تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام یه مورد دیگه اینکه ارتباطم رو حتی تو فضای مجازی هم محدود می‌کنن بنا به دلایلی تلگرامم رو گوشی مامانم هم هست و امروز مثلا اتفاقی رفته بود تو تلگرامم و اتفاقی پیام‌هام رو خونده بود بهم پیام داده که این پسر آشغاله کیه باهاش چت می‌کنی؟ اگه بابات بفهمه و هزارتا حرف دیگه. حالا تنها پیامم این بود که طرف سوال عربی فرستاده بود و منم براش جواب داده بودم. در این حده که جرئت ندارم در جواب تشکر کسی قلب بفرستم.
۱۸سالمه.
خب. ظاهراً دیگه حرفی ندارید بزنید.
در روزهای آینده سعی می‌کنم جمع‌بندی کنم حرفاتونو، و در آخر حرفای خودمم بزنم.

ممنونم از همراهی همگی❤️

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
وای وای وای...
فامیل، دخالت هاشون و اینکه خانوادم اجازه این دخالتو بهشون می‌دن. حالم از همشون بهم می‌خوره.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
با خواهرم خیلی به مشکل بر میخورم!!
سر کوچیکترین مسائل...
تا همین چند وقت پیش هی میخواستم با حرف زدن مشکلاتمو باهاش حل کنم(گفتگو)
اما دو هفته است،کناره گرفتنو انتخاب کردم،
ینی سعی کردم کاری باهاش نداشته باشم،
به کاراش توجه نکنم.
و در کل تا جایی که بتونم نبینمش!

عجیبه ولی انگار داره جواب میده!
اصن دو هفته است یه آرامش عجیبی دارم😅

ولی نمیدونم این کار رو اونم اثر مثبتی داره یا نه!
من که تا حالا هر کاری کردم،خواستم اونم رشد کنه و اشتباهاشو بشناسه.
اما چون موفق نشدم!و داشتم آسیب میدیدم مجبور شدم رهاش کنم...
امیدوارم مسیر درستی پیش گرفته باشم.چون فقط خودم مهم نیستم،اونم خیلی مهمه...😬😔🤦🏻‍♀

راستی من ۲۲ سالمه
آجیمم ۱۸ سالشه
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مسبب تمام بیقراری‌های من خانواده ام هستن.
محدودیت رفت و امدم با دوستام خیلی خیلی زیاده.
تمام رفت و امد از نظرشون باید در چارچوب خونواده باشه و با فامیل.
در عذابم همیشه.
براشون هیچ تفریحی تعریف نشده نه پیاده روی نه خرید تنهایی نه با دوستان بودن. هر روز کنارشون افسرده تر میشم و به هیچ وجه نمیفهمن منو. داغونم کردن.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
انقد منو نصیحت میکنن که دیگه حالم بهم میخوره از نصیحت
من ۱۸ سالمه بزارید یکم فقط یکم برای خودم تصمیم بگیرم
هر چی شد باید ی چیزی بگن که نه این کاری که تو میکنی اشتباس باید اونجوری باشه
مثلا از وقتی نتایج کنکور اومده از من انتظار دارن در حد ایلان ماسک بشم و همزمان کار کنم و همزمان همه چی تموم باشم
دیگ بریدم از دستشون خدایی
می‌خوان من هیییییچ اشتباهی نکنم بابا من می‌خوام اشتباه کنم ولم کنین
Older
Sasha Sloan
The older I get, the more that I see
My parents aren't heroes, they're just like me
And loving is hard, it don't always work
You just try your best not to get hurt
I used to be mad, but now I know
Sometimes it's better to let someone go
It just hadn't hit me yet
The older I get.

کاش پدر و مادرا هم می‌نوشتن تا دغدغه‌هاشونو بفهمیم، ترس‌هاشونو بدونیم.
تأملات
Sasha Sloan – Older
کاش🙃
پدر و مادر هم کم نداریم تو کانال...

