۵۹۳
1⃣ این روزا سرشاریم از احساسات مختلف و اغلب ناخوشایند. ترس، خشم، غم، هیجان، و هزار چیز دیگه که گاهی حتی خودمون هم نمیدونیم چی هستن.
2⃣ فهرست «نمیدونیم»ها به احساستمون ختم نمیشه. ما هنوز خیلی چیزا نمیدونیم. این روزا پای حرف هرکس بشینی، بعد از چند دقیقه احتمال اینکه هر دو بگید «نمیدونم» زیاده؛ و هر قدر منطق طرفین گفتگو بیشتر، این «نمیدونم»ها بیشتر.
3⃣ من از بچگی فقط یه راه چاره برای «نمیدونم»هام داشتم و اونم مطالعه بوده. خیلی کارها رو تو زندگیم شروع کردم و ناتموم گذاشتم، ولی «یاد گرفتن» رو هرگز رها نکردم.
4⃣ اونایی که منو از نزدیک میشناسن، میدونن که الان چقدر غم تو دلمه از اوضاع کشور. و میدونن که همیشه برام «کاستن غم دیگران» اولویت زندگی بوده.
5⃣ برای این روزها، و برای کاهش «ندانستن»ها، سعی کردم فهرستی از کتابها رو آماده کنم که خوندنشون باعث میشه «عاقلانهتر» قدم برداریم. هر طرف ماجرا که هستیم.
6⃣ مطالبی که از هر کتاب میشه آموخت رو در کامنتهای همین پست مینویسم. شما هم میتونید به این فهرست اضافه کنید، یا حرفتونو بزنید.
دوستتون دارم❤️
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
1⃣ این روزا سرشاریم از احساسات مختلف و اغلب ناخوشایند. ترس، خشم، غم، هیجان، و هزار چیز دیگه که گاهی حتی خودمون هم نمیدونیم چی هستن.
2⃣ فهرست «نمیدونیم»ها به احساستمون ختم نمیشه. ما هنوز خیلی چیزا نمیدونیم. این روزا پای حرف هرکس بشینی، بعد از چند دقیقه احتمال اینکه هر دو بگید «نمیدونم» زیاده؛ و هر قدر منطق طرفین گفتگو بیشتر، این «نمیدونم»ها بیشتر.
3⃣ من از بچگی فقط یه راه چاره برای «نمیدونم»هام داشتم و اونم مطالعه بوده. خیلی کارها رو تو زندگیم شروع کردم و ناتموم گذاشتم، ولی «یاد گرفتن» رو هرگز رها نکردم.
4⃣ اونایی که منو از نزدیک میشناسن، میدونن که الان چقدر غم تو دلمه از اوضاع کشور. و میدونن که همیشه برام «کاستن غم دیگران» اولویت زندگی بوده.
5⃣ برای این روزها، و برای کاهش «ندانستن»ها، سعی کردم فهرستی از کتابها رو آماده کنم که خوندنشون باعث میشه «عاقلانهتر» قدم برداریم. هر طرف ماجرا که هستیم.
6⃣ مطالبی که از هر کتاب میشه آموخت رو در کامنتهای همین پست مینویسم. شما هم میتونید به این فهرست اضافه کنید، یا حرفتونو بزنید.
دوستتون دارم❤️
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤14👍1👎1
Forwarded from توییتر فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گادامر (دربارهٔ فهم دیگری):
حتی پس از یک عمر هم به منتهای درک «دیگری» نخواهید رسید!
》Farshad《
@OfficialPersianTwitter
حتی پس از یک عمر هم به منتهای درک «دیگری» نخواهید رسید!
》Farshad《
@OfficialPersianTwitter
👍8
Forwarded from تأملات (مصطفی ناصحی)
📂 پروندههایی که تا امروز در تأملات بررسی شده:
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
قبل و بعد از تجربهٔ آزار جنسی، چه کنیم؟ (43 پاسخ)
https://t.me/tmlat/718
.
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
قبل و بعد از تجربهٔ آزار جنسی، چه کنیم؟ (43 پاسخ)
https://t.me/tmlat/718
.
❤3🔥3👍2
Audio
بشنوید: یک کتاب :«دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر»
📚 کتابِ «دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر را انتشارات دانشگاه آکسفورد چند ماه پیش و به قلمِ کالین بِک، ملادا بوکاوانسکی، اریکا چِنووت، جورج لاوسون، شارون اریکسون نپستاد و دانیل ریتر منتشر شده کرده است.» در هر قسمت از این پادکستها در گفتگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی و بررسی یک کتاب میپردازیم.
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
📚 کتابِ «دربارهی انقلابها: سیاست سرکش در دنیای معاصر را انتشارات دانشگاه آکسفورد چند ماه پیش و به قلمِ کالین بِک، ملادا بوکاوانسکی، اریکا چِنووت، جورج لاوسون، شارون اریکسون نپستاد و دانیل ریتر منتشر شده کرده است.» در هر قسمت از این پادکستها در گفتگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی و بررسی یک کتاب میپردازیم.
