تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Kurdish Lullaby
Tara Jaff La
ارسالی از شما

@tmlat { تأملات }
🌱
Easy On Me
Adele
به من سخت نگیر...


@tmlat { تأملات }
🌱
تأملات pinned «شروع کنیم کم کم؟ :) از مسائلی که با خانواده دارید برام بگید. مثل پرونده قبلی، تحلیلشون می‌کنیم باهم و سعی می‌کنیم به یه جمع‌بندی درست برسیم. منتظرتونم؛ شناس (@mostafaonline) و ناشناس (https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF).»
و البته که میتونید کامنت هم بذارید.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
چرا توی جامعه ی ما مردم نمیتونن تنها باشن؟مثلا راحت بتونی به خانواده به همسر به فامیل بگی احتیاج دارم یک هفته هیچ کس رو نبینم،هیچ تماسی رو پاسخ ندم و اونا بی حرف و حدیث بپذیرن،هرچند وقت یک‌بار بشه این کارو کرد
#ناشناس گفت:‌ ‌ ‌‌‌ ‌
قلبم درد میکنه از دسشون
تفاهم نداریم آخه

گفتم:
باید داشت مگه؟

گفت:
اره وگرنه زندگی قابل تحمل نمیشه باهاشون


پ.ن:
صبر می‌کنم حرفاتون جمع بشه و بعدش دسته‌بندی کنیم.
این وسط برای هرکس دوست داشتید میتونید کامنت بذارید.
ترجیح میدم مکالمه داشته باشیم به جای سخنرانی ❤️
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام. منو واسه انجام هر کاری به خودشون وابسته کردن. بیرون نمی‌ذارن برم خرید یا کاری داشته باشم می‌گن خودمون انجام می‌دیم. سرکار نمی‌ذارن برم می‌گن مگه گرسنه موندی؟ هیچ کاری واسه استقلالم نمی‌تونم بکنم.
۱۸سالمه.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مشکلی نیست جز درک نکردن نیاز به تنهایی و سکوت
گاها گریه
گاها عصبانیت
گاها تفریح
فقط چهاردیواری و خونه با وعده های غذایی مرتب و جلوی چشمشون نشستن با حال خوب
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بزرگترین مساله ای که وجود داره به نظر من اینه که اونها نمیتونند تفاوت عقیده و نظر رو بپذیرن فکر میکنند که همیشه باید اونها درست بگند البته حق دارند بالاخره تجربه ی بیشتری دارند و صلاح ما رو میخواند ولی با این وجود دیگه من ۲۴ ساله اگر قرار بود به نظری برسم تا حالا رسیدم و نمیتونم بر اساس نظرات اونها زندگی کنم
حالا من نمیدونم راهکار چیه
اگر بخوام باهاشون بحث کنم که نه اینطور نیست و من نمیخوام اینطور زندگی کنم میخوام طوری زندگی کنم که بهش رسیدم طبق تجربه ی من اینجور بحث ها فقط منجر به اعصاب خوردی هم من و هم اونا میشه و به نتیجه نمیرسه
اگر هم بخوام نادیدشون بگیرم و کار خودمو بکنم اونا بی احترامی برداشت میکنند و یه طور دیگه بد میشه
نمیدونم واقعا راهکارش چیه
👍1
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
اصلا باهاشون نمیسازم خیلی اذیتم درحالی که خیلی دوستشون دارم بابام خیلی رفتارش بده باهام و الان که فکر میکنم بیشتر دلیل اشکام و گریه کردنام اون بوده اصلا درکم نمیکنند و شکاک هستن بابام شکاک ترین و بی اعتماد ترینه نسبت بهم بدون هیچ خطایی بخاطر همین همه چیزم پنهانه ازشون و این اذیتم میکنه من نمیخوام مخفی کاری کنم.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
این‌که تا بچه‌هاشون ازدواج نکردن، نمی‌تونن بپذیرن که اونا بدون ازدواج هم توانایی مستقل‌شدن رو دارن.

