تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
من بچه بودم ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ که پسر دوست مامانم منو مجبور میکرد به کاری که دوست نداشتم و میدونست من دوسش دارم و میگفت اگه اینکارو انجام ندی یعنی دوسم نداری و منم بچه بودم هیچی نمیفهمیدم:)
1️⃣5️⃣
من بچه بودم ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ که پسر دوست مامانم منو مجبور میکرد به کاری که دوست نداشتم و میدونست من دوسش دارم و میگفت اگه اینکارو انجام ندی یعنی دوسم نداری و منم بچه بودم هیچی نمیفهمیدم:)
1️⃣5️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
بیشتر تجاوز ها همینطور که گفته شد توی سن های پایین و کودکی اتفاق میافته و از نظر روحی و روانی جبران ناپذیره چون فرد توانایی دفاع از خودش نداره و اتفاقی که داره شکل میگیره رو نمیتونه درست درک کنه، توی ده یازده سالگی اتفاق افتاد لمس های بدون اجازه از پسر دایی م و اینکه نشون دادن اندام جنسیش به من و اینقدری میترسیدم که سعی میکردم فرار کنم وقتی که نمیشد چشمام میبیستم تا اون خوش ارضا کنه اون سن چیزی نمیفهمیدم و هر چقدر بزرگ شدم ترسش مثل سایه همراهمه.... و هنوزم ترس دارم بعد گذشت این همه سال
اما برخلاف دوستانی که نظرشون گفتن من به خانواده م گفتم چون ترسیده بودم و فکر میکردم با گفتن بهشون حس امنیت از دست رفتم برمیگرده اما گفتنش خیلی آسیب های بیشتری بهم وارد که الان بهشون فکر میکنم برام وحشتناکه مثل کتک خوردن یا پرسیدن سوالاتی از جانب والدینم که نه تنها من حمایت نکردن بلکه بیشتر سرکوب کردن....:))))
1️⃣6️⃣
بیشتر تجاوز ها همینطور که گفته شد توی سن های پایین و کودکی اتفاق میافته و از نظر روحی و روانی جبران ناپذیره چون فرد توانایی دفاع از خودش نداره و اتفاقی که داره شکل میگیره رو نمیتونه درست درک کنه، توی ده یازده سالگی اتفاق افتاد لمس های بدون اجازه از پسر دایی م و اینکه نشون دادن اندام جنسیش به من و اینقدری میترسیدم که سعی میکردم فرار کنم وقتی که نمیشد چشمام میبیستم تا اون خوش ارضا کنه اون سن چیزی نمیفهمیدم و هر چقدر بزرگ شدم ترسش مثل سایه همراهمه.... و هنوزم ترس دارم بعد گذشت این همه سال
اما برخلاف دوستانی که نظرشون گفتن من به خانواده م گفتم چون ترسیده بودم و فکر میکردم با گفتن بهشون حس امنیت از دست رفتم برمیگرده اما گفتنش خیلی آسیب های بیشتری بهم وارد که الان بهشون فکر میکنم برام وحشتناکه مثل کتک خوردن یا پرسیدن سوالاتی از جانب والدینم که نه تنها من حمایت نکردن بلکه بیشتر سرکوب کردن....:))))
1️⃣6️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
۳۰ مهر امسال میشه ۲ سال که از اون موضوع میگذره
۲ سال قبلش مشاورم بود؛با هزار جور مشکل روحیِ پشت کنکور موندن،پزشكى قبول شدم،ازم خواست كه باهاش كار كنم،اونقدري بهش اطمينان داشتم كه ٨ شب براي جلسه راجع به كارمون رفتم دفترش البته منشى اشم بود،٨:٣٠ اينطورا منشى گفت من برم،من تنها شدم باهاش،به بهانه اينكه بيا اينور ميز تا لپ تاپ رو ببينى منو كشوند كنار خودش،وقتى دستشو گذاشت رو پام ديگه هيچى از حرفاش نفهميدم،داشتم ميومدم بيرون از دفتر كه به زور بغلم كرد،از اون روز به بعد چند بار هم اينكارو كرد،پيام هاى بى ربط ميفرستاد و پاك ميكرد،حدود ١ سال بعد متوجه شدم فقط من نبودم كه اين بلا سرش اومده،چندتا از شاگردام،معلماى ديگه هم گرفتارش شدن،ما از اونجا زديم بيرون،ولی هیچ وقت دیگه نمیتونم به کسی که ادعای دین و ایمانش میشه،زن و ۲ تا بچه داره،کسی که منو و خانواده امو میشناسه اعتماد کنم،اون آدم داره راست راست میچرخه و به کارش ادامه میده و من هنوز دارم آسیب و ضربه که ازش خوردم رو درمان میکنم....
