۵۴۶. #درنگ
کنارش نشسته بودم و کتاب میخوندم. معمولاً ساکت میشینه یا لم میده. غرق کتاب بودم که با صدای بلندی سرمو بالا آوردم.
ظرف آبش رو با دندون گرفته بود و پرت کرده بود سمت من.
رفتم پیشش و بغلش کردم و ظرفشو پر از آب کردم. مشغول آب خوردن شد.
با خودم فکر کردم، چرا حواسم به آدمای اطرافم نیست؟ چرا وقتی یکی رفتار دور از توقعی داره -مثلا بر خلاف همیشه زود عصبی میشه، یا ظرفی رو میشکنه، یا فریادی دور از انتظار میزنه- به این فکر نمیکنم که شاید یه «نیاز»ی داره؟
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
کنارش نشسته بودم و کتاب میخوندم. معمولاً ساکت میشینه یا لم میده. غرق کتاب بودم که با صدای بلندی سرمو بالا آوردم.
ظرف آبش رو با دندون گرفته بود و پرت کرده بود سمت من.
رفتم پیشش و بغلش کردم و ظرفشو پر از آب کردم. مشغول آب خوردن شد.
با خودم فکر کردم، چرا حواسم به آدمای اطرافم نیست؟ چرا وقتی یکی رفتار دور از توقعی داره -مثلا بر خلاف همیشه زود عصبی میشه، یا ظرفی رو میشکنه، یا فریادی دور از انتظار میزنه- به این فکر نمیکنم که شاید یه «نیاز»ی داره؟
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
فریاد از آن نرگس مستی که توداری
yaghma
«كلما اتقنتُ الصمت،
فإنني في الواقع أتحدث عنك!»
من هر زمان که سکوت میکنم،
در واقع دارم از تو حرف میزنم...
@tmlat { تأملات }
🌱
فإنني في الواقع أتحدث عنك!»
من هر زمان که سکوت میکنم،
در واقع دارم از تو حرف میزنم...
@tmlat { تأملات }
🌱
۵۴۹. #برای_تو_که_کنکور_دادی
نفس عمیق بکش رفیق.
میدونم این چند روزی که تازه از کنکور گذشته، ترکیبی هست از خوشحالی و غم.
خوشحالی که تموم شد و رفت بالاخره. غمگین از اینکه توی خلوتت ذهنت ناخودآگاه میره سراغ مرور یه سالی که برای کنکور خوندی. اگر کمبودی بوده تو ذهنت ده برابر بزرگش میکنه اگر قوتی بوده اصلا کاری بهش نداره، بعدش نوبت اون جلسه چهارساعته میشه. استرس هات و مغز قفل کردن هات رو، تمام سوالایی که بهشون شک داری رو یادت میاره.
نفس عمیق بکش رفیق.
هممون میدونیم که تو از خیلی چیزا زدی و امسال رو کنکوری بودی. هممون میدونیم که تو با تمام سختی ها و تفاوت ها، توی این راه بهترین خودتو گذاشتی.
میدونی اینکه که میگم بهترین خودت، منظورم همین تویی هستی که گاهی ذهنش میپرید، گاهی ساعت مطالعه اش کم میشد، گاهی استرس ، حل یه سوال رو براش طولانی میکرد. همونی که گاها تفاوت هاش ( نمیگم ضعف، میگم تفاوت) با دیگر دوستانش حس بدی نسبت به خودش ایجاد میکرد.
باید بدونی کنکور و کانون و هر چیزی که این صنعت باهاش همراهه، بقا اش رو روی همین حال بد تو قمار کرده. دقیقا مثل تبلیغات کرم های پوست، که اول تورو از پوست خودت متنفر میکنن و بعد راه حل اینکه پوست بهتر داشته باشی رو، کرم های پوست معرفی میکنن.
امروز که کنکورتو دادی، بهتره توی این جهان که به هر بهونه ای دوست دارن ضعف های تورو بزرگ کنن، خودت دست از حمایت از خودت برنداری. از الان تو آزادی که علایقت رو بشناسی، و جدا از هر سیستم و قضاوت و تایید هایی که توسط معلم ها گاها به گروگان گرفته میشن، اون علایق و استعداد ها رو آموزش ببینی و خودتو ارتقا بدی.