قطعا این از خودخواهی خونواده‌هاست که بخاطر نگرانی‌شون بابت حرف مردم، نمی‌تونن بپذیرن که بچه‌هاشون مستقل بشن. حتی وقتی که می‌دونن بچه‌هاشون رو خوب می‌شناسن و بهشون اعتماد دارن.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/tmlat/834


دقیقا


حتی نمیتونن اعتقادات خودشونو داشته باشن
یا نوع پوشش رو
میگن هروقت ازدواج کردی هرکاری خواستی بکن اونموقع ازادی

یعنی من برای اینکه خودم باشم واونطور که میخوام زندگی کنم
فقط باید ازدواج کنم.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
اونروز به مامانم گفتم
برم بیرون با یکی از بچه ها عکس بگیرم پاییزه برگا قشنگن
بعد بلند بلند فکر کردم ک
خب! با کی برم؟
مامانم گفت هیچکس!
گفتم چرا؟!!!!
گفت تو چون هنوز عقل نداری =/
نمیشه گذاشت تنها بری بیرون!
بعدم چه معنی داره ادم با دوستاش بره بیرون
ادم باید کنار خانوادش باشه =/ با خانوادش خوشبگذرونه!
اقا! ادم دوست داره با دوستاش باشه اصلا =/ نمیدونم چرا پدرمادرای درونگرا بچه های برونگراشونو درک نمیکنن
بعدم خیلی میخوان روشنفکر بازی دربیارن میگن اره با تور رفتن و گشتن و اینا خیلی خوبه خیلی خوبه!
اما من اگر بخوام همین کار رو انجام بدم میگن ک نه و بلا سرت میاد و تو هنوز بچه ای =/
اصلا به درک!
پس بخاطر احتمال تصادف هم باید ادم هیچوقت از خیابون رد نشه؟ خیلییی مسخرس
بخور بخواب درس بخون ماهم ک بهت پول میدیم! چه غصه ای داری؟
درساتو بخون
ازدواج بکن
بچت رو بدنیا بیار
بزرگش کن
60 سالت ک شد اونوقت برو کیف دنیا رو بکن
از نظر پدرمادرا زندگیرموفق اینه
شاگرد اول بودن! رنک بودن!
خاک برسر هرچی درس و دانشگاه و این سیستم اموزشی مریضه ک مارو ب بند خانواده و یه سیستم مریض کشونده
از اول بچگیمون گند زدن توی زندگیمون و پر از استرس و بی دست و پا بودیم
بعدشم چشممونو باز کردیم دیدیم
هیچی بلد نیستم وارد یه جامعه گرگ باید بشیم
و پدرمادری ک زره تن ما نمیکنه
مارو زندانی میکنه
#ناشناس گفت:

مساله اصلی این روزا با خانواده‌م تنهایی بیرون رفتنه. من گیلان زندگی می‌کنم. مادرم با اینکه تنهایی مرکز استان برم که حدودا نیم ساعت تا یه ساعت با ماشین دورتره، مشکل داره. مثلا همین هفته دوست دارم برم یکی از دوستانم رو ببینم چون پسره نمی‌تونم به خانواده بگم حتی با اینکه دوست‌پسر نیست. خلاصه می‌گم تنهایی می‌رم، مادرم هی اصرار می‌کنه که تنهایی نرو و ... .
هفته قبل هم مقاومت کردم گفتم تنها می‌رم. برادرم گفت اومدنی باهات میام، اونجا خودت بگرد و راهمون از هم جدا شه و رفتنی خودت برگرد. اینکارو کردم به شرط اینکه این هفته دیگه خودم تنهای تنها برم. باز مادرم اذیت می‌کنه.
پدرم و برادرم بیشتر راه میان و راحت‌تر قبول می‌کنن.
گاهی فکر می‌کنم ارزشش رو نداره با مادرم مادرم کل‌کل کنم. ولش کن. ولی وقتی می‌بینم یه کسی به سن ۳۰ سالگی هم می‌رسه و حتی ازدواج می‌کنه و بازم کنترلگری یا اصرار بیجای خانواده ادامه داره، تلنگر می‌خورم. تلنگر به اینکه این یه مبارزه‌ست و هر بار که پا پس می‌کشم، خودم ضعیف‌تر می‌شم. پس فردا مادرم یادش نمیاد که چقدر مقاومت کردم و همچنان می‌تونه خاله‌خرسه بشه و بگه تنها جاهای دور نرو. پس فردا بخوام تنها برم سفر چی؟

انرژی روانی آدمو می‌کشه ولی می‌ارزه. هرچند فعلا خسته‌م.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/tmlat/836