#مصطفی
یادآور بشم که یادم نرفته پرونده اخیر رو.
صرفاً وسواس دارم در تنظیم پاسخ.
ممنونم که حوصله می‌کنید...

#مصطفی
۵۶۸

در مورد «همدم»

پیش‌ترها جایی خونده بودم که قدیما وقتی غواص‌ها می‌رفتن تو دریا تا مروارید پیدا کنن، یه طنابی به خودشون می‌بستن. یه کسی هم بالای آب وامی‌ایستاد و سر اون طنابو می‌گرفت. وقتی نفس غواص تموم می‌شد، طنابه رو می‌کشید و یه جورایی علامت میداد. اون بنده‌خدا هم می‌کشید غواصو با طناب بالا. چون غواص‌ها تا جایی که توان داشتن زیر آب می‌موندن، رمقشون برای بالا اومدن کم می‌شد و به کمک نیاز داشتن.

اما این روش ریسک داشت، چون ممکن بود اون غواصه انقدر بی‌رمق شه که نتونه خوب با طناب علامت بده. یا حتی آدمی که بالای آب وایساده متوجه علامت غواص نشه به خاطر حرکت خود امواج دریا.
پس روش دیگه‌ای پیدا کردن.

می‌گشتن می‌گشتن، یه آدمی رو پیدا می‌کردن که ظرفیت ریه‌هاش اندازه‌ی غواصه باشه. غواص می‌پرید تو آب، آدمه هم نفسشو حبس می‌کرد. وقتی نفس آدمه داشت ته می‌کشید، ملت طناب و غواص رو می‌کشیدن بالا.
به اون آدمه، می‌گفتن همدم. هم‌نفس. کسی که توی نفس‌هات، باهاش شبیهی.

#مورو

@tmlat { تأملات }
🌱
Lost In The Ocean Of Your Love
MooVan
با چند گوشه کنایه ؛ به چند گویش و لهجه و در پس و پیش چندمین پرده پندار کلمه باید به تو تمنا کنم؟
که صدا کنی مرا ؛ و اسم من میان لب های تو بپیچد و پیچک شود و در ارواره گوشم بغض کند و به لاله هایم گیر شود و دلگیر ؛ دلگیر همچون تمام سرزمین من و مردمانی که سیاه بودند و در تاریکی شب تمام رنگ فریادهاشان به زمین افتاد ...
صدایم کن تا ترنم صدای تو غبار دلگیر کلمه های بی ربط مرا از حنجره ام بشوید . صدایم کن که کویر تشنه و خشک شنیدنم به تقلای فروبردن جرعه آوای تو سراسیمه تمام دریا را پابرهنه دویده است.صدایم کن تا هنوز کلمه های من برای تو بارور می‌شود و نفس هایت به عطر تن اهنگ من می‌رقصد.
میدانی به یک آن دیر می‌شود و تو از حال و همیشه مستمر من به گذشته دور و بعیدی تبعید می‌شوی. وقتی شمعدانی هایم پر کشیدند و من در بام دفترم هیچ جوانه دیگری را جلب نکردم کلمه هایی که عقب انداختی در سرت می‌پوسند و صدایت چروک و پینه دار به دنبال واژه من در تلاطم عابرها گم میشود
آن وقت که آخر عزیز من دیگر نام من با صدای تو غریبه می‌شود و دور ....صدا کن مرا شاید اینبار من زودتر دیرت شوم.

@shabahang_RNH
Audio
غزل ۲۵ سعدی
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه: کارن همایونفر

@tmlat { تأملات }
🌱
شعر: اوحدی مراغه‌ای
قالب: مربع
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
George Skaroulis-Fragile

@tmlat { تأملات }
🌱
1
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل مورد شکنجه قرار دهید
و به اولی بگویید شکنجه اش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای شکنجه کردنش ارائه ندهید،
برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده ها و کینه ها تبدیل می شود...

