عادت داشت موقع عصبانیت موهاش رو کلافه کنه؛ گفتم آخه با اون بیچاره ها چیکار داری یه گوشه خسته نشستن که هی یه زورگویی میاد میگه اینجا نه ، بهتره اون طرف تر بشینی ؛ یهو دیدی همشون گذاشتن رفتن تو موندی و کچلیاااا
خندید و گفت: حالا با زمانی که تموم نمیشه و روزی که عین بچه ها لج کرده و یه جا خودش رو گیر انداخته نمیخواد بیاد بالا ؛ با پازلی که توش حل شدم و به نقشه اش نمیخورم ؛ تو بگو با زندگی که وصل روحم نمیشه چیکار کنم ؟
_ ببین چه قدر خوب میشه بعدش روی سرت گل نرگس بکاریم ؛ حالا که چشات قهوه ایه انگار تهش ریشه هاش از خاک اونجا سر در آوردن
_جدی میگمممم ؛ از فردا ؛ که خیلی دیرتر از وقتش بیاد ؛ اون وقت به قول شهریار میخوام صد سال سیاه بعد از این همه انتظار دیگه نرسه...
_منم دارم برای فرداها و یه کچلی دراز مدت برنامه میدم ؛ نمیخوای که از خیر این همه زمین خالی بزنی ؟ برای حالات هم فقط میتونم بگم حل شو ؛ و گرنه اگر بخوای با الانت هم جنس نشی یا غرغت میکنه و باید بری اون ته تها یه گوشه گم بشی یا پست میزنه و تو مثل یه تخته چوب سرگردون روش لیز میخوری به امید ساحلی که شاید حالا حالا به دستت نرسه ..
_تخته خوبه ؛فقط از همونایی که شجریان میگفت رها شده ؛ من نه میخوام قاطی فضایی بشم که بهش تعلق ندارم نه میخوام از سرگردونی خودم رو غرقم کنم ؛ اینطوری حداقل یه امیدی دارم که یه روزی که شاید دیر نیست راه یه مرغ دریایی رو دنبال کنم ؛ یا یه پری دریایی مسیر رقص فانوسای شب رو به سمت خراش و شیارهای من بکشه ؛ آخ خدا رهایییی
@tmlat { تأملات }
🌱
خندید و گفت: حالا با زمانی که تموم نمیشه و روزی که عین بچه ها لج کرده و یه جا خودش رو گیر انداخته نمیخواد بیاد بالا ؛ با پازلی که توش حل شدم و به نقشه اش نمیخورم ؛ تو بگو با زندگی که وصل روحم نمیشه چیکار کنم ؟
_ ببین چه قدر خوب میشه بعدش روی سرت گل نرگس بکاریم ؛ حالا که چشات قهوه ایه انگار تهش ریشه هاش از خاک اونجا سر در آوردن
_جدی میگمممم ؛ از فردا ؛ که خیلی دیرتر از وقتش بیاد ؛ اون وقت به قول شهریار میخوام صد سال سیاه بعد از این همه انتظار دیگه نرسه...
_منم دارم برای فرداها و یه کچلی دراز مدت برنامه میدم ؛ نمیخوای که از خیر این همه زمین خالی بزنی ؟ برای حالات هم فقط میتونم بگم حل شو ؛ و گرنه اگر بخوای با الانت هم جنس نشی یا غرغت میکنه و باید بری اون ته تها یه گوشه گم بشی یا پست میزنه و تو مثل یه تخته چوب سرگردون روش لیز میخوری به امید ساحلی که شاید حالا حالا به دستت نرسه ..
_تخته خوبه ؛فقط از همونایی که شجریان میگفت رها شده ؛ من نه میخوام قاطی فضایی بشم که بهش تعلق ندارم نه میخوام از سرگردونی خودم رو غرقم کنم ؛ اینطوری حداقل یه امیدی دارم که یه روزی که شاید دیر نیست راه یه مرغ دریایی رو دنبال کنم ؛ یا یه پری دریایی مسیر رقص فانوسای شب رو به سمت خراش و شیارهای من بکشه ؛ آخ خدا رهایییی
@tmlat { تأملات }
🌱
Half A Man@DreamOrReality
Dean Lewis@DreamOrReality
But how am I supposed to love you?
When I don't love who I am...
And how can I give you all of me?
When I'm only half a man...
@tmlat { تأملات }
🌱
When I don't love who I am...
And how can I give you all of me?
When I'm only half a man...