خراب شد تصویرش....!
1️⃣7️⃣
۳۰ مهر امسال میشه ۲ سال که از اون موضوع میگذره
۲ سال قبلش مشاورم بود؛با هزار جور مشکل روحیِ پشت کنکور موندن،پزشكى قبول شدم،ازم خواست كه باهاش كار كنم،اونقدري بهش اطمينان داشتم كه ٨ شب براي جلسه راجع به كارمون رفتم دفترش البته منشى اشم بود،٨:٣٠ اينطورا منشى گفت من برم،من تنها شدم باهاش،به بهانه اينكه بيا اينور ميز تا لپ تاپ رو ببينى منو كشوند كنار خودش،وقتى دستشو گذاشت رو پام ديگه هيچى از حرفاش نفهميدم،داشتم ميومدم بيرون از دفتر كه به زور بغلم كرد،از اون روز به بعد چند بار هم اينكارو كرد،پيام هاى بى ربط ميفرستاد و پاك ميكرد،حدود ١ سال بعد متوجه شدم فقط من نبودم كه اين بلا سرش اومده،چندتا از شاگردام،معلماى ديگه هم گرفتارش شدن،ما از اونجا زديم بيرون،ولی هیچ وقت دیگه نمیتونم به کسی که ادعای دین و ایمانش میشه،زن و ۲ تا بچه داره،کسی که منو و خانواده امو میشناسه اعتماد کنم،اون آدم داره راست راست میچرخه و به کارش ادامه میده و من هنوز دارم آسیب و ضربه که ازش خوردم رو درمان میکنم....
خراب شد تصویرش....!
1️⃣7️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
چه فایده که از آزاری که دیدم و مثل اینکه ادامه داره ،بگم؟
اونم زمانی که نه هیچ کس باور میکنه اون شخص کیه وچجوری با روانم بازی میکنه.. نه مدرک معتبری دارم که ازش شکایت کنم؟
چیزایی که خوندم همه برای سالها پیش و تجربه های تلخ اون زمانه...
1️⃣8️⃣
چه فایده که از آزاری که دیدم و مثل اینکه ادامه داره ،بگم؟
اونم زمانی که نه هیچ کس باور میکنه اون شخص کیه وچجوری با روانم بازی میکنه.. نه مدرک معتبری دارم که ازش شکایت کنم؟
چیزایی که خوندم همه برای سالها پیش و تجربه های تلخ اون زمانه...
1️⃣8️⃣
تأملات
#ناشناس گفت: چه فایده که از آزاری که دیدم و مثل اینکه ادامه داره ،بگم؟ اونم زمانی که نه هیچ کس باور میکنه اون شخص کیه وچجوری با روانم بازی میکنه.. نه مدرک معتبری دارم که ازش شکایت کنم؟ چیزایی که خوندم همه برای سالها پیش و تجربه های تلخ اون زمانه... 1️⃣8️⃣
فایدهاش اینه که اینجا بدون ترس از قضاوت میشه دربارهاش حرف بزنی.
منم تلاش میکنم هرچی در این زمینه بلدم بگم. شاید گرهی باز شد از کسی. شاید هم نه. ولی من به تلاش اعتقاد دارم نه نتیجه. هر جا باشم، نهایت سعی خودمو میکنم.
#مصطفی
منم تلاش میکنم هرچی در این زمینه بلدم بگم. شاید گرهی باز شد از کسی. شاید هم نه. ولی من به تلاش اعتقاد دارم نه نتیجه. هر جا باشم، نهایت سعی خودمو میکنم.
#مصطفی
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
من یادمه ۸ سالم بود شاید. بچه بودم
بعدش، ظهر بود توی کوچه بودم و کوچه خیلی خلوت بود. جلوی من یه خانمی داشت راه میرفت. مثلا بیست قدم جلو تر از من. بعد، یه موتوری اومد و از کنار خانم رد شد و به اون خانم دست زد. من بچه بودم و دقیق نفهمیدم، فقط می دونستم محرم نامحرم چیه. خیلی ناراحت شدم و عصبانی و توی همون بچگی گفتم اگر موتور نداشت میرفتم دنبالش. می دویدم.
هنوز که هنوزه بعد از کلی سال، این صحنه از ذهن من پاک نشده، با وجود این که من فقط شاهد بودم و بچه بودم نمیتونستم کاری کنم.
خواستم بگم برای کسایی که تجربه ازار رو دارن، دیگه چقدر سخته.
