561
امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد.
به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید:
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد.
به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید:
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Telegram
برنامه ناشناس
بات پیام ناشناس
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
سلام...
یه معلمی داشتیم دبیرستان خیلی دوستش داشتم. واقعا الگوی زندگیم شده بود. نزدیکای خدا بود برام. فهمیدم معلمهای خانم دیگه رو اذیت کرده... اونم نه یه نفر... خیلیها رو... من آزاری ندیدم ولی قلبم از وقتی اینو فهمیدم پر از آزار و بی اعتمادی شده🥺
2️⃣
سلام...
یه معلمی داشتیم دبیرستان خیلی دوستش داشتم. واقعا الگوی زندگیم شده بود. نزدیکای خدا بود برام. فهمیدم معلمهای خانم دیگه رو اذیت کرده... اونم نه یه نفر... خیلیها رو... من آزاری ندیدم ولی قلبم از وقتی اینو فهمیدم پر از آزار و بی اعتمادی شده🥺
2️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
۱۲سالم بود داییموماساژ میدادم گفت اینهمه تومنو ماساژمیدی بزارماساژت بدم،بااینکه اتفاقی نیفتاد وازروی صدای نفساش فهمیدم چی شد.
وقتی بعدش فکرکردم که چه اتفاقی افتاده خیلی حالم بدشد.
4️⃣
۱۲سالم بود داییموماساژ میدادم گفت اینهمه تومنو ماساژمیدی بزارماساژت بدم،بااینکه اتفاقی نیفتاد وازروی صدای نفساش فهمیدم چی شد.
وقتی بعدش فکرکردم که چه اتفاقی افتاده خیلی حالم بدشد.
4️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
درمورد پست کانال بگم دبیرستانی بودم . بعضی روزا تا ۳ بعد از ظهر باید مدرسه می موندیم و بالطبع وقتی برمی گشتیم خلوت بود و من باید یه مسیری رو پیاده می رفتم . یادمه یه بار یه پسر نوجون همسن خودم دنبالم کرد . من همچین مواقعی معمولا سرعتمو کم می کردم یا می رفتم داخل یه مغازه که شاید جلو بزنه و بره . ولی نرفت و من مجبور بودم که مسیرمو ادامه بدم . درست سر کوچمون که رسیدم و من داشتم نفس راحت می کشیدم که فقط چند قدم مونده که از شرش خلاص شم ، یه چیزی بین پاهام احساس کردم و بهم دست زد 😑😑 انقدر شوکه شده بودم که نفهمیدم کی فرار کرد و منی که اون مسیر کیفمو آماده کرده بودم که اگه حرکتی کرد بکوبم تو دهنش ، سِر شدم و به زور اون چند قدمو رفتم تا رسیدم تا خونه .
من این شکلی تعرض داشتم و باید بگم مزخرف ترین حس ممکنه 😓
6️⃣
درمورد پست کانال بگم دبیرستانی بودم . بعضی روزا تا ۳ بعد از ظهر باید مدرسه می موندیم و بالطبع وقتی برمی گشتیم خلوت بود و من باید یه مسیری رو پیاده می رفتم . یادمه یه بار یه پسر نوجون همسن خودم دنبالم کرد . من همچین مواقعی معمولا سرعتمو کم می کردم یا می رفتم داخل یه مغازه که شاید جلو بزنه و بره . ولی نرفت و من مجبور بودم که مسیرمو ادامه بدم . درست سر کوچمون که رسیدم و من داشتم نفس راحت می کشیدم که فقط چند قدم مونده که از شرش خلاص شم ، یه چیزی بین پاهام احساس کردم و بهم دست زد 😑😑 انقدر شوکه شده بودم که نفهمیدم کی فرار کرد و منی که اون مسیر کیفمو آماده کرده بودم که اگه حرکتی کرد بکوبم تو دهنش ، سِر شدم و به زور اون چند قدمو رفتم تا رسیدم تا خونه .
من این شکلی تعرض داشتم و باید بگم مزخرف ترین حس ممکنه 😓
6️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
کوچیک بودیم شاید پنج شش ساله. با دخترهای همسن خودم تو کوچه بازی میکردیم. یه آقایی حدود سی چهل سال میومد و آلتشو نشون ما میداد و از ترس فرار میکردیم. خیلی طول کشید تا اون صحنه چندشآور تو ذهنم کمرنگ بشه.