و پیشنهاد بعدی من شنیدن کتابی است جذاب به نام "هنر رندانه ی به چپ گرفتن"
https://castbox.fm/va/3974875
که توی کست باکس نسخه رایگان صوتی اش موجوده. گوشش بدید و دیدتونو به این جهان باز کنید.
@tmlat { تأملات }
🌱
نفس عمیق بکش رفیق.
میدونم این چند روزی که تازه از کنکور گذشته، ترکیبی هست از خوشحالی و غم.
خوشحالی که تموم شد و رفت بالاخره. غمگین از اینکه توی خلوتت ذهنت ناخودآگاه میره سراغ مرور یه سالی که برای کنکور خوندی. اگر کمبودی بوده تو ذهنت ده برابر بزرگش میکنه اگر قوتی بوده اصلا کاری بهش نداره، بعدش نوبت اون جلسه چهارساعته میشه. استرس هات و مغز قفل کردن هات رو، تمام سوالایی که بهشون شک داری رو یادت میاره.
نفس عمیق بکش رفیق.
هممون میدونیم که تو از خیلی چیزا زدی و امسال رو کنکوری بودی. هممون میدونیم که تو با تمام سختی ها و تفاوت ها، توی این راه بهترین خودتو گذاشتی.
میدونی اینکه که میگم بهترین خودت، منظورم همین تویی هستی که گاهی ذهنش میپرید، گاهی ساعت مطالعه اش کم میشد، گاهی استرس ، حل یه سوال رو براش طولانی میکرد. همونی که گاها تفاوت هاش ( نمیگم ضعف، میگم تفاوت) با دیگر دوستانش حس بدی نسبت به خودش ایجاد میکرد.
باید بدونی کنکور و کانون و هر چیزی که این صنعت باهاش همراهه، بقا اش رو روی همین حال بد تو قمار کرده. دقیقا مثل تبلیغات کرم های پوست، که اول تورو از پوست خودت متنفر میکنن و بعد راه حل اینکه پوست بهتر داشته باشی رو، کرم های پوست معرفی میکنن.
امروز که کنکورتو دادی، بهتره توی این جهان که به هر بهونه ای دوست دارن ضعف های تورو بزرگ کنن، خودت دست از حمایت از خودت برنداری. از الان تو آزادی که علایقت رو بشناسی، و جدا از هر سیستم و قضاوت و تایید هایی که توسط معلم ها گاها به گروگان گرفته میشن، اون علایق و استعداد ها رو آموزش ببینی و خودتو ارتقا بدی.
و پیشنهاد بعدی من شنیدن کتابی است جذاب به نام "هنر رندانه ی به چپ گرفتن"
https://castbox.fm/va/3974875
که توی کست باکس نسخه رایگان صوتی اش موجوده. گوشش بدید و دیدتونو به این جهان باز کنید.
@tmlat { تأملات }
🌱
d.castbox.fm
Best free podcast app for Apple iOS and Android | Let words move you
Millions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android, Apple iOS, Amazon Alexa, Google Home, Carplay, Android Auto, PC. Create...
Goldoon
Mohsen Chavoshi
۵۵۰. از مصائب شیرین #عشق
کفشهایش از پاهایش خستهتر بودند... اما هنوز میرفت. هنوز قدم برمیداشت. چگونه؟
همین پاها نبودند که یک خیابان را به زور تحمل میکردند؟ همین آدم نبود؟
بود.
اما یک چیزی تفاوت داشت و آن، عشق بود.
مهم نیست که عشق به چه چیزی یا چه کسی. عشق، خود عشق، آدم را بزرگ میکند و بالا میبرد.
اگر در راهی خسته میشویم، لابد عاشق نیستیم. عاشق، خستگی نمیفهمد.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
کفشهایش از پاهایش خستهتر بودند... اما هنوز میرفت. هنوز قدم برمیداشت. چگونه؟
همین پاها نبودند که یک خیابان را به زور تحمل میکردند؟ همین آدم نبود؟
بود.
اما یک چیزی تفاوت داشت و آن، عشق بود.
مهم نیست که عشق به چه چیزی یا چه کسی. عشق، خود عشق، آدم را بزرگ میکند و بالا میبرد.
