Forwarded from توییتر فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا میگن عکس بچهها رو منتشر نکنید، به روایت تصویر:
+ میگه اگه برید تو پیج بچههایی که اینستا پرفالوور دارن و فالویینگشو ببینید، میبینید پر از آدماییه که فقط بچه فالو میکنن و پدوفیلن. بعضا تو یوزرنیمشون هم یه سری کد دارن که همدیگه رو پیدا کنن
》پیکولا《
@OfficialPersianTwitter
+ میگه اگه برید تو پیج بچههایی که اینستا پرفالوور دارن و فالویینگشو ببینید، میبینید پر از آدماییه که فقط بچه فالو میکنن و پدوفیلن. بعضا تو یوزرنیمشون هم یه سری کد دارن که همدیگه رو پیدا کنن
》پیکولا《
@OfficialPersianTwitter
👍4😱3👎1🤔1
Forwarded from برنامه ناشناس
از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟
وز تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو؟
در چَنْبَرِ چرخ جان چندین پاکان،
میسوزد و خاک میشود، دودی کو؟
#خیام
اینجا منظور از "پود" چیه؟
واقعا معنی خاصی میده!؟
از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟
وز تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو؟
در چَنْبَرِ چرخ جان چندین پاکان،
میسوزد و خاک میشود، دودی کو؟
#خیام
اینجا منظور از "پود" چیه؟
واقعا معنی خاصی میده!؟
Forwarded from مصطفی ناصحی
نباید جداگانه دید.
برداشت من اینه که میگه طول عمر ما (تار) عرضی (پودی) نداشته. فایده نداشته وجودمون برای دنیا.
برداشت من اینه که میگه طول عمر ما (تار) عرضی (پودی) نداشته. فایده نداشته وجودمون برای دنیا.
👏6
این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست
جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست
ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین
رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست
دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند
آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست
محنت و اندوه هجران کشت چون #وحشی مرا
مایهٔ عیش دل اندوهگین من کجاست
(بعله اینطوری سراغ بگیرین از هم)
آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست
جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست
ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین
رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست
دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند
آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست
محنت و اندوه هجران کشت چون #وحشی مرا
مایهٔ عیش دل اندوهگین من کجاست
(بعله اینطوری سراغ بگیرین از هم)
❤3😢3
You Were Flowed By My Tears
Babak Ebrahimkhah & Peyman Javanmard
۵۷۴. #بیکلام
شاید زمانه برای من
در دامنش
گل و خار فراوان داشته باشد؛
شاید روزی
کف پاهای خونینم
دردشان را فراموش کنند؛
شاید دستهایم
خاطرات ترکهای حسرتآلودشان را
از یاد ببرند؛
اما
تو از یاد رفتنی نیستی...
و اگر روزی قرار باشد بروی،
تو را سیل اشکهای من، خواهد برد.
#مصطفی
پ.ن: ممنونم از دوستی که این آهنگ زیبا رو امشب هدیه داد.
@tmlat { تأملات }
🌱
شاید زمانه برای من
در دامنش
گل و خار فراوان داشته باشد؛
شاید روزی
کف پاهای خونینم
دردشان را فراموش کنند؛
شاید دستهایم
خاطرات ترکهای حسرتآلودشان را
از یاد ببرند؛
اما
تو از یاد رفتنی نیستی...
و اگر روزی قرار باشد بروی،
تو را سیل اشکهای من، خواهد برد.
#مصطفی
پ.ن: ممنونم از دوستی که این آهنگ زیبا رو امشب هدیه داد.
@tmlat { تأملات }
🌱
❤7
۵۷۵
#گفتگوهای_نیمهشبی
برای تو که،
شاید غم یه زخم تازه از آدمی که رفته، روی دلت سنگینی میکنه،
و نمیدونی چیکارش کنی...
این روزا که غم دلت زیاده،
و یه صدایی تو ذهنت میگه «نباید اینطوری میشد»،
یه کودک در درون تو
نیاز داره که تو
دست والد درونتو بگیری
بکشیش کنار
و بهش بگی:
بسه دیگه 🙃
بذار بچهام گریه کنه و غمشو بپذیر!
فرصت بده به کودک درونت، که دورۀ سوگواریشو طی کنه.
و ببینه که نوازشش میکنی و میفهمی غمشو.
و حق میدی که غمگین باشه...
و حق میدی که اشتباه کنه، مثل همۀ آدمای عالم...
و حق میدی که ناراحت باشه واسه اشتباهش...
ولی سرزنشش نمیکنی...
و میگی گریههاتو بکن...
چون هر آدمی که نقابشو برمیداره،
انتظار داره طرفش بغلش کنه و بگه همینطوری که هستی دوستت دارم...
و اگه نکنه...
هزاربرابر میره تو خودش...
و مارگزیده میشه...