1️⃣9️⃣
من یادمه ۸ سالم بود شاید. بچه بودم
بعدش، ظهر بود توی کوچه بودم و کوچه خیلی خلوت بود. جلوی من یه خانمی داشت راه میرفت. مثلا بیست قدم جلو تر از من. بعد، یه موتوری اومد و از کنار خانم رد شد و به اون خانم دست زد. من بچه بودم و دقیق نفهمیدم، فقط می دونستم محرم نامحرم چیه. خیلی ناراحت شدم و عصبانی و توی همون بچگی گفتم اگر موتور نداشت میرفتم دنبالش. می دویدم.
هنوز که هنوزه بعد از کلی سال، این صحنه از ذهن من پاک نشده، با وجود این که من فقط شاهد بودم و بچه بودم نمیتونستم کاری کنم.
خواستم بگم برای کسایی که تجربه ازار رو دارن، دیگه چقدر سخته.
1️⃣9️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
من بچه پنج ساله بودم که پیش پسر همسایمون محکوم شدم به دیدن فیلمای پورن :)
این جنایت بود در حق یه بچه:)
2️⃣0️⃣
من بچه پنج ساله بودم که پیش پسر همسایمون محکوم شدم به دیدن فیلمای پورن :)
این جنایت بود در حق یه بچه:)
2️⃣0️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
امم خیلی کوچیک بودم و خب حتی نمیدونم دقیق چ بلایی سرم اومد
ولی خب ازار جنسی چیزی نیس ک بشی حدودش رو با دردی ک طرف تحمل میکنه ب هم ربط داد
مثلا فلانی فلان اتفاق براش افتاده پس باید درد کمتری نسبت ب فلانی تحمل کرده باشی
متوجهی چی میگم؟
ینی ممکنه یه اتفاق خیلی ساده یه جوری روح و روان یه نفر رو سالیااان سال ب بازی بگیره در کل نمیشه تجاوز رو اینجوری در نظر گرفت ک بعضیا میگن خب تو ک بکارت داری هنوز پس تجاوز نبوده:/
یه لمس ساده هم میتونه طرفو نابود کنه.
من تجربه ب شدت زجر اوری ک خودم داشتم اینجوری بهم اسیب زد که
ب هیچکس نگفتم و برای یه بچه پنج شیش ساله اون حجم از فکر زیادییی زیاد بود کم کم سعی کردم حتی راجع بهش پیش خودم هم فکر نکنم
و این کار فرار کردن از موضوع بود و خب حق داشتم حقیقتا ترس و اضطراب و هزارتا کوفت دیگه اجازه نمیداد ب خونواده ک هیچ حتی ب صمیمی ترین دوستام تو این سالها بگم
و من جوری ازش فرار کردم، فراموش که نه پاکش کردم از خوداگاه ذهنم که حتی این سالهایی ک گذشت حتی مطالبی ک درباره تجاوز میخوندم هم تاثیری رو من نداشت ک بخام ب یاد اتفاق خودم بیوفتم یا ناراحتی و حمله عصبی رو بهش دچار بشم
اینا ظاهر قضیه بود و قطعا هر چیزی ک رها بشه ،پذیرفته نشه و ازش فرار بشه
بلخره یه جایی تو ناخوداگاه شروع ب فعالیت میکنه و روحو روان ادم رو نابود میکنه.
یه عالمه سال گذشت و خب من درد میکشیدم ولی چون صورت مسعله پاک شده بود اصلا نمیفمیدم این همه مشکل روحی روانی از کجاست
چیزایی نبود ک حتی نزدیکترین اطرافم هم متوجهش بشن
فقط توی ذهن خودم شکل میگرفت
تا اینکه بعد از ده یازده سال
دقیقا پارسال بود که با یه نفر توی همین تلگرام اشنا شدم و خب ب خاطر اطلاعات روانشناسی ای ک داشت کم کم متوجه شد یه جای کار میلنگه.