اگر در راهی خسته میشویم، لابد عاشق نیستیم. عاشق، خستگی نمیفهمد.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
وسطای زمستون بود و حتما هوا سرد تر از همیشه،
چرا حتما؟ چون توی خلسه عجیبی بودم، ازون وقتایی که هیچ حسی نداری ، به گشنگی ، تشنگی، سرما ،
غم شادی ، امید ، شکست
و تنها حسی که توی بدنت میپیچه اینه که : مگر فرقی هم داره؟
کاپشنم رو بالاتر کشیدم و دستم رو توی جیبم تکون دادم ، یه اشکی توی چشمم حلقه زده بود که لعنتی نمی شکست و فقط طبل رسوایی ام رو انگار توی تموم شهر میزد، به تکونی به سرم دادم و آروم به شونه هاش تکیه دادم و سعی کردم یه نوای یکنواختی از حسش توی وجودم بپیجه، بدون اینکه هیچ فکر لعنتی باز بیاد و توی وجودم گر بگیره
بهش یاد داده بودم خودم رو ، که باید سکوت کنه ، باید بگذره از درد هام چون هر کلمه ای که به زبونم میومد درد رو درمن تشدید میکرد ، اما نمیدونم چرا اون روز خواستم یکم بهش بفهمونم خودم رو ،پس سرمو بالا آوردم چند ثانیه بهش زل زدم ، اتقدر که بهم گفتم جانم ، تا زبونم باز بشه و بعد بهش گفتم
_تو میدونی ، گرگا چجوری زندگی میکنن؟
خندید ، خیلی بلند ، آنقدر که خواه ناخواه لبام کش اومدن ، بعد کم کم میون خنده هاش گفت همش خراب میکنن ، میدرن، بی رحمن ...
_نه ، اشتباه همه همینجاست، گرگا همیشه نمی درن ، همیشه زوزه نمی کشن، همیشه همه چی رو خراب و زخمی روی زمین نمیذارن
گرگا گاهی که خوشحالن شعر میخونن، گاهی که عصبانی میشن زوزه می کشن
گاهی که که حس خوبی دارن با همون پنجه هاشون نوازشت میکنن تا آروم شی
گاهی که ناراحتن روحت رو تیکه تیکه میکنن و می درن تا باز آروم شن
گاهی که حوصله دارن به درد و دلات گوش میدن
گاهی که ماه کامل میشه حتی با همون حرفا زخمی و خرابت میکنن و جات میذارن روی زمین
نه جون من ، گرگا همیشه زخم نمیزنن ، گاهی حتی مرهم میذارن که جای زخمای قبلی آروم بگیره
میدونی چیه، شاید تقصیر از اونا نیست، اونا گرگن، وحشی گری و درندگی توی خونشونه ، مثل ما که نفس نیاز داریم اونا به شکستن و درد گذاشتن عادت دارن ،حتی شاید نفهمن چیکار میکنن، مثل ما آدما که نمیفهمیم داریم زندگی میکنیم
#گرگ_زاده_ها
#قسمت_اول
@tmlat { تأملات }
🌱
چرا حتما؟ چون توی خلسه عجیبی بودم، ازون وقتایی که هیچ حسی نداری ، به گشنگی ، تشنگی، سرما ،
غم شادی ، امید ، شکست
و تنها حسی که توی بدنت میپیچه اینه که : مگر فرقی هم داره؟
کاپشنم رو بالاتر کشیدم و دستم رو توی جیبم تکون دادم ، یه اشکی توی چشمم حلقه زده بود که لعنتی نمی شکست و فقط طبل رسوایی ام رو انگار توی تموم شهر میزد، به تکونی به سرم دادم و آروم به شونه هاش تکیه دادم و سعی کردم یه نوای یکنواختی از حسش توی وجودم بپیجه، بدون اینکه هیچ فکر لعنتی باز بیاد و توی وجودم گر بگیره
بهش یاد داده بودم خودم رو ، که باید سکوت کنه ، باید بگذره از درد هام چون هر کلمه ای که به زبونم میومد درد رو درمن تشدید میکرد ، اما نمیدونم چرا اون روز خواستم یکم بهش بفهمونم خودم رو ،پس سرمو بالا آوردم چند ثانیه بهش زل زدم ، اتقدر که بهم گفتم جانم ، تا زبونم باز بشه و بعد بهش گفتم
_تو میدونی ، گرگا چجوری زندگی میکنن؟
خندید ، خیلی بلند ، آنقدر که خواه ناخواه لبام کش اومدن ، بعد کم کم میون خنده هاش گفت همش خراب میکنن ، میدرن، بی رحمن ...