و این حال، طبیعیترین حال آدمیه که نامردمی دیده...
و بچهای که زمین خورده و زانوهاش زخمه رو،
کسی تو سرش نمیزنه 🙃
بغلش میکنه و زانوهاشو میبوسه...
و خود بچه یاد میگیره که کجاها باید احتیاط کنه یکمی،
که باز زخم نشه زانوهاش 🙃
و زندگی مگه جز زمین خوردن و بلند شدنه؟ 🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
#گفتگوهای_نیمهشبی
برای تو که،
شاید غم یه زخم تازه از آدمی که رفته، روی دلت سنگینی میکنه،
و نمیدونی چیکارش کنی...
این روزا که غم دلت زیاده،
و یه صدایی تو ذهنت میگه «نباید اینطوری میشد»،
یه کودک در درون تو
نیاز داره که تو
دست والد درونتو بگیری
بکشیش کنار
و بهش بگی:
بسه دیگه 🙃
بذار بچهام گریه کنه و غمشو بپذیر!
فرصت بده به کودک درونت، که دورۀ سوگواریشو طی کنه.
و ببینه که نوازشش میکنی و میفهمی غمشو.
و حق میدی که غمگین باشه...
و حق میدی که اشتباه کنه، مثل همۀ آدمای عالم...
و حق میدی که ناراحت باشه واسه اشتباهش...
ولی سرزنشش نمیکنی...
و میگی گریههاتو بکن...
چون هر آدمی که نقابشو برمیداره،
انتظار داره طرفش بغلش کنه و بگه همینطوری که هستی دوستت دارم...
و اگه نکنه...
هزاربرابر میره تو خودش...
و مارگزیده میشه...
و این حال، طبیعیترین حال آدمیه که نامردمی دیده...
و بچهای که زمین خورده و زانوهاش زخمه رو،
کسی تو سرش نمیزنه 🙃
بغلش میکنه و زانوهاشو میبوسه...
و خود بچه یاد میگیره که کجاها باید احتیاط کنه یکمی،
که باز زخم نشه زانوهاش 🙃
و زندگی مگه جز زمین خوردن و بلند شدنه؟ 🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤13👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۵۷۶.
توضیحات مختصری درباره
روش نوشتن پایاننامه
این توضیحات برای دانشجوهای ارشد مدیریت کیفیت داده شده بود و احتمالاً برای دانشجوهای علوم انسانی مفیدتر باشه. اما مطالبی که گفته شده، وجه اشتراک همهٔ پایاننامههاست.
امیدوارم به دردتون بخوره.
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
توضیحات مختصری درباره
روش نوشتن پایاننامه
این توضیحات برای دانشجوهای ارشد مدیریت کیفیت داده شده بود و احتمالاً برای دانشجوهای علوم انسانی مفیدتر باشه. اما مطالبی که گفته شده، وجه اشتراک همهٔ پایاننامههاست.
امیدوارم به دردتون بخوره.
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤6
کمّیت یا کیفیت؟
◾️ حسن فتحی کارگردانی که هر وقت شروع به ساخت یک فیلم یا سریال میکنه خیلی زود نقل محافل میشه و سریالبینهای حرفهای ایرانی مشتاقانه اخبار ساخت سریالش رو دنبال میکنن و بیصبرانه منتظر رسیدن زمان پخش اون میشن. این روزها هم فتحی با سریال جریان که در فیلیمو پخش میشه بعد از سالها مخاطبینش رو به پای سریال نشونده تا یک عاشقانه با تمی از تاریخ رو روایت کنه.
◽️ به همین مناسبت فیلیمو شات نگاهی داشت به آثار ساخته شده توسط فتحی که شما میتونید از لینک زیر اون رو مطالعه کنید. [لینک گزارش]
◾️ نکتهی مهمی که بعد از خوندن این گزارش، نظر من رو جلب کرد صعود و فرودهای فتحی در سریال سازی بود. فتحی حدود سی سال است که برای تلویزیون و نمایش خانگی سریال میسازد. در این بین هم آثاری داره که هم موجساز بودند و ماندگار و هم هنوز مخاطب امروز تشنهی دیدن اونهاست. سریالهایی مثل "پهلوانان نمیمیرند"، "شب دهم"، "مدار صفر درجه"، "میوه ممنوعه" و "شهرزاد". این نامها، نامهایی است که در کنار اسم حسن فتحی برای ما تداعی میشود اما بیاید نگاهی به تمام سریالهای فتحی داشته باشیم:
۱- همسایهها - ۱۳۷۲
۲- عاطفه - ۱۳۷۳
۳- هوای تازه - ۱۳۷۵
۴- پهلوانان نمیمیرند - ۱۳۷۶
۵- فردا دیر است - ۱۳۷۷
۶- شب دهم - ۱۳۸۱
۷- روشنتر از خاموشی - ۱۳۸۲
۸- مدار صفر درجه - ۱۳۸۶
۹- میوه ممنوعه - ۱۳۸۶
۱۰- اشکها و لبخندها - ۱۳۸۸
۱۱- در مسیر زایندهرود - ۱۳۸۹
۱۲- زمانه - ۱۳۹۱
۱۳- شهرزاد - ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶
۱۴- جیران - ۱۴۰۰
◽️ غرضم از اشاره به ایشون چی بود؟ این بود که بگم قطعیترین راه برای رسیدن کیفیت، کمّیته. خواستم بگم همهی ما مادرزاد طراح، نقاش، ورزشکار، نویسنده، تحلیلگر و ... هر چیزی که شما فکرش رو بکنید بدنیا نیومدیم. ما باید زیاد کار کنیم، زیاد تلاش کنیم، زیاد خطا کنیم تا از بین اونها آثاری فاخر از خودمون بجا بذاریم. یادمون نره بتهوون این اعجوبه و اسطورهی موسیقی جهات دو هزار قطعهی موسیقی ساخته تا امروز ما فقط چندتاش رو بشنویم و حسن فتحی از ماندگارترین کارگردانهای ایرانی ۱۴ سریال ساخته تا از بین اونها ۵ تاش ما رو میخکوب قاب تلویزیون کنه.