بعدش انقد رفتارای منو برام دقیق و مرتب کنار هم چید ک یه جورایی خودمم دنبال این بودم ک ببینم چ مرگمه و دلیل این اشکای الکی بی دلیل ترس و دلهره و اضطراب و این حجم از ضعیف و تودار بودن و در عین حال وانمود ب حال خوب
این همه دروغ ب خودم گول زدن خودم
و این مهارتی ک داشتم تو گول زدن
دلیلش چیه و از کجا میاد
خیلی سخت بود برام که باهاش رو ب رو بشم
ک قبول کنم این اتفاق افتاده
انقدی سخت ک هر بار با فقط گذشتن ثانیه ایش از ذهنم زجر کشیدم
تقریبا نه ماه طول کشید
برای اولین بار خوشحال بودم ک یکی فهمید من یه مرگم هست
و دیگ انقد با خودم کلنجار رفتم و انقد اون شخص کمک کرد تا تونستم بگم بهش ک چ ماجرایی بوده ب راحتی میگم الان ولی ب شدت سخت گذشته همش و دردناااک
الان اینکه اینجا دارم میگم یه پیشرفت ب شددددددت بزرگه برا منه
هنوزم یه عالمه راه داره تا درست بشه
ولی واقعا از ادمی ک کمکم کرد ب شدت ممنونم
مواجه هر نفر فرق داره با این موضوع یکی مثل من خب ب شدت سختش میکنه زیادی راهو خراب میکنه ک خب حق هم داشتم کاملا
یکی هم نه زودتر کنار میاد
در کل هیچوقت از درد ماجرا کم نمیشه مرسی ک میخونی و اهمیت دادی ک دربارش حرف زده بشه
2️⃣1️⃣
امم خیلی کوچیک بودم و خب حتی نمیدونم دقیق چ بلایی سرم اومد
ولی خب ازار جنسی چیزی نیس ک بشی حدودش رو با دردی ک طرف تحمل میکنه ب هم ربط داد
مثلا فلانی فلان اتفاق براش افتاده پس باید درد کمتری نسبت ب فلانی تحمل کرده باشی
متوجهی چی میگم؟
ینی ممکنه یه اتفاق خیلی ساده یه جوری روح و روان یه نفر رو سالیااان سال ب بازی بگیره در کل نمیشه تجاوز رو اینجوری در نظر گرفت ک بعضیا میگن خب تو ک بکارت داری هنوز پس تجاوز نبوده:/
یه لمس ساده هم میتونه طرفو نابود کنه.
من تجربه ب شدت زجر اوری ک خودم داشتم اینجوری بهم اسیب زد که
ب هیچکس نگفتم و برای یه بچه پنج شیش ساله اون حجم از فکر زیادییی زیاد بود کم کم سعی کردم حتی راجع بهش پیش خودم هم فکر نکنم
و این کار فرار کردن از موضوع بود و خب حق داشتم حقیقتا ترس و اضطراب و هزارتا کوفت دیگه اجازه نمیداد ب خونواده ک هیچ حتی ب صمیمی ترین دوستام تو این سالها بگم
و من جوری ازش فرار کردم، فراموش که نه پاکش کردم از خوداگاه ذهنم که حتی این سالهایی ک گذشت حتی مطالبی ک درباره تجاوز میخوندم هم تاثیری رو من نداشت ک بخام ب یاد اتفاق خودم بیوفتم یا ناراحتی و حمله عصبی رو بهش دچار بشم
اینا ظاهر قضیه بود و قطعا هر چیزی ک رها بشه ،پذیرفته نشه و ازش فرار بشه
بلخره یه جایی تو ناخوداگاه شروع ب فعالیت میکنه و روحو روان ادم رو نابود میکنه.
یه عالمه سال گذشت و خب من درد میکشیدم ولی چون صورت مسعله پاک شده بود اصلا نمیفمیدم این همه مشکل روحی روانی از کجاست
چیزایی نبود ک حتی نزدیکترین اطرافم هم متوجهش بشن
فقط توی ذهن خودم شکل میگرفت
تا اینکه بعد از ده یازده سال
دقیقا پارسال بود که با یه نفر توی همین تلگرام اشنا شدم و خب ب خاطر اطلاعات روانشناسی ای ک داشت کم کم متوجه شد یه جای کار میلنگه.