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
❤3👍1
Forwarded from مصطفی ناصحی
مثنوی: حامد ابراهیمپور
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Emerge by Alstad
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Emerge by Alstad
❤6
Forwarded from مصطفی ناصحی
غزل: حامد ابراهیمپور
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Rin by Diago Hanada
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Rin by Diago Hanada
❤7👎5👍1
زندگی اونجایی تموم میشه که دیگه منتظر بعدش نیستی. دیگه منتظر هیچی نیستی…
حتا منتظر مرگ هم نیستی، که اونم تو لحظهای که باید کنارت میبود کنارت نبود.
حتا منتظر مرگ هم نیستی، که اونم تو لحظهای که باید کنارت میبود کنارت نبود.
❤8👎4💔4🤔1🕊1
Forwarded from نانوشتهها
دنبال کاغذ میگردم. تا این سگ لعنتی از یادم نرفته، باید بنویسمش. هرچه زودتر. به خودم قول دادهام خوابهایم را بنویسم ولی نوشتنش از دیدنش دردناکتر است.
قلم را پیدا میکنم. مینویسم:
" سگی خیلی لاغر. سرش روی زمین بود و ناله میکرد. نا نداشت تکان بخورد. نمیدانم چرا ولی فکر میکردم خیلی گرسنه است."
یادآوری چهره مظلوم سگ به مراتب برایم سخت است. نمیدانم چرا همهاش پرت میشوم به عقب.
هفتهی پیش بود دوستم میگفت، که دوست داری زمان مرگت را بدانی یا اینکه چطور میمیری. خوب اولش خیلی ترسیدم ولی کمکم به فکر افتادم. امروز یا فردا؟ چه فرقی دارد. مثلا اگر بدانم، مینشینم منتظر عزرائیل یا مثلا ... . بهتر است بنویسم تا بیشتر یادم نرفته است.
"کنار سگ یک چاقو بود. انگار صدایی میگفت: ((بکش راحت شه)). مکث کردم. بوی خون میآمد. انگار که کشته باشمش."
امروز حتما باید به خواهرم سر بزنم. نمیدانم به او بگویم که خوشحال باشد یک مرده را از شکمت درآوردند یا برای مرگ فرزندش به او تسلیت بگویم. درست یا غلط هرچه بوده اتفاق افتادهاست. ای کاش میتوانست فرزند مرده اش را تا وقتی زنده بود در شکم نگه دارد. آن وقت این دردسرها هم نبود.
"یادم نمیآید کجای بدنم را بریدم ولی گوشت تن من باعث شد سگ بایستد و پارس کند. هرچه نگاهش میکردم میدیدم، انگار گرسنهتر است. درست یادم نیست، سگ گازم گرفت یا از جان گرفتنش ترسیدم، ولی از جا پریدم."
حالا مانده است مرحله آخر. باید کاغذ را پاره کنم. آنقدر ریز که دیگر سگ نتواند سرش از لای کاغذ بیرون بیاورد و پارس کند. بعد هم دسته گلی بخرم برای خواهرم.
#المص
#داستان
قلم را پیدا میکنم. مینویسم:
" سگی خیلی لاغر. سرش روی زمین بود و ناله میکرد. نا نداشت تکان بخورد. نمیدانم چرا ولی فکر میکردم خیلی گرسنه است."
یادآوری چهره مظلوم سگ به مراتب برایم سخت است. نمیدانم چرا همهاش پرت میشوم به عقب.
هفتهی پیش بود دوستم میگفت، که دوست داری زمان مرگت را بدانی یا اینکه چطور میمیری. خوب اولش خیلی ترسیدم ولی کمکم به فکر افتادم. امروز یا فردا؟ چه فرقی دارد. مثلا اگر بدانم، مینشینم منتظر عزرائیل یا مثلا ... . بهتر است بنویسم تا بیشتر یادم نرفته است.
"کنار سگ یک چاقو بود. انگار صدایی میگفت: ((بکش راحت شه)). مکث کردم. بوی خون میآمد. انگار که کشته باشمش."
امروز حتما باید به خواهرم سر بزنم. نمیدانم به او بگویم که خوشحال باشد یک مرده را از شکمت درآوردند یا برای مرگ فرزندش به او تسلیت بگویم. درست یا غلط هرچه بوده اتفاق افتادهاست. ای کاش میتوانست فرزند مرده اش را تا وقتی زنده بود در شکم نگه دارد. آن وقت این دردسرها هم نبود.
"یادم نمیآید کجای بدنم را بریدم ولی گوشت تن من باعث شد سگ بایستد و پارس کند. هرچه نگاهش میکردم میدیدم، انگار گرسنهتر است. درست یادم نیست، سگ گازم گرفت یا از جان گرفتنش ترسیدم، ولی از جا پریدم."
حالا مانده است مرحله آخر. باید کاغذ را پاره کنم. آنقدر ریز که دیگر سگ نتواند سرش از لای کاغذ بیرون بیاورد و پارس کند. بعد هم دسته گلی بخرم برای خواهرم.
#المص
#داستان
❤5😐5👎1🔥1🕊1
زندگی هرروز داره ترسناکتر میشه 🥺
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
👎2😢2🕊2😁1🤯1😐1