✨ پس دست از تلاش برنداریم، از شکست نترسیم، خجالت نکشیم و انقدر بسازیم و خراب کنیم تا بالاخره به اثر ماندگار خودمون برسیم. ✨
🏷 #سجاد
@tmlat {تاملات}
◾️ حسن فتحی کارگردانی که هر وقت شروع به ساخت یک فیلم یا سریال میکنه خیلی زود نقل محافل میشه و سریالبینهای حرفهای ایرانی مشتاقانه اخبار ساخت سریالش رو دنبال میکنن و بیصبرانه منتظر رسیدن زمان پخش اون میشن. این روزها هم فتحی با سریال جریان که در فیلیمو پخش میشه بعد از سالها مخاطبینش رو به پای سریال نشونده تا یک عاشقانه با تمی از تاریخ رو روایت کنه.
◽️ به همین مناسبت فیلیمو شات نگاهی داشت به آثار ساخته شده توسط فتحی که شما میتونید از لینک زیر اون رو مطالعه کنید. [لینک گزارش]
◾️ نکتهی مهمی که بعد از خوندن این گزارش، نظر من رو جلب کرد صعود و فرودهای فتحی در سریال سازی بود. فتحی حدود سی سال است که برای تلویزیون و نمایش خانگی سریال میسازد. در این بین هم آثاری داره که هم موجساز بودند و ماندگار و هم هنوز مخاطب امروز تشنهی دیدن اونهاست. سریالهایی مثل "پهلوانان نمیمیرند"، "شب دهم"، "مدار صفر درجه"، "میوه ممنوعه" و "شهرزاد". این نامها، نامهایی است که در کنار اسم حسن فتحی برای ما تداعی میشود اما بیاید نگاهی به تمام سریالهای فتحی داشته باشیم:
۱- همسایهها - ۱۳۷۲
۲- عاطفه - ۱۳۷۳
۳- هوای تازه - ۱۳۷۵
۴- پهلوانان نمیمیرند - ۱۳۷۶
۵- فردا دیر است - ۱۳۷۷
۶- شب دهم - ۱۳۸۱
۷- روشنتر از خاموشی - ۱۳۸۲
۸- مدار صفر درجه - ۱۳۸۶
۹- میوه ممنوعه - ۱۳۸۶
۱۰- اشکها و لبخندها - ۱۳۸۸
۱۱- در مسیر زایندهرود - ۱۳۸۹
۱۲- زمانه - ۱۳۹۱
۱۳- شهرزاد - ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶
۱۴- جیران - ۱۴۰۰
◽️ غرضم از اشاره به ایشون چی بود؟ این بود که بگم قطعیترین راه برای رسیدن کیفیت، کمّیته. خواستم بگم همهی ما مادرزاد طراح، نقاش، ورزشکار، نویسنده، تحلیلگر و ... هر چیزی که شما فکرش رو بکنید بدنیا نیومدیم. ما باید زیاد کار کنیم، زیاد تلاش کنیم، زیاد خطا کنیم تا از بین اونها آثاری فاخر از خودمون بجا بذاریم. یادمون نره بتهوون این اعجوبه و اسطورهی موسیقی جهات دو هزار قطعهی موسیقی ساخته تا امروز ما فقط چندتاش رو بشنویم و حسن فتحی از ماندگارترین کارگردانهای ایرانی ۱۴ سریال ساخته تا از بین اونها ۵ تاش ما رو میخکوب قاب تلویزیون کنه.