بعدش انقد رفتارای منو برام دقیق و مرتب کنار هم چید ک یه جورایی خودمم دنبال این بودم ک ببینم چ مرگمه و دلیل این اشکای الکی بی دلیل ترس و دلهره و اضطراب و این حجم از ضعیف و تودار بودن و در عین حال وانمود ب حال خوب
این همه دروغ ب خودم گول زدن خودم
و این مهارتی ک داشتم تو گول زدن
دلیلش چیه و از کجا میاد
خیلی سخت بود برام که باهاش رو ب رو بشم
ک قبول کنم این اتفاق افتاده
انقدی سخت ک هر بار با فقط گذشتن ثانیه ایش از ذهنم زجر کشیدم
تقریبا نه ماه طول کشید
برای اولین بار خوشحال بودم ک یکی فهمید من یه مرگم هست
و دیگ انقد با خودم کلنجار رفتم و انقد اون شخص کمک کرد تا تونستم بگم بهش ک چ ماجرایی بوده ب راحتی میگم الان ولی ب شدت سخت گذشته همش و دردناااک
الان اینکه اینجا دارم میگم یه پیشرفت ب شددددددت بزرگه برا منه
هنوزم یه عالمه راه داره تا درست بشه
ولی واقعا از ادمی ک کمکم کرد ب شدت ممنونم
مواجه هر نفر فرق داره با این موضوع یکی مثل من خب ب شدت سختش میکنه زیادی راهو خراب میکنه ک خب حق هم داشتم کاملا
یکی هم نه زودتر کنار میاد
در کل هیچوقت از درد ماجرا کم نمیشه مرسی ک میخونی و اهمیت دادی ک دربارش حرف زده بشه
2️⃣1️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
من۱۶ سالم بود با مامانم سوار تاکسی شدیم ، من وسط نشسته بودم یه آقایی اومد کیفش رو قشنگ گذاشت بین من و خودش ونشست به محض اینکه حرکت کرد دیدم پام گرم شده گفتم من دارم اشتباه میکنم دیدم نه باز هم ادامه داره صد یا دویست متر که تاکسی حرکت کرد به مامانم گفام پیاده بشیم ، مامانم از من مطمئن بود که اشتباهی ازم سر نزده بعد که به راننده گفت اقاهه خیلی ریلکس گفت چی شده شما دارین منو متهم میکنید و ... خودش پیاده شده ، شاید چیز خاصی نبوده باشه ولی من تا یه هفته پام رو میشستم چون هنو گرما دستش رو فکر میکردم رو پامه ، با وجود اینکه دستش رو شلوار لی من بود .
خلاصه که از گفتن به خانواده و بقیه نترسین باید خطا کار رسوا بشه
2️⃣2️⃣
من۱۶ سالم بود با مامانم سوار تاکسی شدیم ، من وسط نشسته بودم یه آقایی اومد کیفش رو قشنگ گذاشت بین من و خودش ونشست به محض اینکه حرکت کرد دیدم پام گرم شده گفتم من دارم اشتباه میکنم دیدم نه باز هم ادامه داره صد یا دویست متر که تاکسی حرکت کرد به مامانم گفام پیاده بشیم ، مامانم از من مطمئن بود که اشتباهی ازم سر نزده بعد که به راننده گفت اقاهه خیلی ریلکس گفت چی شده شما دارین منو متهم میکنید و ... خودش پیاده شده ، شاید چیز خاصی نبوده باشه ولی من تا یه هفته پام رو میشستم چون هنو گرما دستش رو فکر میکردم رو پامه ، با وجود اینکه دستش رو شلوار لی من بود .
خلاصه که از گفتن به خانواده و بقیه نترسین باید خطا کار رسوا بشه
2️⃣2️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
۱۱ ۱۲ ساله بودم،اون روز شیفت ظهری بودم.داشتم تنها برمیگشتم خونه هوا تاریک شده بود.از کنار مغازه ای رد شدم دیدم مردی وایستاده و اندام جنسیش رو نشونم میده.مجبور بودم برای ادامه مسیر از کنار اون مغازه رد شم.وقتی گذشتم تا خونه دویدم؛با ترس.
هی فکر میکردم داره دنبالم میاد.
۸ ۹ سال از اون ماجرا میگذره ولی همچنان برام ترسناکه.حس خیلی بدی بود.
2️⃣3️⃣
۱۱ ۱۲ ساله بودم،اون روز شیفت ظهری بودم.داشتم تنها برمیگشتم خونه هوا تاریک شده بود.از کنار مغازه ای رد شدم دیدم مردی وایستاده و اندام جنسیش رو نشونم میده.مجبور بودم برای ادامه مسیر از کنار اون مغازه رد شم.وقتی گذشتم تا خونه دویدم؛با ترس.
هی فکر میکردم داره دنبالم میاد.
۸ ۹ سال از اون ماجرا میگذره ولی همچنان برام ترسناکه.حس خیلی بدی بود.
2️⃣3️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
راهنمایی بودم ک با پسر دوست خانوادگیمون که ازم چندسال بزرگ تر بود و یه شهر دیگه بودن دوست شدم. و گفت ک ما بزرگ میشیم و ازدواج میکنیم و...
بعد از یمدت شروع کرد ب گفتن اینکه من کلی فشار جنسی رومه و تو باید با من چت کنی و رویاپردازیای جنسی کنیم
و ازین میگفت که روزی چند بار خودارضایی میکنه و به من میگفت برو چندتا فیلم ببین تا بفهمی اینا نیازای طبیعیه حالا بزرگتر شدی و رفتی با پسرای دیگه همه کار کردی بهت میگم ک فلانه و اینا شانس منه که خودتو برام محدود میکنی. و هروقت هم که قبول نمیکردم میگفت رابطه ما لانگ دیستنسه عادی نیست پس ما به دردهم نمیخوریم و منو تهدید به رفتن میکرد که قبول کنم!و منم بچه بودم قبول میکردم و اون از گفتن هیچ حرفی ذره ای دریغ نمیکرد!بعدش ک رویاپردازیا براش عادی شدن
اخرشم گفت ک اگر ایندفعه اومدیم خونتون باید با من رابطه داشته باشی و میگفت عکسای با لباس کم بفرستم. قبول نکردم و بعد سر این مسئله دعوا کردیم و تموم کردیم.