7️⃣
کوچیک بودیم شاید پنج شش ساله. با دخترهای همسن خودم تو کوچه بازی میکردیم. یه آقایی حدود سی چهل سال میومد و آلتشو نشون ما میداد و از ترس فرار میکردیم. خیلی طول کشید تا اون صحنه چندشآور تو ذهنم کمرنگ بشه.
7️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
دوران مهدکودک و پیش دبستانی توسط آقایی که ۳ سال راننده سرویسم بودن آزار دیدم همیشه نفر آخر پیادهام میکردن و جلو میشوندنم و صحبتهایی میکردند مثل اینکه تو مثه دختر خودمی و دوستت دارم و به همین طریق عادات جنسیای که بسیار سنگین بود برای یک انسان چه برسه به کودک رو اجرا میکردن و هیچ وقت خانوادهام متوجه اصرارم برای مهد نرفتن و سوار سرویس نشدن رو نفهمیدن.
دوران کودکیم (۶ سالگی) یکی از اقوام دور در عروسی به بهونه خرید خوراکی از خانواده ام دورم کرد و آزار و آسیب جبراننشدنی روحی و جسمی بهم وارد کرد.
دوران دبستان میوهفروشی که نزدیک محل مدرسه ام بود بارها اندام جنسیشون رو نشون میدادن و دنبالم میدویدن.
اوایل راهنمایی از مدرسه که میومدم شیفت عصر بودم دو نفر آقا بهم حمله کردن به قصد تجاوز و دزدی.
دوران دبیرستان اتفاقات پراکنده در سرویسهای حمل و نقل عمومی مخصوصا تاکسی به کرات.
دوران دانشگاه اسنپ.
-هیچکدوم از این اتفاقات رو هرگز نتونستم با خانوادهام در میون بذارم.
8️⃣
دوران مهدکودک و پیش دبستانی توسط آقایی که ۳ سال راننده سرویسم بودن آزار دیدم همیشه نفر آخر پیادهام میکردن و جلو میشوندنم و صحبتهایی میکردند مثل اینکه تو مثه دختر خودمی و دوستت دارم و به همین طریق عادات جنسیای که بسیار سنگین بود برای یک انسان چه برسه به کودک رو اجرا میکردن و هیچ وقت خانوادهام متوجه اصرارم برای مهد نرفتن و سوار سرویس نشدن رو نفهمیدن.
دوران کودکیم (۶ سالگی) یکی از اقوام دور در عروسی به بهونه خرید خوراکی از خانواده ام دورم کرد و آزار و آسیب جبراننشدنی روحی و جسمی بهم وارد کرد.
دوران دبستان میوهفروشی که نزدیک محل مدرسه ام بود بارها اندام جنسیشون رو نشون میدادن و دنبالم میدویدن.
اوایل راهنمایی از مدرسه که میومدم شیفت عصر بودم دو نفر آقا بهم حمله کردن به قصد تجاوز و دزدی.
دوران دبیرستان اتفاقات پراکنده در سرویسهای حمل و نقل عمومی مخصوصا تاکسی به کرات.
دوران دانشگاه اسنپ.
-هیچکدوم از این اتفاقات رو هرگز نتونستم با خانوادهام در میون بذارم.
8️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
یه جا برای مصاحبه کاری دعوت شدم. با دو تا از دوستام رفتم. طرف آشنا بود و ظاهر مذهبی داشت. اصرار کرد تنها صحبت کنیم. چندین بار به بهانههای مختلف نزدیکم شد و لمسم کرد. پیگیر شدم و فهمیدم با خیلیا این کارو کرده. به نامزدم هم گفتم ولی گفت قصدی نداشته!
9️⃣
یه جا برای مصاحبه کاری دعوت شدم. با دو تا از دوستام رفتم. طرف آشنا بود و ظاهر مذهبی داشت. اصرار کرد تنها صحبت کنیم. چندین بار به بهانههای مختلف نزدیکم شد و لمسم کرد. پیگیر شدم و فهمیدم با خیلیا این کارو کرده. به نامزدم هم گفتم ولی گفت قصدی نداشته!
9️⃣
❤1
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
كلاس اول بودم رفتم خونه دوستم كه همسايه بوديم برادر بزرگش اين كارو كرد و تهديد كرد اگه به كسى بگم ميكشتم. با همين تهديد جندبار كارشو تكرار كرد😑🤦🏻♂️
متاسفانه خيلى اثرات بدى داشت كه حتي الانم نميتونم با كسى تنها بودم اضطرابشو نداشته باشم.