✨ پس دست از تلاش برنداریم، از شکست نترسیم، خجالت نکشیم و انقدر بسازیم و خراب کنیم تا بالاخره به اثر ماندگار خودمون برسیم. ✨
🏷 #سجاد
@tmlat {تاملات}
❤9👍2👏2
Flying
Anathema
برای لحظاتی که احساس میکنید
روحتان با تمام ذرات هستی یکی شده،
و بر فراز تمام آنچه که دوست داشتید روزی کنارش باشید
به پرواز درآمده...
روز خوبی داشته باشید 🙃❤️
@tmlat {تأملات}
🌱
روحتان با تمام ذرات هستی یکی شده،
و بر فراز تمام آنچه که دوست داشتید روزی کنارش باشید
به پرواز درآمده...
روز خوبی داشته باشید 🙃❤️
@tmlat {تأملات}
🌱
❤4
مجتبی شکوری میگه
برای اینکه آزاد باشی
گاهی باید خودتو محدود کنی
برای خودت مرز و قاعده بذاری
به خودت سخت بگیری
وقتی که تو به ظاهر کاملا رها و آزاد باشی
اونجاییه که تو ازاد نیستی توی بندی
توی اسارت طرح منسجم و برنامه ریزی شده دنیایی طبق منفعت و قانون خودش
حالا اونی که برای تو تصمیم میگیره و تو رو هدایت میکنه دیگه خودت نیستی
تو کاملا در بند بی بندی اسیر میشی با طناب های نامرئی
آزادی یعنی به اسارت قاعده خود افتادن و پایبند شدن. صرف کنار زدن عقاید حاکم و اولیه پیش رو و به هر کوی و برزنی سر زدن ، واگذاری حق آزادی به غیر میشه
(من از آن روز که در بندتوام آزادم )
#آزادی
برای اینکه آزاد باشی
گاهی باید خودتو محدود کنی
برای خودت مرز و قاعده بذاری
به خودت سخت بگیری
وقتی که تو به ظاهر کاملا رها و آزاد باشی
اونجاییه که تو ازاد نیستی توی بندی
توی اسارت طرح منسجم و برنامه ریزی شده دنیایی طبق منفعت و قانون خودش
حالا اونی که برای تو تصمیم میگیره و تو رو هدایت میکنه دیگه خودت نیستی
تو کاملا در بند بی بندی اسیر میشی با طناب های نامرئی
آزادی یعنی به اسارت قاعده خود افتادن و پایبند شدن. صرف کنار زدن عقاید حاکم و اولیه پیش رو و به هر کوی و برزنی سر زدن ، واگذاری حق آزادی به غیر میشه
(من از آن روز که در بندتوام آزادم )
#آزادی
❤6
👍2
Forwarded from مصطفی ناصحی
📚 براعت استهلال
✍ نادر ابراهیمی
🗣 مصطفی ناصحی
🎹 دارک لایف نوت
Dark Life Note - Anxiety and Confusion
☘
✍ نادر ابراهیمی
🗣 مصطفی ناصحی
🎹 دارک لایف نوت
Dark Life Note - Anxiety and Confusion
☘
❤3
۵۷۹.
بهار
بادبادکها بهانهٔ خوبی بودند که ساعتها کنار هم بدویم و بخندیم.
ساعتها مثل ثانیه میگذشتند. آنقدر تند که باد، آنقدر شیرین که قند و عسل.
دست من چیزی جز دست تو را نمیشناخت و نمیخواست. هنوز هم نمیخواهد.
تابستان
عشق گرم است. دل آدم را مثل یک تکه شکلات، میگیرد و آب میکند و هاتچاکلت میسازد ازش.
تو شکلات دل من را هاتچاکلت کردی. یادت هست؟
هست. حتماً هست.
تو همیشه حافظهٔ عجیبی داشتی. حتی برق چشمهایم و کج بودن یقهٔ لباسم و رنگ ماشینی که موقع انار خوردن به آن تکیه داده بودیم را یادت بود.
پاییز
پاهایم درد میکرد. دستهایت دست مرا میفشرد که: «هستم. نترس!»
نمیترسیدم. هیچوقت.
یعنی از وقتی تو بودی، دیگر ترس نبود. حتی آدمها هم دیگر آنقدر ترسناک نبودند.
همیشه میگفتی «آدمها قشنگند».
من قشنگی آدمها را از تو یاد گرفتم.
زمستان
قلبم یخ کرده بود. نبودنت همهٔ قشنگیهای عالم را با خودش برد. دستم خالی بود. توی دلم یک سیاهچاله باز شده بود که داشت همهٔ روحم را میبلعید.
رقص بادبادک، مزهٔ انار، قشنگی آدمها، بدون تو به درد نمیخوردند.
خودم را چال کردم کنارت. اینطوری قشنگتر شد.
@tmlat { تأملات }
🌱
بهار
بادبادکها بهانهٔ خوبی بودند که ساعتها کنار هم بدویم و بخندیم.