اون حرفا و رویاپردازیاش همیشه برای من ملکه عذاب بود و هست و من همیشه میترسم که پسرای دیگه هم همینجوری باشن.نمیدونم این تجاوز به حساب میاد یا نه! ولی برای من میاد :)
2️⃣4️⃣
راهنمایی بودم ک با پسر دوست خانوادگیمون که ازم چندسال بزرگ تر بود و یه شهر دیگه بودن دوست شدم. و گفت ک ما بزرگ میشیم و ازدواج میکنیم و...
بعد از یمدت شروع کرد ب گفتن اینکه من کلی فشار جنسی رومه و تو باید با من چت کنی و رویاپردازیای جنسی کنیم
و ازین میگفت که روزی چند بار خودارضایی میکنه و به من میگفت برو چندتا فیلم ببین تا بفهمی اینا نیازای طبیعیه حالا بزرگتر شدی و رفتی با پسرای دیگه همه کار کردی بهت میگم ک فلانه و اینا شانس منه که خودتو برام محدود میکنی. و هروقت هم که قبول نمیکردم میگفت رابطه ما لانگ دیستنسه عادی نیست پس ما به دردهم نمیخوریم و منو تهدید به رفتن میکرد که قبول کنم!و منم بچه بودم قبول میکردم و اون از گفتن هیچ حرفی ذره ای دریغ نمیکرد!بعدش ک رویاپردازیا براش عادی شدن
اخرشم گفت ک اگر ایندفعه اومدیم خونتون باید با من رابطه داشته باشی و میگفت عکسای با لباس کم بفرستم. قبول نکردم و بعد سر این مسئله دعوا کردیم و تموم کردیم.
اون حرفا و رویاپردازیاش همیشه برای من ملکه عذاب بود و هست و من همیشه میترسم که پسرای دیگه هم همینجوری باشن.نمیدونم این تجاوز به حساب میاد یا نه! ولی برای من میاد :)
2️⃣4️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
کلاس دوم بودم با دوستم تو کوچه اسکیت بازی میکردیم خلوت بود دوستم یه لحظه رفت تو خونهشون یه آقایی با موتور اومد گفت من عینکم رو نزدم میشه بیای پلاکا رو برام بخونی یه ادرس رو پیدا کنم؟ منو کشوند تو یه کوچه خیلی تنگ در حدی که دونفر کنار هم نمیتونستن باشن و بغلم کرد و خودشو بهم میچسبوند و میخواست بوسم کنه که به زور خودم رو از بغلش کشیدم بیرون. اموزش ندیده بودم هیچی نمیدوستم فکر میکردم دزده. سریع رفتم خونه به مامانم گفتم و دیگه نرفتم مامانم هم فقط گفت بابا نفهمه. کلاس پنجم مشابه همین اتفاق واسه یکی از همکلاسیام که خونهشون نزدیک ما بود افتاد ولی اون میدونسته قصدش رو گفته اگه نزدیکم بشی جیغ میزنم و زود رفته؛ و من تا کلاس هفتم نمیدوستم چرا اون کار رو کرد.
2️⃣5️⃣
کلاس دوم بودم با دوستم تو کوچه اسکیت بازی میکردیم خلوت بود دوستم یه لحظه رفت تو خونهشون یه آقایی با موتور اومد گفت من عینکم رو نزدم میشه بیای پلاکا رو برام بخونی یه ادرس رو پیدا کنم؟ منو کشوند تو یه کوچه خیلی تنگ در حدی که دونفر کنار هم نمیتونستن باشن و بغلم کرد و خودشو بهم میچسبوند و میخواست بوسم کنه که به زور خودم رو از بغلش کشیدم بیرون. اموزش ندیده بودم هیچی نمیدوستم فکر میکردم دزده. سریع رفتم خونه به مامانم گفتم و دیگه نرفتم مامانم هم فقط گفت بابا نفهمه. کلاس پنجم مشابه همین اتفاق واسه یکی از همکلاسیام که خونهشون نزدیک ما بود افتاد ولی اون میدونسته قصدش رو گفته اگه نزدیکم بشی جیغ میزنم و زود رفته؛ و من تا کلاس هفتم نمیدوستم چرا اون کار رو کرد.