شکنجه و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در معنایی است که به رنج کشیدن شان می بخشید ، یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد و دیگری با هر ضربه خردتر و حقیرتر می شود.

اینکه چگونه با سختی ها و مشقت های زندگی کنار بیاییم و به آن ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک "تصمیم شخصی" است...

می‌توانیم تصمیم بگیریم به سختی ها و مصائب اجتناب ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پس هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم تر و آگاه تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی_منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.

انسان در جستجوی معنا
#ویکتور_فرانكل

☑️ @pdf_tarikhema
Refuturing
Maybeshewill
۵۷۱

امشب از یه روز پر از کار و خستگی برمی‌گشتم. دنبال خلوتی می‌گشتم، در بیرون و در درون. خلوت بیرون جور شد به لطف گوشهٔ دنج حیاط. مونده بود خلوت درون...

یاد حرف دیشبش افتادم: «عجب آهنگ محشری!»

دیشب کنار هم نشسته بودیم و هر کس کار خودشو می‌کرد. یهو صداش بلند شد که چه ژانر خوبیه این پُست راک تو موسیقی...

هندزفری رو در آوردم و آهنگ شروع شد. و بعد، من نبودم. گوشهٔ حیاط بود و آسمون تاریک و هوای سرد آبان قم.

آدمیزاد، اگر بخواد آینده‌ی خودشو از نو سوار کنه و بچینه، هم خلوت درون می‌خواد و هم خلوت بیرون. البته که اینا حکم گاز و قابلمه داره واسه آشپزی. اونی که باید باشه، چیز دیگه‌س. هوم؟

کاش این آهنگ بتونه اون خلوت درون که لازم دارید رو بهتون هدیه بده چند دقیقه، همچنان که به من هدیه داد.

خلوت بیرون با خودتون.

باقی قضایا رو هم، باهم، کم‌کم، یاد می‌گیریم...

#مصطفی

پ.ن: اینجا واسه همون رفیقمه. پر از آهنگایی که خلوت‌ درون هدیه میدن به ما. برقرار باد!

@tmlat { تأملات }
🌱
Forwarded from Surena Academy
📺 یوتیوب می‌تونه بهترین معلم تو باشه

1️⃣ The Art of Improvement

🔴 محتوا: ویدئو های جذاب در قالب نقاشی های صداگذاری شده که راه‌حل های کاربردی و علمی رو برای رشد فردی ارائه میدن.👌
🧮 تعداد ویدئو ها: 202

2️⃣ The School of Life

🟡 محتوا: این کانال پر از انیمیشن های جذاب در مورد موضوعات روزمره زندگیه که اول با یک داستان شروع میشه و بعد راه حل شو بهتون ارائه میکنه. 😇
🧮 تعداد ویدئو ها: 826

3️⃣ Practical Psychology

🟢 محتوا: پر از کلیپ های مفید و آموزنده در مورد تئوری های مختلف روانشناسی که علاوه بر جالب بودن، توی زندگی فردی شما کاربرد های زیادی دارن. 🧐
🧮 تعداد ویدئو ها: 391

4️⃣ Improvement Pill

🔵 محتوا: پر از انیمیشن های ساده ولی جذاب که در هر زمینه ای برای شما نکته و نصیحت های مفید و کاربردی زیادی رو آماده کرده. 😃
🧮 تعداد ویدئو ها: 208

❗️یادتون نره پست های جعبه ابزار رو برای خودتون ذخیره کنید. 😉

#جعبه_ابزار
@Surena_ac
غزل ۲۷۷
شاعر: هلالی جغتایی
خوانش: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه: جورج اسکارولیس

@tmlat { تأملات }
🌱
1
۵۷۲.

از خلال یک گفتگوی نیمه‌شبی.
#مصطفی

پ.ن:
یادم بندازید دربارۀ روش گفتگو از ناراحتیا براتون یه تکنیک بگم که از یه مشاور یاد گرفتم.