_نه ، اشتباه همه همینجاست، گرگا همیشه نمی درن ، همیشه زوزه نمی کشن، همیشه همه چی رو خراب و زخمی روی زمین نمیذارن
گرگا گاهی که خوشحالن شعر میخونن، گاهی که عصبانی میشن زوزه می کشن
گاهی که که حس خوبی دارن با همون پنجه هاشون نوازشت میکنن تا آروم شی
گاهی که ناراحتن روحت رو تیکه تیکه میکنن و می درن تا باز آروم شن
گاهی که حوصله دارن به درد و دلات گوش میدن
گاهی که ماه کامل میشه حتی با همون حرفا زخمی و خرابت میکنن و جات میذارن روی زمین
نه جون من ، گرگا همیشه زخم نمیزنن ، گاهی حتی مرهم میذارن که جای زخمای قبلی آروم بگیره
میدونی چیه، شاید تقصیر از اونا نیست، اونا گرگن، وحشی گری و درندگی توی خونشونه ، مثل ما که نفس نیاز داریم اونا به شکستن و درد گذاشتن عادت دارن ،حتی شاید نفهمن چیکار میکنن، مثل ما آدما که نمیفهمیم داریم زندگی میکنیم
#گرگ_زاده_ها
#قسمت_اول
@tmlat { تأملات }
🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جردن_پیترسون
نوشتن یکی از راههای التیام روح است
یکی از راههای پرورش روح است
نوشتن هم تمرین تفکر است ، هم تمرین گفتوگو
هم ارتباط با درون است و هم بیرون
هم پرورش خلاقیت است و تفکر ، هم مجالی برای به جریان انداختن احساسات
نوشتن به تو کمک میکند ذهنت را ساماندهی کنی ، مشابه یک جلسه مشاوره
نوشتن ذهنت را متمرکز میکند و چیزهایی از تو بیرون میکشد که تا به حال از خود نمیدانستی ، مشابه یک جلسه کوچینگ
نوشتن میتواند چنان احساسات و هیجاناتت را تخلیه کند که پس از آن به یاد نیاوری چرا حالت بود ، مشابه یک جلسه درمان
دقایقی از شبانه روز ، تنها ، ساکت ، خلوت ، قلم به دست بگیر
قلم
قلم و کاغذ
گوشی را بگذار کنار
نوتیفیکیشنهای لعنتی را قطع کن
قلم به دست بگیر و بنویس
بنویس و بنویس و بنویس ...
#قلم_درمانی
از صفحه اینستاگرام یونگ نگار
@tmlat { تأملات }
🌱
نوشتن یکی از راههای التیام روح است
یکی از راههای پرورش روح است
نوشتن هم تمرین تفکر است ، هم تمرین گفتوگو
هم ارتباط با درون است و هم بیرون
هم پرورش خلاقیت است و تفکر ، هم مجالی برای به جریان انداختن احساسات
نوشتن به تو کمک میکند ذهنت را ساماندهی کنی ، مشابه یک جلسه مشاوره
نوشتن ذهنت را متمرکز میکند و چیزهایی از تو بیرون میکشد که تا به حال از خود نمیدانستی ، مشابه یک جلسه کوچینگ
نوشتن میتواند چنان احساسات و هیجاناتت را تخلیه کند که پس از آن به یاد نیاوری چرا حالت بود ، مشابه یک جلسه درمان
دقایقی از شبانه روز ، تنها ، ساکت ، خلوت ، قلم به دست بگیر
قلم
قلم و کاغذ
گوشی را بگذار کنار
نوتیفیکیشنهای لعنتی را قطع کن
قلم به دست بگیر و بنویس
بنویس و بنویس و بنویس ...