دقیقا همینطوره

تو باید نوع پوششت رو همونجوری انتخاب کنی که اونا میخوان
خانواده
هرچقدر هم متدین روشن فکر
ولی
حداقل توی قم اینجوریه که نمیتونن بپذیرن تو یه سری خطوط قرمزشون رو بشکنی
حتی اگر...‌اون خطوط قرمز، توی شرع هم وجود نداشته باشه

یه مثال خیلی واضح: سرکردن چادر

نمیدونم واقعا این محدود سازی بخاطر دین داری‌شونه...یا بخاطر اینکه از حرف اجتماع میترسن...با بخاطر اینکه برای خودشون یه نوع حس مالکیت به بچه هاشون دارن...
این «حس مالکیت» خیلی حرفه ها!
حس مالکیت که داشته باشی...میخوای بچه‌ت بخاطر همه ی لطفی که در حقش کردی، توی هر زمینه ای، همونی بشه که «تو» «میخوای» و همونی بشه که «تو» فکر میکنی «درسته»

درصورتی که درواقعیت تو مالکش نیستی داداش!...
تو «واسطه» ی لطف الهی هستی برای ۱-بوجود اومدن این انسان ۲-رزق و روزی‌ِ محبتی/مالی/دانشی به این انسان رسوندن
و
هرگز و هرگز و هرگز! شما مالکیت و منتی بر این انسان نباید داشته باشید حتی توی ذهنتون...


تا یه زمانی کودکتون/نوجوانتون رو توی یه چهارچوب امن(به قول خودتون) نگه داشتید....سعی کنید توی اون زمان، جوری تربیتش کنید که پس فردا اگر از اون چهارچوب بیرون رفت، بتونه در حد خودش درست رو از غلط تشخیص بده...و بتونه آموخته های لازم رو برای «درست فکر کردن» داشته باشه....(گفتم «درست فکر کردن» ها...نگفتم «شبیه شما فکر کردن»...چه بسا شما توی سن ۶۰-۷۰سالگی به خودتون بیاید و شاید توفیق این رو داشته باشید که ببینید یه سری از چیزایی که شما سختتتتتت باور داشتید سراسر ساختگی و بعضا کذب بوده)

ولی وقتی که از لحاظ قانونی و عرفی و اجتماعی و همه ی اینا، «بالغ شد»

بذارید این آدم از این چهارچوبی که ساختید بیرون بیاد...زندگی رو تجربه کنه...یادبگیره اعتقاداتش رو خودش آجر به آجر بسازه...
باور کنید ذهنی که درست تربیت شده باشه...نور رو پیدا میکنه...
شاید یه وقتایی یکم کج بره...یه وقتایی بره توی تاریکی...سردرگم بشه... حتی یه وقتایی خرد بشه و ضربه بخوره...ولی باور کنید...ذهنی که درست تربیت شده باشه، درنهایت نور رو پیدا میکنه


اما شما میتونید چیکار کنید؟...مسلما وقتی پاره ی تنتون رو رها کردید و گذاشتید از چهارچوب امن شما بیرون بره، «دل‌نگرانش»هستید...حتی اگر بدونید «درنهایت» نور رو پیدا میکنه، بازم نگران اون یکم بیراهه رفتن های قبلشید...نگران ضربه های احتمالی ای هستید که ممکنه توی اون تجربه‌ها و بزرگ شدن ها بخوره....
آره
میدونم...شما دل نگرانشید...دلتون نمیخواد روحش ضربه های سنگین و جبران نشدنی بخوره...دلتون نمیخواد به نور برسه ولی لت و پار...

شما سعی کنید در این حین...مثل یه رفیق کنارش باشید...مشاورش باشید... مراقبش باشید حتی...ولی مالکش نه

طوری باشید که اون خودش دلش بخواد از خودش باخبرتون کنه...باهاتون مشورت کنه...بفهمه صمیمی ترینش شمایید

و مهم تر از همه
دعا کنید...به سمت همون کسی که مالک فرزند شماست...
همون کسی که خواست این بچه بوجود بیاد...خواست بهش روزی برسه...خواست این بچه رشد کنه...

چون خالقه...بچه‌تون رو بهتر از هرکسی بلده
و چون مالکه‌...میتونه توی همه چیییییزِ این بچه دخل و تصرف داشته باشه...توی شکل گیری شخصیتش...توی شکل گیری اعتقاداتش...توی اتفاقاتی که قراره تجربه کنه...

