تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Forwarded from کرفسیسم (Maryam)
رقیق بشیم شماره دو :))
تصاویر بالا رو چند بار باید خوند. صدها جلسه مشاوره زوج درمانی هم نمیتونه به این وضوح و به این سادگی به ما یاد بده چطور باید در یک رابطه عاطفی، تداوم برقرار کرد.

تقدیم به همتون با عشق و احترام ❤️
و با تشکر از مریم خانم، بابت به اشتراک گذاشتن این زیبایی‌ها.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۲۸. با هجوم #افکار شبانه چه کنیم؟

چند شبه که پای درد دل چند نفر نشستم و یکی از مسائلی که مشترکاً همه‌شون مطرح کردن، این بود. دارم می‌نویسم هرچی که در این زمینه یاد گرفتم رو. امیدوارم مفید باشه ❤️

نوشته‌هام طولانی شد و در دو قسمت بعد آوردم.
خلاصه‌اش:

1. نوشتن فکرها
2. دسته‌بندی صحیح
3. اقدام مناسب
4. تغییر نگرش


#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۵۲۸. با هجوم #افکار شبانه چه کنیم؟ (قسمت اول)


فکرهای منفی بی اجازه میان و هر کاری می‌کنیم، نمیرن.
این شاید درد دل خیلی از ماها باشه.

من هم مدت خیلی زیادی درگیر این مساله بودم و اینطوری حلش کردم:

اول. همیشه کاغذ و قلم دم دستم بوده و هر فکری میومده، می‌نوشتم.
نوشتن، دوتا فایده داره:
1. فکر از حالت ابهام در میاد و میاد جلوی چشم. چیزی که بیش از همه آدم رو آزار میده، ابری از کلمات و جملاته که سر و ته نداره و مدام آدم رو گیج‌تر می‌کنه.
2. مغز کمی تخلیه میشه و حس می‌کنه یکی داره به حرفاش گوش میده. اصلا این جمله رو دست کم نگیرید! مغز وقتایی که می‌خواد اذیت کنه، درست مثل یه بچه نق نقو میشه! با این بچه اگه صحیح برخورد بشه، تربیت میشه 😁

دوم. زمان مشخصی از روز رو قرار می‌دادم برای بررسی این نوشته‌ها.
فایده اصلی این کار اینه که وقتی فکرها میان سراغتون، مغز شما می‌دونه که قراره فلان ساعت به اینا رسیدگی بشه. و این ساعت مشخص (مشخص بودنش خیلی خیلی مهمه) باعث میشه بتونید مغز رو از ادامه دادن اون فکرها (مخصوصا وقتی که دارید مطالعه می‌کنید) منصرف کنید.

سوم. روش بررسی
خب حالا فرض کنیم ساعت بررسی روزانه رسید (من مثلا آخر شب این کارو می‌کردم. ساعت یازده تا دوازده). چطوری باید این بررسی رو انجام داد؟ عرض می‌کنم:

1. آشنا شدن با تکنیک نقشۀ ذهنی (mind map)
تکنیک نقشه ذهنی به شدت در این مواقع کارسازه. یه جستجوی مختصر در اینترنت انجام بدید، متوجه می‌شید چطور باید انجامش داد.

2. دسته‌بندی افکار
حالا می‌خوایم با تکنیک نقشه ذهنی، فکرهامونو دسته بندی کنیم. دسته‌های مهم اینا هستن:
الف. مسائلی که در حوزۀ اختیار من هستند.
ب. مسائلی که از حوزۀ اختیار من خارجند.

3. رسیدگی به مسائلی که در حوزۀ اختیار من هستند:
نمونۀ این مسائل (که به شکل فکرهای سرگردان توی سر ما وول می‌خورن) ایناس:
- باید جواب فلانی رو اینطوری میدادم.
- نباید فلان کارو میکردم.
- یادم باشه فلان کارو بکنم.
و...
برای این فکرها باید چه کرد؟
باید بلافاصله براشون اقدامات متوالی تعریف کرد. کنار اون فکر که توی دستۀ "تحت کنترل" میارید در نقشۀ ذهنی، به ترتیب بنویسید باید برای حل شدنش چه کنید. اگر بلد نیستید چه کنید، بنویسید باید از کی بپرسید. اگر نمی‌دونید از کی باید بپرسید، اسم یه دوست یا بزرگتر یا آشنا رو بنویسید که ازش مشورت بگیرید. زمان اقدام رو هم حتما مشخص کنید وگرنه اون فکر که دوباره بیاد سراغتون، کماکان سردرگم خواهد موند (بچه نق نقو رو یادتون نره!).