@tmlat { تأملات }
🌱
Minefields
Faouzia & John Legend
I'll piece us back together slowly ❤️🩹
Petrichor
Petrichor
۵۶۰
و گفت:
محبت درست نشود مگر در میان دو تن
که یکی، دیگری را گوید: «ای من!»
📚تذکره الاولیا | ذکر جنید بغدادی
✍️عطار نیشابوری
ا===================ا
لحظههایی در زندگی هستند که با هیچ قیمتی قابل ارزشگذاری نیست: شروع چک چک قطرههای باران روی زمین؛ فشار دستان کوچک نوزاد دور انگشت اشارۀ تو؛ در آغوش گرفتن دوستی در وقت غم و دلتنگی؛ و هزار هزار از این دست.
در میان این لحظات، لحظۀ عجیبی هست که در میان گفتگو رخ میدهد: لحظهای که ناگهان نوری در دل تو روشن میشود و همان نور، به آن که روبروی توست میگوید: «ای من!»
گمان میکنم یکی از عمیقترین لحظاتی که احساس خوشبختی میکنیم، چنین لحظهایست. لحظۀ یافتن «منِ دیگری در جهان».
شاید دلیلش ترک برداشتن چینی نازک تنهایی ماست به زیباترین شکل ممکن.
شاید هم لذت و هیجانِ یافتن همزادی که سالیان سال بعد یا قبل از تو، در جایی دور یا نزدیک به دنیا آمده.
هر چه هست، شیرین است!
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
و گفت:
محبت درست نشود مگر در میان دو تن
که یکی، دیگری را گوید: «ای من!»
📚تذکره الاولیا | ذکر جنید بغدادی
✍️عطار نیشابوری
ا===================ا
لحظههایی در زندگی هستند که با هیچ قیمتی قابل ارزشگذاری نیست: شروع چک چک قطرههای باران روی زمین؛ فشار دستان کوچک نوزاد دور انگشت اشارۀ تو؛ در آغوش گرفتن دوستی در وقت غم و دلتنگی؛ و هزار هزار از این دست.
در میان این لحظات، لحظۀ عجیبی هست که در میان گفتگو رخ میدهد: لحظهای که ناگهان نوری در دل تو روشن میشود و همان نور، به آن که روبروی توست میگوید: «ای من!»
گمان میکنم یکی از عمیقترین لحظاتی که احساس خوشبختی میکنیم، چنین لحظهایست. لحظۀ یافتن «منِ دیگری در جهان».
شاید دلیلش ترک برداشتن چینی نازک تنهایی ماست به زیباترین شکل ممکن.
شاید هم لذت و هیجانِ یافتن همزادی که سالیان سال بعد یا قبل از تو، در جایی دور یا نزدیک به دنیا آمده.
هر چه هست، شیرین است!
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Forwarded from مصطفی ناصحی
561
امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد.
به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید:
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد.
به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید:
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Telegram
برنامه ناشناس
بات پیام ناشناس
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
سلام...
یه معلمی داشتیم دبیرستان خیلی دوستش داشتم. واقعا الگوی زندگیم شده بود. نزدیکای خدا بود برام. فهمیدم معلمهای خانم دیگه رو اذیت کرده... اونم نه یه نفر... خیلیها رو... من آزاری ندیدم ولی قلبم از وقتی اینو فهمیدم پر از آزار و بی اعتمادی شده🥺
2️⃣
سلام...
یه معلمی داشتیم دبیرستان خیلی دوستش داشتم. واقعا الگوی زندگیم شده بود. نزدیکای خدا بود برام. فهمیدم معلمهای خانم دیگه رو اذیت کرده... اونم نه یه نفر... خیلیها رو... من آزاری ندیدم ولی قلبم از وقتی اینو فهمیدم پر از آزار و بی اعتمادی شده🥺
2️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
۱۲سالم بود داییموماساژ میدادم گفت اینهمه تومنو ماساژمیدی بزارماساژت بدم،بااینکه اتفاقی نیفتاد وازروی صدای نفساش فهمیدم چی شد.
وقتی بعدش فکرکردم که چه اتفاقی افتاده خیلی حالم بدشد.
4️⃣
۱۲سالم بود داییموماساژ میدادم گفت اینهمه تومنو ماساژمیدی بزارماساژت بدم،بااینکه اتفاقی نیفتاد وازروی صدای نفساش فهمیدم چی شد.
وقتی بعدش فکرکردم که چه اتفاقی افتاده خیلی حالم بدشد.