@tmlat { تأملات }
🌱
👍1
تأملات
۵۷۲. از خلال یک گفتگوی نیمه‌شبی. #مصطفی پ.ن: یادم بندازید دربارۀ روش گفتگو از ناراحتیا براتون یه تکنیک بگم که از یه مشاور یاد گرفتم. @tmlat { تأملات } 🌱
۵۷۳.
#روش_گفتگو_از_ناراحتی‌ها

خیلی خلاصه میگم، اگر سوالی بود در کامنت‌ها بپرسید.

1️⃣ اول باید مسائلی که اذیتت میکنن از طرف مقابل، فهرست کنی.

2️⃣ بعد اولویت بندی کنی.

3️⃣ و هر بار فقط یکیشو بگی.

4️⃣ برای گفتنش:
اول از خوبی‌های طرف بگی،
بعد بگی که دوسش داری و رابطه‌تون برات مهمه،
بعد بگی فلان کار منو اذیتم میکنه.

اشاره به فعل کنی،
نه به شخص.

5️⃣ و بعد بگی:
اینو میگم چون نباید تو دلم جمع بشه.
چون رابطه مهمه برام،
و جوابی نمی‌خوام الان،
فقط دوس دارم فکر کنی به حرفم،
و اگر تو هم چیزی اذیتت می‌کنه همین شکلی برام بگی که منم بشنوم،
و بهش فکر کنم.

6️⃣ اون طرف هم باید یه چیز رو یاد بگیره،
به عنوان مکمل این تکنیک:

بعد از شنیدن حرفات، فقط باید همدردی کنه.
یعنی بگه می‌فهمم حالتو و حق میدم ناراحت شده باشی.
توضیح نده و توجیه نکنه.
این میشه مقدمه حرف زدن درباره مشکلات.



🔅 نکات جانبی که بهتره رعایت بشه:

▪️هر شب ساعت مشخصی این گفتگو شکل بگیره بهتره.

▪️قبل از گفتگو از ناراحتیا، یه سرگرمی مشترک کوتاه (مثل منچ، یه قسمت سریال، یه چای شبانه، و...) بهتره انجام بشه.

▪️یه ناراحتی تو بگو، یکی طرف مقابل. نه بیشتر و نه کمتر. باقیش باشه شب‌های بعد.



↙️ چند وقت بعد از بیان ناراحتیا، باید رفت سراغ راه حل.

خیلی وقتا همین که طرف بدونه چی تو رو اذیت می‌کنه، دیگه انجامش نمیده،
چون دوستت داره.

پس راه حل جویی واسه چه وقتیه؟
واسه وقتی که طرف نمی‌تونه اون کار رو نکنه.


جمع‌بندی کنیم.
چهار تا اصل شد:

۱. هر بار فقط یه دونه مسأله مطرح بشه.
۲. موقع گفتن ناراحتی، تمرکز بر فعل باشه نه شخص.
۳. تأکید بشه که دلیل گفتن، اهمیت رابطه است.
۴. موقع شنیدن ناراحتی، همدردی نشون داده بشه نه توضیح یا توجیه.

♨️♨️ مهم ♨️♨️
همۀ مواردی که گفته شد دو طرفه است. دقت کنید که گاهی خود ما هستیم که باعث ناراحتی دیگرانیم و باید شنیدن و همدردی رو یاد بگیریم. چه بسا شروع از خود ما باید باشه.

تکنیک راه‌حل‌جویی هم انشالا فرصت بعدی...

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
1🔥1
یا خوش می‌گذره،
یا بزرگ میشی.

هیچ چیز بدی وجود نداره...

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
2
بله... ما هم فعال کردیم این ویژگی رو.
اگر دوست داشتید استفاده کنید❤️

روی هر پیامی که میخواید واکنش نشون بدید، تاچ کنید یا اگر با تلگرام دسکتاپ اومدید، کلیک راست کنید. گزینه‌هاشو می‌بینید.

#مصطفی
👍12🔥21