اینجا ممکنه بگید: با اونا که حل شدنی نیستن چه کنیم؟
ببینید حل نشدنی چند معنا داره:

الف. تحت اختیار شما هست ولی اقداماتتون کافی نبوده یا موثر نبوده: پس باید اقدامات کافی انجام بدید یا اقدام موثر رو یاد بگیرید. غصه خوردن و غمباد گرفتن و فراموش کردن مساله، چیزی رو حل نمیکنه و فقط باعث میشه دفعه بعدی مغزتون با حجم بیشتری از افکار سراغتون بیاد.

ب. تحت اختیار شما هست و هر کاری میشده کردید و فعلا باید منتظر باشید ببینید چی میشه: اینجا باید اون بچه نق نقو رو مدیریت کنید. ذهنتون رو سرگرم یک فعالیت فکری کنید که مفید باشه. یادتون نره که ذهن بیکار، بزرگترین نق نقوی عالمه!

پ. تحت اختیار شما نیست و اشتباهی اومده تو این شاخه نوشته شده: باید منتقل کنید به شاخۀ "خارج از کنترل" و بعد بریم قدم بعدی... (ادامه در نوشتۀ بعد)


#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۵۲۸. با هجوم #افکار شبانه چه کنیم؟ (قسمت دوم و آخر)


4. رسیدگی به مسائلی که در حوزۀ اختیار من نیستند:
نمونۀ فکرهایی که از این مدل هستند، ایناس:
- چرا فلانی اینطوری حرف زد باهام؟
- اگه فلان اتفاق نیفته چه کنم؟
- اگه فلان اتفاق بیفته چی میشه؟
و...
برای این فکرها باید چه کرد؟
اینجاش شاید به مذاقتون خوش نیاد. ولی چاره‌ای نیست. راه‌حل‌های دوست نداشتنی، معمولاً نتایج بهتری دارن. چون باعث تغییر و رشد ما میشن. روضۀ اصلی اینجاس. چراغا رو خاموش کنید که می‌خوام دل‌ها رو روانه کنم. کجا؟ به چند تا بُرش از زندگی خودم:

قصۀ یکم
یه روزی که سرم پر شده بود از فکرهای مزخرف، و مچاله شده بودم تو خودم، یه کتاب روانشناسی دست گرفتم و خوندم. یه جمله توش نوشته بود که هفت هشت ساله سرلوحۀ زندگیمه:
«چرا» کلمۀ مناسبی نیست. بپرس «چطور».
یعنی چی؟
قبلاً از ماجرای "من کودک" و "من والد" و "من بالغ" حرف زدم براتون. و اوایل این متن هم اشاره کردم که ذهن ما اینطور وقتا یه بچۀ نق نقوئه. نه؟
این جمله باعث میشه به اون بچه بگی: به جای نق زدن، مسئولیت پذیر باش.
هر کدوم از اون جملاتی که با "چرا" شروع میشن رو توی نقشۀ ذهنی، تو قسمت "خارج از کنترل" بنویس و بعد خط بکش روش و به جاش "چطور" بنویس:
چرا فلانی اون حرف رو زد؟ => چطور باید برخورد کنم که دیگه اون جوری با من حرف نزنه؟
حالا برگشتیم به خونۀ سوم: وقتی به جای نق نق، مسئولیت پذیری رو انتخاب کردی، میری دنبال یاد گرفتن اون "چطور"ها. میدونم سخته. از اول هم قرار همین بود!


راستی! دربارۀ فکرهایی که اولشون "باید و نباید" بود هم ماجرا همینه ها. اینجا با "والد درون" سر و کار داریم و باز هم باید "باید و نباید" رو تبدیل کنیم به "بهتره". بعدش هم جلوش یه "چطور" مناسب بنویسیم:
نباید اون حرف رو می‌زدم. => بهتر بود اینطوری حرف نمیزدم. => "چطور" میشه یاد بگیرم اینجور وقت‌ها بهتر عمل کنم؟ (والد به بالغ تبدیل شد. وقت مسئولیت پذیریه!)


