕊1
زندگی هرروز داره ترسناکتر میشه 🥺
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
👎2😢2🕊2😁1🤯1😐1
Forwarded from Metallic rain (Sepehr)
📖
#ادبیات_جهان
هر اندیشۀ غلطی در دریایی از خون پایان میگیرد؛ امّا همیشه در خون دیگران... کسانی که مدعیاند همه چیز میدانند و همه چیز را میتوانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه میرسند که همه را باید کشت... بدترین چیزی که ممکن است برای شما پیش آید این است که شما روزی در آنچه در مقابل من از آن دفاع کردهاید پیروز شوید. در آن روز شما بیشک فاتح خواهید بود، در معنایی که این جهان بدبخت بدین کلمه میدهد، امّا شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمیبرم...
#تعهد_اهل_قلم
#آلبر_کامو
ترجمه: #مصطفی_رحیمی
نشر: #نیلوفر
💎 @Metalrain
#ادبیات_جهان
هر اندیشۀ غلطی در دریایی از خون پایان میگیرد؛ امّا همیشه در خون دیگران... کسانی که مدعیاند همه چیز میدانند و همه چیز را میتوانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه میرسند که همه را باید کشت... بدترین چیزی که ممکن است برای شما پیش آید این است که شما روزی در آنچه در مقابل من از آن دفاع کردهاید پیروز شوید. در آن روز شما بیشک فاتح خواهید بود، در معنایی که این جهان بدبخت بدین کلمه میدهد، امّا شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمیبرم...
#تعهد_اهل_قلم
#آلبر_کامو
ترجمه: #مصطفی_رحیمی
نشر: #نیلوفر
💎 @Metalrain
👍4
زندگی رودخانهی پر پیچ و خمیست و ما قایقهای سرگردانِ تنها.
گاه، در قطعهای نه چندان طولانی، جریان آب قایق ما را کنار قایقهای دیگر قرار میدهد؛ لختی کنار هم زمزمهٔ خروشانی رود را گوش میدهیم؛ همکلام میشویم و جانمان آغشتهٔ هم میشود؛
از جریان آب گریزی نیست و اختیاری در حرکت خویش نداریم؛ اما کسی چه میداند؟ شاید چند وقت دیگر، این قایق و آن قایق، باز تنه به هم بسایند و روزهای کنار هم بودن را مرور کنند...
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
گاه، در قطعهای نه چندان طولانی، جریان آب قایق ما را کنار قایقهای دیگر قرار میدهد؛ لختی کنار هم زمزمهٔ خروشانی رود را گوش میدهیم؛ همکلام میشویم و جانمان آغشتهٔ هم میشود؛
از جریان آب گریزی نیست و اختیاری در حرکت خویش نداریم؛ اما کسی چه میداند؟ شاید چند وقت دیگر، این قایق و آن قایق، باز تنه به هم بسایند و روزهای کنار هم بودن را مرور کنند...
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤9👍4💔4👏1
...گاه زخمی كه به پا داشتهام
زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و فزونتر شده است، قطر نارنج، شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ...
«سهراب سپهری، صدای پای آب»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و فزونتر شده است، قطر نارنج، شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ...
«سهراب سپهری، صدای پای آب»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤11👍2😢2
Forwarded from Strange Words
Querencia
کوئِرِنچا؛
کلمهای اسپانیایی به معنی جایی که به انسان توان میدهد و حس امنِ خانه را دارد؛ جایی که شما در آن اصیلترینِ خود هستید.
A Spanish word meaning "a place from which one's strenght is drawn, where one feels at home, the place where you are your most authentic self."
🆔 @strangebeautifulwords
کوئِرِنچا؛
کلمهای اسپانیایی به معنی جایی که به انسان توان میدهد و حس امنِ خانه را دارد؛ جایی که شما در آن اصیلترینِ خود هستید.
A Spanish word meaning "a place from which one's strenght is drawn, where one feels at home, the place where you are your most authentic self."
🆔 @strangebeautifulwords
❤10👌1