4️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
درمورد پست کانال بگم دبیرستانی بودم . بعضی روزا تا ۳ بعد از ظهر باید مدرسه می موندیم و بالطبع وقتی برمی گشتیم خلوت بود و من باید یه مسیری رو پیاده می رفتم . یادمه یه بار یه پسر نوجون همسن خودم دنبالم کرد . من همچین مواقعی معمولا سرعتمو کم می کردم یا می رفتم داخل یه مغازه که شاید جلو بزنه و بره . ولی نرفت و من مجبور بودم که مسیرمو ادامه بدم . درست سر کوچمون که رسیدم و من داشتم نفس راحت می کشیدم که فقط چند قدم مونده که از شرش خلاص شم ، یه چیزی بین پاهام احساس کردم و بهم دست زد 😑😑 انقدر شوکه شده بودم که نفهمیدم کی فرار کرد و منی که اون مسیر کیفمو آماده کرده بودم که اگه حرکتی کرد بکوبم تو دهنش ، سِر شدم و به زور اون چند قدمو رفتم تا رسیدم تا خونه .
من این شکلی تعرض داشتم و باید بگم مزخرف ترین حس ممکنه 😓
6️⃣
درمورد پست کانال بگم دبیرستانی بودم . بعضی روزا تا ۳ بعد از ظهر باید مدرسه می موندیم و بالطبع وقتی برمی گشتیم خلوت بود و من باید یه مسیری رو پیاده می رفتم . یادمه یه بار یه پسر نوجون همسن خودم دنبالم کرد . من همچین مواقعی معمولا سرعتمو کم می کردم یا می رفتم داخل یه مغازه که شاید جلو بزنه و بره . ولی نرفت و من مجبور بودم که مسیرمو ادامه بدم . درست سر کوچمون که رسیدم و من داشتم نفس راحت می کشیدم که فقط چند قدم مونده که از شرش خلاص شم ، یه چیزی بین پاهام احساس کردم و بهم دست زد 😑😑 انقدر شوکه شده بودم که نفهمیدم کی فرار کرد و منی که اون مسیر کیفمو آماده کرده بودم که اگه حرکتی کرد بکوبم تو دهنش ، سِر شدم و به زور اون چند قدمو رفتم تا رسیدم تا خونه .
من این شکلی تعرض داشتم و باید بگم مزخرف ترین حس ممکنه 😓
6️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
کوچیک بودیم شاید پنج شش ساله. با دخترهای همسن خودم تو کوچه بازی میکردیم. یه آقایی حدود سی چهل سال میومد و آلتشو نشون ما میداد و از ترس فرار میکردیم. خیلی طول کشید تا اون صحنه چندشآور تو ذهنم کمرنگ بشه.
7️⃣
کوچیک بودیم شاید پنج شش ساله. با دخترهای همسن خودم تو کوچه بازی میکردیم. یه آقایی حدود سی چهل سال میومد و آلتشو نشون ما میداد و از ترس فرار میکردیم. خیلی طول کشید تا اون صحنه چندشآور تو ذهنم کمرنگ بشه.
7️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
دوران مهدکودک و پیش دبستانی توسط آقایی که ۳ سال راننده سرویسم بودن آزار دیدم همیشه نفر آخر پیادهام میکردن و جلو میشوندنم و صحبتهایی میکردند مثل اینکه تو مثه دختر خودمی و دوستت دارم و به همین طریق عادات جنسیای که بسیار سنگین بود برای یک انسان چه برسه به کودک رو اجرا میکردن و هیچ وقت خانوادهام متوجه اصرارم برای مهد نرفتن و سوار سرویس نشدن رو نفهمیدن.
دوران کودکیم (۶ سالگی) یکی از اقوام دور در عروسی به بهونه خرید خوراکی از خانواده ام دورم کرد و آزار و آسیب جبراننشدنی روحی و جسمی بهم وارد کرد.
دوران دبستان میوهفروشی که نزدیک محل مدرسه ام بود بارها اندام جنسیشون رو نشون میدادن و دنبالم میدویدن.
اوایل راهنمایی از مدرسه که میومدم شیفت عصر بودم دو نفر آقا بهم حمله کردن به قصد تجاوز و دزدی.
دوران دبیرستان اتفاقات پراکنده در سرویسهای حمل و نقل عمومی مخصوصا تاکسی به کرات.
دوران دانشگاه اسنپ.
-هیچکدوم از این اتفاقات رو هرگز نتونستم با خانوادهام در میون بذارم.