#قلم_درمانی
از صفحه اینستاگرام یونگ نگار
@tmlat { تأملات }
🌱
اگر پادکست تأملات راه بیفته...
anonymous poll
استقبال میکنم. – 60
👍👍👍👍👍👍👍 67%
زیاد برام فرقی نداره. – 12
👍 13%
کلا وقت نمیکنم همینم بخونم! – 9
👍 10%
استقبال نمیکنم. همینطوری مکتوب بهتره. – 8
👍 9%
👥 89 people voted so far.
anonymous poll
استقبال میکنم. – 60
👍👍👍👍👍👍👍 67%
زیاد برام فرقی نداره. – 12
👍 13%
کلا وقت نمیکنم همینم بخونم! – 9
👍 10%
استقبال نمیکنم. همینطوری مکتوب بهتره. – 8
👍 9%
👥 89 people voted so far.
تأملات via @vote
اگر پادکست تأملات راه بیفته... anonymous poll استقبال میکنم. – 60 👍👍👍👍👍👍👍 67% زیاد برام فرقی نداره. – 12 👍 13% کلا وقت نمیکنم همینم بخونم! – 9 👍 10% استقبال نمیکنم. همینطوری مکتوب بهتره. – 8 👍 9% 👥 89 people voted so far.
۵۵۳. #درنگ: شاخهایی که رنگ نشدند...
چند روز پیش این تصویر در توییتر فارسی توجهم رو جلب کرد:
در فنلاند برای کاهش تصادف با گوزنها، شاخهاشونو رنگ کردن.
و من یاد هزاران اتفاقی افتادم که اگر شاخی رنگ میشد، نمیافتاد.
اگر شاخ افسردگی آدما رنگ میشد، ما شاید بیشتر حواسمونو جمعشون میکردیم و کارشون به خودکشی نمیرسید.
اگر شاخ کودکآزاری آدما رنگ میشد، ما اعتماد نمیکردیم و کودکی سالم میماند.
اگر شاخ آزاردیدگی در کودکی رنگ میشد، از اینکه پارتنر ما از رابطه جنسی ترس داره دلخور نمیشدیم.
اگر... اگر... اگر...
فهرست شاخهایی که باید رنگ میشد، از شماره خارجه. شما هم سراغ دارید؟🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
چند روز پیش این تصویر در توییتر فارسی توجهم رو جلب کرد:
در فنلاند برای کاهش تصادف با گوزنها، شاخهاشونو رنگ کردن.
و من یاد هزاران اتفاقی افتادم که اگر شاخی رنگ میشد، نمیافتاد.
اگر شاخ افسردگی آدما رنگ میشد، ما شاید بیشتر حواسمونو جمعشون میکردیم و کارشون به خودکشی نمیرسید.
اگر شاخ کودکآزاری آدما رنگ میشد، ما اعتماد نمیکردیم و کودکی سالم میماند.
اگر شاخ آزاردیدگی در کودکی رنگ میشد، از اینکه پارتنر ما از رابطه جنسی ترس داره دلخور نمیشدیم.
اگر... اگر... اگر...
فهرست شاخهایی که باید رنگ میشد، از شماره خارجه. شما هم سراغ دارید؟🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۵۵۴. #درنگ
حرف، کلمه
بازم داشتم به ماهیتش و چینشش فکر میکردم، و اینکه چطور باید ازش توی بازیهایی که دوست دارم، به نفع خودم بچینم و استفاده کنم.
کلمه همون چیزی هست که از تاریخ باهات حرف میزنه و آدم ها و اشتباهات و موفقیت هاشون رو برات نقش میزنه
اما واقعا کلمه میتونه آینده رو بسازه؟
آره قطعا، میتونه انگیزه باشه، کلمه میتونه طوری آتش بزنه که دوست داشته باشی با تمام وجودت توی ماراتنی که حتی انتهایی هم نمیبینی براش بدویی، میتونه جوری آرومت کنه که دردهات مانع آیندهات نشن، کلمه میتونه یه حامی خوب باشه اما...
نه، کلمه خود آینده نیست، حرف، جمله، بحث، اینا فقط میتونن پشت صحنه وایسن و بهت یادآوری کنن کجا و چرا ایستادی؛ کی باید فریاد بزنی یا نقش قربانی رو بازی کنی؛ اما اونی که نهایت باید روی سن بچرخه و نقشش رو تموم کنه فقط خودتی، خود آدم.
پس تصمیم گرفتم برای همه حرفهامون، بغضها ، درد ها، کوتاهی یا محرومیتهامون یه پویش راه بندازم. پویشی که بهش ایمان دارم روزی تموم جهان رو به صدا در میاره.