2️⃣5️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
سلام. متاسفانه به عنوان یک چادری که همیشه پوشش خیلی ساده و پوشیده داشته ام، تجربیات متعدد دارم، از لمس شدن توسط موتوری هایی که در ساعات خلوت بعد از ظهر موقع برگشتن از مدرسه مزاحمم میشدند، تا آزارهای کلامی، و لمس شدن در تاکسی، اتوبوس بین شهری، و معابر عمومی، و نمایش دادن اعضای بدن ... و در آن لحظه آن قدر شوکه شده ام که نفسم به سختی بالا آمده، و گاهی حتی نتوانسته ام اعتراض کنم. ولی از یک جایی به بعد شهامت غلبه بر استرس را پیدا کردم و یاد گرفتم اعتراض کنم. حتی یکبار همراه خانواده در محل شلوغی بودم که مورد لمس قرار گرفتم و به پدرم اطلاع دادم و پدرم کتک مفصلی به فرد متجاوز زد...
2️⃣6️⃣
سلام. متاسفانه به عنوان یک چادری که همیشه پوشش خیلی ساده و پوشیده داشته ام، تجربیات متعدد دارم، از لمس شدن توسط موتوری هایی که در ساعات خلوت بعد از ظهر موقع برگشتن از مدرسه مزاحمم میشدند، تا آزارهای کلامی، و لمس شدن در تاکسی، اتوبوس بین شهری، و معابر عمومی، و نمایش دادن اعضای بدن ... و در آن لحظه آن قدر شوکه شده ام که نفسم به سختی بالا آمده، و گاهی حتی نتوانسته ام اعتراض کنم. ولی از یک جایی به بعد شهامت غلبه بر استرس را پیدا کردم و یاد گرفتم اعتراض کنم. حتی یکبار همراه خانواده در محل شلوغی بودم که مورد لمس قرار گرفتم و به پدرم اطلاع دادم و پدرم کتک مفصلی به فرد متجاوز زد...
2️⃣6️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
به منم به صورت مجازی تجاوز شده...
اون ۱۲ ۱ شب اومد تو پی ویم و دو ساعت تمام میگفت که باید از بدنت برای من تعریف کنی... من ۱۴ سالم بود همش...
انقدر حالم تا مدت ها از خودم بد بود، انقدر به خودم فحش دادم که چرا بلاکش نکردم، چرا جواب کاراشو ندادم، چرا بهش چیزی نگفتم...
من الان به همین واسطه از همه آدما و مخصوصا مردا بدم پیاد... شاید الان شما جبهه بگیرید و شروع کنید توجیه کردن بقیه مردا، ولی قبلش یه دختر ۱۴ ساله رو تصور کنید که به جای خوابیدن تو اون ساعت مجبوره از بدنش به یه پسر ۲۷ ساله بگه... یا دختری که سوار تاکسی شده و مرد چاق کنارش داره از چند قسمت لمسش میکنه...
2️⃣7️⃣
به منم به صورت مجازی تجاوز شده...
اون ۱۲ ۱ شب اومد تو پی ویم و دو ساعت تمام میگفت که باید از بدنت برای من تعریف کنی... من ۱۴ سالم بود همش...
انقدر حالم تا مدت ها از خودم بد بود، انقدر به خودم فحش دادم که چرا بلاکش نکردم، چرا جواب کاراشو ندادم، چرا بهش چیزی نگفتم...
من الان به همین واسطه از همه آدما و مخصوصا مردا بدم پیاد... شاید الان شما جبهه بگیرید و شروع کنید توجیه کردن بقیه مردا، ولی قبلش یه دختر ۱۴ ساله رو تصور کنید که به جای خوابیدن تو اون ساعت مجبوره از بدنش به یه پسر ۲۷ ساله بگه... یا دختری که سوار تاکسی شده و مرد چاق کنارش داره از چند قسمت لمسش میکنه...
2️⃣7️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
وای سرم سوت کشید
نمیدونستم واقعا از این تجربه ها باشه، چقدر ادما پست شدن یه عمر زندگی شخص نابود میکنن....
وای سرم سوت کشید
نمیدونستم واقعا از این تجربه ها باشه، چقدر ادما پست شدن یه عمر زندگی شخص نابود میکنن....
تأملات
#ناشناس گفت: وای سرم سوت کشید نمیدونستم واقعا از این تجربه ها باشه، چقدر ادما پست شدن یه عمر زندگی شخص نابود میکنن....