🔟
كلاس اول بودم رفتم خونه دوستم كه همسايه بوديم برادر بزرگش اين كارو كرد و تهديد كرد اگه به كسى بگم ميكشتم. با همين تهديد جندبار كارشو تكرار كرد😑🤦🏻♂️
متاسفانه خيلى اثرات بدى داشت كه حتي الانم نميتونم با كسى تنها بودم اضطرابشو نداشته باشم.
🔟
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
ضمناً، مرسی که حرف میزنید باهام. میدونم سختتونه و بدونید منم سختمه که این حجم از تاریکی رو بشنوم. ولی لازمه و امیدوارم باهم از وسط این تاریکیها نور در بیاریم. برای هرکس لازم دونستید بفرستید پین رو.
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
توی بازار پشتم به خیابون بود طرف قشنگ ایستاد خودشو از پشت فشار داد بهم بعدم رفت
تازه وقتی برگشتم چندتا پسر که جریانو دیده بودن خندیدن بهم.
1️⃣1️⃣
توی بازار پشتم به خیابون بود طرف قشنگ ایستاد خودشو از پشت فشار داد بهم بعدم رفت
تازه وقتی برگشتم چندتا پسر که جریانو دیده بودن خندیدن بهم.
1️⃣1️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
همکار بابام برام عکس زن با لباس خواب فرستاد پرسید نظرت چیه
بعد بابام اصرار داشت نه منظوری نداره واسه رنگش گفته
1️⃣2️⃣
همکار بابام برام عکس زن با لباس خواب فرستاد پرسید نظرت چیه
بعد بابام اصرار داشت نه منظوری نداره واسه رنگش گفته
1️⃣2️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
یه چیزدیگه ام هست،من از روی یه پل هوایی باید ردمیشدم میرفتم کلاس زبان یه پسری اونجابود هرروز و دخترارو دستمالی میکرد.
من فوبیای رد شدن از خیابون دارم.
تاروی پل هوایی رفتم دیدم کسی نیس برگشتم منتظرموندم یکی اومد باهم رفتیم ازپل.
یبار دوستم ورزشکاره خواست از پل پرتش کنه پایین دیگه نیومد اونورا.
1️⃣3️⃣
یه چیزدیگه ام هست،من از روی یه پل هوایی باید ردمیشدم میرفتم کلاس زبان یه پسری اونجابود هرروز و دخترارو دستمالی میکرد.
من فوبیای رد شدن از خیابون دارم.
تاروی پل هوایی رفتم دیدم کسی نیس برگشتم منتظرموندم یکی اومد باهم رفتیم ازپل.
یبار دوستم ورزشکاره خواست از پل پرتش کنه پایین دیگه نیومد اونورا.
1️⃣3️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
بچه بودم، شاید دوازده سیزده سال. به دلایلی باید چندروز پیش اون فرد که فامیل نزدیک بود میموندم. داشتم بازی میکردم با تبلتم، حوصلهم سر رفت. بهش گفتم میآی بریم خونهمون با اسباب بازی خودم بازی کنم؟ گفت نه همینجا بمونیم. چند دقیقه بعد دستش رفت توی لباسم از بالا، کارایی رو کرد که نباید. گفت بریم خونهتون بازی کنیم؟ فهمیدم چی شده و قصدش چیه، گفتم نه. پاشدم فرار کردم رفتم پیش زنش. تا چندروز پیششون بودم و هربار ازش فراری بودم. شب آخری که پیششون بودم گفت فلانی تحویل نمیگیری؟ با خندهی شیطانی. جلو میاومد و عقب میرفتم.
خیلی سال گذشته، منم خیلی بهتر شدم. اما من زخم خوردم. توی بچگی باورها و اعتمادم از بین رفت. من هنوز نمیتونم به راحتی به کسی نزدیک بشم. اون چندروزی که پیشش بودم چندبار از ترس مردم. چندبار. اون برام خیلی عزیز بود ولی باعث شد سالها ازش فراری باشم. الان خیلی خوشحالم که مرده.
این یک روایت ساده بود اما واقعیت این روایت روان من رو به فنا داد.