اسم پویش: #فقط_یک_قدم_جلوتر
به این معنی که از این به بعد هر وقت از چیزی ناراحت شدیم، عمیقتر از حرف و هشتگ و غر بهش نگاه کنیم، و ببینیم چطور میتونیم حتی شده به اندازهٔ یک قدم ما براش برداریم.
مثلا اگر از تبعیضهای جنسیتی، قومی یا... ناراحتی میتونی اگر بچهای داشتی طوری بزرگش کنی که برای همهٔ آدمها - صرف نظر از هویت غیرقابل تغییرشون - حق یکسانی برای زندگی و انتخاب در نظر بگیره.
اگر نگران آب خوزستان شدی فقط به گذاشتن استوری کفایت نکنی و حداقل الگوی درست مصرف آب رو بلد باشی.
بعدش هم اگر دوست داشتی اون موقع میتونی کارت رو مرحله کلمه بکشونی و تهش بنویسی:
#فقط_یک_قدم_جلوتر
@tmlat { تأملات }
🌱
حرف، کلمه
بازم داشتم به ماهیتش و چینشش فکر میکردم، و اینکه چطور باید ازش توی بازیهایی که دوست دارم، به نفع خودم بچینم و استفاده کنم.
کلمه همون چیزی هست که از تاریخ باهات حرف میزنه و آدم ها و اشتباهات و موفقیت هاشون رو برات نقش میزنه
اما واقعا کلمه میتونه آینده رو بسازه؟
آره قطعا، میتونه انگیزه باشه، کلمه میتونه طوری آتش بزنه که دوست داشته باشی با تمام وجودت توی ماراتنی که حتی انتهایی هم نمیبینی براش بدویی، میتونه جوری آرومت کنه که دردهات مانع آیندهات نشن، کلمه میتونه یه حامی خوب باشه اما...
نه، کلمه خود آینده نیست، حرف، جمله، بحث، اینا فقط میتونن پشت صحنه وایسن و بهت یادآوری کنن کجا و چرا ایستادی؛ کی باید فریاد بزنی یا نقش قربانی رو بازی کنی؛ اما اونی که نهایت باید روی سن بچرخه و نقشش رو تموم کنه فقط خودتی، خود آدم.
پس تصمیم گرفتم برای همه حرفهامون، بغضها ، درد ها، کوتاهی یا محرومیتهامون یه پویش راه بندازم. پویشی که بهش ایمان دارم روزی تموم جهان رو به صدا در میاره.
اسم پویش: #فقط_یک_قدم_جلوتر
به این معنی که از این به بعد هر وقت از چیزی ناراحت شدیم، عمیقتر از حرف و هشتگ و غر بهش نگاه کنیم، و ببینیم چطور میتونیم حتی شده به اندازهٔ یک قدم ما براش برداریم.
مثلا اگر از تبعیضهای جنسیتی، قومی یا... ناراحتی میتونی اگر بچهای داشتی طوری بزرگش کنی که برای همهٔ آدمها - صرف نظر از هویت غیرقابل تغییرشون - حق یکسانی برای زندگی و انتخاب در نظر بگیره.
اگر نگران آب خوزستان شدی فقط به گذاشتن استوری کفایت نکنی و حداقل الگوی درست مصرف آب رو بلد باشی.
بعدش هم اگر دوست داشتی اون موقع میتونی کارت رو مرحله کلمه بکشونی و تهش بنویسی:
#فقط_یک_قدم_جلوتر
@tmlat { تأملات }
🌱
Forwarded from برنامه ناشناس
حرف هایی که توی پیام آخرِ کانال "تاملات" گفتی، ظاهرشون خیلی قشنگه، ولی یه چیزی رو نباید فراموش کرد... اینکه فرهنگ ویا حتی اعتقاد، برای اکثر افراد، در مرحله بعد از رفاه نسبی قرار میگیره...نمیگم نداریم آدمایی که با وجود مشکلات ، کارِ درست رو انجام بدن(نمونش خودم. اینو جایی نمیگم، ولی اینجا ناشناسه، تو که منو نمیشناسی)... ولی حتی آدمی که تحت بهترین تعلیم ها قرار گرفته باشه، معلوم نیست تحت شرایط سخت، چه واکنشی نشون میده... برای همینه که راه حل ۲ تا چیزه... یکی جریمه سنگین، و دیگری آموزش بعد از برقراری رفاه نسبی.