یادتون باشه...اون همون کسیه که...توی همه ی تاریکی ها و روشنایی ها با بچه ی شماست...

ازش بخواید...
که به بهترین شکل بزرگش کنه
👍1
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
یه مسئله ی دیگه ای هم که از خانواده ها آدم رو اذیت میکنه
ارتباط داشتن با پسرای فامیله😂🤦‍♀

یعنی اینجوریه که، اگه حتی خانواده ی خودت هم مشکلی نداشته باشن...خانواده ی اونا فکر میکنن الان توی دختر مجرد، چه کار ناشایستی داری میکنی که با پسر مجرد اونا میشینی توی جمع صحبت میکنی...یا بازی گروهی پیشنهاد میکنی

(کاش چنین چیزی فقط توی فامیل بود
توی دانشگاه هم همینطوره...متاسفانه زیاد حساسیت نشون میدن خود بچه ها به این موضوع...و کلی حرف و حدیث برای اون خانم(ها) و اون آقایون درمیارن)

آقا بسسسس کنید این تفکرات رو
اینقدر ذره بین روی تعاملات جوونای نامحرم فامیل/دانشگاه/محیط شغلی، نذارید
چون الان روی صحبتم بیشتر درباره ی خانواده ها بود، صحبتم رو بیشتر روی همین متمرکز میکنم

ببینید اصلا کار درستی نیست اینقدر چپ چپ نگاه میکنید به خانومی که با پسر شما داره صحبت معمولی میکنه😂
آقا چرا اینقدر میترسید؟
بخدا این کارهای غیرعادی‌تون اصلا پسرتون رو آدم درست و اجتماعی‌ای بار نمیاره
آدم باید تعامل با جنس مخالف رو هم یاد بگیره...یه تعاملِ درست...
و برای این یادگیری...چه محیطی بهتر از خانواده و فامیل؟
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام
من هیجده سالمه.

با این سن، هنوز خونواده درک درستی از من نداره. از لحاظ نظمی به صورت ایدئال خونواده که حساسیت دارن رو این موضوع نیستم و درباره این موضوع مدام به من گوشزد میشه و گفته میشه در حالی که من به خاطر شخصیتم اتفاقا با بی نظم بودن بعضی چیزا راحت ترم. در خیلی موارد دیگه هم این درک نکردن شخصیت بیداد می‌کنه، برای مثال برای من درونگرا می‌گن که بیا و بیشتر با خونواده و فامیل به جای فضای مجازی یا بازی کردن وقت بگذار و توقع دارن کاملا مشابه خودشون باشم.

برای رشته دبیرستان و رشته دانشگاه، مدام بهم گفته میشد برو تجربی/پزشکی بخون، در حالی که من هیچ علاقه‌ای ندارم بهشون. حتی بعد از دادن کنکور ریاضی بهم گفتن خوب شده رتبت، پس تجربی هم میتونی کنکور بدی سال بعد و پزشکی بیاری!!! این مورد چیزی هست که به مقدار خیلیییی زیادی تو دوستانم هم دیدم، با شدت بیشتر حتی و امیدوارم به علایق و اهداف شخصی احترام بیشتری گذاشته بشه.

استقلال تعریف نشدست!
یک مقدار حال ادم بد باشه و بخواد بیشتر از معمول بره بیرون خونه مخالفت‌ها حال رو از اولش هم بدتر می‌کنن.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام یه مورد دیگه اینکه ارتباطم رو حتی تو فضای مجازی هم محدود می‌کنن بنا به دلایلی تلگرامم رو گوشی مامانم هم هست و امروز مثلا اتفاقی رفته بود تو تلگرامم و اتفاقی پیام‌هام رو خونده بود بهم پیام داده که این پسر آشغاله کیه باهاش چت می‌کنی؟ اگه بابات بفهمه و هزارتا حرف دیگه. حالا تنها پیامم این بود که طرف سوال عربی فرستاده بود و منم براش جواب داده بودم. در این حده که جرئت ندارم در جواب تشکر کسی قلب بفرستم.
۱۸سالمه.
خب. ظاهراً دیگه حرفی ندارید بزنید.
در روزهای آینده سعی می‌کنم جمع‌بندی کنم حرفاتونو، و در آخر حرفای خودمم بزنم.

ممنونم از همراهی همگی❤️

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