8️⃣
دوران مهدکودک و پیش دبستانی توسط آقایی که ۳ سال راننده سرویسم بودن آزار دیدم همیشه نفر آخر پیادهام میکردن و جلو میشوندنم و صحبتهایی میکردند مثل اینکه تو مثه دختر خودمی و دوستت دارم و به همین طریق عادات جنسیای که بسیار سنگین بود برای یک انسان چه برسه به کودک رو اجرا میکردن و هیچ وقت خانوادهام متوجه اصرارم برای مهد نرفتن و سوار سرویس نشدن رو نفهمیدن.
دوران کودکیم (۶ سالگی) یکی از اقوام دور در عروسی به بهونه خرید خوراکی از خانواده ام دورم کرد و آزار و آسیب جبراننشدنی روحی و جسمی بهم وارد کرد.
دوران دبستان میوهفروشی که نزدیک محل مدرسه ام بود بارها اندام جنسیشون رو نشون میدادن و دنبالم میدویدن.
اوایل راهنمایی از مدرسه که میومدم شیفت عصر بودم دو نفر آقا بهم حمله کردن به قصد تجاوز و دزدی.
دوران دبیرستان اتفاقات پراکنده در سرویسهای حمل و نقل عمومی مخصوصا تاکسی به کرات.
دوران دانشگاه اسنپ.
-هیچکدوم از این اتفاقات رو هرگز نتونستم با خانوادهام در میون بذارم.
8️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#بینام گفت:
یه جا برای مصاحبه کاری دعوت شدم. با دو تا از دوستام رفتم. طرف آشنا بود و ظاهر مذهبی داشت. اصرار کرد تنها صحبت کنیم. چندین بار به بهانههای مختلف نزدیکم شد و لمسم کرد. پیگیر شدم و فهمیدم با خیلیا این کارو کرده. به نامزدم هم گفتم ولی گفت قصدی نداشته!
9️⃣
یه جا برای مصاحبه کاری دعوت شدم. با دو تا از دوستام رفتم. طرف آشنا بود و ظاهر مذهبی داشت. اصرار کرد تنها صحبت کنیم. چندین بار به بهانههای مختلف نزدیکم شد و لمسم کرد. پیگیر شدم و فهمیدم با خیلیا این کارو کرده. به نامزدم هم گفتم ولی گفت قصدی نداشته!
9️⃣
❤1
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
كلاس اول بودم رفتم خونه دوستم كه همسايه بوديم برادر بزرگش اين كارو كرد و تهديد كرد اگه به كسى بگم ميكشتم. با همين تهديد جندبار كارشو تكرار كرد😑🤦🏻♂️
متاسفانه خيلى اثرات بدى داشت كه حتي الانم نميتونم با كسى تنها بودم اضطرابشو نداشته باشم.
🔟
كلاس اول بودم رفتم خونه دوستم كه همسايه بوديم برادر بزرگش اين كارو كرد و تهديد كرد اگه به كسى بگم ميكشتم. با همين تهديد جندبار كارشو تكرار كرد😑🤦🏻♂️
متاسفانه خيلى اثرات بدى داشت كه حتي الانم نميتونم با كسى تنها بودم اضطرابشو نداشته باشم.
🔟
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
ضمناً، مرسی که حرف میزنید باهام. میدونم سختتونه و بدونید منم سختمه که این حجم از تاریکی رو بشنوم. ولی لازمه و امیدوارم باهم از وسط این تاریکیها نور در بیاریم. برای هرکس لازم دونستید بفرستید پین رو.
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
توی بازار پشتم به خیابون بود طرف قشنگ ایستاد خودشو از پشت فشار داد بهم بعدم رفت
تازه وقتی برگشتم چندتا پسر که جریانو دیده بودن خندیدن بهم.
1️⃣1️⃣
توی بازار پشتم به خیابون بود طرف قشنگ ایستاد خودشو از پشت فشار داد بهم بعدم رفت
تازه وقتی برگشتم چندتا پسر که جریانو دیده بودن خندیدن بهم.
1️⃣1️⃣
تأملات
561 امشب از مسأله تجاوز/آزار حرف خواهیم زد. به مرور مینویسم و بعد تجمیع خواهیم کرد. برای شروع، اگر تجربه تجاوز یا آزار به هر شکل داشتید، تا حدی که میشه برام بگید: https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF #مصطفی @tmlat { تأملات } 🌱
#ناشناس گفت:
همکار بابام برام عکس زن با لباس خواب فرستاد پرسید نظرت چیه
بعد بابام اصرار داشت نه منظوری نداره واسه رنگش گفته
1️⃣2️⃣
همکار بابام برام عکس زن با لباس خواب فرستاد پرسید نظرت چیه
بعد بابام اصرار داشت نه منظوری نداره واسه رنگش گفته
1️⃣2️⃣