قصۀ دوم
یه روز دیگه که باز مچاله شده بودم گوشۀ اتاق فکرهام و همینطوری چپ و راست سیلی می‌خوردم ازشون، چشمم به یه کتاب دیگه افتاد و شروع کردم به خوندنش. اونجا هم یه جملۀ خوشگل و تو دل برو دیدم:
«بیشتر نگرانی‌های ما دربارۀ آینده، اتفاق نمی‌افتند.»
یادم میاد که اون روزا یه گندی زده بودم و سه چهار ماه زندگی رو زهر مار خودم کردم بخاطر ترس از اتفاقی که شاید میفتاد. حدس بزنید چی شد. بله. اصلا اتفاق نیفتاد.
حالا ممکنه بگید برو بابا دلت خوشه. هزار بار نگران شدیم و اتفاق هم افتاده! میگم برات که هزار هزار بار هم نگران شدی و اتفاق نیفتاده. چرا باید خودتو دلواپس چیزی کنی که شاید اتفاق بیفته؟
اینجور جمله‌ها رو خط نزن. فقط زیرش بنویس که اگر اتفاق افتاد، چه باید کرد (رجوع به گام سوم).


قصۀ سوم
یه روز دیگه، رفته بودم خونۀ یکی از رفقا. طبق معمول، سر زدیم باهم به کتابخونه‌اش. چشمم به یه کتاب خورد و ورق زدم. دربارۀ همین بلاهایی بود که ما با فکر و خیال کردن سر خودمون میاریم. نیم ساعتی فرو رفتم توش 😅 حاصل؟ این جملۀ خوب:
«تو غیر از خودت کسی رو نداری. پس با خودت مهربون‌تر باش!»
آقا چقد ظلم می‌کنیم ما به خودمون!
یه سر به لیست فکر و خیالاتی که نوشتی بزن. ببین چند بار نوشتی "کاش". ببین چند بار به خودت غر زدی. یکمی مهربون‌تر باش با خودت بابا جان. هوم؟
این جور جمله‌ها رو خط بزن و یه نسخۀ مهربون‌تر بنویس به جاش:
کاش اون حرفو نمی‌زدم. همین طوری رفتار می‌کنم که بقیه میگن فلان. => بهتر بود اون حرفو نمی‌زدی. این دفعه ولی بیشتر حواستو جمع می‌کنی. آفرین.


قصۀ چهارم
ما زندگیِ نرمالی داشتیم تا سال 85. غروب 2 شهریور 85 یه تصادف کردیم. توضیح نمیدم چی شد چون تلخه. اما بدونید که همۀ اعضای خانواده‌ام یا بستری شدن یا رفتن سردخونه. آخر شب، یه جایی نشستم و یه دفتر دستم گرفتم و نوشتم:
«دیگه هیچی مثل قبل نمیشه
و نشد.
رفقای گلم!
زیاد حرف زدم. و این آخرین جملاتمه.
زندگی خیلی خیلی کوتاه‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کنید. اتفاقات، اونقدر عجیب و غیر منتظره هستند که فکرشم نمی‌تونید بکنید! دست بردارید از "حسرت گذشته" و "ترس از آینده".
بچسبید به همین لحظه‌ای که توش دارید زندگی می‌کنید.
و یه جوری اون لحظه رو زندگی کنید که بعداً حسرتشو نخورید.
همین.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
VID-20210516-WA0000.mp4
4.2 MB
مراقب حرف زدنمون باشیم!
گاهی یه جمله خیلی ساده ممکنه حال مخاطب مون رو زیر و رو کنه و حسش رو بین عرش و فرش جابجا کنه.
چند تا مثال تو این ویدئو ببینین.

من زیاد شوخی میکنم و ازش برای باز کردن سر صحبت یا تلطیف فضا استفاده میکنم. اما، نظرتون درباره شوخی کردن چی ه؟ آیا باید موقع شوخی کردن خیلی احتیاط کنیم؟

#علی

@tmlat { تأملات }
خانوادهٔ کوچک و دوست‌داشتنی تأملات، سلام!

یک. از همراهی شما به خودمون می‌بالیم. دو. لطف کنید و بگید کدوم تیپ نوشته‌های کانال بیشتر براتون مفید یا جذاب بوده. ممنونم. مصطفی ناصحی
Anonymous Poll
43%
درنگ
15%
عکس‌آهنگ
25%
دلنوشته
22%
پرسش‌
78%
روانشناسی
تأملات pinned «خانوادهٔ کوچک و دوست‌داشتنی تأملات، سلام!