ساعتها مثل ثانیه میگذشتند. آنقدر تند که باد، آنقدر شیرین که قند و عسل.
دست من چیزی جز دست تو را نمیشناخت و نمیخواست. هنوز هم نمیخواهد.
تابستان
عشق گرم است. دل آدم را مثل یک تکه شکلات، میگیرد و آب میکند و هاتچاکلت میسازد ازش.
تو شکلات دل من را هاتچاکلت کردی. یادت هست؟
هست. حتماً هست.
تو همیشه حافظهٔ عجیبی داشتی. حتی برق چشمهایم و کج بودن یقهٔ لباسم و رنگ ماشینی که موقع انار خوردن به آن تکیه داده بودیم را یادت بود.
پاییز
پاهایم درد میکرد. دستهایت دست مرا میفشرد که: «هستم. نترس!»
نمیترسیدم. هیچوقت.
یعنی از وقتی تو بودی، دیگر ترس نبود. حتی آدمها هم دیگر آنقدر ترسناک نبودند.
همیشه میگفتی «آدمها قشنگند».
من قشنگی آدمها را از تو یاد گرفتم.
زمستان
قلبم یخ کرده بود. نبودنت همهٔ قشنگیهای عالم را با خودش برد. دستم خالی بود. توی دلم یک سیاهچاله باز شده بود که داشت همهٔ روحم را میبلعید.
رقص بادبادک، مزهٔ انار، قشنگی آدمها، بدون تو به درد نمیخوردند.
خودم را چال کردم کنارت. اینطوری قشنگتر شد.
@tmlat { تأملات }
🌱
❤3
در دنیایی که به سرعت داره تغییر میکنه،
پیدا کردن مسیر صحیح شغلی کار هر کسی نیست.
https://www.instagram.com/p/CbYDMp9tcHx/?utm_medium=copy_link
پیدا کردن مسیر صحیح شغلی کار هر کسی نیست.
https://www.instagram.com/p/CbYDMp9tcHx/?utm_medium=copy_link
👍6
۵۸۰.
📝سالی که یکی از انگشتانم را از دست دادم
پارسال همین موقعها بود که انگشت اشارهام را از دست دادم. خیلی عجیب نیست که آدم یکی از اعضای بدنش را از دست بدهد. مثلا آدمها خیلی راحت دندان عقلشان را می کنند و دور میاندازند.
یا اینکه خیلی راحت فراموش میکنند که گوشی برای شنیدن دارند. گوش پر میشود از صداهای آزاردهنده ولی به خاطر عادت کردن دیگر نه تنها آزار نمیبینند بلکه دیگر نمیشنوند. ( نمیتوانم بپذیرم که لذت میبرند ولی اگر شما اینطور فکر میکنید، پس از نمیشنوند بنویسید بلکهتر لذت هم میبرند.)
و این داستان برای چشم و بینی و دست و دیگر اعضای بدن هم صادق است، حتی اعضای داخلی بدن مثل معده. دیگر نمیخواهم درباره مغز چیزی بگویم که هر چه میکشیم از دست همین رئیس کل است.
آخرین روز سال ۹۹ بود که سهتار خریدم و اولین جلسه کلاس را رفتم. بعد از آن باید ناخن انگشت اشارهام بلند نگه می داشتم تا بتوانم راحتتر و صدالبته زیباتر مضراب بزنم. تقریبا میشود گفت از آنروز بود که انگشتم را از دست دادم. به خاطر اینکه دلم نمیخواست به کسی توضیح دهم که چرا دوست دارم نوازنده شوم( شاید هم از ترس بود!)، به جز خانوادهام و دوستان نزدیکم به کسی دربارهی سهتار زدن چیزی نگفتم. اما ناخن بلد انگشت اشارهی من کنار ناخنهای دیگرم که کاملا کوتاه بود، جلب توجه میکرد. من هم سعی میکردم انگشتم را پنهان کنم که کسی نبیند. این کار کمکم به قدری برایم عادت شده بود که گاهی ناخودآگاه از انگشت اشارهام استفاده نمیکردم. فاجعه زمانی رخ میداد که به جای انگشت اشاره از انگشت میانی استفاده میکردم و نگاهی متعجب انگشتم را دنبال میکرد.
تقریبا تمام ۱۴۰۰ را اینگونه سپری کردم. اما این عادت دیگر برایم طاقتفرسا شده بود چون باید حالا جلوی انگشت میانی را میگرفتم که جلوهگری نکند. من هم تصمیم گرفتم صورت مساله را پاک کنم و ناخن بلند را گرفتم تا راحت بشوم و حالا در ۱۴۰۱ سعی میکنم که عادتی را یکسال باعث از دست دادن یک انگشتم شده بود، از یاد ببرم. شاید اگر همین ادامه میدادم تمام انگشتانم را از دست میدادم.