خیلی بیشتر از این حرفاس... از بین 352 نفری که تا الان پیام رو دیدن، 27 نفر تونستن بگن. خیلیا نمیتونن. همین مدت که این بحث تلخ شروع شده چندین نفر رفتن از کانال. متاسفانه واقعیت زیر پوست شهر خیلی تاریکه.
#مصطفی
#مصطفی
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
۱۲ سالم بود سوار دوچرخه بودم یه لحظه وایسادم گوشیمو نگاه کنم که یه مرد رد شد و دست زد به پاهام و من واقعا تا یک هفته هضم این ماجرا برام سخت بودو بعد اون میترسیدم از خونه تنها برم بیرون الان هم هر مرد یا پسری از کنارم رد میشه ناخوداگاه استرس میگیرم
2️⃣8️⃣
۱۲ سالم بود سوار دوچرخه بودم یه لحظه وایسادم گوشیمو نگاه کنم که یه مرد رد شد و دست زد به پاهام و من واقعا تا یک هفته هضم این ماجرا برام سخت بودو بعد اون میترسیدم از خونه تنها برم بیرون الان هم هر مرد یا پسری از کنارم رد میشه ناخوداگاه استرس میگیرم
2️⃣8️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
بچه كه بودم و تنهايى حموم رفتن برام ممكن نبود، بعضى وقتها عمه و دختردايى و دخترخاله ها منو ميبردن حموم به بهانه شستن دست ميزدن بجايي كه نبايد و باهام مثلا بازي ميكردن. ميدونستم يجورى ميشم و يه چيزى سرجاى خودش نيست اما دركي نداشتم. گذشت تا بعد از چند سال فهميدم باهام چكار كردن.
۱۲سالگى هم با پسر همسايه که ده-دوازده سال ازم بزرگتر بود به بهونه بازى منو برد خونشون و...
با تهدید اینکه فیلم دارم ازت چندبار کارشو تکرار کرد و نمیتونستم به کسی بگم تا اینکه ازون محل رفتیم و شرش کم شد ولی اضطراب وترسش هنوزم بعد از ۱۸سال باهامه
2️⃣9️⃣
بچه كه بودم و تنهايى حموم رفتن برام ممكن نبود، بعضى وقتها عمه و دختردايى و دخترخاله ها منو ميبردن حموم به بهانه شستن دست ميزدن بجايي كه نبايد و باهام مثلا بازي ميكردن. ميدونستم يجورى ميشم و يه چيزى سرجاى خودش نيست اما دركي نداشتم. گذشت تا بعد از چند سال فهميدم باهام چكار كردن.
۱۲سالگى هم با پسر همسايه که ده-دوازده سال ازم بزرگتر بود به بهونه بازى منو برد خونشون و...
با تهدید اینکه فیلم دارم ازت چندبار کارشو تکرار کرد و نمیتونستم به کسی بگم تا اینکه ازون محل رفتیم و شرش کم شد ولی اضطراب وترسش هنوزم بعد از ۱۸سال باهامه
2️⃣9️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
یه بار که از مدرسه برمیگشتم جلوی در خونمون یه مردی ازم توی ماشینش آدرس پرسید خواست بیام جلوتر که صداش رو بشنوم بعد یهو اندام جنسی اش رو بهم نشون داد منم فکر کنم دو سه ثانیه گیج بودم بعد سریع فرار کردم رفتم خونه چون نمیدونستم چیکار کنم ذهنم هیچ دستور دیگه ای نمیداد
توی تاکسی هم دو سه بار نشستم اگر مردی کنارم بوده تا جایی که تونسته پاش رو باز کرده و بهم چسبیده
برای همین هیچ وقت جواب کسی رو توی خیابون نمیدم و سوار تاکسی نمیشم
البته تجربه های خیلیا خیلی دردناک تر از منه
بی نهایت از این آدم های کثیف بدم میاد
3️⃣0️⃣
یه بار که از مدرسه برمیگشتم جلوی در خونمون یه مردی ازم توی ماشینش آدرس پرسید خواست بیام جلوتر که صداش رو بشنوم بعد یهو اندام جنسی اش رو بهم نشون داد منم فکر کنم دو سه ثانیه گیج بودم بعد سریع فرار کردم رفتم خونه چون نمیدونستم چیکار کنم ذهنم هیچ دستور دیگه ای نمیداد
توی تاکسی هم دو سه بار نشستم اگر مردی کنارم بوده تا جایی که تونسته پاش رو باز کرده و بهم چسبیده
برای همین هیچ وقت جواب کسی رو توی خیابون نمیدم و سوار تاکسی نمیشم
البته تجربه های خیلیا خیلی دردناک تر از منه
بی نهایت از این آدم های کثیف بدم میاد
3️⃣0️⃣