یک. از همراهی شما به خودمون می‌بالیم. دو. لطف کنید و بگید کدوم تیپ نوشته‌های کانال بیشتر براتون مفید یا جذاب بوده. ممنونم. مصطفی ناصحی
»
۵۳۰. آیا ما با همین #شخصیت به دنیا آمده‌ایم یا #شخصیت ما به مرور ساخته شده است؟


امروز، فردا در این‌باره چند خط خواهم نوشت.
منتظر باشید❤️

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۳۱.

◾️ برای همه‌ی ما این اتفاق خیلی پیش میاد که کاری داشته باشیم که دوست داریم یا مجبوریم برای انجام اون کار به اصطلاح تمام زندگیمون رو تعطیل کنیم تا اون رو به سرانجام برسونیم. اما واقیعتی که وجود داره اینه که اگر ما طولانی مدت بخوایم روی کار، پروژه، درس یا هر چیز دیگری تمرکز کنیم و به دیگر ابعاد زندگیمون نپردازیم نه تنها توانایی ما در پیش‌برد کارها کاهش پیدا می‌کنه بلکه تاثیر منفی عدم توجه ما به تمام ابعاد ممکنه تاثیرات جبران ناپذیری روی زندگی ما بگذاره.

◽️ در عین حال، ما با ورزش کردن، دیدار دوستانمون، گذراندن وقت با خانواده، تماشای فیلم و ... علاوه بر اینکه می‌تونیم توانایی ذهنی و جسمیمون رو بازیابی کنیم، این توانایی رو هم پیدا می‌کنیم، زمانی که دوباره کار خود را شروع می‌کنیم با قدرت بیشتری جلو برویم.

✔️ این نکته رو ذکر کنم، روی صحبت من با اون دست از کارهایی هست که زمان انجامشان طولانی مدت هستش وگرنه هستند کارهایی که زمان کمی برای انجام اونها هست و ما اگر ۲۴ ساعت خودمون رو براش نذاریم نمی‌رسیم انجامش بدیم. ما اتفاقا باید تمام مدت روی اون‌ها تمرکز کنیم.

🌀 حالا یک تجربه از خودم و یک تجربه هم از یک استادی که شنیدم بگم:

◾️ من تا قبل از سال کنکور بصورت مداوم ورزش می‌کردم. اما سال کنکور چون حس می‌کردم برای اینکه رتبه، رشته و دانشگاه مورد نظرم رو بیارم باید شب و روزم رو بهم بدوزم، ورزش رو ترک کردم. در این حد که سال کنکور شاید ۱۰ بار هم حتی ورزش نکردم که همان هم توی چمن مدرسه در حد نیم ساعت ۴۰ دقیقه با بچه‌ها توی طرح مطالعاتی بود. همون موقع این ورزش نکردن من باعث شد من زمان‌های زیادی رو خسته، پر از حس ناامیدی و کلافه باشم و همچنین در بلند مدت باعث شد ۱۰ کیلوگرم چاق بشم که همچنان هم بعد از سه سال این ۱۰ کیلوگرم با من همراهه. امروز که برمی‌گردم عقب رو نگاه می‌کنم می‌بینم بعد از اون فوتبال‌های نصفه و نیمه، چقدر حال بهتری داشتم و درس رو هم بهتر می‌خوندم.

🌀 اما یک خاطره هم از یک استادی براتون بگم.

◾️ ایشون تعریف می‌کردند که برای گروهی از مدیران ارشد یک شرکت بزرگ تدریس می‌کردن و در اونجا مدیران ارشدشان حدود ۳۵ ۴۰ ساله بودند. ایشون می‌گفت که این مدیرها به نوعی به کارشون ازدواج کرده بودند. یعنی هر لحظه، هر ساعت و هر روز فقط کار و کار و کار. بعد از مدتی یکی از این مدیرها بخاطر فشار کاری بالا، استرس و نگرانی‌های مختلف و اینها دچار سکته می‌شه. یعنی نه تنها کارش درست پیش نمی‌رفته، بلکه دچار آسیب شدیدی شده بوده که ممکن بوده به قیمت از دست دادن جونش تموم بشه.


◽️◽️ همه‌ی اين حرف‌ها رو زدم که بگم، اگر داریم طولانی مدت یک کاری رو انجام می‌دیم باید که حتما برنامه‌ریزی کنیم، حد هر کاری رو رعایت کنیم و حتی گاهی از کار بزنیم و به خودمون برسیم تا بتونیم همیشه در بهترین حالت خودمون باشیم.