بگذریم که آیا پاککردن صورتمساله درست بود یا نه، چیزی که ذهنم را این روزها درگیر خود کرده است، فاصله ایست که مدتهاست از خودم گرفتهام. فاصلهی زیادی که مرا از خودم دور کرده است و عادت به آن، خودم را از من گرفته است. این روزها بیشتر از هرچیزی به دنبال این هستم که آن چیزی را باعث شده است خودم را از دست بدهم، پیدا کنم و از دستش خلاص شوم.
#محمدصالح
@tmlat { تأملات }
🌱
📝سالی که یکی از انگشتانم را از دست دادم
پارسال همین موقعها بود که انگشت اشارهام را از دست دادم. خیلی عجیب نیست که آدم یکی از اعضای بدنش را از دست بدهد. مثلا آدمها خیلی راحت دندان عقلشان را می کنند و دور میاندازند.
یا اینکه خیلی راحت فراموش میکنند که گوشی برای شنیدن دارند. گوش پر میشود از صداهای آزاردهنده ولی به خاطر عادت کردن دیگر نه تنها آزار نمیبینند بلکه دیگر نمیشنوند. ( نمیتوانم بپذیرم که لذت میبرند ولی اگر شما اینطور فکر میکنید، پس از نمیشنوند بنویسید بلکهتر لذت هم میبرند.)
و این داستان برای چشم و بینی و دست و دیگر اعضای بدن هم صادق است، حتی اعضای داخلی بدن مثل معده. دیگر نمیخواهم درباره مغز چیزی بگویم که هر چه میکشیم از دست همین رئیس کل است.
آخرین روز سال ۹۹ بود که سهتار خریدم و اولین جلسه کلاس را رفتم. بعد از آن باید ناخن انگشت اشارهام بلند نگه می داشتم تا بتوانم راحتتر و صدالبته زیباتر مضراب بزنم. تقریبا میشود گفت از آنروز بود که انگشتم را از دست دادم. به خاطر اینکه دلم نمیخواست به کسی توضیح دهم که چرا دوست دارم نوازنده شوم( شاید هم از ترس بود!)، به جز خانوادهام و دوستان نزدیکم به کسی دربارهی سهتار زدن چیزی نگفتم. اما ناخن بلد انگشت اشارهی من کنار ناخنهای دیگرم که کاملا کوتاه بود، جلب توجه میکرد. من هم سعی میکردم انگشتم را پنهان کنم که کسی نبیند. این کار کمکم به قدری برایم عادت شده بود که گاهی ناخودآگاه از انگشت اشارهام استفاده نمیکردم. فاجعه زمانی رخ میداد که به جای انگشت اشاره از انگشت میانی استفاده میکردم و نگاهی متعجب انگشتم را دنبال میکرد.
تقریبا تمام ۱۴۰۰ را اینگونه سپری کردم. اما این عادت دیگر برایم طاقتفرسا شده بود چون باید حالا جلوی انگشت میانی را میگرفتم که جلوهگری نکند. من هم تصمیم گرفتم صورت مساله را پاک کنم و ناخن بلند را گرفتم تا راحت بشوم و حالا در ۱۴۰۱ سعی میکنم که عادتی را یکسال باعث از دست دادن یک انگشتم شده بود، از یاد ببرم. شاید اگر همین ادامه میدادم تمام انگشتانم را از دست میدادم.
بگذریم که آیا پاککردن صورتمساله درست بود یا نه، چیزی که ذهنم را این روزها درگیر خود کرده است، فاصله ایست که مدتهاست از خودم گرفتهام. فاصلهی زیادی که مرا از خودم دور کرده است و عادت به آن، خودم را از من گرفته است. این روزها بیشتر از هرچیزی به دنبال این هستم که آن چیزی را باعث شده است خودم را از دست بدهم، پیدا کنم و از دستش خلاص شوم.
#محمدصالح
@tmlat { تأملات }
🌱
👍6👏2
Forwarded from _ستاره. (SETAREH)
1. اولین و مهمترین نکته، توی خوزستان مردم و پلیسهای توی سطح شهر به حجابتون گیری نمیدن. یعنی حداقل شهری که من زندگی میکنم و شهرهایی که از خوزستان رو دیدم اینجوری بوده، شاید نود درصد هیچ گیر و ایرادی بهتون نمیدن حتی اگر شالتون افتاده باشه، پس از این بابت خیالتون راحت. کلا یک استان خیلی مذهبی نیست.
2. توی حرمها و امامزادهها، مثلا حرم دانیال نبی توی شوش چادر اجباریه. اگر سر نکنید باهاتون بحث میکنن، پس اگر میدونید هیچ جوره زیر بار پوشیدن چادرهای اونجا نمیرید، داخل نرید چیزیو از دست ندادید. بحث نکردن بهتر از خراب شدن تعطیلاتتونه.
3. هوای الان خوزستان شباش سرد و روزاش گرمه و غروب خنک. لباس و مانتوی نازک و خنک بیارید.