نمیگم حرفت غلطه یا ادامه نده. صرفا خواستم بگم نگاه واقعی به قضیه، این شکلی میشه.
حرف هایی که توی پیام آخرِ کانال "تاملات" گفتی، ظاهرشون خیلی قشنگه، ولی یه چیزی رو نباید فراموش کرد... اینکه فرهنگ ویا حتی اعتقاد، برای اکثر افراد، در مرحله بعد از رفاه نسبی قرار میگیره...نمیگم نداریم آدمایی که با وجود مشکلات ، کارِ درست رو انجام بدن(نمونش خودم. اینو جایی نمیگم، ولی اینجا ناشناسه، تو که منو نمیشناسی)... ولی حتی آدمی که تحت بهترین تعلیم ها قرار گرفته باشه، معلوم نیست تحت شرایط سخت، چه واکنشی نشون میده... برای همینه که راه حل ۲ تا چیزه... یکی جریمه سنگین، و دیگری آموزش بعد از برقراری رفاه نسبی.
نمیگم حرفت غلطه یا ادامه نده. صرفا خواستم بگم نگاه واقعی به قضیه، این شکلی میشه.
خوشامد میگم به اعضای جدید. لطفاً این فهرست رو نگاه کنید تا با فضای این کانال بیشتر آشنا بشید، و اگر دوست داشتید بمونید ❤️
Telegram
تأملات
مروری بر کارنامۀ «تأملات» در 674 روز فعالیت:
ده نویسنده، 550 نوشته.
میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته.
گزیدۀ نوشتهها:
هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج میبریم؟
https://t.me/tmlat/9
چیزهای کوچکی که #ما را تعریف میکنند:
https://t.me/tmlat/16
آخرین…
ده نویسنده، 550 نوشته.
میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته.
گزیدۀ نوشتهها:
هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج میبریم؟
https://t.me/tmlat/9
چیزهای کوچکی که #ما را تعریف میکنند:
https://t.me/tmlat/16
آخرین…
قبلا درباره روابط عاطفی و میزان بروز خود واقعی در رابطه حرف زدم.
آخرین بندی که توضیح دادم در زمینه اصول رفتار با جنس مخالف، بحث #استقلال_روحی بود.
اگر احساس میکنی در این زمینه باید روی خودت کار کنی، کتاب روانشناسی عزت نفس بسیار لازمه گوش دادن یا خوندنش.
اینجا میتونی کل فایلهای صوتی کتاب روانشناسی عزت نفس رو پیدا کنی:
https://t.me/AVAYEBUF/8710
آخرین بندی که توضیح دادم در زمینه اصول رفتار با جنس مخالف، بحث #استقلال_روحی بود.
اگر احساس میکنی در این زمینه باید روی خودت کار کنی، کتاب روانشناسی عزت نفس بسیار لازمه گوش دادن یا خوندنش.
اینجا میتونی کل فایلهای صوتی کتاب روانشناسی عزت نفس رو پیدا کنی:
https://t.me/AVAYEBUF/8710
Telegram
تأملات
۵۲۷. از خلال یک گفتگو
امشب در یکی از گروههای تلگرامی بحثی شد که «چقدر باید در رابطۀ با جنس مخالف، خود واقعیمون رو بروز بدیم؟». نظرات مختلف بود. نظر خودم رو مختصراً عرض میکنم و چشم به راه نقدهای شما هستم😍
🌀 در روابط دختر پسری، از منظری که مطرح شد، دو…
امشب در یکی از گروههای تلگرامی بحثی شد که «چقدر باید در رابطۀ با جنس مخالف، خود واقعیمون رو بروز بدیم؟». نظرات مختلف بود. نظر خودم رو مختصراً عرض میکنم و چشم به راه نقدهای شما هستم😍
🌀 در روابط دختر پسری، از منظری که مطرح شد، دو…
لینک ناشناس جدید:
https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-317836-kPgTZOr
قبلی هم هست. این رو موقتا درست کردم.
https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-317836-kPgTZOr
قبلی هم هست. این رو موقتا درست کردم.