شما هم از تجربه‌های خودتون برای ما بگید:

این پست ایران تلنت باعث نوشتن این نوشتار شد:

🏷 #سجاد

@tmlat { تأملات }
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جدایی
اضطراب انتخابی که اصغر فرهادی ده سال پیش از آن حرف میزد را الان میفهمم. این فیلم پر از استعاره و ایهام است.

_دوست داری اینجا باشی؟
چشمانت را باز کن، مردم خسته اند سر ها پایین است پلک ها افتاده، مزه تلخ ناامیدی را در چشمان بی سوی همه ببین، حتی پدر و مادرت، بت های زندگی ات. بفهم که حق حرف نداری، باید سکوت کنی، چون میترسم فردا روزی آویزان به داری باشی که از صدایت میسازند.

_دوست داری فرار کنی؟
نمیبینی که خفقان، هرچقدر هم زندان بزرگی باشد اما جا برای دل های شجاع ندارد؟ با ایست حقت را بگیر.
نبینم قبل از اینکه قدم از قدم برداری، بخواهی از خودت فرار کنی، نبینم کلاه "شک به خود "به سر بگذاری. نبینم بازنده باشی.

_دوست داری بمانی؟ هه!
قلم به دست بگیر، ما درستیم، ما از خداییم، ما خداییم، ما خدایی میکنیم. غیر از ما همه دو سرنوشت دارند، یا زندان سکوت یا توبه و بازگشت به ما.
نگاهت رو به تخته باشد پسر جان! قلمت را بردار، در قلبت فرو کن، من ذهن تورا میخواهم. بنویس و تکرار کن مجدد..
ما با خداییم، ما خداییم. ما خدایی میکنیم....

@tmlat { تأملات }
زندگی اگه یه مسابقه ورزشی باشه، فوتبال نیست، بیشتر شبیه والیبال ه.
تا حالا فکر کردین دیگه دیره برای حرکت و فرصت شروع گذشته؟

#علی

@tmlat { تأملات }
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
[سلام! خوشحال میشم متنی که نوشتم رو بخونیدش و نظرتون رو بهم بگین]

راستش،
من همیشه سعی میکنم با انرژی حرف بزنم.... به آدمای خوب زندگیم، همینایی که دارمشون کم و بیش، کلی روحیه بدم...
ازشون تعریف کنم، بهشون بها بدم، براشون وقت بذارم.... وقت ناراحتی تنهاشون نذارم و موقع شادی باهاشون قهقه بزنم....
یه وقتایی نگاه میندازم و میبینم شاید این تنها چیزی باشه که تو تمام زندگیم بهش افتخار میکنم! من کمتر موقعی حس کردم یک نفر نباید تنها باشه و تنهاش گذاشتم...!
من اغلب بودم! تا وقتی که یقین حاصل کردم باید کوله بارمو ببندم و برم و رها کنم موندم! موندم و تلاش کردم خوب درک کنم و خودمو جای اون عزیزدلم بذارم و هیچ تلاشی و هیچ کلمه ای که بتونه کمی تسکین بده خاطرش رو ازش دریغ نکنم....
اما،
یه وقتایی خودمو مثل یک مادر تصور میکنم که از صبح تا شب برای خونواده اش زحمت میکشه و تلاش میکنه و آخر شب که همه در خواب نازن نگاه میندازه به صورتش که چقدر برای خودش غریبه است و چقدر دلش برای خودش تنگه و چقدر دلش میخواد یکی باشه که ازش پرستاری کنه و مراقبت کنه و یکی باشه که تنهاییشو باهاش قسمت کنه!
میخوام بگم من کم توقعم! ینی تمام تلاشمو میکنم توقعی نداشته باشم اما حقیقتشو بخواین، خیلی دلم میخواد یکی بود که نقش منو واسه خودم اجرا میکرد!
حواسش بهم بود، بهم روحیه میداد، منو میپذیرفت، کنارم بود، تنهام نمیذاشت و همونجوری که یه وقتایی برمیگردم و آدما رو به بغل خودم دعوت میکنم، آغوشش رو برام باز میکرد و من این نقاب رو از چهره ام درمیاوردم و خستگی شغل همیشگیم رو در میکردم و یک چند ثانیه ای‌؛ فقط به اندازه چند ثانیه حس میکردم که چه خوبه که یکی رو تو دنیای تنهای خودم دارم....
اینا رو گفتم واسه اینکه بگم، اگه اینجور آدما رو تو زندگیمون داریم که قطعا داریم، اگه میشناسیمشون که قطعا شناختیم؛ یه وقتایی جامونو باهاشون عوض کنیم
یه وقتایی ما اونا رو عزیزدل بدونیم و آغوشمونو باز کنیم و یه وقتایی ما از ته دل بهشون بگیم دوستشون داریم و چقدر بودنشون قشنگه!
اخه...تموم شدن آدما به تار مویی بنده!