4. الان خوزستان به شدت گردوخاکه. گردوخاکاش باعث سردرد، سرفه و قرمزی چشم میشه. پس عزیزم ماسکت. :>
5. اگر قبلا اومدید میدونید که توی سطح شهر همیشه آب آشامیدنی هست ولی گاهی اوقات ممکنه رسوبات و خاک آب زیاد باشه و شاید نتونید بخورید، پس آب معدنی همراه داشته باشید. ( ما عادت داریم ولی شما به خصوص بچههای کوچیکتون شاید اذیت بشید)
6. اگر یه خوزستانی بهتون تعارف کرد برید خونهش، بدونید که تعارف نیست و دعوت واقعیه. من بهتون قول میدم که از ته قلبش به شما گفته و دعوتتون کرده، پس با خیال راحت برید و از خونگرمی و مهمون نوازی ما مطمئن باشید.
7. قطعا درخت کُنار میبینید و الان فصل میوهی کناره. از درختا با خیال راحت بچینید و بخورید، هیچکس اینجا بابتش گیر نمیده و توی سطح و اطراف شهر پر از کناره.
8. اگر توله یا همون گیاه پنیرک دیدید بچینید و بشورید سرخ کنید بخورید. غذای راحت و رایگان برای سفرهاتون به خوزستانه. میتونید توش ترشی دون انار بریزید با باهاش دمپخت و پلو درست کنید.
9. یه وعده رو سر بزنید به فلافلیهای شهرها و فلافلهای مخصوص خوزستان رو بخورید. ماهی حشو و کلا ماهی و غذاهای خوزستانی و کپه عراقی رو امتحان کنید. شاورما اگر پیدا کردید بخورید قیمت همهی اینا به نسبت شهرهای دیگه خیلی بهتره.
10. اگر اومدید سمت خوزستان به خصوص دزفول حتما و خواهشا کلوچههای خرمایی، خرما، ارده، شیره، سیلو رو بخرید و بخورید. کلوچههای ما به خوشمزگی معروفن.
11. وسایل سنتی آشپزخونه مثل ظروف و سینیهای حصیری رو قطعا بهتون پیشنهادمیکنم به عنوان سوغاتی.
12. بیاید شوش برید چغازنبیل، کاخ آپادانا و داریوش، موزه و کرخه و جنگلهای کرخه، برید دزفول و بازار کهنه و رود علی کله و موزههاش، برید اهواز و کارون و نادریش و جاهای دیدنیش، برید شوشتر و آبشارهاش، برید خرمشهر لای نخلاش. حیف چشمای شماست که اینارو از نزدیک نبینه.
13. آفتاب خوزستان سوزانه، با خودتون عینک و ضدآفتاب بیارید.
14. اگر چادر زدید حواستون باشه که زیر درخت اکالیتپوس نباشه ممکنه از بوش اذیت بشید.
15. اگر سرماخوردید از برگهای درخت اکالیتوپس بچینید توی آب جوش بندازید بذارید جفتتون سریع خوب میشید. (فکرکنم این درخت فقط توی خوزستان هست.)
16. لطفا و لطفا اینو مد نظر داشته باشید که خوزستان یک استان با افراد مختلف عرب، لر، بختیاری، دزفولی، فارس و... خواهش میکنم اگر اعراب و لرها و بختیاریهارو توی سطح شهر با لباس محلی دیدید تعجب نکنید چون جلوهی خوبی نداره. ما عادت داریم و عاشق این هستیم که با لباس محلی افراد رو ببینیم. اینجا اکثر افراد لهجهی لری و عربی دارن و به زبون لری و عربی صحبت میکنن. اگر باهاشون فارسی صحبت کنید و بگید مسافرید به فارسی جوابتون رو میدن، خیالتون راحت.
همهی خوزستانیها سیاه و سبزه نیستن بخدا کلی آدم سفید هست اینجا :)))))
17. دزدی خیلی خیلی خیلی زیاد شده. وحشتناک زیاد. مواظب گوشی و کیفهاتون باشید.💛
قدمتون روی چشم ماست. پلیسها توی سطح شهر برای امنیت شماهان، پس خیالتون راحت. درخونهی مابه روی شما بازه و پارکها برای شما ایمن شدن. لطفا اشغال نریزید و از سفرتون به خوزستان لذت ببرید.
امیدوارم تجربهی خوبی براتون خلق کنیم.💛
اگر چیزی یادم اومد اضافه میکنم.
لطفا این پست رو توی کانالهاتون فوروارد کنید میدونم که به درد خیلیها میخوره.
2. توی حرمها و امامزادهها، مثلا حرم دانیال نبی توی شوش چادر اجباریه. اگر سر نکنید باهاتون بحث میکنن، پس اگر میدونید هیچ جوره زیر بار پوشیدن چادرهای اونجا نمیرید، داخل نرید چیزیو از دست ندادید. بحث نکردن بهتر از خراب شدن تعطیلاتتونه.