1️⃣4️⃣
بچه بودم، شاید دوازده سیزده سال. به دلایلی باید چندروز پیش اون فرد که فامیل نزدیک بود میموندم. داشتم بازی میکردم با تبلتم، حوصلهم سر رفت. بهش گفتم میآی بریم خونهمون با اسباب بازی خودم بازی کنم؟ گفت نه همینجا بمونیم. چند دقیقه بعد دستش رفت توی لباسم از بالا، کارایی رو کرد که نباید. گفت بریم خونهتون بازی کنیم؟ فهمیدم چی شده و قصدش چیه، گفتم نه. پاشدم فرار کردم رفتم پیش زنش. تا چندروز پیششون بودم و هربار ازش فراری بودم. شب آخری که پیششون بودم گفت فلانی تحویل نمیگیری؟ با خندهی شیطانی. جلو میاومد و عقب میرفتم.
خیلی سال گذشته، منم خیلی بهتر شدم. اما من زخم خوردم. توی بچگی باورها و اعتمادم از بین رفت. من هنوز نمیتونم به راحتی به کسی نزدیک بشم. اون چندروزی که پیشش بودم چندبار از ترس مردم. چندبار. اون برام خیلی عزیز بود ولی باعث شد سالها ازش فراری باشم. الان خیلی خوشحالم که مرده.
این یک روایت ساده بود اما واقعیت این روایت روان من رو به فنا داد.
1️⃣4️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
من بچه بودم ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ که پسر دوست مامانم منو مجبور میکرد به کاری که دوست نداشتم و میدونست من دوسش دارم و میگفت اگه اینکارو انجام ندی یعنی دوسم نداری و منم بچه بودم هیچی نمیفهمیدم:)
1️⃣5️⃣
من بچه بودم ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ که پسر دوست مامانم منو مجبور میکرد به کاری که دوست نداشتم و میدونست من دوسش دارم و میگفت اگه اینکارو انجام ندی یعنی دوسم نداری و منم بچه بودم هیچی نمیفهمیدم:)
1️⃣5️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
بیشتر تجاوز ها همینطور که گفته شد توی سن های پایین و کودکی اتفاق میافته و از نظر روحی و روانی جبران ناپذیره چون فرد توانایی دفاع از خودش نداره و اتفاقی که داره شکل میگیره رو نمیتونه درست درک کنه، توی ده یازده سالگی اتفاق افتاد لمس های بدون اجازه از پسر دایی م و اینکه نشون دادن اندام جنسیش به من و اینقدری میترسیدم که سعی میکردم فرار کنم وقتی که نمیشد چشمام میبیستم تا اون خوش ارضا کنه اون سن چیزی نمیفهمیدم و هر چقدر بزرگ شدم ترسش مثل سایه همراهمه.... و هنوزم ترس دارم بعد گذشت این همه سال
اما برخلاف دوستانی که نظرشون گفتن من به خانواده م گفتم چون ترسیده بودم و فکر میکردم با گفتن بهشون حس امنیت از دست رفتم برمیگرده اما گفتنش خیلی آسیب های بیشتری بهم وارد که الان بهشون فکر میکنم برام وحشتناکه مثل کتک خوردن یا پرسیدن سوالاتی از جانب والدینم که نه تنها من حمایت نکردن بلکه بیشتر سرکوب کردن....:))))
1️⃣6️⃣
بیشتر تجاوز ها همینطور که گفته شد توی سن های پایین و کودکی اتفاق میافته و از نظر روحی و روانی جبران ناپذیره چون فرد توانایی دفاع از خودش نداره و اتفاقی که داره شکل میگیره رو نمیتونه درست درک کنه، توی ده یازده سالگی اتفاق افتاد لمس های بدون اجازه از پسر دایی م و اینکه نشون دادن اندام جنسیش به من و اینقدری میترسیدم که سعی میکردم فرار کنم وقتی که نمیشد چشمام میبیستم تا اون خوش ارضا کنه اون سن چیزی نمیفهمیدم و هر چقدر بزرگ شدم ترسش مثل سایه همراهمه.... و هنوزم ترس دارم بعد گذشت این همه سال
اما برخلاف دوستانی که نظرشون گفتن من به خانواده م گفتم چون ترسیده بودم و فکر میکردم با گفتن بهشون حس امنیت از دست رفتم برمیگرده اما گفتنش خیلی آسیب های بیشتری بهم وارد که الان بهشون فکر میکنم برام وحشتناکه مثل کتک خوردن یا پرسیدن سوالاتی از جانب والدینم که نه تنها من حمایت نکردن بلکه بیشتر سرکوب کردن....:))))
1️⃣6️⃣