از طرف من؛
ناشناسی به اسم "تبسم"...!
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ [سلام! خوشحال میشم متنی که نوشتم رو بخونیدش و نظرتون رو بهم بگین] راستش، من همیشه سعی میکنم با انرژی حرف بزنم.... به آدمای خوب زندگیم، همینایی که دارمشون کم و بیش، کلی روحیه بدم... ازشون تعریف…
Delam Khoone
Shahram Shokoohi
#عاطفه_خانم گفتند:

تمام مدت خوندن این متن، آهنگ شهرام شکوهی تو لوکال ذهنم بود:

دلت قرصه که من هستم
که دنیامو به تو بستم
که هر وقت مشکلی باشه
برای تو دمِ دستم
ولی من چی؟؟
کیو دارم
که مثل خودِ من باشه
که هر وقت عشقو کم دارم
مث معجزه پیدا شه؟

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۳۶. چقدر باهم #گفتگو کردن را بلدیم؟

امروز در توییتر مطلبی در مورد روز دختر خوندم:

کاش به جای تبریک روز دختر هر آدمی فقط پنج دقیقه پای حرف دخترای اطرافش مینشست تا شاید ذره ای از مشکلاتشون آگاه بشه و یا اگه کمکی ازش برمیاد انجام بده. از هزاران مدل تبعیض جنسیتی توی هر فاکینگ نهاد اجتماعی از خانواده تا محل کار گرفته تا شوخی های زننده درباره عادت ماهیانه و pms، فقدان امنیت، فشارهای فرهنگی، تابوها و...

| درسا |

ا++++++++++++++++++++++ا

حقیقت اینه که انگار ما دیگه حوصلۀ هم رو نداریم. از بس که همه از مشکلات خودشون گفتن و کسی نیومده بپرسه «مشکل تو چیه؟». مدتهاست کسی نیومده بگه «حالت خوبه فلانی؟». سر همگی شلوغه. پس منم کوتاهش میکنم. حال همدیگه رو بپرسید. به قول رومن گاری، ‏بعضی وقت‌ها گوش دادن، تنها راه کمک کردن به یک انسان است.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۵۳۷. سه نگاه به #تنهایی

⭕️نگاه عارفانه
یادِ من باشد، تنها هستم.
ماه، بالایِ سرِ تنهاییست...
#سهراب_سپهری

سهراب تنهایی را جزئی جدانشدنی از وجود انسان می‌داند. و معتقد است در تنهایی، نور آگاهی بر سر انسان می‌تابد. این‌گونه، او نه فقط از تنهایی گریزان نیست، بلکه مشتاقانه آن را در آغوش می‌گیرد!



⭕️نگاه اجتماعی
کوه‌ها باهمند و تنهایند
همچو ما باهمانِ تنهایان!
#شاملو

شاملو تنهایی در عین شلوغی را ثمرۀ دوری دل‌ها می‌داند. افسوسی نهفته در بیتی کوتاه. ما را به کوه‌هایی مانند کرده که چیزی با یکدیگر به اشتراک نمی‌گذاریم؛ هرچند پهلو به پهلوی هم نشسته باشیم.



⭕️نگاه عاشقانه
تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم، سهم کمی نیست!
گسترده‌تر از عالمِ تنهاییِ من، عالمی نیست
#محمدعلی_بهمنی

بهمنی اما، آنقدر عاشق است که حتی دنیای بزرگ تنهایی خودش را هم با معشوق قسمت می‌کند. عشق سهیم شدن تمام لحظات است؛ حتی -و به خصوص- لحظات تنهایی.



🔚 ماییم که تصمیم می‌گیریم به مفاهیم و پدیده‌ها چه معنایی بدهیم. ما خداوندان کوچکِ دنیاهای خویشیم.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