3. هوای الان خوزستان شباش سرد و روزاش گرمه و غروب خنک. لباس و مانتوی نازک و خنک بیارید.
4. الان خوزستان به شدت گردوخاکه. گردوخاکاش باعث سردرد، سرفه و قرمزی چشم میشه. پس عزیزم ماسکت. :>
5. اگر قبلا اومدید میدونید که توی سطح شهر همیشه آب آشامیدنی هست ولی گاهی اوقات ممکنه رسوبات و خاک آب زیاد باشه و شاید نتونید بخورید، پس آب معدنی همراه داشته باشید. ( ما عادت داریم ولی شما به خصوص بچههای کوچیکتون شاید اذیت بشید)
6. اگر یه خوزستانی بهتون تعارف کرد برید خونهش، بدونید که تعارف نیست و دعوت واقعیه. من بهتون قول میدم که از ته قلبش به شما گفته و دعوتتون کرده، پس با خیال راحت برید و از خونگرمی و مهمون نوازی ما مطمئن باشید.
7. قطعا درخت کُنار میبینید و الان فصل میوهی کناره. از درختا با خیال راحت بچینید و بخورید، هیچکس اینجا بابتش گیر نمیده و توی سطح و اطراف شهر پر از کناره.
8. اگر توله یا همون گیاه پنیرک دیدید بچینید و بشورید سرخ کنید بخورید. غذای راحت و رایگان برای سفرهاتون به خوزستانه. میتونید توش ترشی دون انار بریزید با باهاش دمپخت و پلو درست کنید.
9. یه وعده رو سر بزنید به فلافلیهای شهرها و فلافلهای مخصوص خوزستان رو بخورید. ماهی حشو و کلا ماهی و غذاهای خوزستانی و کپه عراقی رو امتحان کنید. شاورما اگر پیدا کردید بخورید قیمت همهی اینا به نسبت شهرهای دیگه خیلی بهتره.
10. اگر اومدید سمت خوزستان به خصوص دزفول حتما و خواهشا کلوچههای خرمایی، خرما، ارده، شیره، سیلو رو بخرید و بخورید. کلوچههای ما به خوشمزگی معروفن.
11. وسایل سنتی آشپزخونه مثل ظروف و سینیهای حصیری رو قطعا بهتون پیشنهادمیکنم به عنوان سوغاتی.
12. بیاید شوش برید چغازنبیل، کاخ آپادانا و داریوش، موزه و کرخه و جنگلهای کرخه، برید دزفول و بازار کهنه و رود علی کله و موزههاش، برید اهواز و کارون و نادریش و جاهای دیدنیش، برید شوشتر و آبشارهاش، برید خرمشهر لای نخلاش. حیف چشمای شماست که اینارو از نزدیک نبینه.
13. آفتاب خوزستان سوزانه، با خودتون عینک و ضدآفتاب بیارید.
14. اگر چادر زدید حواستون باشه که زیر درخت اکالیتپوس نباشه ممکنه از بوش اذیت بشید.
15. اگر سرماخوردید از برگهای درخت اکالیتوپس بچینید توی آب جوش بندازید بذارید جفتتون سریع خوب میشید. (فکرکنم این درخت فقط توی خوزستان هست.)
16. لطفا و لطفا اینو مد نظر داشته باشید که خوزستان یک استان با افراد مختلف عرب، لر، بختیاری، دزفولی، فارس و... خواهش میکنم اگر اعراب و لرها و بختیاریهارو توی سطح شهر با لباس محلی دیدید تعجب نکنید چون جلوهی خوبی نداره. ما عادت داریم و عاشق این هستیم که با لباس محلی افراد رو ببینیم. اینجا اکثر افراد لهجهی لری و عربی دارن و به زبون لری و عربی صحبت میکنن. اگر باهاشون فارسی صحبت کنید و بگید مسافرید به فارسی جوابتون رو میدن، خیالتون راحت.
همهی خوزستانیها سیاه و سبزه نیستن بخدا کلی آدم سفید هست اینجا :)))))
17. دزدی خیلی خیلی خیلی زیاد شده. وحشتناک زیاد. مواظب گوشی و کیفهاتون باشید.💛
قدمتون روی چشم ماست. پلیسها توی سطح شهر برای امنیت شماهان، پس خیالتون راحت. درخونهی مابه روی شما بازه و پارکها برای شما ایمن شدن. لطفا اشغال نریزید و از سفرتون به خوزستان لذت ببرید.
امیدوارم تجربهی خوبی براتون خلق کنیم.💛
اگر چیزی یادم اومد اضافه میکنم.
لطفا این پست رو توی کانالهاتون فوروارد کنید میدونم که به درد خیلیها میخوره.
❤12👍1